در میان کشورهای اروپایی، اسپانیا در قرون اوّلیه ی پس از میلاد مسیح، دارای بیش ترین مهاجران یهودی بود. پاره ای از شهرها مانند الیسانه و البیره به دست یهودیان به آبادانی رسید و گروه های زیادی از ایشان در شهرهای قرطبه، طلیطله، اشبیلیه، سراقسطه و الملقا گرد آمدند.
تصمیمات انجمن کلیسایی منعقد در شهر «البیره» به سال 303 و 304 /م، اختلاط مسیحیان و یهودیان را در پاره ای موارد ممنوع اعلام کرد. پس از روی کار آمدن پادشاه مسیحی ریکاردوا، این ممنوعیّت ها رسمی شد و حیطه اش گسترش یافت و به موجب آن بردگان مسیحی در تملّک یهودیان آزاد شدند، و به کارگیری خدمت گزاران مسیحی از سوی یهودیان و ازدواج ایشان با زنان مسیحی، ممنوع گردید. هم چنین یهودیان ملزم به داشتن نشانه ای شدند تا آنان را از دیگران متمایز سازد.
با به سلطنت رسیدن سسبوت، دایره ی این سخت گیری ها تنگ تر شد. وی یهودیان را میان مسیحی شدن و ترک کشور مخیّر ساخت. از این رو بسیاری از ایشان ناچار به ترک اسپانیا شدند و بسیاری دیگر نیز برخلاف واقع تظاهر به دیانت مسیحی کردند؛ ولی چون صداقت آنان مورد تردید قرار گرفت، هشتمین نشست انجمن کلیسایی طلیطله مقرّر داشت تا آنان بار دیگر غسل تعمید کرده و آشکارا به خوردن گوشت خوک مبادرت ورزند. از این هنگام، انجام مراسم دینی یهودیان ممنوع گردید و املاک یهودیانی که هنوز بر دیانت خود اصرار می ورزیدند، مصادره شد.
به موجب فرمان پادشاه ایرفیح نیز یهودیان مجبور به پذیرش آیین مسیحیت و یا ترک کشور در مدت یک سال شدند. نتیجه ی این امر، ازدیاد یهودیانی بود که بر کیش خود باقی ماندند، امّا تظاهر به مسیحیت می کردند.
در عهد سلطنت اخیکا، انجمن کلیسایی طلیطله، همه یهودیان را به عنوان برده میان مسیحیان توزیع کرد و سپس فرزندان آنان را از ایشان جدا ساخت تا براساس آیین مسیحیت تربیت شوند. (1)
اوضاع یهودیان در اسپانیا چنین بود تا آن که در سال 711/م، این سرزمین به دست سپاهیان اسلام گشوده شد. در دوران حکومت مسلمانان در اندلس، یهودیان با برخورداری از حقوق اهل ذمّه، در فضایی آکنده از تسامح و تساهل، از آسایش و آزادی بی سابقه ای برخوردار شدند.
شارلمانی (771-814/م) به گروهی از یهودیان که در شمال اسپانیا، در دامنه ی کوه های برانس می زیستند، اجازه ی اقامت داد تا مانعی بر سر راه پیشروی مسلمانان در منطقه باشند. این طایفه از یهودیان، با هدف پای بند شدن به این منطقه ی مرزی، اجازه یافتند که زمین هایی را تملّک کنند و از حقوق و امتیازات مناسبی برخوردار باشند.
در جریان جنگ هایی که مسیحیان بر ضدّ مسلمانان، برای باز پس گیری اسپانیا داشتند، دسته هایی از یهودیان به عضویت ارتش مسیحی اسپانیا در آمدند، و چون بخش هایی از این کشور به تصرّف مسیحیان درآمد، وضع زندگی آنان در مقایسه با اقلیّت مسلمانان همان مناطق، بهتر شد. در حالی که به مسلمانان اجازه داده نمی شد که در داخل شهر، به ویژه در شهرهای «تودیللا» و «سراقسطه» زندگی کنند. یهودیان به زندگی در منازل خود در این شهرها ادامه می دادند. آن ها حتّی اجازه یافتند که معبدهایی برای خویش بنا کنند.
در این دوره، حاکمان جدید مسیحی در ساختار نوِ اجتماعی خویش، از یهودیان بهره برده و از ایشان در امور دیپلماسی و ترجمه ی منابع فرهنگ اسلامی استفاده کردند.
در عین حال، یهودیان نیز متقابلاً می کوشیدند تا با پرداخت رشوه و انواع عوارض، رضایت و حمایت حُکّام را نسبت به خویش جلب کنند.
در سده ی سیزدهم و چهاردهم میلادی … از هر جریمه ای که به دستور دادگاه حاخامی، به خاطر نقض سبب (تعطیلی روز شنبه) دریافت می گردید، نُه دهم آن به سلطان تعلّق می گرفت. (2)
امّا این وضع چندان نپایید.
در سال 1390/م یک واعظ مسیحی به نام هرناندو و مارتی نیر، با ایراد سخنرانی مهیّجی، مسیحیان کاتولیک اشبیلیه را بر ضدّ یهودیان شوراند و آنان با یورشی به محله ی یهودیان، چهار هزار نفر از ایشان را به قتل رساندند… . در سال بعد نیز نظیر همین حوادث در بلنسیا، قرطبه، طلیطله و بارسلون رخ داد که همگی تحت تأثیر سخنرانی های واعظ مذکور، صورت پذیرفت.(3)
رجال کلیسای کاتولیک، تمام کوشش خود را برای طرد یهودیان به کار بستند و آنان را مجبور کردند که در کم تر از سه ماه یا آیین مسیحیت را اختیار کنند و یا اسپانیا را ترک گویند و یا تن به مرگ سپارند. در این ماجرا، بسیاری از یهودیان برای رهایی از چنگال مرگ و آوارگی، مسیحیت را گردن نهادند.
طرفه این که آن دسته از یهودیانی که به ظاهر مسیحی شده، امّا در قلب بر دیانت اصلی خود باقی مانده بودند، در محله ی اقامت خویش (گتو) معبدهایی بنا کردند که نمای خارجی آن مانند کلیسای کاتولیک ها دارای ناقوس، صلیب و مجسمه های مسیحی بود؛ ولی چون در آن گرد می آمدند، مراسم دینی خود را مطابق شریعت یهود، به جای می آوردند!
در سال 1449 و سال 1467/م در طلیطله، یهودیان در معرض قتل و غارت قرار گرفتند. مانند همین حادثه در سال 1473/م در قرطبه رخ داد و سپس در دیگر شهرهای اسپانیا تکرار شد(4).
در سال 1469/م با ازدواج فردیناند دوم، پادشاه ارگون با ایزابل، ملکه قشتاله، موجبات وحدت اسپانیا فراهم آمد. این دو از وام های کلانی که یک یهودی صرّاف به نام دون ابراهام سینور در اختیار آن ها قرار داد، در جنگ علیه مسلمانان و فتح غرناطه بهره بردند و از آن پس، سینور به عنوان رئیس تشکیلات وصول مالیات، و حاخام یهودیان شناخته شد.
در سال 1480/م چوبه های دار محاکم تفتیش عقاید بر پا شد و قربانیان آن عبارت بودند از: طایفه ی مارانوس (یهودیانی که تظاهر به پذیرش آیین مسیح می کردند)، اعراب و مسیحیانی که به اسلام گردیده بودند(5).
امّا پس از آن که در سال 1492/م مسیحیت جدید، سلطه و نفوذ خود را در سراسر شبه جزیره ی «ایبریا» گسترش داد و فردیناند و ایزابل، نخستین دولت ملی جدید در اروپا را که تحت فرمان حکومت مرکزی اداره می شد، تأسیس کردند. آنان لازم دیدند که در وضعیّت جدید، از مراتب وفاداری مردم نسبت به خویش مطمئن شوند. از این رو پس از آنکه گروه های زیادی از یهودیان، اظهار مسیحیت کردند، تعداد فراوانی از ایشان نیز پنهانی بر آیین پیشین خود باقی ماندند.
از این رو، فردیناند و ایزابل، فرمانی را با هم به شرح زیر صادر کردند:
به موجب این فرمان، تمام زنان و مردان یهودی، از کوچک و بزرگ موظّفند همراه با پدران و فرزندان و خدمت گزاران و خویشان خود، پیش از ماه ژولای سال جاری (1492/م) کشور را به صورت قطعی و برای همیشه ترک کنند.
در پی این فرمان، شمار زیادی از آوارگان یهود، به دولت مسلمان عثمانی پناهنده شده و تحت حمایت آن قرار گرفتند و گروهی دیگر نیز به اروپای مرکزی، هلند و بنادر فرانسه کوچ کردند. حدود هفتاد الی هشتاد هزار نفر از ایشان نیز به پرتغال رفتند؛ ولی کشیشان اسپانیا، افکار عمومی را بر ضدّ آنان برانگیختند و از امانوئل، شاه پرتغال خواستند که از پذیرش یهودیان امتناع ورزد. از این رو، در سال 1495/م، فرمان اخراج ایشان از پرتغال نیز صادر شد ولی مقرّر شد که فرزندان کم تر از چهارده سال یهودیان، به اجبار در پرتغال نگه داری شوند تا وفق آیین میسح، تحت تربیت قرار گیرند.
ویلیام گای کار می نویسد:
اخراج یهودیان در سال 1492/م از اسپانیا دارای اهمیّت ویژه ای است؛ زیرا گوشه های پنهانی از دادگاه های تفتیش عقاید را آشکار می سازد.
بسیاری از اروپاییان بر این باورند که این دادگاه از سوی کلیسای کاتولیک، به قصد شکنجه و آزار مخالفان کلیسای رُم (مثل پروتستان ها در دوره های بعد) شکل گرفت؛ امّا حقایق تاریخی نشان می دهد که هدف پاپ (اینوسان سوم) از تأسیس دادگاه های مزبور، کشف و شناسایی یهودیانی بود که با تظاهر به پذیرش دیانت مسیح، این دین را از درون به مخاطره می افکندند. کلیسا احساس می کرد که توطئه های حساب شده ای از سوی تشکیلات منسجم و منظّم یهودیان متظاهر به مسیحیت، برای نشر بدعت ها و خرافات در میان پیروان کلیسا، در حال اجراست. قراین و شواهد نشان می داد که این توطئه ها می رفت تا اساس و بنیان مسیحیت را در هم ریزد. به ویژه، اطلاع کلیسا از متن نامه ی بزرگ ترین رهبر دینی یهودیان آن عصر که در آستانه (= قسطنطنیه)، مرکز خلافت عثمانی می زیست، به حاخام خیمور، رئیس یهودیان مهاجر در شهر پروونس (Provence) فرانسه، این توطئه را بیش از پیش آشکار و قطعی ساخت. حاخام خیمور از حاخام اعظم یهودیان درآستانه خواسته بود تا تکلیف و وظیفه ی یهودیانی را که از بیش تر کشورهای اروپا رانده شده اند، معلوم سازد.
او نیز در سیزدهم ژانویه 1489/م، طی پاسخ مکتوب خود گفته بود: آنان باید به شیوه ی اسب معروف تروا (6) عمل کنند؛(7) یعنی به ظاهر مسیحیت را گردن نهند و در لباس کشیشان، معلمان، وکیلان و پزشکان … درآیند و بدین ترتیب با مکر و حیله به قلب دشمن نفوذ کرده و مقاصد واقعی خویش را دنبال نمایند.
البتّه اقدامات محاکم تفتیش در این محدوده باقی نماند و در مراحل بعد گریبان همه ی کسانی را که محکوم به کفر و الحاد و خیانت و مانند آن می شدند، می گرفت. (8)
برنارد لوئیس. محقق و خاورشناس آمریکایی می نویسد:
در سال 1523/م، زمانی که اخراج یهودیان از اسپانیا هنوز در اذهان، خاطره ای زنده و نگران کننده باقی بود، الیاهو کاپسالی، مورّخ یهودی، در شرح وقایع آن دوران، چنین می گوید:
وقتی سلطان بایزید، پادشاه ترکیه، از بلایایی که پادشاه اسپانیا، به سر یهودیان آورده بود، مطلع شد و شنید که آنها به دنبال پناهگاهی می گردند، به حال آن ها رحم آورد. از این رو، به وسیله ی قاصدان به تمام تقاط قلمرو خود به موجب بیانیه ای کتبی دستور داد که هیچ یک از حکّام شهرها اجازه ندارند که از پذیرفتن یهودیان سرباز زنند. یا آن ها را اخراج کنند، بلکه باید از آن ها استقبال کنند. از این رو، کلّیه مردم در تمام نقاط مملکت، از یهودیان استقبال کرده، شب و روز از آن ها حمایت کردند. هیچ گونه بدرفتاری با آن ها نشد یا صدمه ای به آنان وارد نیامد.
