چنان كه در مقالات قبل بيان شد: ايده حقانيّت و نجات بخشي تمام اديان و عقايد، فاقد هرگونه دليل و مبناي موجّه مي باشد؛ علاوه بر ضعف استدلال هايي كه به نفع اين ايده ارائه شده، دلايلي نيز بر بطلان آن وجود دارد؛ اين دلايل، كه به دو دسته درون ديني و برون ديني تقسيم مي شوند، به وضوح بر بطلان رويكرد پلوراليستي دلالت دارند؛ ما در اين مقاله به بخشي از آموزه هاي دين اسلام – آيات و روايات – اشاره مي كنيم كه با مدّعيات پلوراليسم غير قابل جمع مي باشد و با توجّه به اثبات حقانيّت دين اسلام، اين استدلال استدلالي منطقي و مقبول خواهد بود.
براي كسي كه اندك آشنايي با دين اسلام دارد واضح است كه اسلام هرگز با ايده پلوراليستي موافقتي ندارد؛ بلكه آيات و روايات بسياري بر بطلان آن دلالت دارد، به گونه اي كه مي توان گفت: اصل حقانيّت انحصاري اسلام از ضروريات دين اسلام و مسلّمات آن است؛ ما در ذيل، به برخي از اين آيات و روايات اشاره مي كنيم:
1. آيات فراواني در قرآن، درباره « صراط » وجود دارد كه با اتّصاف آن به « مستقيم » يا « سوي » و نيز با اضافه آن به « ربي »، « ربك »، « عزيز »، « حميد »، « الله » و « ياء متكلّم »، نوع خاصي از « صراط » را معرفي مي كند و ديگر راه ها را منحرف مي شمارد. پس با اتّصاف و اضافه شدنِ واژه « صراط » به اين واژه ها و اوصاف، نمي توان اين كلمه را نكره دانست و از آن، « صراط هاي مستقيم » را برداشت كرد و راه هاي متعدّد در اديان را مسير رسيدن به سعادت و حقيقت دانست و اين نظريّه را به قرآن هم نسبت داد! به ويژه اينكه الف و لام « ال » تعريف كه در قرآن به اين واژه اضافه شده است، دلالت بر انحصار دارد:
( اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ )؛ (1) ( وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ )؛ (2)
( فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا )؛ (3) ( وَيَهْدِي إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ). (4)
2. آيات و رواياتي كه با برخي از عقايد و اعمال يهوديان و مسيحيان، معارضه مي كنند و آنها را به صراحت، ناصواب و باطل مي شمارند:
الف) ( وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ )؛ (5)
و يهوديان گفتند: دست خدا بسته است. دست هاي خودشان بسته باد و به ( سزاي ) آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند؛ بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مي بخشد.
ب) ( وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاء اللّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم )؛ (6)
و يهوديان و مسيحيان گفتند: ما پسران خدا و دوستان او هستيم؛ بگو: پس چرا شما را به [ کيفر ] گناهانتان، عذاب مي کند؟
ج) ( وَ لَن تَرضَي عَنکَ اليَهُودُ وَلَا النَّصرَي حَتَّي تَتَّبِعَ مِلَتَهُم قُل إنَّ هُدَي اللهِ هُوَ الهُدَي وَ لَئِنِ التَّبَعتَ أهوَاءَهُم بَعدَ الَّذِي جَاءَکَ مِنَ العِلمِ مَا لَکَ مِن اللهِ مِن وَلِيٍّ وَ لا نصيرٍ )؛ (7) و هرگز يهوديان و مسيحيان از تو راضي نمي شوند؛ مگر آن كه از كيش آنان پيروي كني. بگو در حقيقت، تنها هدايت خداست كه هدايت [ واقعي ] است و چنانچه پس از آن علمي كه تو را حاصل شد باز از هوس هاي آنان پيروي كني، در برابر خدا سرور و ياري نخواهي داشت.
د) ( وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ يُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ )؛ (8)
و يهوديان گفتند: عزير، پسر خداست و مسيحيان گفتند: مسيح پسر خداست؛ اين سخني است [ باطل ] كه به زبان مي آوردند و به گفتار كساني كه پيش از اين كافر شده اند شباهت دارد؛ خدا آنها را بكشد! چگونه [ از حق ] باز گردانده مي شوند؟
همچنين آيات بسيار ديگري كه بيانگر اعتراض و بطلان برخي از عقايد اهل كتاب است؛ مانند آيات 30، 31 و 32 سوره « توبه »؛ آيات 171 و 153 سوره « نساء »؛ آيات 69 تا 72 سوره آل عمران؛ آيات 51 و 73 سوره مائده.
