در آوریل 1965، نیروهای ارتش دومینکن سعی در سرنگونی هیأت سه نفره ی غیرنظامی حاکم در جمهوری دومینکن نمودند. این امر، جهت کنترل دولت، بین نیروهای ناراضی یعنی شورشیان (که غیرنظامیان به آنها پیوسته بودند) و نیروهای نظامی وفادار (که در پی تشکیل حکومت نظامیان یعنی خونتا بودند)، منجر به مبارزه ی مسلحانه می شد. هرج و مرجی که در شهر سانتو دومینگو (1) به وجود آمد باعث مداخله ی نیروهای نظامی آمریکا شد. تقریباً در همان زمانی که پرزیدنت لیندون جانسون تصمیم گرفت نیروهای زمینی خود را به ویتنام بفرستد. درگیری های جناحی در دومینکن، باعث شد عملیات نظامی آمریکا در این جمهوری (که سعی در جداسازی دو نیروی متخاصم و متوقف کردن زد و خوردها را داشت) و فعالیت های مربوط با جست و جوی آتش بس و نیل به صلح از راه مذاکره، با پیچیدگی همراه باشد. گرچه مداخله ی آمریکا در آن زمان موضوعی جنجال برانگیز بود، ولی به لحاظ سیاسی و نظامی موفق از کار درآمد و ثبات بی سابقه ای در جمهوری دومینیکن ایجاد کرد، کشوری که از دیرباز در آن اغتشاش و آشوب وجود داشت. این مداخله مأموریتی برای فتح نبود، بلکه کوششی برای حفاظت از جان آمریکاییان و اتباع دیگر کشورها و برقراری نظم مجدد در کشور (بدون گرفتن طرف یکی از جناح های درگیر)، بود.
در روزهای اولیه ی مداخله، اهداف سیاسی و نظامی آمریکا مبهم بود. هدف تخلیه غیرنظامیان مورد تهدید بر همگان آشکار بود، اما نیروهای نظامی آمریکا از مأموریت های دیگر مطمئن نبودند. نقشه های مربوط به پیشامدهای احتمالی، نیروهای بسیار کوچک تری از آنچه که عملاً مورد استفاده قرار گرفته بود، در نظر می گرفت که این باعث شد فرماندهان نظامی، در آخرین لحظه تغییراتی انجام دهند. گرچه تفسیرهای گوناگونی در رابطه با نفوذ کمونیست ها در شورش وجود دارد، اما مداخله سریع آمریکا به گونه ای توانمند هدفی جز جلوگیری از تسلط کمونیست ها بر کشور نداشت.
نیروهای نظامی آمریکا، علاوه بر تأمین امنیت اموال آمریکاییان و تخلیه شهروندان آمریکایی از جمهوری دومینیکن، در شهر سانتودومینگو دست به عملیات جنگ شهری زدند؛ در امور غیرنظامی و برنامه های جنگ روانی شرکت کردند، از تلاش های دیپلماتیک برای نیل به حلّ و فصل سیاسی منازعه حمایت کردند و نیروهایی را برای نیروی صلح بین ‌آمریکایی (IAPF) فراهم نمودند. پس از ایجاد IAPF، وظایف اولیه نیروهای نظامی آمریکا عبارت بود از: حفظ نظم در سانتودومینگو، تضمین این امر که نیروهای شورشی در مراکز خود در سانتودومینگو محصور می باشند و بازداشتن نیروهای وفادار، از حمله به مراکز و پایگاه های شورشیان. پس از آن که بین جناج های متخاصم در دومینیکن، مسائل از طریق سیاسی حل و فصل شد؛ نیروهای نظامی آمریکا از این کشور عقب نشینی کردند و IAPF در بیستم سپتامبر 1966 منحل شد.
ایجاد IAPF، یک واقعیت تاریخی بود. این امر نشان دهنده ی مزیت سازمان دهی و بکارگیری یک نیروی بین آمریکایی برای یک مأموریت صلح در خاک یک کشور عضو بود. به علاوه، IAPF نشان داد که نیروهای چند ملیتی می توانند به طور مؤثری با یکدیگر همکاری کنند.
گرچه با توجه به عملیات نظامی جدیدتر آمریکا که در آمریکای لاتین صورت گرفته است (گرنادا، 1983- پاناما، 1989)، بحران جمهوری دومینیکن قدیمی و کهنه محسوب می شود، اما درس های ارزشمندی فراهم می آورد که همچنان به جا و مناسب می باشند (مقایسه مداخله آمریکا در این سه کشور، خارج از حوصله این مقاله می باشد. با این حال، شباهت های چشمگیر و تفاوت های چندی وجود دارند که در مداخله ی گرنادا و پاناما در این مورد شناسایی قرار گرفته اند).

