زیرعنوان: (شکوفایی: اواخر دوم و اوایل سوم/ و اواخر هشتم و اوایل نهم؟)

جابربن حَیّان را نویسنده ی مجموعه ی بسیار بزرگی از نوشته ها در کیمیا و علوم دیگر به زبان عربی دانسته اند. اولین بار از او در تعالیق (یا تعلیقات) ابوسلیمان منطقی سجستانی (وفات: حدود 981/370) یاد شده است. ابوسلیمان، که بزرگ یک حلقه ی علمی در بغداد بود، در اینکه جابر مؤلف این مجموعه باشد شک کرده و گفته است که مؤلف واقعی آن را، که شخصی به نام حسن بن النَکَد موصلی بوده، شخصاً می شناخته است. اندکی پس از ابوسلیمان، ابن ندیم کتابشناس در فهرست خویش، که در 987/377 تألیف کرده، زندگینامه و کتابنامه ای از جابر آورده، و در همان کتاب ظنی را که در همان زمان درباره ی هویت جابر وجود داشت، رد کرده است. ابن ندیم، که شیعه بود، شخصی به نام جعفر را، که جابر او را استاد خود می نامد، امام جعفر بن محمد صادق (ع) (حدود 700/83 – 765/148) امام ششم شیعیان، می شناسد و با نظر کسانی که او را جعفر بن یحیی برمکی وزیر می دانند (که در 803/187) به امر هارون الرشید کشته شد)، مخالفت می کند.
در هر حال، جابر که شاگرد یا دوست صمیمی یکی از این دو تن بوده، شخصیتی بوده که در قرن دوم /هشتم بخشی از قرن سوم / نهم می زیسته است. به نظر ای. ژ. هولمیارد (1) پدر جابر دارو فروشی حَیّان نام بوده که در کوفه می زیست، و در اوایل قرن دوم /هشتم برای تبلیغ تشیع (2) به خراسان فرستاده شد. در آن زمان که این نظر اظهار شد (1925) فقط معدودی از آثار جابر، که م. برتلو (3) در جلد سوم از شیمی در قرون وسطی (4) (1893) و باستان شناسی و تاریخ علوم (5) (1906) خود چاپ کرده بود، شناخته بود. در 1928 هولمیارد مجموعه ای از آثار جابر را، که چندان هم گسترده نیست، بر اساس یک چاپ سنگی هندی منتشر کرد. با چاپ این آثار، اصالت سیاهه ی عظیمی از کتب که ابن ندیم در فهرست خود به جابر نسبت می دهد، و پیش از آن باور نکردنی می نمود، دست کم تا حدودی تأیید شد. لزومی ندارد که نظر هولمیارد را -که بر اساس فرض اینکه جابر فرزند حَیّان فوق الذکر بوده جزئیات زندگی او را بازسازی می کند- در اینجا نقل کنیم، زیرا حتی اگر وجود تاریخی جابر را قبول کنیم، او به هیچ وجه مؤلف همه آثاری که بدو منسوب است، نیست.
مطالعه ی همه ی آثار چاپ شده جابر و نسخه های خطی ای که برخی را م. مایرهوف در قاهره کشف کرده بود، پل کراوس را ناگزیر از قبول این نکات کرد: مجموعه ی آثار منسوب به جابر کار یک نفر نیست، بلکه کار یک مکتب است، آگاهی علمی ای که از این آثار بر می آید و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته، مستلزم آشنایی نویسندگان با ترجمه های حنین بن اسحاق (وفات: 873/260) و مکتب او از یونانی است؛ اشاره به کلام معتزلی در این آثار نشان می دهد که این آثار، دست کم، همزمان با پیدایش کلام معتزلی تألیف شده است؛ اول بار از این آثار در کتاب ابن وَحشیه (نیمه ی اول قرن دهم) و ابن اُمَیل (حدود 960/350) یاد شده است؛ و مهمتر از همه، در این آثار هم آن نوع تبلیغ کم و بیش پوشیده کیش اسماعیلی که در رسائل اخوان الصفا دیده می شود، به چشم می آید- که تألیف رسائل اخیر با برپا شدن خلافت فاطمی در مصر رابطه ی نزدیک دارد. خلاصه، این مجموعه زودتر از قرن چهارم /دهم نوشته نشده، و «جعفر» همان امام شیعی است که فرقه اسماعیلی نام خود را از فرزند بزرگ او، اسماعیل، گرفته است.
