جنگ های ایتالیا، نامی فراگیر می باشد که به یک رشته جنگ بین فرانسه و اسپانیا که عمدتاً در ایتالیا درگرفت، نسبت داده شده ست. مشخصه های عمده این جنگ ها تا حدودی عبارت بود از بکارگیری وسیع سربازان مزدور توسط هر دو طرف، استفاده فزاینده از توپخانه و سایر سلاح های آتشین و آثار سنگرهای ردیف شده در استحکامات. پایان این جنگ ها که توسّط پیمان کاتو – کامبرسیس (1) رقم خورد، باعث بیکار شدن تعداد زیادی سرباز در فرانسه شد و همچنین به ناآرامی هایی کمک کرد که به جنگ های هوگنوت (1598-1560) منجر شد.

زمینه

سقوط رژیم سلطنتی هوهنستاوفن (2) در ایتالیا (در اوایل قرن سیزدهم)، این کشور را به چندین جمهوری شهری، دوک نشین و شهرستان هایی تقسیم کرد که دائماً با یکدیگر نزاع و درگیری داشتند. در چنین وضعیت سیاسی پرهرج و مرجی، مداخله خارجی اجتناب ناپذیر بود بنابراین مداخله فرانسوی ها، آلمانی ها و آراگونی ها نقش مهمی در امور ایتالیا ایفا می کرد.
فرانسه شهرستان آستی (3) را از سال 1392 در اختیار داشت و مدت کوتاهی از سال 1458 تا 1461 بر جنوا نیز حکومت می کرد. به علاوه، پادشاهی ناپل از سال 1282 تا 1442 تحت حاکمیت خاندان آنجو قرار داشت. سیسیل، از سوی دیگر به دنبال شورش عابدان سیسیلی (4) علیه آنژون ها (5) در سال 1282 به دست آراگون ها افتاده بود. هنگامی که رنه پادشاه ناپل در سال 1442 بدون داشتن هیچ وارثی درگذشت. پادشاهی خود را برای تاج و تخت فرانسه به ارث گذاشت. فرانسوی ها که عمیقاً در مراحل نهایی جنگ صد ساله درگیر بودند، نتوانستند از این فرصت بهره برداری کنند و در عوض، آراگون، پادشاهی ناپل را تصرف کرد.

مراحل اولیه، 1515-1494

در اواخر قرن پانزدهم، قدرت های عمده در ایتالیا عبارت بودند از ونیز، میلان و فلورانس، ایالات پاپی و پادشاهی ناپل و فرانسه، آراگون و اتریش همگی نفوذ چشمگیری داشتند. شارل هشتم پادشاه فرانسه که تنها 24 سال داشت، مصمم به حمله به ایتالیا گردید، هم برای تأکید مجدد بر حاکمیت فرانسه بر ناپل و هم برای ایجاد یک پایگاه مفید برای راه انداختن یک جنگ صلیبی علیه ترک ها (آنگونه که او اندکی به شکل مزدورانه ای اظهار می داشت). وی در سپتامبر 1494، ارتش خود را از آلپ عبور داد و این تهاجم خارجی، در ایتالیا مانند صاعقه سر و صدا به راه انداخت. بی رحمی و کارایی سربازان فرانسوی و نیزه اندازان سوییسی نه تنها نوعی غافلگیری ناخوشایند بود، بلکه همچنین توپخانه ی نسبتاً متحرک تر فرانسوی ها نیز از همتایان ایالیایی مؤثرتر بود. اثر این سلاح ها به ویژه بر استحکامات، تکان دهنده بود، همان طور که فرانسیسکو گویچیاردینی (6) مورخ فلورانسی نیز نوشت: "قدرت کوبندگی آنها آنقدر زیاد بود که می توانست کاری را که قبلاً به چندین روز احتیاج داشت در عرض چند ساعت به انجام برساند."
موفقیت ناگهانی شارل باعث شد تا فردیناند آراگونی ارتش کوچکی را به فرماندهی گونزالو دو کوردوبا (7) در بهار 1495 به ایتالیا اعزام کند، این کار تا حدودی برای کمک به پسرعموی فردیناند یعنی فرانته (8) پادشاه ناپل صورت گرفت که با نزدیک شدن فرانسوی ها به سیسیل فرار کرده بود. به علاوه ونیز، اتریش، اسپانیا، میلان و ایالات پاپی به اتحاد ونیز علیه فرانسه پیوستند. ارتش کوچک گونزالو، به وسیله ارتش فرانسه در سمینارا (9) واقع در کالابریا (10) (28 ژوئن) تارومار شد. در همین زمان، با جمع شدن دشمنان در عقبه، شارل دریافت که از وضعیت خطرناکی برخوردار است و در حالی که یک پادگان بزرگ را در ناپل جا گذاشته بود، با قسمت اعظم ارتش خود یعنی حدود 4100 سرباز سواره و 7500 سرباز پیاده به سمت شمال حرکت کرد. ارتش اتحاد با حدود 20 هزار مزدور ایتالیایی راه او را بر سر آپنینز (11) در فورنوو دی تارو (12) (جنوب غربی پارما) سد کرد، اما در نبردی شدید که در ششم ژوئیه 1495 در آن منطقه درگرفت، فرانسوی ها آنها را تارومار کرده و به آرامی به سمت شمال و به طرف کشور خود حرکت کردند.
عقب نشینی فرانسوی ها تنها یک توقف کوتاه در منازعه بود. در سال 1496 جنگ به صورت متفرقه ادامه یافت و در سال 1499 از سر گرفته شد، و آن هنگامی بود که فرانسه بار دیگر به ناپل حمله کرد. فرانسوی ها، علی رغم موفقیت هایی اولیه شان نتوانستند گونزالو را شکست دهند، وی یک ارتش فرانسه را در سرینیولا (13)(بیست و یکم آوریل 1503) و ارتش دیگر این کشور را در یک حمله غافلگیرانه زمستانی در رودخانه گاریگلیانو(14) در جنوب گائتا (31-30 دسامبر) نابود کرد. این شکست ها به ادعاهای فرانسویان، در جنوب ایتالیا خاتمه داد.

اتحاد کامبری و میلان، 1515-1508

فرانسوی ها که جاه طلبی های ارضی خود را به سوی میلان معطوف ساخته بودند، در سال 1508، به عنوان بخشی از اتحاد کامبری علیه ونیز به صحنه بازگشتند. یک ارتش فرانسه، ونیزی ها را در کنار آگنادلو (15) (14 مه 1509) نابود کرد، اما اتحاد یک سال بعد و به رهبری پاپ جولیوس دوم به فرانسه حمله برد. یک ارتش فرانسه تحت فرماندهی گاستون دو فوا (16) که فرماندهی جوان و پر انرژی بود به یک پیروزی خونین در راونا (17) (یازدهم آوریل 1512) دست یافت، اما مرگ فوا در آنجا موفقیت فرانسوی ها را خراب کرد. سال بعد، یک ارتش سوییسی، ارتش فرانسه تحت فرماندهی مارشال لویی و دولا ترموال (18) را در نوارا (ششم ژوئن 1513) منهدم ساخت، اما هنگامی که سوییس پرداخت غرامت از سوی فرانسوی ها را پذیرفت، از تهاجم این کشور به فرانسه اجتناب به عمل آمد. در همین زمان، یک ارتش اسپانیا، یک نیروی ونیزی (و نیز متحد فرانسه شده بود) را در لاموتا (19) (اکتبر) شکست داد و چشم انداز وضعیت نظامی فرانسه تیره و تارتر شد.

فرانسیس اول و میلان، 1525-1515

به دنبال ترک صحنه منازعات از جانب سویس، سایر دشمنان فرانسه نیز صلح کردند. پس از آن که فرانسیس اول به تخت نشست، مصمم شد تا به ایتالیا هجوم برده و میلان را تصرف کند. در یک نبرد خونین دو روزه در مارینیانو (20)، فرانسیس یک ارتش سویس را از میدان به در کرد (14-13 سپتامبر 1515). این موفقیت، باعث شد تا میلان به او واگذار شده و این امر در سال 1516 توسط پیمان نویون (21) رسمیت شناخته شد. ترس فرانسیس و سوء ظن شارل پنجم که قلمرو فرانسه را از سه طرف محاصره کرده بود، در سال 1521 منجر به از سرگیری جنگ شد. یک ارتش سلطنتی به رهبری پروسپرو دوکولونا (22)، سرکرده ی حیله گر سربازان حرفه ای، میلان را تصرف کرد. استفاده ماهرانه کولونا از سنگربندی های صحرایی، همراه با مشکلاتی که فرمانده فرانسوی، مارشال دولوترک (23)، با سربازان سوییسی داشت (این سربازان که حقوقی دریافت نمی کردند، تهدید کردند که اگر او دست به حمله نزند، ترک خدمت خواهند کرد)، باعث شد تا کولونا در نبرد بیکوکا (24) (27 آوریل 1522) به پیروزی دست یابد. به دنبال این شکست، باقی مانده ی نیروهای سوییسی لوترک، ترک خدمت کردند و لوترک به فرانسه عقب نشینی کرد.
فرانسیس در سال 1523، یک ارتش جدید به فرماندهی شخص منتخب خود آدمیرال گیوم بونیوه (25) به ایتالیا فرستاد، این نظامی که از چندان استعداد برخوردار نبود، غافلگیر شد و ارتش او در لاسسیا توسط شارل و دو لانوی (26)، نایب السلطنه ناپل منهدم شد (30 آوریل 1524). فرانسیس تهاجم به ریو برای فرانسه را از طریق عبور از آلپ و حرکت به سمت شمال و پایین آمدن به طرف میلان در اکتبر همان سال ناکام گذاشت. ارتش لانوی که با عجله برگشته بود تا از پایگاه ایتالیایی خود حفاظت کند، منتظر ماند تا ارتش فرانسوی ها که پاویا (27) را محاصره کرده بود، به دلیل بیماری و بی علاقگی سربازان تضعیف شود.
لانوی، به همراه شارل فرمانده کل خائن بوربون ها در 24 فوریه 1525 به ارتش فرانسیس حمله کرد و محاصره کنندگان را غافلگیر نمود. ارتش فرانسه به شیوه ای نسنجیده و ناهماهنگ عکس العمل نشان داد و فرانسیس با سواره نظام دست به یک حمله موفق به مرکز ارتش سلطنتی زد. وی تنها هنگامی دریافت در چه مخمصه ای گرفتار آمده است که توسط افراد پیاده نظامی محاصره شده که تنها مرگ او را می خواستند و تنها توانست با ورود به موقع لانوی، نجات یابد. فرانسیس که به اسارت اسپانیایی ها درآمده بود، مجبور شد پیمان خانمان برانداز مادرید را در فوریه 1526 امضا کند تا آزادی خود را به دست آورد. به محض آن که فرانسیس وارد فرانسه شد، پیمان را رد کرد و جنگ از سر گرفته شد (مه 1526).

مبارزات هاپسبورگ و الوا، 1559-1526

در جریان رشته عملیات نظامی بی نتیجه ای که در ایتالیا صورت گرفت، لانوی، دوک بوربون (28) را به مقابله با پاپ فرستاد که متحد فرانسه شده بود. بوربون که سمت رم پیشروی کرد، اما پس از مرگش در نخستین تهاجم، پیاده نظام مزدور آلمانی (Landsknechts) او از کنترل خارج شد و شهر را غارت کرد (ششم مه 1527). سال بعد، ارتش فرانسوی مارکی دوسنت پل (29) در نبرد لاندریانو (30) (19 ژوئن) شکست خورد و جنوا بر اثر شورشی که به رهبری آندره آدوریا (31) به راه افتاد از دست رفت. این شکست های فرانسه در سال 1529 منجر به صلح دیگری شد، اما جنگ از 1536-1538 از سرگرفته شده و بار دیگر در سال 1542 شعله ور گشت.
فرانسوی ها یک ارتش به شمال ایتالیا تحت فرماندهی فرانسیس بوربونی، پرنس آنگین (32)، اعزام کردند. آنگین ارتش سلطنتی مارکی دل واستو (33) را در کرسول (34) واقع در نزدیکی تورین در چهاردهم آوریل 1544 به نبرد کشاند. فرانسوی ها از طریق هماهنگی نادری که بین پیاده نظام و سواره نظام وجود داشت، ارتش مجهز و قوی تر دشمن را از میدان بیرون راندند، گرچه تهاجم انگلستان به شمال فرانسه موفقیت آنگین را تحت الشعاع قرار داد. صلح در پاییز 1544 بازگشت، اما جنگ در سال 1547 از سرگرفته شد.
در سال 1552 فرانسوی ها ارتش دیگری به ایتالیا فرستادند. این ارتش تحت فرماندهی ژنرال بلز دومونلوک (35) (از اهالی گاسکونی) بود. مونلوک که در توسکابی و در حمایت از متحدین در آن منطقه به عملیات می پرداخت، در مارسیانو (36) توسط مارکی دومارینیانو شکست خورد (2 اوت 1553). مونلوک که به سینا (37) عقب نشینی کرده بود، دفاعی حماسی از آن شهر را در برابر یک محاصره رهبری کرد تا این که در سال 1554 مجبور به تسلیم شد. بار دیگر، کانون جنگ به شمال فرانسه تغییر یافت و در آنجا بود که آخرین رشته از عملیات نظامی صورت گرفت. ارتش های فرانسه در سنت کونتین (38) (10 اوت 1557) و گراولینز (39) (13 ژوئیه 1558) پیش از آن که پیمان کاتور کامبرسی در آوریل 1559 به منازعات خاتمه دهد، شکست خوردند.

تحولات نظامی در جریان جنگ ها

ارتش ها در جریان جنگ های ایتالیا بزرگ تر شده بود، مجموع استعداد آنها شاید از 12 هزار نفر برای فرانسوی ها در فورنوو و چیزی کمتر از آن در سرینیولا و گاریگیلیانو، به دو برابر این رقم در پاویا رسید. همراه با افزایش اندازه، نسبت سواره نظام از یک سوم در فورنوو به حدود یک هشتم در پاویا و یک دهم در کرسول کاهش یافت. به علاوه، نسبت سواره نظام سنگین به سبک، از 3 به 1 در فورنوو به حدود 1 به 2 (در نبردهای بعد) تقلیل یافت. ارتش های فرانسوی معمولاً نسبت بزرگتری از سواره نظام را در خود جای می دادند – و بخش بزرگتری از سواره نظام فرانسه سنگین بود. این تا حدودی بدین خاطر بود که فرانسوی ها تشخیص داده بودند که یکی از نقاط قوتشان برتری سواره نظام سنگین یا ژاندارمری آنهاست.
سلاح های آتشین، متداول تر شد و استفاده از توپخانه نیز گسترده تر گردید. در حالی که سلاح های آتشین دستی در فورنوو اهمیت کمتری داشتند، سربازان اسپانیایی مجهز به تفنگ های شمخال که در سنگرها موضع گرفته بودند، دوک نمورز (40) را کشتند و حمله او را در سرینیولا در هم شکستند. ترکیب مشابهی از سنگربندی و قدرت آتش در بیکوچا، در میان ستون های نیزه اندازان سوییسی رعب و وحشت عجیبی ایجاد کرد؛ و حمله سویسی ها در پاویا به راحتی توسط سربازان مجهز به تفنگ های شمخال در یک بیشه جنگلی، واقع در طرف چپ فرانسوی ها، دفع شد.
دژهای دارای دیوارهای باستیونی گسترش یافت. سهولتی که با آن توپخانه شارل هشتم قلعه های ایتالیای را مقهور خویش ساخت، توسعه دژهای دارای دیوار کوتاه و باستیونی را تسریع کرد. با طولانی تر شدن محاصره ها (به دلیل مستحکم تر شدن دژهای جدید)، آهنگ جدید کندتر شد. هشت نبرد عمده در ایتالیا، طی یازده سال جنگ (بین سال های 1515 تا 1494)، پنج نبرد دوازده سال (از 1515 تا 1530) و تنها دو نبرد در عرض هجده سال (از 1530 تا 1559) رخ داد. دژها، در موقع شکست برای ارتش ها مناطقی امن به حساب می آمدند و با کاهش درصد به نتیجه رسیدن قطعی نبردها، از تعداد آنها نیز کاسته می شد. در اواخر قرن شانزدهم جنگ تبدیل به محاصره و عملیات شده بود، زد و خورد و حمله ی بی وقفه از کمینگاه (در جنگ های هلند)، امری بسیار معمول بود.

پی نوشت ها :

1- Treaty of cateau-cambresis
2- Hohenstaufen
3- Asti
4- sicilian vespers
5- Angevins
6- Francesco Guicciardini
7- Gonzalo de cordoba
8- Ferrante
9- seminara
10- calabria
11- Apenines
12- Fornovo di Taro
13- cerigrola
14- Garigliano River
15- Agnadello
16- Goston de Foix
17- Ravenna
18- Louis de la Tremoille
19- Lamotta
20- Marignano
21- Treaty of Noyon
22- prospero de colonna
23- odet do Foix, Marshal de Lautrec
24- Battle of Bicocca
25- Guillaume Bonnivet
26- charles de Lannoy
27- pavia
28- Duke of Bourbon
29- Marquis de st.pol
30- Battle of Landriano
31- Andrea Doria
32- Francis of Bourbon, prince of Anghien
33- Marquis del vasto
34- ceresole
35- Blaise du Monlue
36- Marciano
37- siena
38- st. Quentin
39- Gravelines
40- Duke of Nemours

منبع: ترور نویت، دوپویی؛ (1381) تاریخ جنگ ها، پیروز ایزدی، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانشکده فرماندهی و ستاد معاونت پژوهش، 1381.