سید جمال الدین اسدآبادی در سال 1299/اواخر سال 1882، پیش از قشون کشی انگلیس به مصر که در شعبان آن سال روی داد، از طرف حکومت هند به کلکته احضار شد. مقامات انگلیسی که در همه حال از او بیمناک بودند او را در کلکته چندان نگاه داشتند تا مقاومت عرابی پاشا یکسره در هم شکسته شد و انگلیس بر مصر مسلط گشت. سپس او را رها و مجبور به ترک هند کردند،(1) یا به روایتی دیگرخود به دلخواه خویش از هند به انگلیس و از آنجا به پاریس رفت.(2)
آنچه از فعالیتهای سید در پاریس باید برای ما در خور توجه باشد، یکی همکاری او با شیخ عبده در نشر روزنامه ی «عروق الوثقی» است و دیگری مکاتبه ی او با ارنست رنان، متفکر فرانسوی.
نخستین شماره ی عروه الوثقی در تاریخ 15 جمادی الاولی 1301 (13مارس 1883) منتشر شد و نشرآن تا 18 شماره دوام یافت. شماره ی آخری آن مورخ 26 ذیحجه همان سال (سپتامبر1884) بود. مطالب این مجله به بررسی سیاست دولتهای بزرگ در کشورهای اسلامی، به ویژه سیاست انگلیسی در مصر، و آشکار کردن علل ناتوانی مسلمانان و برانگیختن آنان به اصلاح اوضاع خویش و از همه مهمتر، یگانگی ملتهای مسلمان اختصاص داشت. نوشته اند که همه ی مقالات عروه الوثقی به قلم عبده بوده است، (3) زیرا سیاق عبارات آن عربی خالص است، در حال آنکه از سبک نگارش بیشتر مقالات سید بر می آید که نویسنده عرب نیست. ولی آنچه درباره ی این مجله اهمیت دارد، سبک نگارش نیست بلکه مضمون بیشتر مقالات از فکرسید تراویده، زیرا روش انقلابی عروه الوثقی در برابر سیاست استعماری انگلیس و عیب گیریهایش از محافظه کاران و آشتی جویان بیشتر با اندیشه و خوی سید سازگار در می آید تا با طرز فکر عبده. شیوه ی سید در سراسر زندگیش برانگیختن احساسات انقلابی مسلمانان بود، و حال آنکه عبده – چنانکه خواهیم دید بیشتر می خواست از راه اصلاح تدریجی و تربیت و بحث و اقناع به هدفهای سیاسی خود برسد.
درباره ی اهمیت سیاسی عروه الوثقی و ترس محافل استعماری انگلیس از آن، سخنان بسیار گفته اند. شاید هم در باب آن مبالغه کرده اند، ولی همین امر که سرانجام دولت فرانسه به فشار و اصرار دولت انگلیس حکم به تعطیل مجله داد خود دلیلی قاطع براهمیت آن است. نیز معلوم است که شماره های آن پس از انتشار کمیاب می شده است، زیرا خوانندگان مشتاق به دست خود نسخه های اضافی از آن تهیه می کردند.
یکی از هدفهای عروه الوثقی – چنانکه در نخستین شماره ی آن نیز تأکید شده است(4) – مبارزه با روحیه ی نومیدی مسلمانان در کوشش برای چاره جویی دشواریهای خویش و رفع این توهم بود که گویا زمان رهایی مسلمانان گذشته است. سید جمال زمانی می خواست از راه عروه الوثقی بر دامنه ی این مبارزه بیفزاید که استعمار انگلیس در آسیا به کامیابی های بزرگی دست یافته بود و بر اثر شکست ایران در جنگ هرات (1856/1273) و نافرجامی شورش هند (1857/1274) و اشغال مصر (1882/1300)، در نظر توده ی مسلمانان همچون قدرتی شکست ناپذیر می نمود. سید می دانست که مسلمانان تا زمانی که خویشتن را از عقده ی بیچارگی در برابر استعمار انگلیس نرهانند، از ایشان نمی توان چشم داشت که بر ضد استعمارگران بیگانه و امیران «ستمکار و ظلم شعار» به پیکار برخیزند. از این رو در سراسر زندگی خویش می کوشید تا مسلمانان براستی یگانه و بسیج شوند می توانند انگلستان را ازگسترش خواهی و زورگویی باز دارند. نمونه ای از این اعتقاد سید، مقاله ای به عنوان «اسطوره» در عروه الوثقی است که خلاصه آن این است که مطابق اساطیر پیشینیان، بیرون شهر استخر پرستشگاهی بزرگ بود که مسافران به هنگام شب از ترس تاریکی به درون آن پناه می بردند. ولی هر کس به درون آن می رفت به طرزی مرموز درمی گذشت. کم کم همه ی مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچ کس پروای آن را نداشت که شب را درآنجا بگذارند، تا سرانجام مردی که زندگی بیزار و خسته شده بود ولی اراده ای نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت. صداهایی سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید می کرد، ولی مرد نترسید و فریاد زد: پیش آیید که از زندگی خسته شده ام. با همین فریاد یکباره دیوارهایش گنجینه های پنهان معبد پیش پای مرد فروریخت. بدین سال آشکار شد آنچه مسافران را می کشته ترس از خطری موهوم بوده است.