کراوس مجموعه ی عظیمی از نسخه خای خطی آثار جابر را گردآورد، و با این کار توانست، به کمک نقل قولهایی که در خود این متون شده، آثاری را که در فهرست برشمرده شده، به ترتیب نسبی زمانی، مرتب کند. سیاهه ی فهرست و این نسخه های خطی اساس کتابشناسی انتقادی شماره دار او را از آثار جابر تشکیل می دهد (در زیر، به آثار جابر با این شماره ها اشاره خواهیم کرد). کراوس از بابت ارائه ی آموزشهای علمی این مجموعه به صورت تاریخی، دینی به گردن ما دارد؛ اما پیش از آنکه بتواند بحث خود را درباره ی جایگاه جابر در تاریخ مذهبی اسلام به پایان برساند، درگذشت.
پیش از او، برتلوبا انتشار متن عربی مجموعه ی آثار جابر توانسته بود نویسنده یا نویسندگان این آثار را از مؤلف یا مؤلفین آثار کیمیایی به زبان لاتینی که در قرون سیزدهم و چهاردهم میلادی، به اسم گِبِر (Geber) ظاهر شده است، به طور قطعی تفکیک کندـ تا آن زمان این گبر را همان جابر می دانستند. این نوشته های لاتینی که عبارتند از:
Liber de investigatione perfectionibus, Summa perfectionis magisterii, Liber de invetnione veritatis, Liber fornacum و کتابی به نام Testamentum Geberi مدتها محققان را سردرگم کرده بود. هرمان کاپ (6) موادی گردآورد که نشان می داد نویسنده ی این آثار لاتینی را نمی توان همان نویسنده ی مسلمان دانست. برتلو محتوای متون عربی را با متون لاتینی منسوب به جابر مقایسه کرد و نتیجه گرفت که سطح نوشته های لاتینی، از لحاظ آگاهی به علم شیمی از آثار نویسندگان مسلمان بسیار بالاتر است. مهمترین گام در اثبات این مدعا وقتی برداشته شد که برتلو دریافت کتاب Liber de septuaginta ی گبر، که خود او تصحیح کرده بود، ترجمه ای است از هفتاد کتاب جابر (سبعون کتاباً: کراوس، شماره های 123-192) که سیاهه شان در فهرست آمده است. بنابراین نبودن نام آن پنج متن لاتینی نامبرده در فهرست عربی آثار جابر، دلیل دیگری بر منحول بودن آن ها شمرده شد.
اخیراً برهان دیگری بر درستی نظر برتلو ارائه شده است: در Occulta philosophia، اثر اگریپا فون نتسهایم (7) ، عبارتی از گِبِر نقل شده که کیمیاگر را با خود مقایسه کرده است. شخصیت گوینده ی این سخن با شخصیت گبری که در آن آثار لاتینی دیده می شود تضاد بارز دارد: او خود را عبد ذلیلی می داند که هر چه دارد همه از دولت پایبندی بی قید و شرط به فرمولها و لطف الاهی است. بنابراین، از این پس نوشته های لاتینی را به کلی نادیده می گیریم و یکسره به نوشته های عربی می پردازیم، و برای اختصار طوری حرف می زنیم که گویی نویسنده ی همه ی این آثار یک نفر است.
