سید جمال الدین اسدآبادی در دوره ی اقامت هند بیشتر به کار نگارش سرگرم بود و از میان نوشته های او در هند، رساله ی «حقیقت مذهب نیچری و بیان حال نیچریان» از شهرت و اهمیت بیشتری برخوردار است و شاید در قیاس با همه ی نوشته های دیگر او بیشتر سزاوار نام رساله است، زیرا از آغاز تا پایان موضوعی واحد و معین دارد و مطالب آن به نظم و تفصیل نسبی بیان شده، حال آنکه نوشته های دیگر او همه به صورت مقالات خطابی و کوتاهی است که فوریت اوضاع و احوالی که مایه ی نگارش آنها شده، مجالی برای بسط و تفصیل به او نداده است. در کمترمقاله ای از سید مانند مقاله ی «حقیقت مذهب نیچری» پیوستگی و یگانگی موضوع رعایت شده است.
هدف اصلی رساله، چنانکه از مقدمه ی آن برمی آید، پاسخ به پرسش یکی از مسلمانان حیدرآباد دکن (هندوستان) در توضیح معنای نیچر و مذهب نیچریه (ناتورالیسم Naturalism یا مشرب اصالت طبیعت و طبیعت گرایی) است که به گفته ی پرسنده، درآن روزگار در سراسر هندوستان پیروانی داشته است. پاسخ سید به پرسنده این است که: «نیچر عبارت است از طبیعت و طریقه نیچریه همان طریقه ی دهریه است که در قرن رابع و ثالث قبل از میلاد مسیح در یونانستان ظهور نموده بودند. و مقصود اصلی این طایفه ی نیچریه؛ رفع ادیان و تأسیس اباحت و اشتراک است در میانه ی همه ی مردم».(1) بدینسان به نظر سید ریشه ی طبیعتگری و دهریگری به یونان باستان برمی گردد و مقصود از این گونه جنبشها در سراسرتاریخ برقراری اشتراک (کمونیسم) و مبارزه با ادیان بوده است. سید آنگاه بطور اختصار به گزارش عقاید مکاتب گوناگون مادی مشرب درباره ی چگونگی پیدایی گیاهان و جانداران و کهکشان می پردازد و آراء ذیمقراطیس (دموکریت) و اپیکور و دیوجانس و داروین رانقد می کند.
به نظر سید، وجه مشترک همه ی مذاهب مادی «انکارالوهیت» و «وجود صانع متعالی» است، اگر چه رهبران آنها «در اجیال و امم به اشکال متعدده و صور متنوعه و به هیئت [های] گوناگون و به اسامی مختلفه ظهور و بروز نموده اند، گاهی خود را به اسم حکیم ظاهر ساخته اند، و زمانی به پیرایه ی رافع ظلم و دافع جور جلوه کرده اند، وقتی به لباس عالم الاسرار و کاشف الرموز و الحقائق و صاحب علم باطن قدم در میدان نهاده اند، و هنگامی ادعا کرده اند که مقصود ما رفع خرافات و تنویر عقول امم است، و ایامی به صورت محب فقرا و حامی ضعفاء و خیرخواه بیچارگان برآمده اند، و ساعتی از برای مقاصد فاسده ی خود دعوت نموده اند».
