در پی یک لقمه نان از صبح تا شب مثل چی/ هر طرف که خواستی ما را دواندی ای خروس/ زیر پای ما هزاران بار لرزید و تو هم/ هی به نام زلزله ما را رماندی ای خروس!

  

به بهانه پایان سال 96 (سال خروس)

 

می روی اما بدان ما را چزاندی ای خروس

جان شیرین را به لبهامان رساندی ای خروس

این همه آرامش و آسایش و سطح رفاه

از چه در بیخ گلوی ما چپاندی ای خروس

 

در پی یک لقمه نان از صبح تا شب مثل چی

هر طرف که خواستی ما را دواندی ای خروس

زیر پای ما هزاران بار لرزید و تو هم

هی به نام زلزله ما را رماندی ای خروس

 

هر کجا آتش گرفت و سوخت می دانم که زود

شعله ور ناگشته آتش را نشاندی ای خروس!

در گرانی فکر جیب ما نبودی بی وفا

بهر تفریح خودت هی می گراندی ای خروس!

شوخی خوبی نکردی با دلار و قیمتش

تا به مرز سکته خلقی را کشاندی ای خروس!

 

دائما دادی خبر از جنگ و مثل جغد پیر

خواب خوش را از سر ماها پراندی ای خروس

” سانچی” بیچاره رفت و برنگشت و دود شد

بار دیگر آتشی بر دل نشاندی ای خروس

غیر جاده با هواپیما جنایت می کنی

جان خلقی را تو در یک آن ستاندی ای خروس

 

روز ما آغاز می شد با صدای بانگ تو

ای دریغ از اینکه بی برنامه خواندی ای خروس

مثل یک تکه لباس خیس در زیر فشار

سخت و بی رحمانه ما ها را چلاندی ای خروس

 

گاه گاهی نیز چون روباه پر مکر و فریب

ساده بودیم و تو ما را می چراندی ای خروس

از خوشی لبریز ِ لبریزیم، مرگ من نرو

بیشتر از این چرا با ما نماندی ای خروس..؟؟!!

 

 خبرآنلاین /مجید مرسلی