روژه پریفت (Roger peyrifitte) نویسنده و سیاستمدار فرانسوی، در سال 1968/م کتابی با عنوان یهود(1) منتشر کرد. وی در این کتاب می گوید:
یهود، طایفه ای دینی و نژاد پرست است که آن را در همه جا می توان یافت. روابط یهود با دیگر مردم، استوار و به هم تنیده است؛ ولی هیچ کس چیزی از آن نمی داند! در حالی که یهود از همه چیز مردم آگاه است. کم تر انسان غیریهودی را می توان یافت که یهودیان را چنان که هستند، بشناسد و یا توانسته باشد به حقیقت کار ایشان راه یابد. دلیل این امر آن است که یهودیان تا روزگار ما، طایفه ای سرّی و مدار بسته باقی مانده اند، و واجد اسرار و احوالی هستند که همواره می کوشند آن را از دیگری پوشیده دارند. شاید شگفت زده شوید اگر بدانید که تورات، کتاب دینی که باید در دست رس همه ی مردم باشد، نسخه ی کاملش جز در اختیار عالمان یهود نیست، و آن چه در دست رس است، چیزی جز گزیده ها و منتخباتی که عالمان مزبور برای مردم- که ایشان را عوام می خوانند- اختیار کرده اند، نمی باشد (2).
دو قارّه ی اروپا و آمریکا از پیش تر پذیرفته بودند که یهودیان، یک معضل کاملاً پیچیده اند. از این رو، به اجبار ایشان را تحمّل می کردند. به موجب آن چه در کتاب پریفت آمده است، هیچ ملتی از ملت های غرب، از یهودیان خشنود نیستند و با دیده ی حزم و احتیاط به آن ها نگاه می کنند و آن ها را با اشخاص و تیره های فامیلی و عملکردشان می شناسند، و در روابط میان هم دیگر، از راه حمله هایی که به ایشان می کنند، نفرت عمیق خود را نسبت به آنان بروز می دهند. گرچه گاه به سبب پاره ای از مصالح، ترس، ملاحظات، بهره برداری از ایشان و یا تظاهر به داشتن سعه ی صدر و دوری از تعصّب، ایشان را تحمّل می کنند. البته ناگفته پیداست که چون در حلّ معضل «یهود» درمانده اند، به این تحمل تن سپرده اند.
این مطلب اخیر و این احساس عمومی در اروپا نسبت به یهود، روح حاکم بر سراسر کتاب پریفت است.
غرب گمان می کرد با تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین، می تواند خود را از وجود یهود و مصیبت های آن برهاند. از این رو، دولت های اروپا و آمریکا، دست در دست یک دیگر، برای تأسیس و حمایت اسرائیل تلاش کردند و امیدوار بودند که با ایجاد این دولت، یهودیان ساکن در بلاد غرب، به آن سامان منتقل شوند و سنگینی این مصیب بر دوش ملت عرب افتد! ولی چیزی نگذشت که روشن شد این اقدام هیچ مشکلی را حل نکرده است؛ زیرا دیدند با آن که دولت یهودی اسرائیل در فلسطین تأسیس شده است؛ ولی یهودیان هم چنان در کنار غربیان حضور دارند و حتّی آمار جمعیّت و مشکلاتشان هر روز افزون تر می شود. نیز مشاهده کردند دولتی پا گرفته است که به نام یهود سخن می گوید و خواستار دریافت وجوهات و اعانات برای تقویت بُنیه ی خویشتن است و تهدید می کند که در غیر این صورت، اسرائیل نابود شده و یهودیان یک بار دیگر به دیار غرب باز خواهند گشت. البتّه تحقّق این امر، مصیبت بزرگی خواهد بود که غرب با پرداخت هر غرامتی از آن می گریزد.(3)
دو فصل طولانی از کتاب پریفت (فصل اوّل و هفتم از باب چهارم) بر محور نفرت اروپاییان از یهود دور می زند. در جای جای کتاب جمله ها و تعبیرهایی دیده می شود که در غایت شگفتی است و نشان می دهد که نفرت و کینه نسبت به این قوم در هیچ جای جهان هم چون اروپا نیست(4).
