مزدک که بود؟

در زمان قباد ساسانی (431 – 488 میلادی)، پدر خسرو انوشیروان، شخص متفکری به نام مزدک، نام مقدس آتش پرستان، پسر بامداد، پدید آمد و از آمیختن دین مانی و زرتشت و عقاید افلاطون در کتاب جمهوریت، کیش تازه ای آورد که اساس آن بر اصلاحات اجتماعی بود و می توان آن را یک نوع کمونیسم، یا مسلک اشتراکی دانست.
اسم پدر مزدک را مورخین عرب مختلف نوشته اند، چنان که ابوریحان بیرونی، همدان (بامدادان)، ابن مسکویه قامارد و دینوری مازیار می نویسد. ولی چنانچه از ترجمه ی پهلوی اوستا برمی آید، بامداد بوده است که در پهلوی بامدادت نوشته می شد و بعدها بامداد شده است. در محل تولد مزدک اختلاف است، چنان که دینوری وی را از اصطخر فارس و ابوریحان بیرونی او را از اهالی نسا (شهری است در خراسان قدیم) و مؤلف تبصره القوم از تبریز می داند که به لحاظ تقدم، ممکن بود قولش را سند دانست ولی محلی را که مزدک در آن تولد یافته چنان در نسخه ها مغشوش است که فهم آن تا به حال ممکن نشده ست.(1)
از بعضی از قراین به نظر می رسد که خود مزدک ادعای پیغمبری نکرد، بلکه او پیرو شخصی بود که در زمان وی یا مقارن آن اوقات ظهور کرد و می خواست اصلاحاتی در دین زرتشت به عمل آورد ولی بعدها معلوم می شود که خود مزدک جلو افتاده و مرید و مراد را تحت الشعاع قرار داد و پیروان مذهب تازه هم مزدکی نامیده شدند. شبیه این واقعه در تاریخ دیده می شود و حتی در زمان های اخیر هم بعضی مثال ها از جلو افتادن بعضی از پیروان مذهبی از خود مؤسس مذهب دیده شده است. دلیل این که مزدک از ابتدای امر داعی و پیرو شخص دیگری بوده قول طبری است که می نویسد: «چون خسرو انوشیروان به سلطنت رسید، شخص منافقی از اهل فسا را که موسم به زرتشت بود برانداخت و این دین، بدعتی بود که این شخص در دین مجوس گذارده بود و مردم در این راه پیروی او را کردند و کار او بالا گرفت. از جمله کسانی که مردم را به این دین می خواندند، شخصی بود موسوم به مزدق پسر بامداد.(2)
مزدک که خود یک زرتشتی بود قیام کرد و گفت آنچه در دوره ی ساسانیان زرتشتیان گفته اند درست نیست و باطل است. این عقیده ی اوست که گفته: «اصلاً دین زرتشت بر مبنای تفکر است و چون این دین باید جنبه عملی داشته باشد، دین کنونی باطل است.» از این رو، قباد باعث خشم اطرافیان قرار می گیرد و زندانی می شود و سپس مجدداً او را بر تخت سلطنت می نشانند.
در این موقع، قباد دیگر از مزدک و مزدکیان دفاع و حمایت نمی کند. پس از مرگ قباد پسرش خسرو انوشیروان بر جای وی می نشیند. آنگاه در یک روز دستور کشتن مزدکیان و خود مزدک را می دهد و بدین ترتیب پیروان درجه اول مزدک از بین می روند و پیروان درجه دوم او به حجاز فرار می کنند.