3. آيات و رواياتي كه بر اظهار و غلبه دين اسلام بر ساير اديان خبر مي دهند:
الف) پيشوايان دين، آيه ( لِيُظهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کُلِّهِ ) (9) را به « يظهره علي جميع الاديان عند قيام القائم » (10) تفسير كرده اند كه اشاره به پيروزي حضرت حجت ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) بر كليّه اديان و مكاتب و عقايد است.
ب) پيامبر اسلام ( صَلي الله عليه و آله ) در حديث قدسي از حق تعالي چنين نقل مي كند:
حق علّي ان اظهر دينك علي الاديان؛ حتّي لا يبقي في شرق الارض و غربها دين، الاّ دينك او يؤدّون الي اهل دينك الجزية؛ (11) بر من است كه دين تو [ اسلام ] را بر ساير مكاتب غلبه دهم تا شرق و غرب عالم تسليم دين تو شوند.
ج) ابوبكر از ابوالحسن ( عليه السَّلام ) نقل مي كند كه آن حضرت فرمودند:
هنگام ظهور امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه الشريف )، دين اسلام بر يهود، نصاري، صابئين، زنادقه و كفار شرق و غرب عالم عرضه مي شود؛ اگر پذيرا شدند، آنها را به نماز، زكات و ساير دستورات الهي امر مي كنند و اگر اسلام نياورند، گردن آنها را مي زنند تا اينكه در شرق و غرب جهان، جز موحّدان كسي نباشد. (12)
4. جهاني بودن دين اسلام؛ آيا اسلام يك دين اقليمي و قومي است كه اختصاص به نژاد يا گروه خاصي دارد؟ آيا اين دين، فقط به زمان پيامبر اسلام اختصاص دارد يا ديني ابدي است و همه اعصار را تا روز قيامت شامل مي شود و دين جهان شمولي است كه همه افراد و مردم و نژادها و گروه ها را در بر مي گيرد؟ بدون شك، هر مسلماني به جهاني بودن و جاودانگي دين اسلام معتقد است و آن را از ضروريات دين مي شمارد. علاوه بر اجماع مسلمين، براهين عقلي، دلايل نقلي و شواهد تاريخي بر اين مطلب گواه اند. آيات قرآن در اين زمينه چند دسته است:
آياتي كه قرآن را هادي همه مردم در همه زمانها معرفي مي كند؛ مانند آيه 185 سوره « بقره » و آيه 27 سوره تكوير.
آياتي كه همه انسان ها را مخاطب خود قرار داده و از تعابيري مانند « يا ايها الناس » و « يا بني آدم » استفاده مي كنند؛ مانند آيات 168 سوره « بقره »، 174 سوره « نساء »، 108 سوره « اعراف » و ده ها آيه ديگر. اگر دعوت اسلام اختصاص به قوم يا نژاد خاصي داشت، بايد خطاب به كار رفته در اين آيات، تنها شامل آنها مي گرديد.
آياتي كه به صراحت گوياي عموميّت رسالت نبي اكرم ( صلي الله عَليه و آلِه ) است؛ مانند آيه 28 سوره « سبأ »، آيه 1 سوره « فرقان »، آيه 19 و 158 سوره « انعام »، آيه 107 سوره « انبياء » و آيه 79 سوره « نساء »؛ همچنين آياتي كه اهل كتاب را صريحاً مورد خطاب قرار مي دهد و آنان را به اسلام فرا مي خواند؛ مانند آيه 47 سوره « نساء ».
آياتي كه بر حقانيّت دين اسلام و اظهار آن بر ساير اديان دلالت دارد؛ مانند آيات 33 سوره « توبه »؛ 28 سوره « فتح » و 9 سوره « صف ».