پریفت در ترسیم پیچیدگی شخصیّت یهودیان می گوید:
یک یهودی همواره درِ بسته جامعه یا ملتی را می کوبد، گریه و التماس می کند، جلب عواطف نموده و اظهار بی نوایی و کوچکی می کند؛ امّا چون در را به روی او می گشایند و به او اجازه ورود می دهند تا در کنار مردم زندگی کند، به چیزی کم تر از سیادت و ریاست بر ایشان رضا نمی دهد. سپس شروع می کند به یادآوری آن چه بیرون در بر او گذشته است.
از این رو، با سماجت و جلب عواطف و اصرار فراوان، سعی می کند دل ایشان را از احساس ارتکاب گناه پر کند. آن گاه چون مردم به منظور رهایی از مزاحمت ها و سماجت های او، تسلیم خواست وی می شوند، بی درنگ تقاضای جبران و عوض دارد، و به پوزش و اعتذار نیز قانع نمی شود؛ بلکه تاوان و غرامت مالی می خواهد، و مال و ثروت، خود یک سلاح مخوف در چنگ یهود است!

در توضیح جمله ی اخیر پریفت باید گفت: معمولاً مردم بدین دلیل خواهان پول و ثروتند که بتوانند با آن به راحتی زندگی کنند و یا احترام و حیثیّت خود را در میان مردم حفظ کنند؛ ولی یهودیان، ثروت را وسیله ی تفوّق بر مردم و تحقیر ایشان قرار دادند! این قوم در میان همه ی اقوام و ملل به ثروت اندوزی و خسّت شهره اند. کمر همّت به جمع مال می بندند و چون آن را فراهم آورده و اندوختند، به اندکی از آن برای خویش بسنده کرده و بقیه را در جهت فقر و بی نوایی دیگر مردم به کار می گیرند.(5)
در نمایش نامه ی «تاجر ونیزی» (6) اثر ویلیام شکسپیر می بینیم که چگونه شایلوک یهودی رباخوار، اصرار دارد به عنوان معوّض طلب خویش، بخشی از گوشت بدن آنتونیو را جدا کند؛ امّا پورشیا، همسر آنتونیو، با سخنان خود نقاب از چهره کریه و آلوده ی شخصیّت شایلوک بر می دارد.
هم اینک این نمایش نامه در غرب ممنوع است؛ زیرا خصلت ها و روحیات قوم یهود را به روشنی آشکار می سازد.
آن چه از سوی شکسپیر در نمایش نامه ی «تاجر ونیزی» به تصویر کشیده شده است، چیزی جز ارائه ی نظر غربیان و موضع آنان نسبت به یهودیان نیست.
نمایش نامه ی «یهودی مالتا» (7) نیز که در سال 1633/ م توسّط کریستوفر مارلو (Christopher Marlow) به نگارش درآمد، تصوّری را که از انواع جنایت و خیانت، در اذهان عامّه ی مردم نسبت به قوم یهود، رایج بود، به نمایش گذارد. (8)
از سوی دیگر، یک بار از سوی پاپ فرمانی صادر شد مبنی بر این که چون یهودیان عیسای مسیح را مصلوب کردند، از جانب خداوند محکوم به رقّیت ابدی گشته و سزاوار چنین مکافاتی شده اند. در آغاز جنگ های صلیبی (1095/ م) گفته می شد: پیش از عزیمت به سوی فلسطین، کشتار یهود اروپا اولی تر است، و حتّی سپه سالار صلیبیان، به نام (Godfroy diebouillon) گود فرادُبویون در همین آشفته بازار، اعلام کرد انتقام خون عیسای مسیح را از یهود خواهد گرفت و یک تن از آن ها را در اروپا زنده نخواهد گذاشت.
تصادم و اصطکاک قسمتی از مراسم جشن و عزای دو قوم (مسیحی و یهودی) با یک دیگر که در هر مورد غالباً شادی یک طایفه، مقارن عزای قوم دیگر می شد، نیز از اسباب مزید این احساس تباین بود…(9) مثل آن که روز راحت و بی کاری یهود، شنبه بود که مسیحیان آن روز کار می کردند، و روز بی کاری و راحت نزد مسیحیان، یک شنبه بود که یهود آن را حرمت نمی داشت. عید فصح یهود هم نزدیک به جمعه صلبوت عیسی بود که به مناسبت آن، مسیحیان برخلاف یهود، تعزیت می داشتند. در روزهای روزه نصارا، یهود حرمت آن را رعایت نمی کردند، در ایّام صیام یهوم هم، نصارا به شادخواری تظاهر داشتند. عین این احوال امروز هم هست، امّا در روزگاران قدیم این گونه اختلافات به آسانی موجب تحریک دشمنی ها می شد. تشدید و تراکم ناخرسندی های ناشی از این اختلافات، در طی زمان و به ویژه پس از جنگ های صلیبی منجر شد به این که نصارای اروپا نسبت به یهود آن نواحی نفرت و کراهت نشان دهند و یهود کم کم از اروپای غربی طرد و نفی شوند. (10)
این صورت ذهنی و شناخت غرب از یهود، موجب شد تا اروپاییان از قرن ها پیش با حسّاسیت و دقّت زاید الوصفی، یهودیان را زیر نظر گرفته و به منظور کنترل ایشان، نام و نشان و مشخّصات آنان را ثبت، تنظیم و منتشر سازند.
در اروپا کتاب های زیادی حاوی فهرست نام های یهودیانی که در هر کشور به دین مسیحی درآمده اند منتشر شده است. انتشار این کتاب ها حاکی از آن است که اروپاییان نسبت به مسیحی شدن یهودیان، اطمینان چندانی ندارند. به همین دلیل، از این راه کوشیده اند تا مبادا از منظر دیدشان، پوشیده بمانند.
معروف ترین راهنمای نام های یهودیان، کتاب سمی گوتا (Semi Gotha) است که در بر دارنده ی مجموعه ی نام های یهودیان، به ویژه آن ها که مسیحی شده اند، می باشد. این کتاب در شهر «گوتا» از شهرهای آلمان در سده ی شانزدهم میلادی منتشر شده و سپس بارها تجدید چاپ گردید.
به موجب نقل این کتاب، کتاب مشهور دیگری در فرانسه با نام La France Juive انتشار یافت که مشتمل بر توضیحات وافی در معرّفی یهودیان فرانسه، اعم از آنان که یهودی باقی ماندند و یا به مسیحیت گرویدند، بوده است.
از سوی دیگر، حسّاسیت فوق العاده ی اروپاییان نسبت به قوم یهود، موجب شد تا در زمینه ی نام های یهودیان و نشانه های ویژه نام های ایشان، تحقیقات جداگانه ای صورت گیرد. براساس این تحقیقات، نام ها و لقب های یهودیان در اروپا، با نشانه هایی که دارد، شناخته بوده و بر کسی پوشیده نیست. حتّی اگر میان نام های آنان و مسیحیان، مشابهت هایی هم وجود داشته باشد، شیوه ی نگارش و کتابت آن به گونه ای است که صبغه ی یهودی آن بارز است.
در کشور آلمان، کسی که با نام «شوارتز=Schwartz» نامیده می شود، به یقین یهودی و یا یهودی زاده است؛ زیرا این کلمه در شکل صحیح آلمانی، به صورت «Schwarz» نوشته می شود و به معنای «سیاه» است. تفاوت میان دو کلمه، وجود حرف (T)، پیش از حرف (Z) در نام یهودی است، و این شیوه ی معمول یهودیان است که چون یک لفظ آلمانی را برای نام گذاری یکی از افراد خود مورد استفاده قرار می دهند، آن را اندکی تحریف می کنند. بر همین سیاق، لفظ Yune به معنای سبز را به صورت yrun به کار می برند و واژه ی waiss به معنای سفید را به شکل Weiss استعمال می کنند.
کلماتی که با پیشوند "Gold" آغاز می شود، به جز واژه ی Goldsmith و نیز Goldchmidt که نام های مشترک است، معمولاً نام های یهودی است؛ مانند «گلد کیند= GoldnKind» و «گلدمایر=Goldmeyer» و «گلد واتر=Goldwater» که این نام اخیر، تحریف یافته ی واژه ی Goldwasser است. کلمه ی Goldet در نزد فرانسویان و Goldski در نزد اهالی منطقه ی بولونی در شمال ایتالیا، نیز چنین است.
نام هایی که با پیشوند Roth آغاز می شود، هم چون Rothmeyer و Rothchild و Rothmund نیز یهودی است؛ ولی چنان چه پیشوند مذکور بدون حرف (H) و به صورت Rot (به معنای قرمز) نوشته شود، می تواند صاحب آن یهودی نباشد؛ زیرا دولت آلمان، استفاده از نام های آلمانی را برای یهودیان ممنوع ساخته است و چنان چه این طایفه بخواهند نامی آلمانی برای خویش برگزینند، باید نگارش آن را به گونه ای تغییر دهند که دلالت بر یهودی بودن صاحب آن کند. از این رو، با افزودن حرف (H) به لفظ Rot ، آن را به صورت Roth می نویسند.