پیشینه

علل بحران دومینیکن در سال 1965 را می توان به دوره ی دیکتاتوری رافائل تروخیلو (2) (1930 تا 1960) مربوط دانست. سی سال حکومت تروخیلو، جمهوری دومینیکن را از رهبران سیاسی و اجتماعی ذی صلاح تهی کرده بود. افسران نظامی دومینیکن، مانند دیگر کشورهای آمریکای لاتین، نقش مهمّی در حیات سیاسی کشور ایفا می کردند.
در سپتامبر 1963، یک گروه از افسران نظامی به رهبری ژنرال الیاس وسینی وای وسین (3) (که نقشه عمده ای در بحران 1965 ایفا کرد) خوان بوش را عزل کرد، او نخستین رییس جمهوری دوران پس از تروخیلو بود که بر اساس قانون اساسی انتخاب شده بود و بدین ترتیب مجبور شد که به تبعید برود. بوش که یک رهبر نالایق بود، نه تنها طبقات بالای کشور را از خود ناراضی کرده بود، بلکه با افسران ارشد ارتش نیز بر سر فساد در نیروهای نظامی مشاجره داشت. به علاوه، به او اتهام هواداری از کمونیست ها زده شده بود. ناتوانی بوش در مقابله ی مؤثر با مشکلات کشور، منجربه سرنگونی او و ایجاد یک هیأت سه نفره نظامی (تحت حمایت نظامیان) شد. هیأت سه نفره، نهایتاً تبدیل به یک رژیم دو نفره تحت تسلط وزیر خارجه سابق یعنی دونالد رید کابرال (4) که فردی میانه رو بود، شد.
نا آرامی در کشور، همچنان تحت رژیم رید نیز ادامه داشت. وی با کاستن از بودجه نظامی و جلوگیری از فعالیت های سودآور قاچاق، توسط افسران ارشد، محبوبیت خود را در میان رهبران نظامی از دست داد. افسران دون پایه نیز از آهنگ کُند سرعت اصلاحات توسط رید، به ویژه در زمینه بازنشسته کردن افسران بلندپایه باقی مانده از رژیم تروخیلو، گلایه داشتند. بسیاری از افسران جوان و سربازان، طرفدار سیاست های ترقی خواهانه و برنامه های رفاه اجتماعی بودند – که بوش از آنها هواداری می کرد- و نیز مخالف استناد دولت رید (که تحت حمایت نظامیان بود)، به قانون اساسی سال 1962 بودند. آنها خواهان برقراری مجدد قانون اساسی لیبرال بوش، مصوب سال 1963، بودند. این شکاف در نیروهای نظامی، علت بلافصل شورش 1965 بود، اما سایر گروه ها (کشاورزان، کارگران، بازرگانان و تجّار کوچک) نیز به دلیل اقدامات اقتصادی سختگیرانه ی رید، با او مخالف بودند.