اگر جهاني بودن دين اسلام و حقانيّت و اظهار آن را بر تمام اديان بپذيريم، ديگر نمي توان ساير اديان و مكاتب را هم « صراط هاي مستقيم » براي نيل به حقيقت و سعادت قلمداد كرد و « پلوراليسم ديني » را مدّعي شد. اگر حصري را كه از دين اسلام مي توان دريافت، از اديان ديگر نيز استنباط كنيم، آن گاه پذيرش پلوراليسم و تبديل جوامع به جامعه هاي پلوراليستيك و جوامع ديني، نه تنها غير ايدئولوژيك، بلكه در واقع غير ديني خواهد شد؛ زيرا كسي كه معتقد به دين خاصي است و به پلوراليسم اعتقاد داشته باشد، در واقع از همان آغاز، ادّعاي انحصاريّت دين خود را منكر شده است و انكار جزء دين، مستلزم انكار كل دين مي شود.
علاوه بر آنچه ذكر شد، موارد زير نيز بر جهاني و عمومي بودن دين اسلام دلالت دارند:
الف: پيامبر اسلام از همان آغاز بعثت، اسلام را دين جهاني معرفي كرد، ايشان پس از نزول آيه ( وَ أَنذِر عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبيِنَ )؛ (13) خويشان خود را جمع كرده و به آنها فرمود:
ان الرائد لايكذب اهله والله الذي لا اله الاّ هو، انّي رسول الله اليكم، خاصةً و الي الناس عامةً؛ (14) رهبر به خاندانش دروغ نمي گويد، قسم به خدايي كه معبودي جز او نيست؛ من فرستاده خدا هستم به سوي شما، خصوصاً و به سوي همه بشريت عموماً.
ب: نامه هايي كه پيامبر در آغاز رسالت، به سران كشورها، مانند « قيصرِ روم »، « پادشاه ايران »، « فرمانروايان مصر و حبشه » و « رؤساي قبايل مختلف عرب » كه به صورت مستقل زندگي مي كردند، نوشته و آنان را به پذيرش دين اسلام دعوت نموده است، نشان دهنده جهاني بودن اسلام است؛ و گرنه، چنين دعوتي انجام نمي گرفت و پيامبر در نامه هاي خود، جملاتي مانند « فانّي رسول الله الي الناس كافةً » (15) كه دلالت بر عموميّت، شمول و جهاني بودن دين اسلام دارد را نمي نگاشت.
ج: احكام و قوانين اسلام، از عنوان عام برخوردارند و از رنگ، نژاد و مليّت خاصي، عاري هستند؛ نمونه اي از آيات قرآن در اين زمينه عبارتند از:
( وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً )؛ (16) و براي خدا حج آن خانه بر عهده مردم است [ البته بر ] كسي كه بتواند به سوي آن راه يابد.
( وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ )؛ (17) و برخي از مردم، كساني اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا [ مردم را ] بي [ هيچ ] واكنشي از راه خدا گمراه كنند.
5. آياتي كه بر استقامت بر دين و عدم گرايش به اديان ديگر دلالت دارند؛ در اين گونه آيات نيز با تعبير ( يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ) خطاب شده است؛ بنابراين، « يهوديان » و « مسيحيان » از گروه اهل ايمان خارج اند و به همين دليل، دستور مي دهد كه آن ها را دوستان خود مگيريد و از دين خود اعراض نكنيد؛ مانند آيه 51 سوره « مائده »:
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ )؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! يهوديان و مسيحيان را دوست خود نگيريد كه بعضي از آنان، دوستان بعضي ديگرند و هركس از شما آنان را به دوستي گيرد، از آنان خواهد بود و به درستي كه خداوند گروه ستمگران را هدايت نمي كند.
و آيات 57 و 54 « مائده » نيز، حاكي از همين نكته اند.
6. آياتي كه به اطاعت از دستورات پيامبر اسلام، امر كرده و تكذيب او را تكذيب انبياي گذشته معرفي مي كند و مخالفان آن حضرت را جاويد در آتش مي داند؛ پس هر انساني اگر چه متديّن به ديني باشد، اگر پيامبر اسلام را تكذيب نمايد و دستورات او را اطاعت نكند، اهل سعادت نيست و اين كاملاً با پلوراليسم ديني ناسازگار است؛ مانند آيه 184 سوره « آل عمران »:
( فَإِن كَذَّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ مِّن قَبْلِكَ جَآؤُوا بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَالْكِتَابِ الْمُنِيرِ )؛
پس اگر تو را تكذيب كردند، بدان كه پيامبراني هم كه پيش از تو، دلايل روشن و نوشته ها و كتاب روشن آورده بودند، تكذيب شدند.
و آيات 14 و 59 سوره « نساء »، 63 « توبه »، 39 « بقره » و… .