مجموعه ی آثار عربی جابر هم شامل کتابهای منفرد است و هم شامل گروههایی از کتابها. این دسته ی اخیر تا اندازه ای بر حسب تعداد کتابهایی که در هر گروه هست مشخص می شود، و عنوان بزرگترین آنها چنین است: هفتاد کتاب (سبعون)، صد و دوازده کتاب (مائه و اثنا عشر) و پانصد کتاب (خمسمائة). هفتاد شامل هفت گروه ده تایی است که کاملاً از یکدیگر متمایز اند؛ صد و دوازده (کراوس، 6-122) حاصل ضرب چهار است -یعنی تعداد کیفیات اصلی، تعداد عناصر، و تعداد اخلاط- در بیست و هشت- که تعداد منازل ماه و تعداد حروف الفبای عربی است- که خود آن هم حاصل ضرب هفت در چهار است؛ رسالات پانصد، به خلافت هفتاد و صد و دوازده، تک تک در فهرست ذکر نشده اند، و چون فقط برخی از آنها شناخته شده اند و تعلقشان به این گروه ثابت شده است، در مورد ماهیت این رسالات ومعنای عنوان مشترک آنها، هیچ حکم قطعی نمی توان صادر کرد.
نوشته های دیگری که به صورت گروه رسائل گرد آمده اند عبارتند از ده رساله ی افزوده (مضافة) به هفتاد (کراوس، 193-202)؛ ده کتاب که بیشتر تصحیح تعالیم حکما و اطبای قدیم است (مصححات از جمله کتابی در تصحیح تعالیم هومر [کتاب مصححات اَمورس]) (کراوس، 203-212)؛ بیست (کراوس، 213-232)، هفده (عدد مقدس اسماعیلیان) (کراوس، 233-249)؛ 144 کتب الموازین (کراوس، 303-446)؛ و کتابهایی درباره ی هفت فلز (الاجساد السبعة، کراوس، 947-956).
در این مجموعه کیمیا، هم از لحاظ نظری و هم در عمل، موقعیت ممتازی دارد، اما موضوعاتی که در این آثار بررسی شده به هیچ وجه منحصر به این یکی نیست؛ بلکه همه ی علوم-فلسفه، زبان شناسی، احکام نجوم، علم طلسمات، علوم چهارگانه ی حساب و موسیقی و هندسه و نجوم، مابعدالطبیعه، کیهان شناسی و کلام -و نیز حوزه هایی که جزء علم به شمار نمی آیند، مانند طب و کشاورزی و تکنولوژی، مورد بحث قرار گرفته اند. نوشته های فلسفی شامل نکاتی است درباره ی فلاسفه ی پیش از سقراط، اثری که به انتقاد از قوانین افلاطون اختصاص دارد، اثر دیگری که فی النفس ارسطو را مورد انتقاد قرار داده است و شرحهایی بر ریطوریقا و بوطیقای ارسطو. یک سلسله از این آثار مبتنی است بر آراء [منسوب به] بلیناس یا بلینوس که همان آپولونیوس اهل توانا (8) است. از اثری که به او منسوب است، به نام سِرُّالخَلیقه، نسخه های خطی متعددی موجود است. این اثر، که در حدود 820/205 در دوران خلافت مأمون نوشته شده، شرحی است از دیدگاه کیمیا و کیهان شناسی بر Tabula Samargadica (لوح زمرد) که اثر اخیر فصل ختام سرالخلیقه را تشکیل می دهد و نخستین بار در آنجا آمده است. رسالات مجموعه ی آثار جابر پر از اقوال حکمای متقدمی است که برخی از آثارشان در ترجمه های دیگر عربی حفظ شده است.
جز نوشته هایی که برتلو (1893) و هولمیارد (1928) منتشر کرده اند، کراوس هنگام بررسی مجموعه جابری، کتابی منتشر کرد که شامل چند نوشته کامل و مستخرجاتی از نوشته های دیگر است (1923). آ. زیگل (9)، چاپ عکسی نسخه ی خطی کتاب السموم و مَضارّها (کراوس، 2145) را با ترجمه ی آلمانی آن در 1958 و هانری کوربن ترجمه ی کتاب الماجِد (کراوس، 706) را به فرانسوی در 1950 منتشر کرد.
گذشته از ترجمه ی لاتینی Liber de septuaginta، فقط متن لاتینی یک کتاب دیگر از جابر موجود است، و آن Liber misericordiae (کتاب الرَحمَة) است (کراوس، 5) که دارمستتر در 1925 آن را به چاپ رسانده است.
