فتوحات اعراب، به طرز چشمگیری وضع موجود سیاسی و مذهبی را در حوزه مدیترانه تغییر داد. اعراب که توسط پیامبرشان محمد (ص) به صورت یک ملت متحد درآمده بودند و اصول اسلام انگیزه ای برایشان فراهم کرده بود، امپراتوری ایران را نابود ساختند و فلسطین، سوریه، مصر و آناتولی شرقی و ساحل شمالی آفریقا را از جنگ امپراتوری بیزانس بیرون آوردند. اعراب، طی فاصله ای که یکصد ساله یک امپراتوری را به تسخیر خود درآوردند که از پامیر، در شرق تا ساحل اقیانوس اطلس یعنی مراکش در غرب امتداد داشت و در سمت شمال تا جنوب فرانسه پیش می رفت.

نیروی نظامی اعراب

ارتش رزمی اعراب شامل چهار عنصر بود: طلایه داران (1)، نیروهای میانی، جناح ها و نیروهای عقب دار (2). نیروهای هر یک از عناصر، از میان افراد یک قبیله به خدمت گرفته می شدند.
سواره نظام که از قبایل چادرنشین بدوی انتخاب می شدند، یا نیزه دار (3) بودند که در این صورت به شمشیر و نیزه مسلح بودند و یا تیرانداز سوار (4) که مجهز به شمشیر و تیر و کمان بودند. برخی از افراد سواره نظام، نیزه های بلند (5) نیز حمل می کردند. سواران تیرانداز، در جریان رشته عملیات جنگی اولیه از رکاب (6) استفاده نمی کردند و در نتیجه، اثربخشی آنها محدود بود. بنابراین سواره نظام عرب بیشتر متکی بر شمشیر و نیزه بود.
در ابتدا، سواره نظام دارای پوشش زرهی سبک بودند و زره شخصی آنها معمولاً شامل کلاه خود (7) و زره می شد. اعراب، پس از تماس با سواره نظام سنگین ایران و بیزانس، پوشش زرهی دشمنان خود را اختیار کردند.
پیاده نظام که از اعراب شهرنشین (الحضر) انتخاب می شدند، عمدتاً شامل تیراندازان پیاده ای بودند که همراه با تیر و کمان، شمشیر حمل می کردند. گهگاه، سلاح های دیگر، از جمله نیزه بلند، فلاخن (8) و زوبین (9) نیز مورد استفاده قرار می گرفت. پوشش زرهی پیاده نظام، شامل کلاه خود و زره می شد. در عربستان و سرزمین های تصرّفی، شهرنشینان عرب میلیشیاهایی را برای وظایف پادگانی و عملیات صحرایی به خدمت می گرفتند.

تاکتیک ها

نیروهای سواره نظام یا به صورت آرایش ممتد (خطی) و یا به صورت توده ی در هم فشرده (ستون)، آرایش پیدا می کردند. نیروهای پیاده نظام هنگام حضور، مرکز (میانه) و سواره نظام جناح ها را شکل می دادند. تاکتیک ها، بر حول محور حمله سواره نظام با آتش پشتیبانی تیراندازان سوار و پیاده نظام می چرخیدند و پیاده نظام، محور تاکتیکی و پایگاه آتش پشتیبانی بود. هدف از حمله، درهم شکستن آرایش دشمن بود. هنگامی که نیروهای دشمن دچار آشفتگی می شدند، اعراب به طور جداگانه به هر یک از واحدها حمله می کردند و آنها را شکست می دادند.
تاکتیک های اعراب، مبتنی بر "حمله غارتگرانه" (10) بود که در میان بدوی ها حمله ی ناگهانی سنتی محسوب می شد. در واقع، اکثر رشته های عملیات نظامی، تنها از یک رشته حملات ناگهانی تشکیل می شد. همچنین سنت های "حمله غارتگرانه" مبین نقطه ضعفی عمده در تاکتیک اعراب است. پس از آن که سواره نظام حمله ی خود را انجام می داد، هر یک از جنگاوران وارد رزم تن به تن با سرباز دشمن می شدند. درست مانند این که در عربستان است و قبیله ای به قبیله ای دیگر به طور ناگهانی حمله می کند. در چنین حالتی، همبستگی و انسجام واحد از دست می رفت.

دلایل پیروزی های اعراب

اعراب، علی رغم نقاط ضعف در سیستم تاکتیکی، در برابر ایرانی ها و بیزانسی ها که قدرت های نظامی مسلط آن روز محسوب می شدند، به پیروزی های مکرّر دست می یافتند. تحرک برتر اعراب، روحیه بالایشان، ضعف امپراتوری های بیزانس و ایران به دنبال پایان جنگ 25 ساله شان و حمایت مردم بومی، همه و همه به پیروزی های اعراب کمک می کردند. عامل کمک کننده دیگر، هنر فرماندهی اعراب بود. نیروهای خالدبن ولید، عمرو بن العاص و سعد بن ابی وقاص، همگی در برابر نیروهای برتر دشمن به پیروزی رسیدند. توانایی فرماندهان عرب، در بهره برداری از امتیازات عوارض زمین، به ویژه بیابان و کشاندن دشمن به زد و خورد در زمینی که برای اعراب مساعد بود، تا حدود زیادی توجیه کننده پیروزی های اعراب می باشد.