7. روايات و آيات فراواني كه دعوت به اسلام را امري لازم و به عنوان يك وظيفه معرفي مي كند. اين دعوت، يهوديان و مسيحيان را نيز در برگرفته است؛ حال آن كه اگر همه اديان، صراط هاي سعادت و حقيقت باشند، دعوت به ديني خاص، چيزي بيهوده است؛ حتّي در رواياتي آمده است كه اگر نپذيرفتند، از آن ها، « جزيه » مطالبه كنيد:
آيه 47 سوره « نساء » صريحاً اهل كتاب را به اسلام دعوت مي نمايد و آنان را در صورت نپذيرفتن به عذاب تهديد مي كند:
( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنَهُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصْحَابَ السَّبْتِ )؛ اي كساني كه كتاب ( خدا ) به شما داده شده! به آنچه ( بر پيامبر خود ) نازل كرديم – و هماهنگ با نشانه هايي است كه با شماست – ايمان بياوريد، پيش از آنكه صورت هايي را محو كنيم، سپس به پشت سر بازگردانيم، يا آنها را از رحمت خود دور سازيم، همان گونه كه اصحاب سبت را دور ساختيم.
– از ابن عباس در تفسير آيه ( وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ اتَّبِعُوا مَا أنزَلَ اللهُ ) نقل شده است كه پيامبر اكرم ( صَلي الله عَليه و آلِه ) يهوديان را به اسلام دعوت كرد و آنها نمي پذيرفتند و مي گفتند: ( بَلْ نَتَّبِعُ مَا ألْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَاَ )؛ يعني: ما از پدرانمان پيروي مي كنيم ». (18)
رسول خدا ( صَلي الله عَليهِ وَ آلِه ) امام علي ( عَليهِ السَّلام ) را به « يمن » فرستادند تا مردم آنجا را به اسلام دعوت كند؛ (19) بنابراين، دعوت به اسلام، منع از پذيرش ساير مكاتب است.
وقتي جريان « مباهله » اتفاق افتاد، پيامبر كه در مسائل اعتقادي با مسيحيان نجران اختلاف داشت، رئيس آنها را به پذيرش اسلام فرا خواند. (20)
امام ( عَليهِ السَّلام ) در تفسير آيه ( بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أنفُسَهُمْ ) فرمودند:
خداوند، يهوديان را مذمّت كرد و كار آنها را عيب دانست و به پيامبر دستور داد كه آنها را در اسلام داخل نمايد و يا با حقارت از آنها جزيه بگيرد. (21)
8. رواياتي كه اسلام شناسي را به دو دسته مقبول و مردود تقسيم مي كند و برخي از اسلام شناسي ها را جزء صراط مستقيم نمي داند؛ چرا كه به تعبير ائمه ( عَليهِم السَّلام ) تنها نامي از اسلام را دارند و از محتواي آن خالي اند؛ مانند حديث معروف از پيامبر اكرم ( صَلي الله عَليهِ و آله ) كه فرمودند:
بر امّت من زماني خواهد آمد كه از قرآن، جر خطوطش و از اسلام، جز اسمش، چيز ديگري باقي نماند. (22)
9. رواياتي كه حتّي منكران امام و ولايت ائمه اطهار ( عَليهمُ السَّلام ) را خارج از دين اسلام معرفي مي كند؛ اگر چه به پذيرش اسلام اعتراف كنند و ساير اعمال را به جا آورند، مانند سخني از رسول الله ( صَلي الله عَليهِ و آلِه ):
التاركون ولاية علي، المنكرون لفضله، المظاهرون اعداءه، خارجون عن الاسلام، من مات منهم علي ذلك. (23)
ضريس كناسي از امام باقر ( عَليهِ السَّلام ) پرسيد: موحّدان و معترفين به نبوّت پيامبر ( صَلي الله عَليهِ و آلِه ) كه امامي ندارند و به ولايت شما آگاه نيستند، چه وضعيتي دارند؟ حضرت فرمودند:
اگر اعمال صالح انجام داده باشند و نسبت به اهل بيت ( عَليهِمُِ السَّلام ) اظهار دشمني نكرده باشند، محاسبه آنها با خداست و با حساب رسي حسنات و سيّئات، با آنها معامله مي شود؛ اين دسته « موقوفون لامرالله » نام دارند؛ همانند مستضعفين، اطفال و… اما اگر ناصبي باشند، در آتش جهنم خواهند بود. (24)
از روايات و از اجماع علماي اماميه، مي توان دريافت كه تنها راه رسيدن به هدايت، سعادت و حقيقت، اطاعت از خاندان رسالت است و ساير فرقه ها و مذاهب، در مسير صحيح نيستند. « پلوراليسم درون ديني » بر اين باور است كه همه تفسيرهاي مختلف از دين واحد كه به پيدايش مذاهب و فرقه هاي متفاوت منجر مي شود، صاحب حقيقت و سعادت اند. « پلوراليسم برون ديني » نيز معتقد است كه همه اديان، وجد حقيقت و سعادت مي باشند؛ اما علماي شيعه، با استناد به اين روايات، نه تنها پلوراليسم برون ديني را نمي پذيرند، بلكه پلوراليسم درون ديني را نيز باطل مي دانند.