عقاید مزدک

آیین مزدک بی شباهت به آیین مانی نبود. او به قوای نور و ظلمت اعتقاد داشته است. به نظر وی نور دانا و حساس و اعمالش از روی آزادی و اختیار است و بر عکس قوای ظلمت کور و جاهل می باشند.(3)
مزدک ابتدا دین مانی را برگزید و با تغییراتی که بیشتر به آیین خودش نزدیک بود آن را قبول کرد. او خداوند را مانند بزرگی می دانست که بر روی تختی بر روی آسمان نشسته است و مانند سلطانی حکمرانی می کند و در مقابلش چهار نیرو زانو زده اند که عبارت اند از: بصیرت، هوش، حافظه و شعف این چهار نیرو کار جهان را به یاری شش وزیر انجام می دهند که به قرار زیرند: سالار، پیشکار، بالوان (معنی این کلمه معلوم نشده است)، خردان (مجرب)، دستور (وزیر)، و کودک؛ این شش وزیر در کار خود دوازده معاون دارند که موجودات روحی هستند و امور آسمان ها به عهده ی آن هاست. مزدک برای از بین بردن فئودالیسم زمان خود دستور داد که ثروت و زن ها مشترک باشند و مردان در تمام چیزها (چه ثروت و چه زن) با هم سهیم باشند. بدین ترتیب بود که به نوعی کمونیسم افراطی رسید. او می گفت: «این درست است که نیروی برتری وجود دارد – نامش را خدا، طبیعت، ماده، و یا هرچه می خواهید بگذارید – این نیرو برآیند چهار نیرو است: 1) شناخت، که خوب را از بد باز می شناسد؛ 2) یاد، که زمان را مهار می کند؛ 3) خرد، که پاسدار هماهنگی است؛ و 4) خشنودی، که همه ی جانداران در جست و جوی آن اند. این چهار گوهر از راه هفت واقعیت بر جهان فرمان می رانند که آن ها عبارت اند از: فرمانروایی، رهبری، نگه داری، پیروزی، زیرکی، خردمندی، و خدمت گزاری. این هفت واقعیت بر مدار جاودانه ی دوازده کردار در گردش اند. آن ها عبارت اند از: گفتن، دادن، گرفتن، بردن، خوردن، جنبیدن، چراندن، کاشتن، زدن، آمدن، رفتن، و استوار ماندن.» روشنی و تیرگی در این دایره جاودانی در ستیزند.(4)
مزدک به سه عنصر معتقد است: آب، آتش، و خاک.(5)
از خصوصیات جالب آیین مزدک این است که این آیین به توضیح پدیده های اجتماعی و انتقاد از آن ها می پردازد و جهان بینی خود را بر مسائل روزانه انطباق می دهد. مثلاً می گوید که نعمات مادی را اهورامزدا یکسان در اختیار مردم قرار داده است و نابرابری از آن جا برخاست که کسانی از طریق قهر و جبر خواسته اند اموال متعلق به دیگران را تصرف کنند.(6)
عقیده ی زهد گرایی درباره روح و علایق دنیوی او شبیه پلوتینوس(7) است. مزدک می گفت: نفس را باید کشت تا روان از بد نجات یابد … . در درجه ی اول باید ارتباط عقیده ی مزدک با پلوتی نوس جز این بیشتر نیست که پلوتی نوس قدرت نور را از همه بالاتر می گیرد و مزدک نیز نور را جزو عالم محسوس منظور می کند و معتقد است که نور در کمال آزادی عمل می کند، در حالی که فعالیت ظلمت اتفاقی و مبتنی بر جهل است. توجیهات افلاطون درباره ی عالم نامرئی شاید جز یأس عقلی بیشتر نبوده است اما مزدک در حالی که مانند افلاطون و پلوتی نوس فیلسوف نبوده ولی با کمال صداقت، بین فعالیت نور و ظلمت و تمایلات انسانی توافقی ایجاد کرده است و بنیانگذار مکتبی تازه شناخته شده است.(8) تعالیم مزدک به سه قسمت تقسیم می شود:
1- آموزش نور و ظلمت. برخلاف آیین مانی در آیین مزدک همان طور که قبلاً گفته شد، نور آگاه و ظلمت کور است و غلبه نور بر ظلمت ضروری و قطعی است و پیروزی ظلمت بر نور گذرا و تصادفی می باشد. و تداخل نور و ظلمت و پیدایش جهان مادی را طبق این مقدمه امری تصادفی می شمارد و برای این تداخل سه مرحله قایل است: مرحله ی اول که نور و ظلمت مخلوط نیستند و هر کدام مستقلاً وجود دارد، مرحله ی دوم که دو عنصر با یکدیگر آمیخته می شوند، و مرحله ی سوم که جدا شدن نور از ظلمت مسلم است و تحقق آن با یاری مردم، محور مهم ترین عقاید مزدک است.
2- آموزش عدالت و برابری. از خصوصیات جالب آیین مزدک، این است که به توضیح پدیده های اجتماعی و انتقاد از آن ها می پردازد و جهان بین خود را با مسائل روزانه انطباق می دهد. مثلاً می گوید: «نعمات مادی را اهورامزدا یکسان در میان مردم قرار داده است و نابرابری از آن جا آغاز می شود که کسانی از طریق قهر و جبر خواسته اند اموال متعلق به دیگران را تصرف کنند.» در همین جا باید از مسئله ی زن در آموزش های مزدک نیز یاد کرد که مزدک شعار اشتراک زنان را در میان گذاشت و این موضوع با آن که افترا آمیز بود ولی نمی تواند به کلی آن را جعل شده دانست. زناشویی در دوران مزدک، مسئله ی حادی بود. تعدد زوجات و داشتن حرمسراهای بزرگ برای اشراف مجاز بود و بدتر از آن، ازدواج با محارم کاری عادی شمرده می شد. در این شرایط احتمال محرومیت های شدید جنسی مردم مستمند، تجاوزات خشن جنسی و ناموسی از طرف اشراف به زنان دهقانان و فقرای شهری فراوان بود و نیز در میان اقوامی که در مجاورت ایران زندگی می کردند (مثلاً هیاطله) هنوز ازدواج گروهی مرسوم بود. حال به این نتیجه می رسیم که مزدک نوعی اصلاحات در مسئله ی زناشویی را خواستار بوده است و اشراف هم الغای حرمسرا و تعدد زوجات را در حکم آن می دانستند که همراه اموالشان آن ها نیز به وسیله اراذل غارت و تقسیم شوند.
3- آموزش بی آزاری. مزدک برای برگزیدن دین خود، دو اصل ریاضت و آزار نرساندن را مقرر داشته است و با کشتن و آزار رساندن دیگران مطلقاً مخالف بود و به خوبی دیده می شود که این آموزش با هدف های مترقیانه اش کاملاً ناسازگار است. ولی به هر حال نشان دهنده ی روح مهربان و روشن این مرد بزرگ است.
به طور کلی اصول تعالیم مزدک بر خط شرافت انسانی و حقوق طبیعی او استوار بود. او می گفت: «دوستی را شعار خود سازید و به مساوات گرایید و با استبداد و خودکامگی از هر جانبی که باشد مبارزه کنید. مال، زنان و خانواده تان را مشترک بدانید.» (یعنی از آن ها تنها استفاده نکنید.)
عدالت و اخلاق و کردار پسندیده را پیشه کنید، قتل نکنید و به آزار کس دست نیازید تا انسانی شریف باشید. ولی نمی گفت – بدان گونه که گفته هایش را به مناسبت انعطافی که داشت معکوس جلوه دادند – که یک زن میان افراد اشتراکی است، بلکه می گفت که مردی که حرمسرایی ترتیب داده و در آن انبوهی زن گرد آورده است، حق تمتع بیش از یکی از زنان را ندارد و بقیه از آن کسانی است که به مناسبت احتکار او، از این موهبت محروم شده اند.
چنانچه دانستیم، دو منبع ایرانی آیین مزدک تعالیم اوستا و دین زرتشتی از طرفی و مانیگری از طرف دیگر است و چنان که مورخان اشاره می کنند، مزدک بارها در استدلالات خود از اوستا نقل قول کرده است. در عین حال این آیین همچنان مسائلی را که مانی، مخصوصاً درباره ی نور و ظلمت، مطرح کرده است، به شکل دیگر بیان می دارد و نیز بعضی رفتارها، مثل ریاضت کشیدن که در آن نمی توان شک کرد. اما با این که این آیین ممکن است سرچشمه های فکری مختلفی داشته باشد ولی از آن جهت که برای نخستین بار در تاریخ انسان، اندیشه مساوات اقتصادی را مطرح کرده و آن را در مقیاس وسیعی تبلیغ نموده و مردم را برای رسیدن به آن به جنبش درآورده است، اهمیت دارد.