از مجموعه ی جابری در آثار اسلامی نقل قولهای بسیاری شده و قطعات مفصلی از آن را نویسندگان دیگر عیناً نقل کرده اند. سیاهه ی مفصلی که کراوس در کتاب خود (I، صص 189-196) از اقوال منقول از جابر به دست داده، امروزه مدتهاست که کهنه شده است. چون هنوز اغلب کتابهای مجموعه ویرایش نشده، نظریه های جابر را باید بر پایه ی آثاری که تاکنون منتشر شده، و نیز بر پایه ی کتاب کراوس، که بخشهای بسیاری از نسخه های خطی نقل می کند، بیان کرد.
نخستین کاری که باید برای درک درست کار جابر انجام داد، روشن کردن رابطه ی او با کیمیادانان یونانی، بر اساس فقه اللغه است. صد و دوازده کتاب، به خلاف آثار بعدی، شامل نقل قولهای فراوانی از کیمیادانان یونانی و اشاراتی به آنهاست. چون بی شک بخشی از آثار کیمیایی یونانیان به عربی ترجمه شده بوده است، و این نکته از نقل قولهای لغت به لغتی که بویژه در مُصحَف الجماعة از آنها شده آشکار است، یکی از مسائل اصلی این است که جابر خود را چگونه از آشفتگی ای که در آثار نویسندگان یونانی علوم خَفیه موجود است رهانیده و نظامی را که در هفتاد کتاب دیده می شود تأسیس کرده است. همچنین بعید نیست که بررسی اقوال منقول از یونانیان، بتواند به تصحیح متون اصلی [ای که این اقوال از آنها نقل شده] کمکی بکند.
بر اساس نظریه ی مکمل جابر، لزومی ندارد که اجزاء اکسیر منحصراً معدنی باشند، بلکه برخی از آنها نباتی و حیوانی اند. عناصری از موالید ثلاثه ی طبیعت را می توان طوری با هم ترکیب کرد که در آمیزه ی حاصل، کیفیات اصلی ای که در همه ی اعیان طبیعی، موجود اند به نسبت مورد نظر وجود داشته باشند. در این کار، علایق نظری دست کم به اندازه ی علاقه ی عملی به استحاله ی فلزات، مورد توجه است؛ و کمال مطلوب به دست دادن سیاهه ای از همه اعیان طبیعی است که در آن کیفیات اصلی و خواص ویژه ی هر عنصر از راه آزمایش تعیین گردد و با عدد مشخص شود. جابر اساس علمی این نوع تحقیق را میزان می نامد، که اهمیت همه جانبه اش ناشی از کاربردهای بسیاری است که دارد. این واژه نماینده ی واژه ی یونانی زوگون (Zygon= ترازو) است، که به معنی وزن مخصوص هم به کار رفته است؛ اما معنای آن گاهی هم با واژه ی استاثموسدر آثار کیمیادانان یونانی، به مفهوم اندازه گیری در مخلوطی از مواد، یکی است.
گذشته از این معنای علمی محض، این اصطلاح یکی از اصول جهان بینی جابر را تشکیل می دهد: میزان الحروف، بیانگر رابطه ی بیست و هشت حرف الفبای عربی (چهار ضربدر هفت) با چهار کیفیت اصلی (گرم و سرد و تر و خشک) است؛ و این رابطه اقانیم ما بعدالطبیعه ی نوافلاطونی- یعنی عقل، روح عالم، ماده، و زمان و مکان- را هم در بر می گیرد. بدین طریق است که این مفهوم به صورت یکی از ارکان توحید علمی جابر در می آید، و آن را نقطه ی مقابل جهان بینی ثنوی مانویان [زندیقان] قرار می دهد- مبارزه با این دین یکی از مشغله های بزرگ اسلام در آن زمان بود. این وجه دینی جهان بینی جابر بر استعمال واژه ی میزان در قرآن مبتنی است: در آنجا میزان هم به معنای ترازویی که در روز قیامت اعمال مردم را با آن وزن می کنند (انبیاء، 47) و هم به معنای یکی از اجزای اصلی و ابدی آسمان، و در کنار ستارگان (الرحمن، 7-9) آمده است. تعبیر تمثیلی از میزانی که در قرآن آمده، و در عرفان اسلامی هم دیده می شود، میان جنبه ی علمی نظام جابر و جنبه ی دینی آن وحدتی ایجاد می کند.