فتوحات: مرحله نخست (656-632.م)

عملیات اولیه در عراق

ابوبکر، جانشین (خلیفه )پیامبر اسلام حضرت محمد (ص)، عراق و فلسطین را به عنوان اهداف اولیه توسعه طلبی اعراب انتخاب کرد. در سال 634، خالدبن ولید یک نیروی 4 هزار نفر سواره نظام را به جنوب غربی عراق هدایت کرد. در آنجا مثنی ابن حریصه، رییس بنی بکر و جنگاورانش به او پیوستند. خالد با ارتش تقویت شده خود، الحرا را تصرّف کرد و آنجا را به پایگاه عملیاتی خود مبدل ساخت. الحرا که در 320 کیلومتری (200 مایلی) شمال غربی بصره (در بالای رودخانه فرات) فرار داشت، دارای موقعیت استراتژیکی بود. دیوارهای مستحکم، آن را در صورت گرفتاری به پناهگاهی بسیار قابل دفاع بدل ساخته بود. خالد، از الحرا به آسانی و هر زمان که اراده می کرد به ایرانی ها حمله می کرد و تا تیسفون، پایتخت ایرانی ها (که تقریباً در 80 کیلومتری (50 مایلی) جنوب بغداد امروزی در کنار دجله قرار داشت) نفوذ می کرد. خالد با پیشروی به سمت شمال غربی، بالای رود فرات، ارتش ایران را در فیرار واقع در (480 کیلومتری (300 مایلی) شمال رودخانه) شکست داد. ابوبکر به پاس موفقیت های خالد، وی را به عنوان حاکم عراق منصوب کرد.
در حالی که خالد در طول رودخانه فرات پیش می رفت، ابوعبیده با نیرویی 24 هزار نفره عملیات را در فلسطین آغاز کرد. ارتش او به چهار ستون تقسیم شده بود. ستون اول به فرماندهی عمر و بن العاص قرار بود از عقبه به غزه و سپس به بیت المقدس پیشروی کند. ستون دوم به فرماندهی یزیدبن ابوسفیان، دمشق را هدف قرار داده بود. ستون های سوم و چهارم نیروهای ذخیره را تشکیل می دادند.
عمر، عقبه را اشغال کرد و سپس از صحرای نقف (11) عبور کرد و غزّه را به تصرف خود درآورد. مقاومت اولیه نیروهای بیزانس اندک بود، اما با نزدیک شدن عمر به بیت المقدس، این مقاومت شدت گرفت و هر دو ستون های اول و دوم متوقّف شدند.
با به بن بست رسیدن پیشروی عمر، ابوعبیده با تهدیدی تازه مواجه شد: شورش در پشت خطوط خود. ابوبکر که از ترس این که نیروهای ابوعبیده ارتباطشان با دیگر نیروها قطع گردیده و نابود شوند، به خالد دستور داد که از عراق به سمت فلسطین حرکت کند. خالد در ژوئیه 634، یک نیروی سواره نظام 9 هزار نفره را رهبری کرد و با عبور از صحرای بزرگ سوریه، وارد فلسطین شد و شورشیان را مقهور خود ساخت. خالد با پیوستن به نیروهای عمر بیزانسی ها را در آجنادایو (12) شکست داد. پیشروی به سمت شمال از سرگرفته شد و بیت المقدس دور زده شد. خالد و ابوعبیده، در مارس 635، به محاصره دمشق پرداختند؛ شهر در ماه سپتامبر با شرایطی آسان تسلیم شد. اندکی پس از آن شهرهای حمص (13) و حلب (14) نیز تسلیم شدند.

ضد حمله ایرانی ها در عراق

در حالی که خالد به هدایت عملیات در فلسطین و سوریه می پرداخت، ایرانی ها در عراق به ضد حمله دست زدند. در نبرد پل (15) ایرانی ها، مثنی بن حریصه را شکست دادند. میزان تلفات اعراب به 4 هزار نفر رسید. در اکتبر 634، مثنی تهاجم ایرانی ها را در نبرد بوویب متوقف ساخت که طی این نبرد، وی زخم مهلکی برداشت.