بررسی علت ظهور و رواج آیین مزدک

علت این که عقیده ی مزدک برای مدت زیادی دوام یافت، تغییرات اجتماعی عمیق در جامعه ی ایرانی آن زمان بود. با این که شهرها رشد چشم گیری کرده بودند و در شهرها حرفه ها و مشاغل زیادی رونق گرفته بود مع هذا هنوز در غرب و شرق ایران دامپروری و کشاورزی در روستاها زیر نظر ریش سفید و کدخدایی اداره می شد. در ایران باستان به موازت بقایای سازمان عشیره ای و جماعات روستاییان، بردگی نیز وجود داشت. عده ای از این بردگان اصلاً ایرانی نبودند ولی صاحبان زمین اتباع ایرانی بودند و ایشان اختیاردار و آمر گروه بردگان بودند. وقتی نهضت مزدکیان رواج زیاد پیدا کرد، مورد پشتیبانی کشاورزان قرار گرفت و نهضت مردم در مراحل اولیه ی فئودالیته در ایران بدین سبب پدید آمد که فشار به آن ها افزایش یافته بود. با این که از طرف فئودال ها مخالفت هایی بروز کرد، اما روستاییان علی رغم میل آن ها به مزدکیان پیوستند.
دو نفر در پیشرفت این نهضت وظیفه ی بزرگی ایفا کرده اند: یکی مزدک (الهام دهنده) و دیگر مبلغ آن شاه قباد بود. با وجود این منابعی از مراحل رشد و جزئیات تاریخ این نهضت در دست نیست ولی بعداً آثار نویسندگان عجم و عرب مقداری راه گشای ما شده است. آنچه از مطالعه ی تاریخی دستگیرمان می شود، این است که مزدک اول خود را مغ یا موبد می خواند و بدین وسیله به دربار شاه قباد راه پیدا می کند. آنگاه قباد را هواخواه خود می کند و در عین حال مُبلغ مردمان عامی نیز می ماند. آنگاه از قباد می خواهند که در انبارهای دولتی گندم را بر روی مردم بگشاید که این مسئله کم کم چهره ی تهدید آمیزی به خود می گیرد. هرج و مرج آغاز می شود، مردم وارد خانه های دیگران می شوند و هرگونه اموال را تصاحب می کنند و کسی مانع نمی شود. کارهای مزدکیان ضررهای فراوانی به اموال ثروتمندان می زند. مزدک معتقد بود که آنچه ثروتمندان به دست آورده اند تصادفی بوده است و ایشان صاحب هیچ مالی نیستند. کتب قدیمی معاصر مزدک، وی را فردی معرفی کرده اند که مال ها را به ناحق گرفته و پرده ی حرمت را دریده و مردم عامی را فرمانروا ساخته است.
در عصر مزدک در میان اشراف و اعیان، وجود حرمسراها رایج بود. آن ها زنان را دسته جمعی عقد می کردند. بنابراین اشتراک زنان در میان مزدکیان اعتراضی به وجود حرمسراهای اعیانی و دعوت به بازگشت به روابط خانوادگی قدیمی محسوب می شد.

