اوایل 1951

تهاجم کمونیست ها و عبور از مدار 38 درجه که از مدت ها پیش انتظار آن می رفت، در سپیده دم یکم ژانویه 1951 به وقوع پیوست و تلاش اصلی آن در منطقه غرب متمرکز بود. حدود 400 هزار نیروی چینی با 100 هزار سرباز دیگر از ارتش بازسازی شده، کره شمالی ارتش هشتم 200 هزار نفره را تقریباً به سئول عقب راندند. سپس در سوم ژانویه، نفوذ سنگین در منطقه ی دریاچه ی پشت سد عقب راندند. سپس در سوم ژانویه، نفوذ سنگین در منطقه دریاچه پشت سد چونگ پیونگ (1)، لشکرهای ارتش جمهوری کره را در هر دو جناح لشکر دوم آمریکا در نوردیدند؛ لشکر دوم آمریکا تنها پس از زد و خوردهای جدی و به میدان فرستاندن نیروهای ذخیره ی ریجوی، یعنی لشکرهای سوم و هفتم، خود را نجات داد.
سئول در چهارم ژانویه تخلیه شد. این سومین بار بود که پایتخت، دست به دست می شد. مقاومت شدید نیروهای زمین به علاوه پشتیبانی نزدیک نیروی هوایی خاور دور و مختل شدن خطوط ارتباطی کمونیست ها، که اینک در معرض خطر قرار گرفته بود، به آهستگی مانع شتاب گرفتن حمله شد. مواضع سازمان ملل تا پانزدهم ژانویه در حدود 80 کیلومتری (50 مایلی) جنوب مدار 38 درجه، از پیونگ تائک (2) (در ساحل غربی) تا سامچوک (3) (در شرق) تثبیت شده بود.
ریجوی، دست به رشته حملات با هدف محدود زد و به آهستگی از 25 ژانویه تا دهم فوریه به طرف شمال حرکت کرد. ضدّ حمله ی کمونیست ها، در نزدیکی چیپیونگ (4) و ونجو (5) (18-11 فوریه) پیشروی آنها را در مرکز سد کرد، اما در غرب نیروهای سازمان ملل به حوالی سئول رسیدند.
عملیات ریپر (6) که عمدتاً برای وارد ساختن تلفات بر دشمن طراحی شده بود و هدف ثانویه ی آن، رهایی سئول و نابودسازی یک پایگاه تدارک رسانی بزرگ کمونیست ها در چونچون (7) بود، در هفتم مارس آغاز شد. تلاش اصلی، کمونیست ها را در مرکز، به عقب راند و از رودخانه هان(8) در شرق سئول عبور کردند. گشتی های سپاه اول، در چهاردهم مارس دریافتند که نیروهای دشمن سئول را ترک کرده اند. آنگاه مقاومت چینی ها شدیدتر شد، اما عملیات فرود هوابرد توسط یک هنگ تقویت شده در مونسان (9)، در 23 مارس، باعث عقب نشینی کلی کمونیست ها شد. تا 31 مارس، ارتش هشتم تقریباً به جبهه قدیمی مدار 38 درجه بازگشته بود. مک آرتور و ریجوی، تصمیم به پیشروی بیشتر به سمت "مثلث آهنین" (10)- چوروان (11)- کوموا (12)- پیونگ یانگ (13) یعنی ناحیه ی عمده ی تجمّع یعنی ناحیه ی عمده ی تجمّع و تدارک رسانی و مرکز ارتباطاتی چینی ها گرفتند.
ترومن، ژنرال مک آرتور را از فرماندهی دوگانه ی نیروهای سازمان ملل و آمریکا در خاور دور، در یازدهم آوریل 1951، برکنار کرد. رییس جمهور از اختیارات خود به عنوان فرمانده ی کل قوا استفاده می کرد. مک آرتور از سیاست حدود نگه داشتن جنگ به شبه جزیره ی کره حمایت نمی کرد و نارضایتی خود را در زمینه ی محدودیت هایی که بر عملیاتش تحمیل شده بود، پنهان نگه نمی داشت. ریجوی در سمت او منصوب شد و ژنرال جیمز وان فلیت (14) به سرعت از آمریکا اعزام شد تا فرماندهی ارتش هشتم را در دست گیرد.