1. رواياتي كه در تبيين دين حق، مطالبي را ارائه كرده اند و آن را با اسلام و قرآن و ولايت، تطبيق داده اند؛ به عنوان نمونه:
در تفسير آيه: ( هُوَ الَّذي أ‌رسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَي وَ دينِ الحَقِّ ) (25) آمده است كه:
الولاية، هي دين الحق؛ (26) ولايت اهل بيت دين حق است.
و از اميرالمؤمنين ( عَليهِ السَّلام ) نقل شده كه پيامبر اكرم ( صَلي الله عَليهِ و آله ) در پاسخ از حق فرمودند:
الاسلام و القرآن و الولاية اذا انتهي اليك؛ (27) حق، تنها اسلام و قرآن و ولايت تو ( علي ) است.
امام صادق ( عَليهِ السَّلام ) نيز در اين باره فرمودند: « ان الحنفيه هي الاسلام؛ (28) دين توحيدي، تنها اسلام است ».
راغب اصفهاني در تفسير كلمه « حنيف » مي نويسد: « به معناي صراط و مسير مستقيم و كشش به سمت هدايت است ». (29)
عبدالله ابن اسلام كه از رؤساي « بني اسرائيل » بود، از پيامبر اكرم ( صَلي الله عَليهِ و آله ) مسائلي را پرسيد و حضرت در پاسخ هاي خود فرمودند:
دين خداوند، واحد است و تعددبردار نيست؛ خداي سبحان نيز واحد است و شريكي ندارد. (30)
11. رواياتي كه برخي از فرق و مذاهب را بي نصيب از اسلام معرفي مي كند و دلالت صريح بر ناسازگاري با پلوراليسم دارد از جمله آنكه امام صادق ( عَليهِ السَّلام ):
ان ابي حدثني عن ابيه، عن جدة ان رسول الله ( صَلي الله عَليهِ و آله ) قال: صنفان من امتي لا نصييب لهما في الاسلام؛ الغلاة و القدرية؛ (31) غاليان و اهل قدر، از امت من مسلمان نيستند.
همچنين در اين باره روايتي است از امام رضا ( عَليهِ السَّلام ):
قال رسول الله ( صَلي الله عَليهِ و آله ): صنفان من امتي، ليس لهما في الاسلام نصيب: المرجئه و القدريه. (32)
دسته اي از روايات، در مقام برّرسي روش هاي دين شناسي، به ابطال روش هاي برخي مذاهب اشاره دارند؛ براي نمونه از سوي امامان شيعه ( عَليهِمُ السَّلام )، روش قياس در پاره اي از مكاتب اهل سنّت، مورد نكوهش قرار گرفته و فرموده اند: « اول من قاس ابليس؛ لم يبن دين الاسلام علي القياس ». (33)
12. پرسش هاي خاصي كه در برزخ درباره خدا، پيامبر، دين و امام از اهل برزخ صورت مي گيرد و در صورت توقّف، بابي از ابواب آتش به روي آنها گشوده خواهد شد، نشان دهنده وحدت صراط مستقيم و انحصار سعادت و هدايت است. (34)
13. رواياتي كه رستگاران و كساني كه مستحق بهشت اند را معرفي مي كند و شرايطي براي آنها بيان مي نمايد؛ با توجّه به اين روايات، سعادت، رستگاري و بهشت از آنِ گروه خاصي است. اين نتيجه گيري، كاملاً با پلوراليسم و كثرت ديني تعارض دارد؛ برخي از اين روايات عبارتند از:
– هر كس بميرد و براي خداوند، شريك قائل نشود، اهل بهشت است؛ (35)
– خداوند آتش را براي بدن انسان هاي موحد حرام كرده است. (36)
– رستگاري از آن كسي است كه بگويد: ( لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ )؛ (37)
– رستگار كسي است كه با اخلاص بگويد: ( لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ )؛ (38)
– كسي كه با اخلاص كلمه توحيد را بر زبان آورد، مستحق بهشت است و اگر كسي از روي دروغ بگويد، مالش و خودش در امان است؛ اگر چه به سمت آتش خواهد رفت؛ (39)
– هر كس كلمه توحيد را به زبان آورد، از عذاب الهي ايمن است و شرط آن پذيرش امامت ائمه ( عليهم السَّلام ) است. (40)
14. آيه اي كه به انحصار حقانيّت دين اسلام دلالت دارد و معتقدان به ساير اديان را زيان كار معرفي مي كند؛ آيه شريفه:
( وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ )؛ (41) و هر كس غير از اسلام ديني بجويد، هرگز از او پذيرفته نمي شود و او در جهان ديگر از جمله زيان كاران خواهد بود.