سید از دین تعریف روشنی به دست نمی دهد و همین اندازه آن را «عقاید و خصایلی» می داند که «امم و قبائل آنها را به طور ارث از آباء و اجداد خود فرا گرفته بدانها تعدیل اخلاق خویش را می نمودند، و از شر و فساد که برهم زننده ی هیئت اجتماعیه است اجتناب می کردند»، به جای تعریف دقیق دین، به شرح آثار و نتایج آن در رفتار و اخلاق مردمان می پردازد. به گفته ی او:
«انسانها را از دیرزمان به سبب ادیان، سه اعتقاد و سه خصلت حاصل شده است، که هر یک از آنها رکنی است رکین از برای قوام ملل و پایداری هیئت اجتماعیه…. نخستین آن عقاید ثلاثه اعتقاد است بر اینکه انسان فرشته ای است زمینی و اوست اشرف مخلوقات. دومی یقین است بدینکه امت او اشرف امم است و به غیر از امت او همه بر باطل و برضلالند. و سیمی جزم است بدینکه انسان در این عالم آمده است از برای استحصال کمالات لائقه که بدانها منتقل گردد و به عالم افضل و اعلی».(2)
سید آنگاه نتیجه ی عملی هر یک از این سه عقیده را شرح می دهد و خلاصه ی سخن او اینکه، نتیجه ی اعتقاد انسان به برتری خود از آفریدگان دیگر پرهیز از خصلتهای بهیمی و پیشگیری از این است که انسان «چون خران وحشی و گاوان دشتی» در جهان زیست کند و با همنوع خود همواره بستیزد. نتیجه ی یقین بر اینکه امت او افضل امم است، این است که ناگزیر درپی رقابت و همسری با ملتهای دیگر برخواهد آمد و در میدان فضائل با آنان مسابقه خواهد داد. و نتیجه ی جزم بدینکه انسان در این جهان برای بهره مندی از کمالات آمده آن است که انسان «بر نهج ضرورت و لزوم» در «تزئین و تنویر عقل خود به معارف حقه و علوم صدقه» بکوشد.(3)
و اما سه خصلتی که به سبب این سه اعتقاد در انسان پدید می آید، حیا و امانت و صداقت است. حیا صفتی است که آدمی را از دست زدن به کاری که درخور سرزنش و نکوهش باشد بازمی دارد و «این صفت ملازم شرف است و انفکاک یکی از دیگری نشاید. و شرف نفس مدار نظام سلسله ی معاملات است و اساس درستی پیمانها و استواری عهود. و این شیمه، عین شیمه ی نخوت و غیرت است که به سبب اختلاف حیثیات، به دو اسم نامیده شده است».(4)
امانت، روح و جان معاملات و مبادله ی اعمال است و نیز صفتی است که در هر نظام سیاسی، «چه جمهوریه باشد و چه حکومت مشروطه و چه حکومت مطلقه» فعالیت چهار گروه اصلی دستگاه حاکم، یعنی سپاهیان و قانون گذاران و گردآورندگان مالیات و متصدیان صرف عوائد خزینه ی عموم، موقوف بر آن است تا فساد در اساس حکومت راه نیابد.
و سرانجام صداقت یا راستی صفتی است که از برکت آن هر فرد انسانی می تواند در کوشش برای برآوردن نیازهای خویش و جبران ناتوانیها و کمبودهای خویش به راهنمایی و یاری دیگران اعتماد کند. بدون صداقت، این راهنمایی و یاری سودی نخواهد داشت زیرا «کاذب، قریب را بعید و بعید را قریب وانموده، نافع را به صورت مضر و مضر را به صورت نافع جلوه خواهد داد».(5)
به نظرسید جمال، کوشش مادی مذهبان در جهت آن است که این نتایج و خصال پدید آورده ی دین را از میان ببرند، یا به گفته ی او: «آن قصر مسدس الشکل سعادت انسانیه، یعنی آن عقاید ثلاثه شریفه و آن خصائل جلیله ی سه گانه» را از بیخ براندازند. آنان برای رسیدن به این مقصود، بناء تعلیمات خود را اولاً بر این نهادند که «جمیع ادیان، باطل و از جمله ی واهیات و جعلیات انسانهاست. پس نشاید ملتی را به واسطه ی دین و کیش از برای خویش شرافت و حقیقتی بر سایر ملل اثبات کند». سپس گفتند که : «انسان چون دیگر حیوانات است و او را مزیتی بر بهائم نیست، بلکه خلقه و فطره از آنها خسیس تر و پست تر می باشد»(6)، آنگاه این عقیده را اعلان کردند که «به غیر از این حیات، زندگانی دیگری نیست و انسان چون نباتی است که در ربیع بروید و در تابستان خشک شده به خاک عود کند. و سعید آن شخص است که در این دار دنیا، ملاذ و مشتهیات بهیمیه او را دست یاب گردد»، و سرانجام برای آنکه صفت حیا را در میان آدمیزادگان بی ارج نمایند مدعی شدند که حیا از ضعف و نقص نفس است و اگر نفسی قوی و کامل باشد از حیا طرفی نخواهد بست. بدینسان نیچری ها «با انکار روز بازپسین و ملکه ی حیا»، دو صفت امانت و صداقت را که محصول اعتقاد به روز بازپسین و پای بندی به صفت حیا است نفی می کنند.