جابر نظریه ای را که پیش از او یونانیان درباره ی خواص (proprietates) اشیاء، درباره ی مهر و کین آنها و مناسبت آنها برای استفاده های عملی، بخصوص در پزشکی، پرورده بودند، جلوه گاه جهان بینی خود می داند، و اعتقاد او به این نظریه، سرانجام باعث می شود که به امکان ساختن اشیاء طبیعی به صورت مصنوعی، و حتی به امکان ساختن انسان صغیر، بیندیشد، این تصور، آشکارا عمل دانشمند آرمانی را در نظر او در ردیف عمل خدای صانع (Demiurge) قرار می دهد.
این نظریه برخردگرایی جابر لطمه ای وارد نمی کند، بلکه به عکس، وی قوانینی را که بر طبیعت حاکم می داند در همین جا مؤثر می بیند. این نکته را در مورد پرداختن او به حساب هم می توان گفت: مفهوم اهمیت اعداد در طبیعت، که ساخته ی فیثاغوریان و افلاطون است، به نظر او هم یک امر واقعی است و هم یک اصل اساسی.
عدد 28 نه تنها حاصل ضرب 4 و 7 است بلکه هفتمین عدد از رشته ی عددی 1و3و6و10و15و21 و28 است. این عدد «تام»است، یعنی مساوی مجموع مقسوم علیه های خود (1، 2، 4، 7، 14) است. جابر گذشته از این رشته، از رشته ی 1، 3، 5، 8 هم، که معرف رابطه ی میان میزان کیفیات اصلی و شدت آنهاست؛ استفاده می کند. باید توجه داشت که مجموع این اعداد 17 است که در نظر اسماعیلیان اهمیت و معنای مذهبی دارد. وی این عدد را اساس نظریه میزان می داند، زیرا تعادلی را که بر ترکیب هر شیء در جهان حاکم است نشان می دهد.
روشن است که در سراسر نظریه ی کسی چون جابر، جهان بینی احکامی نقش مهمی داشته است. ستارگان نه تنها از اجزای جهان اند، بلکه در ترکیب عالم جای ممتازی دارند و بدین سبب بر حوادث روی زمین تأثیر قاطع دارند. این بینش در نظریه ی مبسوط جابر درباره ی طِلِسمات بیان شده است. طلسم حامل قدرت ستارگان است، و به نظر او بدین سبب طلسم نامیده می شود که بر حوادث جهان مسلط است. اما جابر به بیان اهمیت ستارگان در ساختن طلسم اکتفا نمی کند، بلکه اعتقاد دارد که از راه قربانی کردن و نمازگزاردن می توان ستارگان را تسخیر کرد. چگونگی این قربانیها و نمازها را می توان از فصول گسترده ای در غایة الحکیم، که به این نوع مسائل اختصاص دارند، به دست آورد. (این اثر معمولاً و به غلط، به ریاضیدان و منجم اسپانیایی مَسلَمه ی مَجریطی نسبت داده می شود) نویسنده ی غایة الحکیم، جابر را به صراحت یکی از راهنمایان فکری خود می داند. این بخش از تعالیم جابر، یکی از مهمترین اسنادی است که نشان می دهد اعتقاد به خدایی ستارگان، که از دیرباز وجود داشته (و نام سیارات هم ریشه در چنین اعتقادی دارد) هنوز پا برجا بوده است، هر چند ادیان توحیدی ستارگان را از این مرتبه فرود آورده بودند. وجود ترجمه های لاتینی و عبری غایة الحکیم دلالت دارد که این اعتقاد در غیر عالم اسلام هم به حیات کم رمق خود ادامه می داده است.