شورش دومینیکن

در 24 آوریل 1965، یک گروه از افسران جوان و رهبران حزب انقلابی بوش، کودتایی را ترتیب دادند که دولت رید را سرنگون ساخت و منجر به قیامی مسلحانه شد. نیروهای طرفدار بوش، قصد داشتند دکتر مولینا اورنا (5) یعنی بلند پایه ترین عضو دولت 1963 بوش که در آن زمان در خاک دومینیکن به سر می برد، تا بازگشت بوش به عنوان رییس جمهور موقت سوگند یاد کند. با این حال، ژنرال وسین وای وسین، فرمانده مرکز آموزش نیروهای مسلّح که در سال 1963 رهبری کودتا علیه بوش را در دست داشت، تصمیم گرفت تا با جنبشی که قصد بازگرداندن بوش به قدرت را داشت، به ستیز بپردازد.
روز بعد، در تلاش برای جلوگیری از سوگند یاد کردن مولینا اورنا، نیروی هوایی دومینکین به کاخ ریاست جمهوری حمله کرد و کشتی های نیروی دریایی به گلوله باران آن پرداختند. از این رو، آنچه به عنوان یک کودتا برای سرنگونی دولت رید آغاز شد، به زدو خورد بین نیروهای طرفدار بوش (شورشیان) و ضدّ بوش (وفاداران) در سانتودومینگو، شهری با جمعیت تقریباً 300 هزار نفر بدل شد.
تا صبح دوشنبه، 26 آوریل، اوباش و آشوب طلبان در شهر شورشی به راه انداختند. گروه های آموزش دیده که بسیاری از آنها توسّط کمونیست ها رهبری می شدند به سازماندهی گروه های کماندویی و شبه نظامی پرداختند. تعداد غیرنظامیان مسلّح از نظامیان شورشی بیشتر بود. تعیین این که آیا کسی به کنترل شورش پرداخته است. دشوار بود. روز سه شنبه، تعداد زیادی از نیروی وفاداران متشکّل از تانک، توپخانه و پیاده نظام، تحت فرماندهی وسین وای سین از پل دوارته (6) عبور کرد و در رویارویی با مقاومت شدید شورشیان در چندین محله شهر به پیشروی پرداخت. صدها نفر از مردم و عمدتاً غیرنظامیان، در این نبرد کشته یا زخمی شدند. این نبرد، یکی از خونین ترین نبردها در تاریخ دومینیکن بود. نبرد در پل دوارته و ورود حدود 1000 نیروی وفادار دیگر، شورشیان را مجبور به مذاکره کرد.
دولت مولینا اورنا که با وضعیتی ظاهراً نومید کننده مواجه بود، سقوط کرد. مقامات آمریکایی معتقد بودند که شورش متوقف خواهد شد و ژنرال وسین وای وسین کنترل سانتودومینگو را در دست خواهد گرفت. با این حال، پنج شنبه شب و اوایل صبح روز بعد (27 و 28 آوریل)، شورشیان دوباره تجمّع کردند و مجدداً به نیروهای خود تدارک رساندند و مواضع خود را در شهر مستحکم ساختند. وفاداران یک شورای سه نفره، به رهبری سرهنگ پدرو بارتلومه بنو (7) از نیروی هوایی دومینیکن، برای جلب حمایت نیروی های ضد بوش تشکیل دادند. این دولت خود خوانده، اقتدار ظاهری به همراه داشت و با حمایت پلیس، قسم اعظم جمهوری دومینیکن (به استثنای نواحی در دست شورشیان در مرکز سانتودومینگو) را کنترل می کرد.