آوریل-دسامبر 1951

ژنرال وان فلیت که از آماده سازی کمونیست ها، جهت یک ضدّ حمله برای از بین بردن تهدید نسبت به مثلث آهنین آگاه بود، از 12 تا 21 آوریل حرکت خود را به سمت جلو ادامه داد؛ و این در حالی بود که آمادگی داشت، در صورت اقتضا به مواضع تدافعی از پیش آماده شده اش باز گردد. او در آنجا عملیات سدّ نفوذ دشمن، با قدرت آتش سنگین و سپس انجام ضدّ حمله را طرح ریزی کرد.
نخستین مرحله از تهاجم مورد انتظار بهاره کمونیست ها، در 22 آوریل آغاز شد؛ نخستین تهاجم، در لشکر ششم ارتش جمهوری کره مستقر در غرب دریاچه چونگ پیونگ، رخنه ایجاد کرد. لشکر بیست و چهارم آمریکا در چپ و لشکر اول تفنگداران دریایی در راست، به سرعت جناح های خود را بازسازی کردند. اما این نفوذ، موضع کلی وان فلیت را به مخاطره انداخت و او عقب نشینی جناح چپ خود- سپاه های اول و نهم- را آغاز کرد. تلاش اصلی چینی ها متوجّه سپاه اول (در نزدیکی سئول) بود. عقب نشینی عجولانه لشکر اول ارتش جمهوری کره، جناح تیپ بیست و هفتم بریتانیا را با خطر مواجه کرد و یک گردان از هنگ گلوچستر شایر (15) ارتباطش با بیرون قطع شد. حدود 40 سرباز فرار کردند؛ بقیه کشته شدند و یا به اسارت درآمدند. تهاجم کمونیست ها، سرانجام شتاب خود را از دست داد و تا سی ام آوریل متوقف شد. چینی ها با شکستن تماس، به مناطق دور از دسترس بُرد توپخانه ی سازمان ملل عقب نشینی کردند. تلفات کمونیست ها در این مرحله حدود 70 هزار نفر بود، در حالی که تلفات ارتش هشتم، حدود 7 هزار نفر بود.
مرحله دوم تهاجم متقابل کمونیست ها، کانون اصلی حمله را متوجه شرق نمود. بیش از 20 لشکر چینی، همراه با لشکرهای ارتش کره شمالی در چپ و راست خود به عناصر جناح است سپاه دهم – یعنی لشکرهای پنجم و هفتم ارتش جمهوری کره – ضرباتی وارد ساختند. لشکر دوم امریکا که در کنار نیروهای واقع در جناح چپ قرار داشت، به شدّت ایستادگی کرد اما سپاه سوم ارتش جمهوری کره که در مناطق شرقی تر مستقر بود، زیر تهاجم سنگین از هم پاشیده شد. سپاه اول ارتش جمهوری کره، در منتهی الیه سمت راست، جناح خود را در برابر خیزش کمونیست ها از طریق این دالان عریض بازسازی نمود. لشکر دو امریکا (که گردان های فرانسوی و هلندی به آن ملحق شده بودند) و لشکر اول تفنگداران دریایی (در طرف غرب) به سرعت دست به ضدّ حمله زدند. وان فلیت، انتظار دریافت ضربه در این ناحیه را داشت و قبلاً نیروهای ذخیره خود را منتقل ساخته بود. تلاش های این نیروها تهاجم کمونیست ها را در بیستم مه، ناکام گذاشت. حملات به جناح غربی، در شمال سئول و در مرکز پایین رودخانه پوکهون (16) دفع شده بود.
تهاجم متقابل سازمان ملل، در 22 مه آغاز شد. پیش از آن، حملات محدودی در منتهی الیه جناح چپ صورت گرفته بود و مواضع سازمان ملل در رودخانه ایمجیم (17) در شمال مونسان را تحکیم کرده بود. کلّ جبهه سازمان ملل، به سمت شمال حرکت کرد. لشکرهای پایتخت و دوم ارتش جمهوری کره، در منتهی الیه جناح راست، با مقاومت اندکی در ساحل شرقی پیش رفتند و به کانسونگ (18) رسیدند. پیشروی در مرکز آهسته تر بود، اما در پایان ماه سرعت گرفت؛ و دولت آمریکا به وان فلیت دستور داد تا متوقف شود. علی رغم درخواست وان فلیت، مبنی بر تصویب "تعقیب داغ" علیه دشمنی که در آستانه فروپاشی قرار داشت، ستاد مشترک ارتش از افزودن امکانات و یا دادن جایزه برای انجام حمله ای دیگر به سمت شمال امتناع کرد. دولت آمریکا که نگران تهدیدات شوروی بود، تصمیم گرفت که خطر جنگ جهانی سوم را به جان نخرد.
با سر رسیدن فصل بارانی، در اوایل ژوئن، وان فلیت تصمیم به ایجاد یک کمربند دفاعی در کره گرفت که از آنجا بتواند موقعیت دشمن را از طریق یک رشته تحرکات با اهداف محدود و مورد تأیید ستاد مشترک ارتش متزلزل سازد. برخی از دستاوردهای در پایگاه مثلث آهنین و حاشیه جنوبی "پانچبول" (19) که حلقه ای از تپه های استحکام یافته در شمال غربی سوهوا (20) است، به دست آمد. در همین زمان، کمونیست ها در عمق در شمال سازماندهی شدند.
مالیک (21)، سفیر شوروی در 23 ژوئن پیشنهاد آتش بس را در سازمان ملل مطرح کرد. این پیشنهاد، تأییدی بر این مطلب بود که چینی ها در زد و خوردهای شش ماه گذشته به سختی آسیب دیده اند. چنین برآورد می شد که مجموع تلفات دشمن به 200 هزار نفر همراه با بسیاری از تجهیزات برسد. حملات هوایی سازمان ملل همچنین هرگونه تلاشی برای استقرار پایگاه هوایی کمونیست ها در جنوب یالو را مختل می کرد.
هیأت هایی از هر دو طرف، در کاسونگ با هم ملاقات کردند. مذاکرات در ژویئه آغاز شد و کمونیست ها از موقعیت مکانی کاسونگ (درست در داخل خطوط آنها) بهره گرفتند و از هر فرصتی برای به تأخیر انداختن پیشروی استفاده کردند و این در حالی بود که آنها قصد این را داشتند که با خریدن زمان، آسیب های خود را جبران کنند. در همین زمان، برخورد بین گشتی ها و پست های نگهبانی همچنان در تمام طول خط آتش هر دو طرف (که در پی جلو راندن به مواضع خود بودند)، ادامه داشت. مذاکرات به طور کامل در اواخر اوت بر هم خورد.
نیروهای سازمان ملل، حملات محدود خود را از سر گرفتند. نیروهای وان فلیت به پاکسازی مثلث آهنین و پانچبول پرداختند و چینی ها را از دریاچه هواچون (22) و خط آهن چوروان – سئول عقب راندند. این موفقیت ها، باعث درخواست سریع کمونیست ها برای از سرگیری بحث درباره آتش بس شد.
مذاکرات در دوازدهم نوامبر در پان مونجون (23)، روستایی در بین خطوط، از سر گرفته شد. ژنرال ریجوی دستور داد با شروع گفتگوها، عملیات تهاجمی متوقف شود.

1953-1952

در حالی که مذاکرات در پان مونجون بیش از حد به درازا کشید، اقدامات جزئی به طور مداوم در تمام طول جبهه ادامه داشت. ژنرال ریجوی در سمت فرماندهی نیروهای ناتو در اروپا، جانشین ژنرال آیزنهاور شد و جای خود را در ماه مه به ژنرال مارک کلارک (24) داد. کمونیستها همچنان به تقویت استعداد خود ادامه دادند. تا پایان سال، برآورد می شد که 800 هزار نیروی زمینی کمونیست ها که 3/4 آنها چینی بودند، در کره مستقر می باشند و این در حالی بود که محصولات سنگین توپخانه شوروی، در حال وارد شدن بود.
کشمکش کمونیست ها، در کنفرانس پان مونجون، بر حلّ و فصل مسائل مربوط به اسرای جنگی تمرکز داشت. حدود 92 هزار نفر از نیروهای سازمان ملل در اختیار کمونیست ها بودند: 80 هزار کره ای، 10 هزار آمریکایی و 2500 نفر از دیگر نیروهای سازمان ملل. بر اساس گزارش های اسرای جنگی بازگشته، حدود 2/3 اسرای امریکایی در اردوگاه های اسرا کشته شده بودند. کمونیست ها، به هیچ وجه به صلیب سرخ و یا دیگر مراجع بی طرف اجازه بازرسی نمی دادند. حدود 171 هزار اسیر کمونیست نیز در اختیار سازمان ملل بود که بیش از 20 هزار نفر آنها چینی بودند. حدود 80 هزار نفر از کیونت ها در جزیره کوجه (25) درست خارج از بندر پوسان گرد آورده شده بودند.
در همین زمان، در طول حبهه، یک رشته حملات و ضدّ حملات برای هر دو طرف تلفات سنگینی در بر داشت. در ماه اکتبر، مذاکرات در پان مونجون بار دیگر بر هم خورد، در حالی که جنگ در عرصه ی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تبدیل به یک فوتبال سیاسی شده بود. مردم ‌آمریکا که از این جنگ خسته شده بودند، دوایت آیزنهاور را که قول داده بود به جنگ به صورت شرافتمندانه ای پایان دهد، انتخاب کردند.
در همین زمان، در طول جبهه، یک رشته حملات و ضدّ حملات برای هر دو طرف تلفات سنگینی در بر داشت. در ماه اکتبر، مذاکرات در پان مونجون بار دیگر بر هم خورد، در حالی که جنگ در عرصه ی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تبدیل به یک فوتبال سیاسی شده بود. مردم آمریکا که از این جنگ خسته شده بودند، دوایت آیزنهاور را که قول داده بود به جنگ به صورت شرافتمندانه ای پایان دهد، انتخاب کردند.
به گونه ای غیرمنتظره اما ظاهراً هماهنگ با ناآرامی های داخلی در جهان کمونیست(به دنبال مرگ استالین در پنجم مارس)، کیم ایل سونگ نخست وزیر کره شمالی و ژنرال پنگ تی هویی (26) چینی با پیشنهاد ژنرال کلارک (مبنی بر مبادله اسرای جنگی بیمار و زخمی که قبلاً آنر را نادیده گرفته بودند)، موافقت کردند. آنها همچنین مصرّانه خواستار از سرگیری کنفرانس های پان مونجون شدند. طرح های گسترده آمریکا، برای از سرگیری عملیات تهاجمی و احتمالاً ادامه ی جنگ بدون تردید، عوامل مهمی در تغییر عقیده کمونیست ها بودند. عملیات لتیل سویچ (27) که عبارت از مبادله 5800 کمونیست در ازای 471 نیروی ارتش جمهوری کره، 149 آمریکایی و 64 نفر از دیگر کارکنان سازمان ملل بوده، در ماه آوریل صورت گرفت.
در ماه مه، سینگمان ری رییس جمهور کره جنوبی، صراحتاً از این که طرف هرگونه موافقت نامه ای قرار گیرد که کره را تقسیم شده باقی می گذاشت، سرباز زد. حملات وسیع کمونیست ها، عمدتاً علیه نیروهای ارتش کره جنوبی در دهم ژوئن آغاز شد تا باعث فشار آوردن آمریکا بر سینگمان ری شود. در هجده مژوئن، ری خواستار این شد که سازمان ملل تهاجمی نظامی خود را از سرگیرد. در همین زمان، وی 27 هزار نفر از اسرای جنگی کره شمالی را که نمی خواستند به کشور خود بازگردند، از اردوگاه اسرا آزاد کرد. هنگامی که ری این اسرا را آزاد می کرد، کمونیست ها با زدن این اتهام به سازمان ملل که حسن نیت ندارد، بار دیگر مذاکرات را در 25 ژوئن بر هم زدند و تهاجم دیگری را علیه بخش ارتش کره جنوبی صورت دادند. دستاوردهای اندکی به دست آمد، اما انتقال سریع نیروهای تقویتی آمریکا و ناتوانی چینی ها در بهره برداری از عملیات نفوذیشان، باعث توقف حمله شد و این در حالی بود که حدود 70 هزار نیروی چینی جان خود را در این میان از دست دادند.
مذاکرات در دهم ژوئیه از سر گرفته شد و آتش بس نهایی در 27 ژوئیه 1953 برقرار شد.

هزینه ها

هزینه ی جنگ کره برای نیروهای سازمان ملل، 118515 کشته و 264511 زخمی و 92987 اسیر بود (بسیاری از اسرا بر اثر بدرفتاری و گرسنگی به هلاکت رسیدند). ارتش های کمونیست حداقل 1/3 میلیون نفر در نبردها تلفات دادند که 60 درصد آنها را چینی ها تشکیل می دادند. طبق برآوردها، 400 هزار کمونیست دیگر نیز در موقعیت هایی غیر از نبرد کشته و یا زخمی شدند. تلفات آمریکایی ها علاوه بر اسرا، 33629 کشته و 103284 زخمی بود. از میان 10218 امریکایی که در دست کمونیست ها اسیر شدند، تنها 3746 نفر بازگشتند، بقیه (بجز 21 نفرکه از بازگشت به میهن خودداری کردند) یا به قتل رسیده بودند و یا مرده بودند. در کل 357 سرباز سازمان ملل (عمدتاً کره ای ها) از بازگشت به کشور خود امتناع کردند. تلفات کره جنوبی – که تنها می توان آن را تخمین زد – به 70 هزار کشته، 150 هزار زخمی و 80 هزار اسیر بالغ می شد. تقریباً 3 میلیون غیرنظامی کره جنوبی، به عللی که مستقیماً قابل اسناد به جنگ است، جان باختند.
چهارده کشور عضو سازمان ملل، علاوه بر ایالات متحده در این جنگ که نخستین جنگی بود که سازمان ملل در آن شرکت داشت، مشارکت کرده بودند. بریتانیا و ترکیه هر کدام یک تیپ (معادل با نصف یک لشکر) به این جنگ اختصاص دادند. به علاوه، بریتانیا یک ناو هواپیمابر، دو رزمناو و هشت ناوشکن، همراه با تفنگداران دریایی سلطنتی و نیز واحدهای پشتیبانی در اختیار قرار داند. کانادا یک تیپ پیاده نظام، یک گروه توپخانه و یک گردان زرهی اعزام کرد. استرالیا، دو گردان پیاده نظام و یک اسکادران جنگنده هوایی و یک اسکادران حمل و نقل، یک ناو هواپیمابر، دو ناوشکن و یک ناو محافظ به میدان جنگ فرستاد. تایلند، یک گروه رزمی در سطح هنگ و فرانسه یک گردان پیاده نظام و یک قایق توپدار به این جنگ اعزام داشتند. یونان، یک گردان پیاده نظام و یک اسکادران حمل و نقل هوایی؛ نیوزیلند، یک گروه توپخانه و دو ناو محافظ و هلند، یک گردان پیاده نظام و یک ناوشکن اعزام نمودند. کلمبیا، یک گردان پیاده نظام و یک ناو محافظ؛ بلژیک و اتیوپی، هر کدام یک گردان پیاده نظام، لوگزامبورگ، یک گروهان پیاده نظام و آفریقای جنوبی یک اسکادران جنگنده در این جنگ شرکت دادند. همه ی این عناصر با شایستگی عمل کردند و تلفات زیادی نیز متحمّل شدند. همچنین، دانمارک، هند، ایتالیا، نروژ و سوئد به تدارک بیمارستان های سیّار، واحدهای غیررزمی و آمبولانس های صحرایی اقدام کردند.
این منازعه، بار دیگر اهمیت بسیار زیاد قدرت هوایی را به عنوان جزء اساسی رزم موفق مورد تأکید قرار داد؛ همچنین این منازعه یادآور این امر بود که قدرت هوایی به تنهایی نمی تواند شناسایی زمینی مناسب را تأمین کند و یا باعث تعیین سرنوشت در جنگ زمینی شود. برتری فوری به دست آمده توسط سازمان ملل در هوا ضرورت به میدان آوردن میگ های 10 شوروی را ایجاب کرد – در آن زمان این میگ ها جدیدترین جت های جنگنده شوروی بودند و کاملاً از جنگنده های «F-84» آمریکایی برتر بودند و از برخی جهات، نسبت به جنگنده های «F-86» نیز پیشی گرفته بودند. میگ ها که برای اولین بار در اواخر 1950، در کره مشاهده شدند و احتمالاً همگی دارای خلبانان روسی بودند، تعدادشان در طی سال 1951 افزایش یافت، اما آموزش و لیاقت خلبانان سازمان ملل- که عمدتاً آمریکایی بودند – کمبود تجهیزات آن را جبران می کرد. در حالی که خلبانان سازمان ملل هرگز اجازه نداشتند میگ ها را در عرض رودخانه یالو تعقیب کنند، آنها توانستند کلیه تلاش های کمونیست ها را برای ایجاد پایگاه های هوایی در جنوب این رودخانه، خنثی کنند. در رزم های هوایی، 1108 هواپیمای کمونیست ها نابود شدند، از جمله: 838 میگ، 177 هواپیمای دیگر نیز احتمالاً نابود شدند و 1027 هواپیما نیز به شدّت آسیب دیدند. در مقابل، سازمان ملل در کل 114 هواپیما را از دست داد. در روزهای آخر جنگ، جت های F-86 آمریکایی میگ های 15 را با نسبت 13 به 1 سرنگون می ساختند و این چیزی بود که ضایعات کمونیست ها آن را تأیید می کرد. هواپیماهای سرنگون شده سازمان ملل، توسط آتش ضدّ هوایی کمونیست ها، هنگام ارائه پشتیبانی نزدیک از نیروهای زمینی به 1213 فروند می رسید.
توان بالقوّه هلی کوپتر، به عنوان وسیله ی جدید برای حمل و نقل، به روشنی نشان داده شد. هلی کوپتر برای عملیات شناسایی، تخلیه مجروحان و عملیات نجات وسیله ای فوق العاده بود.
تسلّط آمریکا بر دریا، یکی از موانع اصلی در راه موفقیت کمونیست ها بود. ناوگان هفتم آمریکا، پشتیبانی آتش توپخانه ارزشمندی در طول ساحل فراهم می کرد و به انجام عملیات آبی – خاکی می پرداخت، در حالی که نیروی دریایی آمریکا و واحدهای هوایی تفنگ داران دریایی در محروم ساختن دشمن از عملیات هوایی و پشتیبانی نزدیک از واحدهای زمینی مشارکت داشت. محاصره دریایی شبه جزیره توسط نیروی دریای، از تدارک رسانی به نیروهای کمونیستی (از طریق آب) جلوگیری کرد. در صورتی که بستن کانال های تدارک رسانی زمینی از منچوری و سیبری به همین شکل ممکن بود، جنگ خیلی زودتر تمام شد.
این جنگ از چندین جهت اهمیت داشت: نخستین منازعه، در عصر اتم بود؛ در حالی که از هیچ نوع سلاح هسته ای استفاده به عمل نیامد. تهدید استفاده از بمب اتم در بر همه ی طرف های ذی نفع سنگینی می کرد و راه بهره برداری از موفقیّت را می بست. این جنگ منازعه ی بین دو ایدئولوژی متفاوت بود، جنگ حیله و فریب که در آن قدرت آتش برتر، به وسیله سیاست سلاح های سبک در دشت ها عظیم خالی از سکنه و فاقد جاده، خنثی می شد.

پی نوشت ها :

1- chongpyong
2- pyongtack
3- samchok
4- chipyong
5- wonju
6- operation Ripper
7- chonchon
8- Hun River
9- Munsan
10- Iron Triangle
11- chorwan
12- kumhwa
13- pyongyang
14- James van Fleet
15- Gloucestershire Regiment
16- pukhon River
17- Imjin River
18- kansong
19- punchbowl
20- sohwa
21- Malik
22- Hwachon
23- panmunjon
24- Mark clark
25- koje
26- peng Teh-Huai
27- operation Little switch

منبع: ترور نویت، دوپویی؛ (1381) تاریخ جنگ ها، پیروز ایزدی، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانشکده فرماندهی و ستاد معاونت پژوهش، 1381.