کراوس به کمک دو اثر جابر، که ویرایش کرده و در آغاز مجموعه ی آثار جابر قرار داده، توانسته است نظامی را که جابر از علوم در نظر داشته بازسازی کند. این دو عبارتند از: کتاب تبدیل قوه به فعل (کراوس، 331، شماره ی 29 از کتب الموازین، صص 1-95) و کتاب تعریفات (کراوس، 780، جزء مجموعه ی پانصد کتاب، صص97-114). این نظام به دو بخش تقسیم شده است: علوم دینی و علوم غیر دینی. در میان علوم غیر دینی، کیمیا و علوم وابسته بدان یک شاخه از درخت معرفت را تشکیل می دهند و همه ی علوم دیگر شاخه دیگر را. در میان دسته ی اول، پزشکی مقام شامخی دارد و آگاهی گسترده ی جابر از آن، در کتاب او درباره ی سموم نمایان است. در مورد علوم دینی، نکته ی قابل ذکر اینکه او همه ی علوم عقلی (علم حروف، علم حواس[؟]، فلسفه، مابعدالطبیعه، و غیره) را در یک ردیف می آورد. مقایسه ی این رده بندی با رده بندی فارابی کار پرارزشی است، چرا که او هم در فی احصاء العلوم کوشیده تا همه ی علوم دینی را در یک نظام جامع فراهم آورد.
جابر از جمله ی نخستین کسانی است که «ارواح»، یعنی اجسام فرار را که عبارت بودند از گوگرد و جیوه و آرسنیک، با افزودن یک ماده ی چهارم که بر یونانیان معلوم نبود، یعنی نوشادر، تکمیل کرد. او نوشادر معدنی و انواع دیگر آن را که می توان از طریق شیمیایی تهیه کرد، می شناخت، و در تهیه ی آن از مو و خون و ادرار به عنوان مبانی مادی، استفاده می کرد. واژه ی نوشادر اصلاً فارسی است و بنابراین دور نیست که کشف آن را از دوران ساسانی بدانیم.
هولمیارد عرضه داشتِ تحلیلی کراوس را مبنا قرار داده و کوشیده تا توصیف ترکیبی کاملی از نظام کیمیایی جابر به دست دهد. ما در اینجا نتایج کار او را تکرار نخواهیم کرد، زیرا امید آن است که متن ویراسته ای که نویسنده ی این مقاله ی در حدود چهل سال پیش از هفتاد کتاب جابر فراهم آورده، که در میان آثار جابر جنبه ی مرکزی دارد، بالاخره روزی منتشر شود.
آشنایی نویسنده ی مجموعه ی جابری با بهترین آثار علم یونانی حیرت آور است. کراوس شواهدی را که بر آشنایی او با نوشته های ارسطو، اسکندر افرودیسی، جالینوس، ارشمیدس، و پلوتارک منحول دلالت دارند، گرد آورده است. این شواهد کامل نیست و موادی که جابر از نوشته های قدما نقل قول کرده منحصر به آن نمی شود. ثابت شده است که این گونه تبحر در علوم یونانی با تفکرات گنوستیگی صابئین حران سازگار است، برخی از مهمترین ریاضیدانان و منجمان و طبیعیان اسلام از میان این قوم برخاسته اند.
درباره ی اهمیت جابر در تاریخ کیمیا و در تاریخ علم به طور کلی، و نیز در تاریخ عقلی تمدن اسلامی، به هیچ وجه تحقیق کافی نشده است. تحقیقات بعدی در نوشته های جابری بی شک نتایج شگفت آوری را در مورد جایگاه نویسنده ی آنها در فرهنگ عقلی قرون وسطا، معلوم خواهد کرد.

پی نوشت ها :

1- E. J. Holmyard.
2- گویا منظور تبلیغ برای عباسیان است. ر. ک. دائرة المعارف اسلام، ویرایش دوم، مقاله ی جابر ابن حیان- م.
3- M. Berthelot.
4- Chimie au mogen age.
5- Archeologie et histoire des sciences.
6- Hermann Kopp.
7- Agrippa von Nettesheim.
8- Apollonius of Tyana.