در اینجا سید باز به عقاید سوسیالیستی مادی مذهبان می تازد و می گوید: «علاوه بر این، چون این گروه بناء مذهب خود را بر اباحت و اشتراک گذاشته اند و جمیع مشتهیات را حق مشاع پنداشته اند و اختصاص و امتیاز را اغتصاب انگاشته اند، دیگر محلی و جایی [در نظر ایشان برای پرهیز از] خیانت باقی نخواهد ماند».(7)
سید سپس شرح می دهد که چگونه اندیشه های مادی در سراسرتاریخ مایه ی شکست و سیه روزی و انحطاط ملتهایی شده است که زمانی از خصال بلند انسانی و شکوه و نیروی فراوان برخوردار بوده اند. بدین سان یونانیان که زمانی به جهت آن عقاید سه گانه و خصال سه گانه حاکم بلا معارض منطقه ی بزرگی از جهان بودند، بر اثر نفوذ عقاید اپیگوریان و کلبیان، که نیچریان یونانی به شمار می رفتند، بازار علم و حکمت نزدشان کاسد شد و اخلاقها فاسد گردید و خودپرستی بر نهاد مردم چیره گشت و از این رو «سلطنت و عزت ایشان بر باد رفته به دست روما یعنی جنس لاتین اسیر افتادند».(8)
به همین گونه ایرانیان قومی بودند که «در اصول سته ی سعادت به درجه ی اعلی رسیده بودند» و امانت و صداقت «اول تعلیمات دینیه ی آن قوم بود. حتی اگر محتاج می شدند اقدام بر [گرفتن] وام نمی کردند از خوف آنکه مبادا ناچار شده دروغی از آنها سرزند. تا آنکه در زمان قباد، مزدک نیچری، یعنی طبیعی، به لباس رافع جور و دافع ظلم ظهور کرد».(9)
بر امت مسلمان نیز همین ماجرا گذشت، زیرا مسلمانان تا زمانی که در پرتو دیانت حقه ی خود به آن عقاید و خصال آراسته بودند، بر ملتهای دیگر برتری داشتند تا جایی که در ظرف یک قرن، از کوههای آلپ تا دیوار چین را به تصرف خود درآوردند و دماغ اکاسره و قیاصره را به خاک مذلت مالیدند، تا آنکه در قرن چهارم، نیچریان به نام باطنیه و صاحب السر در مصرآشکار شدند و برای نشر آراء خود «طریق تدلیس و تدریج» را پیش گرفتند و اساس تعلیم خویشتن را بر این قرار دادند که اولاً تشکیک کنند مسلمانان را در عقاید خود و پس از تثبیت شک در قلوب عهد و پیمان از ایشان بگیرند. و چون علماء دین در پی مقابله با آنان برآمدند خون هزاران تن از علماء را ریختند و بعضی از آنان «آن عقاید فاسد را فرصت یافته بر روی منبرالموت جهاراً به عالم ظاهر ساختند» و بدین گونه کم کم «اخلاق امت محمدیه را شرقاً و غرباً فاسد کردند»، تا آنکه نخست راه برای هجوم صلیبیان و سپس ترک و مغول باز شد و «ارباب تاریخ، ابتداء انحطاط سلطه ی مسلمانان را ازمحاربه ی صلیب می گیرند. و چنان لایق بود که آغاز ضعف مسلمانان و تفرق کلمه ی آنها را از شروع آن تعلیمات فاسده و آراء باطله بگیرند».(10)
فرانسویان هم پس از رومیان در اروپا پیشروان دانش و کاردانی و تمدن بودند، تا اینکه در قرن هیجدهم ولترو روسو «به اسم رافع الخرافات و منورالعقول ظهور کردند و این دو شخص قبر اپیکورکلبی [کدافی المتن] را نبش کرده عظام بالیه ی ناتورالیسمی [کذافی المتن] را احیاء نمودند و تکالیف را برانداختند و تخم اباحت و اشتراک را کاشتند. حتی ولتر چندین کتاب در تخطئه و سخریه و تشنیع و ذم انبیاء تصنیف کرد، و این اقوال باطله در نفوس فرانسویها تأثیر کرده بیکبارگی دیانت عیسویه را ترک نمودند».(11) ناپلئون اول(12) کوشید تا مسیحیت را اعاده کند ولیکن اثر تعلیمات این کسان در میان مردم فرانسه از میان نرفت و سرانجام فرانسه از آلمان شکست خورد، ولی زیان بزرگتر آن بود که «طایفه ی سوسیالیست، یعنی اجتماعیین، درآنها یافت شد و ضرر و خسارت این گروه بر فرنسا کمتر از ضرر و خسارت جرمنی نبود».(13) و بالاخره عثمانیها به سبب عقاید فاسده ی نیچریان دچار انحطاط شدند و «خانه ی شرف چندین ساله ی» آنان بر باد رفت.
از مطالب بالا برمی آید که لبه ی تیز رساله ی «حقیقت مذهب نیچری» متوجه متفکرانی است که پا به اقرار خود مادی مذهب بوده اند و یا در تاریخ فلسفه ی شرق و غرب به این صفت، آوازه یافته اند. هر چند می توان به سید ایراد گرفت که چگونه متفکرانی چون اپیکورومزدک و روسو و ولترو داروین را وابسته یک شیوه ی جهان بینی دانسته و اختلافات اساسی افکار آنان را نادیده گرفته است، یا از آن مهمتر در جای دیگر فرق و تبعیضی، یکسان در خور محکومیت شمرده،(14) لیکن استنباط او در این باره که همه این مکاتب، بر سر اهمیت عوامل طبیعی و مادی و گاه برتری آنها بر عوامل معنوی و مابعدالطبیعه همداستانند اساساً درست است. با این توضیح نکته ای که تاریک می ماند آن است که این رساله چگونه به نام ردیه ای بر عقاید سید احمدخان شهرت یافته، زیرا سید احمد هر چند در تأکید اهمیت فطرت و طبیعت انسان سخنان بسیار گفته و برای سازگاری معارف قرآنی با علوم طبیعی امروزی اصرار داشته است(15) و چنانکه گفتیم مسلمانان را به فرا گرفتن این علوم فرا می خوانده، اما اساس دیانت اسلام و نبوت حضرت محمد (ص) راپذیرفته و برخلاف «نیچریان»، هدفش نه ناتوانی بلکه نیرومندی اسلام در برابر ایدئولوژی و تمدن غرب بوده است، یا دست کم مسلمانان هند همواره او را به این نام شناخته و ستوده اند.(16)
شگفت آورتر اینکه اگر برخی از نوشته های سید جمال را در این دوره ی اقامت در هند کنار بگذارید، عقاید او با عقاید سید احمد همانندیهای بسیار دارد:
هر دو آنان مخالف خرافات بودند، هر دو با عقایدی که عوام مسلمانان قرنها درستی آنها را مسلم می گرفتند، ولی به نظر آن دو مانع پیشرفت مسلمانان بود مبارزه می کردند هر دو آموزش علوم امروزی را برای مسلمانان لازم می دانستند و هر دو عقلی مشرب بودند.