سید در پایان این مقاله می نویسد: «بریتانیای کبیر چنین پرستشگاهی بزرگ است که گمراهان چون از تاریکی سیاسی بترسند به درون آن پناه می برند و آنگاه اوهام هراس انگیز، ایشان را از پای درمی آورد. می ترسم روزی مردی که از زندگی نومیده شده ولی همتی استوار دارد به درون این پرستشگاه برود و یکباره در آن فریاد نومیدی برآورد، پس دیوارها بشکافد و طلسم اعظم بشکند.»(4)
اما سید انگلستان را نه تنها قدرتی استعماری بلکه «دشمن طبی» مسلمانان می دانست و معتقد بود که هدف انگلستان نابودی اسلام است، چنانکه یکبار نوشت که انگلستان از آن رو دشمن مسلمانان است که اینان از دین اسلام پیروی می کنند. انگلستان همیشه به نیرنگهای گوناگون می کوشد تا بخشی از سرزمینهای اسلامی را بگیرد و به قومی دیگر بدهد، گویی شکست و دشمنکامی اهل دین را خوش دارد و سعادت خویش را در زبونی آنان و نابودی دار وندارشان می جوید.(5)
سید مانند بسیاری از روشنفکران مسلمان عصر خودگاهگاه به دولتهای بزرگ دیگر به ویژه فرانسه و روسیه امید می بست که در برابر انگلیس از مسلمانان پشتیبانی کنند و راه را بر سیطره جویی آن در شرق ببندند، چنانکه پس از وقایع سال 1882 در مصر، همچون ملیون مصر، از فرانسه چشم داشت که گام به میدان نهد و انگلستان را از مصر بیرون راند.
او گاه در میان این امید بطور ضمنی یا صریح برای فرانسه درآسیای غربی و برای روسیه در آسیای مرکزی حقوقی قائل می شد، یکبار نوشت: «فرانسه میان تزویر انگلستان و فریبکاریهای بیسمارک گرفتار شده، دخالت انگلستان [در مصر] حقوق دیرین فرانسه را در آن کشور به خطر انداخته است»(6)، ولی امید او به مداخله ی قاطع فرانسه در مصر بر ضد انگلیس هیچ گاه برنیامد. اگرچه دولت فرانسه به مدت بیست سال پس از اشغال مصر، روش دشمنانه ای در برابر انگلیس در مصرپیش گرفت، لیکن این دشمنی تا جایی که به مصر مربوط می شد هیچگاه از حدود ستیزه ی لفظی تجاوز نکرد. البته عمرسید چندان نپایید تا شاهد انعقاد پیمان معروف به «انتانت» entente(تفاهم) میان فرانسه و انگلیس در سال 1904 برای پایان دادن به رقابت استعماری با یکدیگر باشد. سید از بی جنبشی و سازشکاری فرانسه با انگلستان که به گفته ی او آن دولت را از«همه ی حقوقش در مصر» محروم می کرد و سلطه ی انگلیس را بر آن کشور به رسمیت می شناخت سخت دلسرد بود، ولی هیچگاه بر اثر این دلسردی از روش دوستانه اش در برابر فرانسه دست نکشد و در هیچ یک از شماره های عروه الوثقی نیز سخنی در نکوهش سیاست استعماری فرانسه در الجزایر نمی توان یافت. او دست اندازیهای فرانسه را به تونس نتیجه ی مستقیم سیاست گسترش جویانه ی انگلستان در مدیترانه می دانست.(7)
این نکته گفتنی است که سید در شرح هدفهای دولتهای غربی درآسیا و افریقا، انگیزه های انگلستان را بعنوان آز و فزون طلبی (شره و طمع) محکوم می کند، حال آنکه هدفهای فرانسه را تنها آرزو(آمال) می نامد.(8)