بررسی ریشه ی اجتماعی قیام مزدکیان

در عصر ساسانیان شدیداً نظام طبقاتی رایج بود. یک دسته از اشراف صاحب زر، زیور، لباس، خوراک، زن و غیره بودند و عده ای دیگر کشاورزان و پیشه وران، که تقریباً 80 درصد جمعیت کشور را تشکیل می دادند، از کوچک ترین امکانات بی بهره بودند. دایم از طبقه ی اشراف زور می شنیدند و کارهایی چون پیاده نظام (خدمت نظام) بر دوش ایشان بود. لازم به تذکر است که اشراف از خدمت نظام معاف بودند.
قبل از آن مشخص نیست که آیا نهضتی بر علیه ستمگران صورت گرفته است یا نه. هیچ بعید نیست که گاه گاهی در گوشه ای از ایران عده ای شورش و اعتصاب کرد باشند ولی چون تاریخ نگاران در خدمت طبقه ی حاکمه خویش بودند از آن شورش ها و اعتصاب ها چیزی را ثبت نکرده اند. لذا زمانی که مزدک ظهور کرد ایران و ایرانی آماده ی پاسخ گفتن و قبول دعوت او بودند.

نتایج اجتماعی قیام مزدکیان

چنان که دیدیم، نهضت مزدکیان باعث شد که وضع اعیان و اشراف از حالت اشرافیت پایین کشیده شود و فقرا در اموال آنان سهیم شوند. خسرو پادشاه ساسانی آن گروه از اعیانی را که فرمانبردار حکومت بودند، احیا کرد ولی به آن گروه که منافعی برای پادشاه نداشتند وقعی نگذاشت. قشر اول مستقیماً برای چشم و گوش سپاه انتخاب شدند. دختران آنان از نعمت داشتن جهیزیه برخوردار شدند و زندگی جوانان آنان تأمین شد. خسرو مشاغل موجود را به نمایندگان این دسته می داد و کارمندان خویش را از میان ایشان انتخاب می کرد. قشر مالکین متوسط یا خداوندان ده، که از مولدین مستقیم مزروعات اراضی بهره کشی می کردند، پس از نهضت مزدکیان نیز تکیه گاه دولت ساسانیان بودند. این تغییرات موقعیت اعیان و روحانیون را ضعیف کرده بود ولی بخشی از خاندان های اعیان و برزگران کماکان وضع ممتازی داشتند. روحانیون نیز تا حدی نفوذ سیاسی خویش را حفظ کرده بودند.

پی نوشت ها :

1. اخیراً محققان محل تولد مزدک را شهر فسا در فارس دانسته اند، که از لحاظ جغرافیایی با اصطخر، و از لحاظ املایی با «نسا» قابل تطبیق است.
2. تاریخ طبری، سلسله ی اول، ص. 893.
3. تاریخ کامل ایران، بند سوم، ص. 111.
4. سیماشکو، موریس، مزدک، صص. 101، 175 – 176.
5. نقوی، سید علی محمد، عقاید مزدک، ص. 66.
6. همان ماخذ، ص. 88.
7. Plotinus‎‏، 250 – ؟205 ق. م.
8. همان ماخذ، ص. 47.

منبع : تاریخ آموزش و پرورش اسلام و ایران