بدینسان تنها راه توجیه اینکه چرا رساله ی «حقیقت مذهب نیچری» به عنوان نوشته ای بر ضد سید احمدخان شهرت یافته همان جنبه ی سیاسی عقاید سید احمدخان است که از آن سخن گفتیم: چون سید احمدخان به نام هواخواه سیاست انگلیس در هند شناخته شده بوده است، سید جمال میان اندیشه های سیاسی و فرهنگی او فرقی نگذاشته و نیت سید احمد را برخلاف ظاهر گفته های او ناتوان کردن اسلام دانسته، و در این میان تکیه ی سید احمد را به روی فطرت و طبیعت انسان دلیل دهریگری باطنی او شمرده است.
ولی رساله ی سید تنها نوشته ای برضد طبیعتگری و دهریگری نیست، بلکه همچون نوشته های دیگر او، با وجود تنگی مجال، دعوتی به تجددخواهی و مبارزه با سنن نامعقول و زیان آور در افکار مسلمانان نیز هست. در بخش آخر رساله، این بحث به میان آمده که تنها دین می تواند ملتها را ازگزند نیچریان در امان دارد و بطورکلی انسان را خوشبخت کند و هیچ دینی مانند اسلام «بر اساس محکم متقن» قرار نگرفته است.(17)
سید برای اثبات این مطلب می کوشد تا نشان دهد که اسلام همه ی شرایطی را که برای پیشرفت ملتها و احراز سعادت در دنیا و آخرت لازم است داراست.
این شرایط عبارت است از: نخست آنکه: «لوح عقول امم و قبائل از کدورات خرافات و زنگهای عقاید باطله ی وهمیه پاک بوده باشد، دوم آنکه هر فردی از افراد هر ملت باید «متصف بوده باشد به نهایت شرافت، یعنی هر واحدی از امم خود را به غیر از رتبه ی نبوت، که رتبه ای است الهیه، سزاوار و لایق جمیع پایه ها و رتبه های افراد انسانیه بداند». و سوم آنکه «آحاد هر امتی از امم عقاید خود را… بر براهین متقنه و ادله ی محکمه مؤسس سازند و از ابتاع ظنون در عقاید دوری گزینند و به مجرد تقلید آباء و اجداد خویشتن قانع نشوند،(18) زیرا آنکه اگر انسان بلا حجت و دلیل به اموری اعتقاد کند و اتباع ظنون را پیشه ی خود سازد و به تقلید و پیروی آباء خود خرسند شود، عقل او محاله از حرکات فکریه باز ایستد و اندک اندک بلادت و غباوت بر او غلبه نماید»،(19) چهارم آنکه باید در هر امتی گروهی پیوسته به راهنمایی و آموزش مردم بپردازند و در شناساندن معارف حقه بکوشند به راهنمایی و آموزش مردم بپردازند و در شناساندن معارف حقه بکوشند و گروهی دیگر وظیفه ی تربیت اخلاق مردم را به عهده بگیرند و از امر به معروف و نهی از منکر غافل نشوند.
به نظر سید، همه ی این شرایط در دین اسلام جمع است، زیرا در مورد شرط اول، یعنی پرهیز از خرافات، اول رکن دین اسلام نیز آن است که عقول را به صیقل توحید و تنزیه از زنگ خرافات و کدر اوهام و آلایش وهمیات پاک کند و شایسته ی انسان نیست که انسان دیگر یا یکی از جمادات عالم برین یا زیرین را «خالق و متصرف و قاهر و معطی و مانع و معز و مذل و شافی و مهلک بداند و یا که اعتقاد کند که مبدأ الهی به لباس بشری برای اصلاح و یا افساد ظهور نموده و یا خواهد نمود».(20)
درمورد شرط دوم، یعنی شرافت انسان: «دین اسلام درهای شرافت را به روی نفوس گشوده، حق هر نفسی را هر فضیلت و کمالی اثبات می کند» و امتیاز برتری نژادی و طبقاتی را از میان برمی دارد و برتری افراد انسان را تنها بر کمال عقلی و نفسی استوار می کند، برخلاف دین هندوان که معتقد به «کاست» است و افراد طبقات چهارگانه ی اجتماع را ذاتاً پاکیزه گوهر یا پست نهاد می دانند.
سید در اینجا بطور معترضه به دین مسیح اشاره می کند و می گوید که پیروان آن دین نیز مانند اسلام زمانی با امتیاز نژادی مخالف بودند، ولی کشیشان چندان برای خود امتیاز قائل شدند که افراد عادی را پست شمردند و گفتند که: «نفوس دیگران را گرچه به اعلی درجه ی کمال رسیده باشد آن قدرت نیست که عرض ذنوب خود را به درگاه الهی کرده طلب مغفرت نماید، بلکه این امر به واسطه ی قسیسها (کشیشها) صورت پذیرد. همچنین گفتند که «قبول ایمان در نزد خداوند موقوف بر قبول قسیس است»، ولی «لوتر رئیس پروتستان که این حکم را بر خلاف انجیل رفع نموده، به مسلمانان اقتدا کرده است».(21)
اسلام، شرط سوم، یعنی پرهیز از پذیرش کورکورانه ی امور و تقلید از عقاید نیاکان را بدین گونه برمی آورد که پیروان خود را به «مطالبه ی برهان» فرا می خواند. و «اعتقاد بلادلیل» و اتباع ظنون» را نکوهش می کند و در همه جا عقل انسان را مخاطب قرار می دهد و همه ی انواع سعادت را نتیجه ی خرد و بینش می شمارد.
و سرانجام درباره ی شرط چهارم، یعنی لزوم امر به معروف و نهی از منکر، اسلام آن را، «اعظم فروض و واجبات دین» قرار داده و هیچ دینی به اندازه ی آن در این دو امر نکوشیده است.(22)
برای خواننده بطبع این سؤال پیش می آید که اگر آنچنانکه سید مدعی است اسلام همه ی شروط و لوازم سعادت انسان را دست کم از لحاظ نظر داراست، چرا مسلمانان در جهان امروزی چنین ناتوان و درمانده اند.
سید درباره ی این سؤال نیز اندیشیده است و پاسخ آن را آماده دارد. پاسخ او تنها این آیه ی قرآن است که درآخرین سطر کتابش آمده است: «ان الله لایغیرما لقوم حتی یغیروا ما بانفسهم»(23) (خداوند دگرگون نمی کند آنچه را که در قومی است، مگر زمانی که افراد آن قوم آنچه را که در نفسهای ایشان است دگرگون کنند – سوره ی رعد، آیه ی 11).
یادآوری این آیه، نمودار یکی از مهمترین عناصر اندیشه ی دینی سید است و آن بینش او از اسلام، بعنوان دینی زنده و پرتکاپو و آموزنده ی کوشش و کار و نکوهشگر تسلیم و گوشه نشینی است. استدلال سید به طور ضمنی در نقل این آیه آن است که اعتقاد جبری مأبانه به نیروی کور و بی رحم و بی دلیل سرنوشت، بزرگترین عامل واماندگی و اسارت مسلمانان در دست فرمانروایان خودکامه و استعمارگران بیگانه بوده است. این نکته در نوشته های دیگر سید و نیز در آثار تجدد خواهانی چون محمد عبده و اقبال لاهوری و رشیدرضا با تأکید بیشتر تکرار شده است.
گزارش بالا از مطالب رساله ی «حقیقت مذهب نیچری» نشان می دهد که از دیدگاه فصل حاضر، این رساله را باید مهمترین و لغزترین اثر سید جمال دانست، زیرا کم و بیش تمامی خصوصیات و ارکان تجدد خواهی دینی پیشروان جنبش عرب، یعنی تأکید همبستگی دین و سیاست، اعلان ضرورت بازگشت به منابع اصیل فکر دینی، پیکار با خرافه پسندی، دعوت مسلمانان به تعقل درامور دینی و درعین حال برحذر داشتن آنان از افراط درشیفتگی به دانشها و اندیشه های امروزی، به دلیل خطر انحراف و مادیگری، همه در آن جمع آمده است.
با این همه از همین رساله دانسته می شود که چرا تجددخواهی سنی، برخلاف جنبش پروتستان، که سید خود از ستایشگران آن بود،(24) نتوانست تحولی عمیق در فکر دینی پدید آورد، و آثار آن بیشتر در کردار و رفتار سیاسی سنیان جلوه کرد. علت این کوتاهی همان اشتغال بیش از اندازه ی رهبران تجدد طلب به فعالیت سیاسی، خاصه مبارزه با استعمار بود.
شک نیست که در نظر روشنفکران مسلمان، پیکار با استعمار و کوشش در راه استقلال و آزادی، بزرگترین فریضه بر ذمه ی همه ی مسلمانان بود و رهبران تجددخواه، خویشتن را ناگزیر می دیدند که ادای این فریضه را بر هدفهای دیگر خود مقدم شمارند، ولی نتیجه ی این اولویت مسائل سیاسی آن شد که مسائل اساسی مربوط به رابطه ی دین و جامعه و مبانی فلسفی تفکر دینی کمتردر محل اعتناء تجدد خواهان آید و آنچه در این زمینه گفته و نوشته شود، چنانکه در رساله ی «حقیقت مذهب نیچری» آشکار است، کوتاه و شتابزده باشد.

پی نوشت ها :

1. سید جمال الدین اسدآبادی، «نیچریه یا ناتورالیسم»، بنگاه مطبوعاتی دین و دانش، تبریز(1327). این کتاب، در چاپهای مختلفی که از آن در دست است، عنوانهای گوناگونی یافته است. ما در این کتاب، از آن به عنوان «حقیقت مذهب نیچری» یاد می کنیم.
2. همان کتاب، ص19.
3. همان کتاب، ص19-20.
4. همان کتاب، ص22.
5. همان کتاب، ص25.
6. همان کتاب، ص26.
7. همان کتاب، ص27.
8. همان کتاب، ص32.
9. همان کتاب، ص33.
10.همان کتاب، ص36.
11. همان کتاب، ص37.
12. سید در اینجا لوئی ناپلئون را با ناپلئون اول اشتباه کرده است.
13. همان کتاب، ص38.
14. «سوسیالیست و کمونیست و نیهیلیست، یعنی اجتماعیین و اشتراکیین و عدمیین هر سه طایفه ده سیر این طریقه می باشند، و هریک از این طوائف ثلاثه اگر چه صورت مطلب خود را به نوعی تقریر می کند ولکن غایت و نهایت مقصود آنها اینست که جمیع امتیازات انسانیه را برداشته»… (ص39)
15. نگاه کنید به بحث او درباره ی معجزه در «تفسیرالقرآن»، ص 12به بعد.
16. کتاب آ. فیض. «برداشت نوخواهانه ای از اسلام»، ص70-73. (A. A. A. Fyzee, A Modern Approach to Islam, Asia publishing House, 1963.p. 70-73) که به نظر نویسنده ی آن، مقصود سید احمدخان از همکاری با انگلستان اغتنام فرصت از سیاست آن دولت برای رفع عقب ماندگی مسلمانان هند و ایجاد امکان تربیت آنان در علوم امروزی بوده است(ص71).
17. همان کتاب، ص 48.
18. در اصل کتاب، قانع شوند (غلط چاپی).
19.همان کتاب، ص51.
20. همان.
21. همان کتاب، ص52.
22. همان کتاب، ص 52.
23. مقاله ی «قضا و قدر» در مجموعه ی «عروه الوثقی»، چاپ قاهره (1957)، ص49-51 و ترجمه ی فارسی آن، از سید هادی خسروشاهی، در کتاب «اسلام و علم»، چاپ محمدی علمیه، تهران (1348).
24. همان کتاب، ص51. نیزـــــ گفتگوی سید جمال الدین با عبدالقادرمغربی در کتاب محمد رشید رضا، «تاریخ الاستاذالامام»، مطبعه ی منار، (1931) ص 82-84.

منبع: عنایت، حمید؛ (1370)، سیری در اندیشه سیاسی عرب: از حمله ناپلئون به مصر تا جنگ جهانی دوم، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ هفتم 1389.