9- A. Siegel.

کتابشناسی:
به آثار زیر مراجعه می توان کرد:
M. Berthelot, La chimie au moven age, I (Paris, 1893) , 320-350; and Archeologie et histoire des sciences (Paris, 1906) , pp. 308-363; H. Corbin, "Le livre du glorieux de Jabir ibn Hayyan," in Eranos – Jahrbuh, 18 (1950) , 47-114; E. Darmstaedter, Die Alchemie des Geber (Berlin, 1922) ; and "Liber misericordiae Geber, eine lateinische ubersetzung des grosseren kitab al- rahma,'' in Archiv fur Geschichte der Medizin, 18 (1925) , 181-197; J. W. Fuck, "The Arabic Literature on Alchemy According to al-Nadim," in Ambix, 4 (1951) , 81-144; E. J. Holmyard, The Works of Geber, Englished by Richard Russell, 1678, a New Edition (London-New York, 1928) ; and Alchemy (London, 1957) , pp. 66-80; B. S. Jorgensn, "Testamentum Geberi," in Centaurus, 13 (1968) , 113-116; H. Kopp, Beitrage zur Geschichte der Chemie III (Brunswick, 1875) , 13-54; P. Kraus, "Studien zu Jabir ibn Hayyan," in Isis, 15 (1931) , 7-30; Jabir ibn Hayyan essai sur l'histoire des idees scientifiques dans l'Islam, I, Textes choisis (Paris, 1935) ; and Jabir ibn Hayyan, contribution a l'histoire des idees scientifiques dans l'Islam, I. Le corpus des ecrits jabiriens, and II. Jabir et la science grecque, in Memoires. Institut d'Egypte, 44 (1943) and 45 (1942) ; P. Kraus and M. Plessner, "Djabir b. Hayyan," in Encyclopaedia of Islam, new ed. (1965) ; H. M. Leicester, The Historical Background of Chemistry (New York-London, 1956) , pp. 63-70; Picatrix, Das Ziel des Weisen von Pseudo-Magriti, 2 vols. I, Arabic text, H. Ritter, ed. (Leipzig, 1933) , II German trans. by H. Ritter and M. Plessner (London, 1962) ; M. Plessner, "The Place of the Turba Philosophorum in the Development of Alchemy," in Isis, 45 (1954) , 331-338; "Gabir ibn Hayyan und die Zeit der Entstehung der arabischen Gabir Schriften, in Zeitschrift der Deutschen morgenlandischen Gesellschaft, 115 (1965) , 23-35; Balinus, in Encyclopaedia of Islam, new ed. (1960) ; "Geber and Jabir ibn Hayyan: An Authentic Sixteenth Century Quotation From Jabir," in Ambix, 16 (1969) , 113-118; and "Medicine and Science," in The Legacy of Islam (1972) ; J. Ruska, "Sal ammoniacus, Nusadir und Salmiak," in Sitzungsberichte der Heidelberger Akademie Wissenschaften, Phil-hist. Kl. (1923) , 5; Tabula Smaragdina (Heidelberg, 1926) ; and Turba Philosophorum (Berlin, 1931) ; J. Ruska and P. Kraus, "Der Zusammenbruch der Dschabir- Legende: I. Die bischerigen Versuche, das Dschabir-Problem zu losen, II. Dschabir Ibn Hajjan und die Ismailijja," in Jahresbericht der Forschungsinstitus fur Geschichte der Naturwissenschaften in Berlin, 3 (1930) ; F. Sezgin, " Das Problem des Gabir ibn Hayyan im Lichte neu gefundener Handschriften, '' in Zeitschrift der Deutschen morgenlandischen Gesellschaft, 114 (1964) , 256-268; and A. Siggel, Das Buch der Gifte des Gabir ibn Hayyan, arabischer Text, ubersetzt und erlautert (Wiesbaden, 1958).

منبع مقاله :
گیلسپی، چارلز کولستون؛ (1389)، زندگینامه‌ی علمی دانشمندان اسلامی (جلد نخست)، ترجمه‌ی جمعی از مترجمان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم