مترجم ونويسنده (قزوين) ابوالفضل امير ديواني
درخود ماندگي (خود گرايي) چيست؟
درخود ماندگي يکي از اختلالات رواني، هيجاني و رفتاري است که در دوران خرد سالي پديدار مي شود. کودکان درخود مانده (خودگرا) احتمالا تا پايان عمر گرفتار توان خواهي (معلوليت) مي گردند. با اين حال، برخي از بچه هاي مورد بحث را ياراي آن هست که در دوران زندگي خويش پاره اي از جنبه هاي استقلال و بي نيازي را در خود بپرورانند. پدران و مادران بايد از نظر
گسترش آن دسته از مهارت هايي ، که فرزندان درخود مانده شان در کاربرد نيرو دارند، از اينان پشتيباني کنند تا ايشان را احساس خوشدلي دست بدهد.
نشانه هاي درخود ماندگي (خود گرايي) چيستند؟
موقعي که کودک شير خواره يا نو پايي:
– به بغل نمي آيد يا در برابر ابراز محبت يا نوازش، واکنش نشان نمي دهد.
– برخورد چشمي نمي کند.
– ظاهرا قادر به ارتباط برقرار کردن با ديگران نيست.
– پدر و مادرش را به ساير بزرگسالان ترجيح نمي دهد.
– به بچه هاي ديگر دوست نمي شود.
از حيث مهارت هاي زباني، ضعيف ويا کاملا فاقد آنهاست.
– در برابر موارد گوناگون، واکنش هاي غير عادي يا افراط آميز از خود نشان نمي دهد، خواه به صورت پرهيز يا دل مشغولي (اشتغال ذهن) باشد.
در پي يافتن اشياي متحرکي هم چون بادبزن است که برايش جاذبه ي زيادي داشته باشد.
– ممکن است نسبت به چيزهاي عجيب هم چون تکه اي کاغذ يا بند لاستيک، دلبستگي زيادي پيدا کند.
احتمالا فعاليت هاي تکراري را به طور محدودي مي نماياند.
– امکان دارد اعضاي بدن مانند بازوان را بچرخاند.
– ممکن است آگهي هاي تجاري تلويزيون را بازگو کند.
نشانه هاي درخود ماندگي (خود گرايي) از خفيف گرفته تا شديد مي باشند. هر چند علامت هاي اختلال مزبور را گاهي دراوايل دوران کودکي مي توان مشاهده کرد، ولي امکان دارد بيماري ماه ها ، پس از ابتلاي طبيعي، بروز کند. از هر
1- بچه ونوجوان مبتلا به مرض مذکور، حدود 7 تن به عقب ماندگي ذهني و ساير ناراحتي هاي مربوط به کار کرد يا ساختار مغز دچارند.
درخود ماندگي تا چه اندازه عموميت دارد؟
طبق برآورد پژوهش هاي اخير، احتمال دارد از هر10/000 کودک، 14 نفرگرفتار درخود فرو رفتگي يا عوارض مربوطه گردند. نزديک به 125000 آمريکايي به اين سان اختلالات مبتلا يند ودرسراسر کشور، تقريبا 4000 خانواده داراي
2- يا چند بچه ي اسير درخود ماندگي اند. شمار مبتلايان دختر، سه برابر پسران است.
عامل در خودماندگي چيست؟
پژوهندگان از علت واقعي بيماري مزبور بي خبرند. پيامدهاي چند بررسي، حکايت از آن دارد که ممکن است آميزه اي از عوامل زيست شناختي مشتمل بررويا رويي با ويروس: پيش از تولد، نارسايي در دستگاه دفاعي بدن، يا وراثت به پيدايش درخود ماندگي بي انجامند.
شيوه هاي درماني:
پدر ومادراني که تصور مي کنند فرزندشان دچار درخود فرو رفتگي شده است ، بايد از پزشک خانوادگي خود يا متخصص اطفال بخواهد که آنان را نزد روان پزشک کودک و نوجوان که بتواند در خود ماندگي وميزان وخامتش را دقيقا تشخيص داده و معيارهاي صحيح آموزشي را تعيين کند، بفرستد.
داروها نقش چنداني دراين ميانه ندارند. داروهاي ضد افسردگي گهگاه اندکي چاره سازند. عوامل ضد خشونت متداول، بويژه داروهاي ضد روان پريش مانند ليتيوم ومهار کننده ها شايد درمورد افراد درخود مانده که خود ويا ديگري را مي زنند، ضروري باشد. داروهاي متداول ضد روان پريشي اغلب خيلي آرام بخشند و اثرات جانبي زيادي دارند که از آن جمله اختلالات مربوط به حرکات بدن را مي توان نام برد.
امکان دارد داروهاي ضد تشنج مفيد باشند. پاره اي از پژوهشگران اظهار نظر کرده اند که حملات صرع جزيي پيچيده با منشا نامعلوم که موجب تغييراتي در هوشياري، اما نه تشنج جسمي مي گردند، منبعي از مشکلات رفتاري در خود ماندگي شمرده مي شوند.
راجع به اثرات بلند مدت داروها در بر خود مانده ها اطلاعات چنداني در دست نيست. آنها را بايد فقط براي نشانه هاي ويژه مصرف کرد، نه جهت سر به راه کردن بچه يا تسکين دلهره ي پدر ومادر يا پزشک.
اثرات درخود ماندگي بر تمام اعضاي خانواده:
روان پزشک کودک ونوجوان علاوه بر مداواي کودک در خود فر روفته ، به افرادخانواده ياري مي کند که فشار رواني شان را بر طرف سازند – از آن جمله، وجود احساسي در بين خواهران و براداران که به خاطر بچه ي درخودمانده، از خاطر فراموش شده اند، يا ناراحتي و پريشاني ناشي از آوردن دوستانشان به خانه.
منابعي براي پدران و مادران:
پدر ومادر کودک در خود مانده، بار سنگيني را به دوش مي کشند. ناتواني وي در ايجاد ارتباط، تکانشگري ، تاثير ناپذيري هيجاني، رفتار خود ويرانگير ومشکلات مربوط به تغذيه.پذيرش تشخيص براي بسياري از پدرومادرها دشوار است ومدام در پي توجيهات ديگري هستند . شمار زيادي از آنان به خوبي از عهده ي اين کار بر مي آيند، ولي همه مي توانند از پاره اي رهنمودها وخدمات همانند رايزني يا روان درماني موثر بهره مند گردند.
ساير ويژگي هاي کلي در خود ماندگي:
يکي از خصوصيات کودکان درخود مانده اين است که آنان گاه نمي توانند به محرک هاي درد آور واکنش نشان دهند،
(چون يکي از معتبرترين راه هاي کاستن ازحساسيت به درد، تزريق مرفين يا داروهاي ديگر افيوني است) پس مي توان به اين نتيجه دست يافت که اين کودکان داراي مواد شبه مخدر به شکل غير عادي درمغز هستند
چند نشانه ي مسموميت با مرفين عبارتند از:
1- کناره گيري اجتماعي.
2- رفتارهاي تکراري وگاهي اوقات قالبي.
3- ناديده گرفتن بيشتر محرکات حسي وتوهم.
4- خوشي وبي پروايي
5- دربيشتر شرايط، آرامش اما گاهي اوقات بيش فعالي (فزون جنبشي ) درفرايند بازگيري از مرفين، اين نشانه ها شامل بي قراري، ترس، اضطراب، گريه و پاسخ دهي مفرط نسبت به تحريک هستند. به شخصي که متناوبا مرفين تزريق ميگردد وآنگاه در فرايند بازگيري قرار مي گيرد، بايد بسياري از رفتارهاي مشابه درخود ماندگي را نشان دهد. کودکاني که از مادران معتاد به مواد مخدر متولد مي شوند، از بسياري از اثرات اين مواد بر روي مغز و رفتارشان رنج مي برند. چند نمونه از اين اثرات، نظير رفتار کودکان درخود فرومانده است.
معمولا چنين کودکاني چه از دارو استفاده کنند يا نه، بهبود اندکي نشان مي دهند. قاعدتا درآموزش شان بر تغيير رفتار تاکيد مي شود که احتمالا کمک مي کند تا در اداره ي امور
خود و ساير مهارت هاي سودمند پيشرفت کنند. با وجود اين، پيشرفت محدود و شمار زيادي از اين کودکان هرگز وارد جريان اصلي زندگي عادي نمي شوند.
درمان دارويي:
تا به حال هر کدام از اين درمان هايي دارويي که انجام شده ، اثر بخشي معتبري نداشته است.
به نظر مي رسد که کلر پرمازين، آمفتامين، ريتالين، واليوم و چند داروي ديگر به همان اندازه مفيد باشند که مضرند.
نتايج نسبتا اميدوار کننده با مقادير مصرف فراوان ، از ترکيب ويتامين ها ومواد معدني از جمله ويتامين "ب" و "منيزيم" گزارش شده است. شماري از کودکان در خود فرورفته با استفاده از مگا ويتامين درماني طي چند روز تا يک ماه نتايج خوبي را از جمله تکلم بيشتر، خواب بهتر، بي قراري، کمتر وعلاقه مندي بيشتر به فراگيري از خود مي نمايانده وگاهي اوقات رفتارهاي خود تخريبي آنان تقليل يافته است.
به هر جهت، اين پيشرفت حتي در افرادي که بهترين واکنش را نشان مي دهند، براي درمان کافي نيست. مسئله ي درمان درخود ماندگي و شيوه ي برخورد با اين قبيل کودکان و مشکلات مربوط به نظام آگاهي ، شناخت و توجه به آنها از معضلات کار در مداوا وتوان بخشي کودکان در خود مانده وعقب مانده ذهني است . اين گروه از بيماران با نارسايي هاي عمده اي که در ارتباط کلام و گفتار، تفکر وشناخت دارند از مشکل ترين و بغرنج ترين گروه هايي هستند که در دسته ناتواني و نيز درکلاس هاي آموزشي با ايشان روبرو مي شويم. درباره معالجه ي اين افراد، روش هاي گوناگوني متداول شده وبعضي با کاميابي هاي نسبي و آني همراه بوده اند، اما هيچ گاه نتوانسته اند آن گونه که بايد اين اختشاشات احساسي و ادراکي را سامان دهند و به درون دنياي عجيب و پر رمز و راز درخود ماندگي راهي بيابند.
منابع:
1- نشريه National Mental Health Associat
2. " روزنامه همشهري" 7/ 7 / 18 شماره 4582
منبع:فصلنامه بهداشت روان 32 پاييز 89