استاد شهيد مطهري در توضيح اين آيه مي نويسد:
اگر گفته شود كه مراد از اسلام، خصوص دين ما نيست، بلكه منظور، تسليم خدا شدن است؛ پاسخ اين است كه البته اسلام، همان تسليم است و دين اسلام، همان دين تسليم؛ ولي حقيقت تسليم، درهر زماني، شكلي داشته و در اين زمان، شكل آن، همان دينِ گرانمايه اي است كه به دست حضرت خاتم الانبياء ( صَلي الله عَليهِ و آلِه ) ظهور يافته است و قهرا كلمه اسلام بر آن منطبق مي گردد و بس. به عبارت ديگر: لازمه تسليم خدا شدن، پذيرفتن دستورهاي او است و روشن است كه همواره به آخرين دستور خدا بايد عمل كرد و آخرين دستور خدا، همان چيزي است كه آخرين رسول او آورده است. (42)

پي‌نوشت‌ها:

1. حمد، 6.
2. انعام، 153.
3. مريم، 43.
4. سبأ، 6.
5. مائده، 64.
6. مائده/18.
7. بقره، 120.
8. توبه، 30.
9. توبه، 33؛ صف، 9.
10. محمدباقر مجلسي؛ بحارالانوار، ج 24، ص 336، ح 59.
11. همان، ج 10، ص 44، ح 1 و ج 16، ح 33، ص 347.
12. همان، ج 52، ص 40، ح 9.
13. شعراء، 214.
14. ابن اثير، الكامل، ج 2، ص 61.
15. آية الله احمدي ميانجي، مكاتيب الرسول؛ ج 1، ص 90.
16. آل عمران، 97.
17. لقمان، 6.
18. علاّمه محمدتقي مجلسي، بحارالانوار، ج 9 ص 69؛ بقره، 170.
19. همان، ج 1، ص 36.
20. همان، ج 21، ص 246؛ و باب 32.
21. همان، ج 9، ص 812، ح 10؛ بقره، 90.
22. همان، ج 21، ص 116.
23. همان، ج 27، ص 238، ح 60.
24. همان، ج 6، ص 286، ح 7.
25. توبه، 33؛ صف، 9.
26. بحارالانوار، ج 35، ص 397 و ج 23، ص 318.
27. همان، ج 25، ص208 و ج 35 ص 383.
28. همان، ج 3، ص 281.
29. راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن، ذيل كلمه.
30. بحارالانوار، ج 9، ص 337.
31. همان، ج 5، ص 8.
32. همان، ج 5، ص 118.
33. همان، ج 2، ص 288.
34. ر. ك: همان، ح 8، ص 210.
35. شيخ صدوق، توحيد، باب ثواب الموحدين و العارفين، حديث 5.
36. همان، حديث 7.
37. همان، حديث 10.
38. همان، حديث 11.
39. همان، حديث 18.
40. همان، حديث 23.
41. آل عمران، 85.
42. مرتضي مطهري، عدل الهي، ص 300.

منبع مقاله :
خسرو پناه، عبدالحسين؛ (1388)، مسائل جديد کلامي و فلسفه دين (3)، قم: مرکز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي ( صَلَّي الله عليه و آله )، چاپ اول