یک نتیجه ی بینش ضد انگلیسی سید، تمایل او به این بود که اسلام را دین پیکار و سختکوشی بداند و از این رو به روی فریضه ی جهاد بسیار تأکید کند. به نظر او در برابر حکومتی که مصمم به نابودی اسلام است مسلمانان راهی جز توسل به زور ندارند. بدین جهت بر همه ی آن گروه از رهبران دینی مسلمانان که به تعالیم اسلامی رنگ مسالمت جویی و سازشگری می دهند سخت می تاخت. اعتقاد او به روح پیکار جویانه ی اسلام از پشتیبانی او از قیام مهدی در سودان آشکار است، اگرچه خود از تعارض دعوی مهدی، خواه با عقاید شیعیان و خواه اهل سنت، آگاه بود. در هر شماره ی عروه الوثقی گزارشی درباره ی رویدادهای سودان یا ستایشی از دلاوریهای پیروان مهدی یا اندرزی به مسلمانان برای یاری رساندن به مهدی می توان یافت.(9) در یکی از مقالاتش با اشاره به تظاهر مسلمانان هند در پشتیبانی از مهدی نوشت: «دعوت محمد احمد (مهدی) در دلهای هندیان جایگاهی بلند دارد و هرچند او مهدی نباشد، هندیان باید اعتقاد داشته باشند که او مهدی است تا شاید این اعتقاد، وسیله ی یگانگی آنان برای رهایی از اسارت انگلیس شود».(10)
به همین گونه، سید تعصب دینی را می ستاید، زیرا آن را مایه ی یگانگی و سرافرازی هر قوم در دفاع از حق خویش می داند و بر کسانی که آن را مانع پیشرفت اهل دین به سوی تمدن می شمارند حمله می کند، ولی در عین حال می گوید که تعصب صنعتی همچون صفات دیگر انسان است، حد اعتدالی دارد و افراطی و تفریطی، اگردر حد اعتدال نگاه داشته شود از صفتهای پسندیده و گرنه نکوهیده است. به هر حال تعصب دینی با تعصب نژادی فرقی ندارد، الا آنکه از آن پاکتر و مقدس تر و سودمندتراست، ولی چگونه است که تعصب نژادی به نام وطن پرستی ستوده و پسندیده است، اما تعصب دینی عیب دانسته می شود؟ روشن است که اروپاییان چون اعقتاد دینی مسلمانان را استوارترین پیوند میان آنان می بینند می کوشند تا به نام مخالفت با تعصب، این پیوند را سست کنند، ولی خود از هرگروه و کیش به تعصب دینی گرفتارند چنانکه مردی آزاداندیش چون «گلادستون» نخست وزیر انگلیس با آنکه رسماً متدین نیست از مسیحیت با تعصب دفاع می کند، مخصوصاً در برابر اسلام، و هر سخنی درباره ی اسلام گفته، ترجمانی است از روح پطرس راهب، یعنی بازنمایی روح جنگهای صلیبی.(11)

پی نوشت ها :

1. تقی زاده، «سید جمال الدین اسدآبادی معروف به افغانی»، ص15.
2. کدی، کتاب یاد شده، ص181، تقی زاده می نویسد که سید پیش از سفر به پاریس از راه لندن به امریکا رفت و چند ماهی در آنجا ماند (ص15)، ولی درستی این گزارش مورد تردید است.
3. حورانی، کتاب یادشده، ص110.
4. «عروه الوثقی»، چاپ قاهره (1957)، ص7.
4. «عروه الوثقی»، ص223-224.
5. «عروه الوثقی»، ص334 به بعد، نیزــــــ صفحات 355تا 357.
6. همان مأخذ، ص299.
7. همان مأخذ، ص243.
8. همان مأخذ، ص365.
9. همان مأخذ، ص 219-220، 225-248 و 231و243.
10. همان مأخذ، ص242.
11. همان مأخذ، ص39-48.

منبع: عنایت، حمید؛ (1370)، سیری در اندیشه سیاسی عرب: از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهانی دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ هفتم 1389.