در گذشته یهودیان تلاش می کرده اند تا خود را از نام های شاخص یهودی برهانند تا بتوانند به راحتی در جامعه ی اروپا ادغام شوند. به همین منظور، اسم «لی وی» را به شکل های گوناگون زیر تحریف کردند:
Levson, Lavin, Levine, Lav, Levsky, Lavy, Leewy, Lenvit, Livit
بدین ترتیب، با این اسم به تمام شکل های ممکن بازی کردند. حتّی یک نفر از ایشان، این اسم را چندان دگرگون ساخت که خود را yvel نامید.
هم چنین شایان توجّه است که هر اسم منتهی به پسوند Stein (شتاین)، مانند Rubinstein (رابین شتاین)، Bernstein (برنشتاین)، Milstein (میلشتاین) و نیز لفظ Rose و مشتقّات آن، مثل: Rosefeld و Rosemund و Rosengarten، جملگی یهودی است.
نازی ها در سال 1939/م کتابی تحت عنوان یهود در فرانسه منتشر ساختند و طی آن نام یهودیان معتبر و مهم فرانسه را ذکر کردند و تا از همکاری و تعامل با آنان پرهیز شود. بسیاری از نام های مندرج در کتاب مزبور، به لحاظ سبک نگارش، یهودی است. (11)
چنان که ملاحظه می شود، این اقدامات محتاطانه و این حسّاسیت های ویژه نسبت به یهودیان، ناشی از نوع نگرش و اعتقاد اروپاییان نسبت به این قوم بوده است؛ یعنی به لحاظ خصلت های نفرت بار فردی و خصایص ناهنجار قومی این طایفه که اروپاییان بدان واقف بوده اند، حضور و وجود آن ها را در جوامع خود، نوعی معضل و بحران اجتماعی تلقّی می کردند که طبیعی است این اعتقاد در نحوه ی برخورد و روابط آنان با این طایفه مؤثر می افتاده است.
تئودور هرتزل (1860-1904/م)، رهبر جنبش صهیونیسم گفته است:
هر کجا یهودی یافت شود، همان جا مشکل یهود بروز می کند؛ زیرا ایشان به هر نقطه ای از جهان که منتقل شوند، این مشکل را با خود حمل می کنند. (12)
به همین جهت صاحب نظران بر این عقیده اند که معضل و یا «مسئله ی یهود»(13)، اصطلاحی است که بر مشکلات مشخّص و ثابتی که ناشی از وجود یهودیان است و اختلاف زمان و مکان در آن تأثیری ندارد، اطلاق می شود. حل «مسئله ی یهود»، تنها از راه حذف این طایفه امکان پذیر است، که این امر یا از راه کوچانیدن آنان صورت می گیرد (راه حل صهیونیستی) و یا از راه نابود سازی ایشان انجام می شود (راه حل هیتلری) و یا احیاناً با طرد آنان از یک جامعه، مسئله را به نقطه ای دیگر منتقل می سازند. (14)

پی نوشت ها :

1. Les Juifs
2. حسین مونس، کیف نفهم الیهود، ص 11.
3. همان، ص 12-13.
4. همان، ص 13-14.
5. همان، صفحه 24.
.6. The Merchant of Venice
7. Jew of Malta.
8. عبدالحسین زرین ‌کوب، در قلمرو وجدان، ص 178.
9. همان، ص 179.
10. همان، ص 527-528.
11. حسین مونس، کیف نفهم الیهود، ص 26-28 (به نقل از: روژه پریفت، یهود). نیز در این مورد ر.ک: ندیم عبده، اللوبی الیهودی فی العالم، ص 11-14.
12. ر.ک: هنری فورد، الیهودی العالمی، ترجمه‌ی علی الجوهری، ص 46.
13. The Jewish Question.
14. عبدالوهاب المسیری، موسوعه الیهود و الیهودیه و الصهیونیه، ج 3، ص 59.

منبع :کریمیان، احمد، (1384)، یهود و صهیونیسم: تحلیل عناصر قومی، تاریخی و دینی یک فاجعه، قم: مؤسسة بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیّة قم)، چاپ دوم.