هزاران هزار نفر از کسانی که از اسپانیا بیرون رانده شده بودند، به ترکیه آمدند و ممکلت مملو از یهودیان شد. پس از آن، اقلیّت های یهودی مقیم ترکیه به کارهای خیریّه ی بی شماری دست زدند، برای آزاد کردن زندانیان، مثل ریگ پول خرج می کردند.
برنارد لوئیس می افزاید:
این اشاره ی آخری، مربوط به یهودیان بی شماری است که توسّط دزدان دریایی ربوده شده بودند، یا در طی سفرهای دریایی، توسّط ناخدایان یا خدمه ی کشتی ها، به گروگان گرفته شده بودند.(9)
لوئیس هم چنین می نویسد:
یهودیانی که تحت اجبار، مسیحی شده بودند، جهت بازگشت به دین قبلی خود، یک محیط اسلامی را به محیط مسیحی ترجیح می دادند. نمونه ی بارز تفاوت بین این دو، حوادثی است که طی سال های 1555-1556/م، به وقوع پیوست: عدّه ای از یهودیان پرتغالی که دوباره به دین خود روی آورده بودند، و در آنکونا، یکی از ایالات تحت قلمرو پاپ، آزادانه می زیستند، (مارانو) شناخته شده، مرتد اعلام شدند. در بازجویی که از آن ها به عمل آمد، بعضی از آن ها به گناه خود اعتراف کردند و از یهودیت دوباره به مسیحیت برگشتند، و به عنوان پاداش، مجازات آن ها را به خدمت مادام العمر در کشتی تخفیف دادند. از 24 مرد و یک زن باقی مانده، همه را خفه کردند و سپس در آتش سوختند. حتّی مداخله ی شدید سیاسی سلطان عثمانی برای نجات آن ها بی نتیجه ماند.(10)

پی نوشت ها :

1. سناء عبداللطیف حسین صبری، الجیتو الیهودی، ص 126-217 (به نقل از:
(Louis Finkelstein, The Jews, Their History, Culture and Religion, P.226.
2. اسرائیل شاهاک، تاریخ یهود- مذهب یهود بار سنگین سه هزاره، ترجمه‌ی مجید شریف، ص 57.
3. عفیف عبدالفتاح طیاره، الیهود فی القرآن، ص 91.
4. مسناء عبداللطیف حسین صبری، الجیتو الیهودی، ص 129.
5. قاسم حسن، العرب و المشکله الیهودیه، ص 71.
6. Trojan horse.
7. بعد از آن که سربازان ارتش یونان باستان، شهر تروا (در شمال غربی آسیای صغیر) را به مدت ده سال به محاصره‌ی خود درآورده و در نهایت، از گشودنش ناامید شدند، با یک نیرنگ و تظاهر به انصراف از ادامه‌ی محاصره، اطراف شهر را ترک کردند؛ اما یک اسب چوبی بزرگ را که در درونش عده‌ای از سربازان یونانی پنهان شده بودند، به معبد این شهر هدیه کردند. چون این اسب به داخل تروا منتقل شد، سربازان یونانی شبانه از آن خارج شدند و دروازه‌های شهر را به روی همرزمان خویش گشودند و بدین ترتیب تروا سقوط کرد.
هومر در حماسه ‌ی جاودانه‌ ی خود، ایلیاد و اودیسه، این حادثه را با قلم سحّار خویش به قلم کشیده است (ر.ک: منیر البعلبکی، موسعه المورد، ج 10، ص 28).
8. ولیم غاری کار، الدنیا … لعبه اسرائیل (احجار علی رفعه الشطرنج)، ص 66-67.
9. برنارد لوئیس، برخورد فرهنگ ‌ها، ترجمه ی بهمن دخت اویسی، ص 43-44.
10. همان، 42-43.

منبع :کریمیان، احمد، (1384)، یهود و صهیونیسم: تحلیل عناصر قومی، تاریخی و دینی یک فاجعه، قم: مؤسسة بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّة قم)، چاپ دوم.