مداخله نظامی آمریکا

روز چهارشنبه 28 آوریل، پرزیدنت جانسون برای کمک به برقراری امنیت و حفظ جان شهروندان و اموال آمریکا در سانتودومینگو، اجازه فرود 500 تفنگ دار دریایی را صادر کرد. وی اقدامات آنها را محدود به عملیات دفاعی کرد و دستور داد که فقط در حال دفاع از خود، دست به اسلحه ببرند. هلی کوپترها تفنگ داران را از یک کشتی تهاجمی آبی – خاکی آمریکا به نام بوکسر (8) که در خارج از ساحل جمهوری دومینیکن استقرار داشت. بدون هیچ گونه مقاومتی به منطقه تخلیه انتقال دادند. شهروندان امریکایی نیز به "بوکسر" انتقال یافتند. بعدها در همان شب، پرزیدنت جانسون در یک برنامه تلویزیونی مردم آمریکا را از این بحران مطلع ساخت و از هر دو جناح در دومینیکن مصرّانه درخواست کرد که بر سر یک آتش بس توافق کنند. رییس جمهور، ترس مقامات آمریکایی از تسلّط کمونیست ها بر جمهوری دومینیکن را ذکر نکرد. ناکامی در آگاه ساختن کامل مردم آمریکا نسبت به واقعیّت امور، متعاقباً اعتبار دولت را با تردید مواجه ساخت و تبدیل به یک موضوع جنجالی، در رابطه با مداخله آمریکا شد.
روز پنج شنبه 29 آوریل، مقامات ارشد آمریکا درباره ی برنامه ایجاد یک منطقه امن بین المللی، به بحث پرداختند. این منطقه شامل ناحیه مسکونی سانتودومینگو می شد و از هتل امباخادور (9) تا سفارت آمریکا و سپس تا دریا گسترش می یافت. چنین احساس می شد که با قرار دادن نیروهای نظامی آمریکا بین نیروهای شورشی و نیروهای شورای نظامیان و نابودی مرکز شورشیان در ناحیه مرکزی شهر سانتودومینگو، دو جناح با آتش بس موافقت خواهند کرد؛ پس از آن ایالات متحده از سازمان کشورهای آمریکایی (10) (OAS) خواست که برای حلّ و فصل سیاسی قضیه، مذاکرات را آغاز کند. این مباحث در همان شب زمینه ای را برای اجلاس بعدی شکل داد که در طی آن، پرزیدنت جانسون برای جلوگیری از تسلّط یافتن رژیمی از نوع کاسترو بر جمهوری دومینکن، تصمیم به مداخله ی نظامی سریع آمریکا گرفت.
روز پنج شنبه، پرسنل آمریکایی بیشتر تخلیه شدند. بر اساس گزارش هایی که در مورد حرکت شورشیان به سانتودومینگو رسیده بود، پرزیدنت جانسون نیروی تفنگ دار 500 نفره ای را که از پیش در ساحل فرود آمده بودند، برای ایجاد منطقه امن بین المللی مورد نظر کافی ندانست. وی دستور داد تا 1500 تفنگ دار دریایی دیگر در منطقه وارد ساحل شوند. هنگامی که آشکار شد که ایالات متحده ممکن است در بحران درگیر شود، دولت جانسون برای مشارکت فعال «OAS» در نیروی حافظ صلح بین آمریکایی، در جمهوری دومینیکن فشارهای خود را آغاز کرد. با این حال، با توجه به اعمال گذشته ی آمریکاییان در کارائیب، کشورهای عضو «OAS» از تصویب چنین برنامه ای اکراه داشتند. آنها می ترسیدند که این امر، ایالات متحده را در بازگشت به سیاست مداخله گرانه، تشویق کند و همچنین به نظر می رسید که یک کشور آمریکایی لاتین، به درخواست ایالات متحده علیه کشور دیگر آمریکای لاتین اقدام کند. در جریان شب 29-28 آوریل، سفرای آمریکای لاتین و اعضای «OAS» از فرود تفنگ دارای دریایی اطلاع حاصل کردند. ناکامی مقامات آمریکایی از اطلاع یافتن زودتر «OAS» نیز در طی این دوره تبدیل به موضوع جنجال برانگیز دیگری شد.
چند روز بعد، تصمیم رییس جمهور با یک رشته دستورات به مورد اجرا گذاشته شد. علاوه بر دو هزار تفنگ دار دریایی که از پیش در جمهوری دومینیکن مستقر بودند، دو هزار چترباز ارتش آمریکا در سی ام اوریل و دو هزار نیروی دیگر در دوم مه به این کشور اعزام گردیدند. همچنین رئیس جمهور دستور داد که 4500 نفر دیگر نیز هرچه زودتر در خاک دومینیکن فرود آیند. تا اواسط ماه مه، تعداد نظامیان آمریکا نهایتاً به بیش از 23 هزار نفر رسید.
مأموریّت های محوله به نیروی نظامی آمریکا عبارت بودند از:
– حفاظت از جان امریکاییان و دیگر اتباع خارجی؛
– تخلیه شهروندان آمریکایی و اتباع خارجی که تمایل به ترک جمهوری دومینیکن داشتند؛
– انجام مأموریت های بشر دوستانه، آنگونه که دستور داده شده بود؛ شامل توزیع مواد غذایی و تدارکات پزشکی، بدون توجّه به ملیت و وابستگی جناحی دریافت کنندگان؛
– کمک به ایجاد شرایط پایدار که منجر به حل و فصل سیاسی مؤثر منازعه تحت حمایت OAS شود؛
– کمک به جلوگیری از ایجاد یک دولت کمونیستی دیگر در نیمکره غربی، در راستای اصول حاکم با نظام آمریکایی؛

پی نوشت ها :

1- santo Domingo
2- Rafael Trujillo
3- Elias wessiny wessin
4- Donald Reid cabral
5- Molina Urena
6- Duarte Bridge
7- pedro Bartolome Benoit
8- Boxer
9- Embajador Hotel
10- organizatin of American states

منبع: ترور نویت، دوپویی؛ (1381) تاریخ جنگ ها، پیروز ایزدی، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانشکده فرماندهی و ستاد معاونت پژوهش، 1381.