ضدّ حمله "بیزانسی ها" در سوریه

در سال 636.م، هراکلیوس امپراتور بیزانس نیرویی متشکل از 200 هزار نفر را به آنتیوک (16) هدایت کرد. وی قسمت اعظم این نیرو را تحت فرماندهی برادرش، تئودوروس، به سمت دمشق گسیل کرد.
با نزدیک شدن بیزانسی ها، خالد دمشق را ترک کرد و به سمت جنوب به عقب نشینی پرداخت. بیزانسی ها به تعقیب او پرداختند. خالد همچنان عقب نشینی می کرد تا این که به محلّ تلاقی رودخانه های اردن و یارموک (در نزدیکی شهرک های مدرن بغورا (17) و آشدوت یعقوو (18) رسید. خالد تحت پوشش طوفان شن، ارتش 40 هزار نفره خود را علیه ارتش 150 هزار نفره تئودوروس وارد کارزار کرد. نبرد یارموک سه روز به طول انجامید.
خالد به مانور دادن نیروهایش پرداخت، به طوری که نهایتاً بیزانسی ها در یک گذرگاه باریک، بین دو ستون متقارب اعراب در تنگنا افتادند. تئودوروس کشته شد و ارتش او نابود گردید، نبرد یارموک تا آن حد سرنوشت ساز بود که هراکلیوس از آنتیوک عقب نشینی کرد و به کنستانیتنوپل بازگشت. خالد، در رأس ارتش پیروزمند خود، مجدداً وارد دمشق شد و حکم عزلش از مقام فرماندهی توسّط عمر، خلیفه جدید، که ابوعبیده را به عنوان حاکم سوریه منصوب کرده بود، امضا شد. در ژانویه 637، عمرو بن العاص بیت المقدس را اشغال کرد؛ بجز سزاریا (19) و آنتیوک، کل فلسطین و سوریه- دو استان ثروتمند امپراتوری بیزانس – تحت تصرّف اعراب قرار داشت.

فتح عراق

عمر در سال 636، سعد بن ابی وقاص را به سمت حاکم عراق برگزید. سعد با نیروی 30 هزار نفره خود، ارتش 100 هزار نفری ایران را در قادسیه شکست داد. سعد با پیشروی به سمت بالا، در طول رودخانه دجله، تیسفون را اشغال نمود. وی در جلولا (80 کیلومتری شمال بغداد) بار دیگر ایرانی ها را شکست داد. سعد می خواست ایرانی ها را در داخل ایران نیز تعقیب کند، اما عمر، خلیفه مسلمین او را از این کار بازداشت. پیروزی های سعد بن ابی وقاص کنترل کل عراق بجز منطقه موصل را در اختیار اعراب قرار داد.

فتح مصر

فتح مصر به عهده عمرو بن العاص، فاتح بیت المقدس گذاشته شده بود. وی با نیرویی 4 هزار نفره- که بعدها به 10 هزار نفر افزایش یافت – در دسامبر 639، از شبه جزیره سینا عبور کرد و وارد مصر شد. در آوریل 640، عمر و بابل را که دژ مستحکم بیزانسی ها در منطقه قاهره مدرن بود، محاصره نمود. بابل در مارس 641 تسلیم شد،با این شرط که افراد پادگان امکان عقب نشینی به اسکندریه را داشته باشد. عمرو سه ماه بعد، اسکندریه مرکز استان مصر و مقرّ فرماندهی ناوگان بیزانسی ها (در شرق) را محاصره نمود. در نوامبر 641، سایروس (20) والی بیزانس، شهر را به عمرو تسلیم کرد. بار دیگر عمرو شرایط دشواری را بر بیزانسی ها تحمیل نکرد و به مدافعان اسکندریه اجازه داد تا از مصر عقب نشینی کنند. کل مصر تا سال 643 به تصرّف درآمده بود و عمرو به سمت حاکم این استان منصوب شده بود. در سال 645، مردم اسکندریه دست به شورش زدند، این شورش بر اثر آمدن ناوگان بیزانس در آب های ساحلی اتفاق افتاد. با این حال، عمرو به سمت شورش را سرکوب کرد و بیزانسی ها عقب نشینی کردند.
در سال 646، عبدالله بن سعد به عنوان حاکم مصر، جانشین عمرو شد. برای مقابله با تهدید نیروی دریایی بیزانسی ها، عبدالله نیروی دریایی اعراب را به وجود آورد و در سال 649، قبرس را تسخیر کرد. در نبرد ماستس (21) (ذات الصوائب) در سال 655، اعراب نیروی دریایی بیزانس را کاملاً شکست دادند و بدین ترتیب کنترل مدیترانه شرقی را از دست امپراتوری بیزانس خارج ساختند.

پی نوشت ها :

1- vanguard
2- rearguard
3- Lancer
4- horse archer
5- javelin
6- stirrup
7- helmet
8- sling
9- spear
10- Razzia
11- Negev Desert
12- Ajnadayo
13- Homs
14- Aleppo
15- Battle of the bridge
16- Antioch
17- Baqura
18- Ashdot Ya aquov
19- caesarea
20- cyrus
21- Battle of the Masts

منبع: ترور نویت، دوپویی؛ (1381) تاریخ جنگ ها، پیروز ایزدی، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانشکده فرماندهی و ستاد معاونت پژوهش، 1381.