منافع ملی و دیپلماسی

رسالت و وظیفه وزارت خارجه را می توان در این جمله خلاصه کرد: «تأمین منافع ملی». (1) دیپلماسی را هم می توان به این صورت تعریف کرد: بهره گیری و به کارگیری همه امکانات موجود و روش های منطقی و کارآمد جهت تأمین منافع ملی. البته دیپلماسی تنها علم نیست، بلکه دیپلماسی عمدتاً هنر و فن است. تفاوت زیادی بین علم و فن است. مثلاً در میدان جنگ وجود عالِم به امور نظامی و آشنا به دانش های نظامی کافی نیست، بلکه به فن جنگاوری نیاز است. ما در میدان جنگ غیر از اصول و دانش نظامی به بسیاری از امور دیگر نیاز داریم. «الحرب خدعة»(2) میدان جنگ، جای مکر و نیرنگ است. تنها موردی که اسلام خدعه و نیرنگ را جایز می داند، در صحنه و میدان جنگ در برابر دشمن است. پیامبر(ص) در روز جنگ خندق فرمود: «الحرب خدعه». یا در برخی از روایات آمده است: «ان الحرب خدعه»(3) یک معمار علاوه بر علم، احتیاج به هنر دارد. یک مهندس آرشیتکت خوب نمی تواند فقط یک عالِم باشد، باید هنرمند هم باشد تا بتواند کار طراحی ساختمان را به خوبی انجام دهد. در فعالیت های سیاسی، علم به اصول حرکت های سیاسی کافی نیست، در این مصاف به هنرمندی نیاز است که به فنون کار آشنا باشد. بسیاری از افرادی که رشته تخصصی آنها سیاست است، ممکن است بهترین استاد در این رشته باشند و در دانشگاه برای تدریس و تعلیم تئوری های سیاسی بسیار مناسب باشند، ولی به هیچ وجه قادر نیستند یک مذاکره سیاسی را به خوبی پیش ببرند، چون فن کار را نمی دانند و هنرمند نیستند. البته بهترین شکل، جمع بین علم و هنر و فن است، به گونه ای که هم رشته تخصصی او سیاست باشد و هم به هنر و فن دیپلماسی آراسته باشد. پس باید دیپلماسی را چنین تعریف کنیم: فن و هنری که بتواند از همه امکانات موجود و روش های صحیح و کارآمد در جهت تأمین منافع ملی کشور بهره جوید.
بنابراین اساسی ترین اصلی که وظیفه را برای ما مشخص می کند و تابلویی که همیشه باید پیش چشم ما باشد، «منافع ملی کشور» است. البته این تعریف برای دیگر کشورها نیز صادق است. برای هر وزارت خارجه ای و نسبت به هر کشوری این تعریف صادق است. در یک نظام مکتبی و دینی مثل نظام ما، اگر تفاوتی هست،‌ در دو واژه بیشتر نیست و آن دو واژه یکی «امکانات» است و دیگری «منافع ملی». و الا اختلاف دیگری نیست.

منافع ملی و نظام دینی

در یک نظام دینی، دیپلمات از هر امکانی نمی تواند استفاده کند و همواره چارچوب ها، معیارها و ضوابط دینی و اسلامی را باید مدنظر قرار دهد. بنابراین باید در کنار کلمه «امکانات» کلمه «مشروع» را هم اضافه کنیم. یعنی از همه امکانات مشروع برای تأمین منافع ملی باید بهره برداری شود. تعریف منفعت ملی هم در یک نظام دینی و اسلامی با تعریف منافع ملی در یک نظام غیردینی و لائیک متفاوت است. من اصل سخنم را در این نکته متمرکز می کنم، که چون نظام ما یک نظام دینی است، در تأمین منافع ملی پیچیدگی های خاصی پیش روی ماست و دیپلمات مسلمان باید در این فن و هنر از دیگران کارآمدتر باشد.
در یک نظام دینی، در بحث منافع ملی اولین نکته ای که مطرح می شود این است که در تضاد بین منافع ملی کشور و منافع مکتب و یا بین منافع ملی کشور و منافع ملی جهان اسلام تقدم با کدام یک می باشد؟ ممکن است در نظام های دیگر هم این مسئله وجود داشته باشد، یعنی در کشورهای دیگر هم در بحث منافع ملی فقط بحث منافع کشور مطرح نباشد، چه اینکه برخی از کشورها دارای هم پیمانانی هستند، مانند قدرت های بزرگ که بحث منافع آنها نیز مطرح است. آنها هم دارای ایده و مکتبی هستند. مکتب ما الهی است، ولی مکتب آنها حفظ نقاط استراتژیک جهان، سلطه بر بازار جهانی و یا حتی حقوق بشر و مقررات بین المللی است. آنها هم ناچارند گاهی از مکتب خود حمایت کنند. من فکر می کنم تفاوت این دو نوع نظام خیلی روشن و واضح است و نیاز به توضیح چندانی ندارد. اگر قدرت های بزرگ دنبال اقمار خود، یا دنبال ایده هایی از قبیل مقررات بین المللی و مسائلی از قبیل حقوق بشر هستند، درنهایت امر، همواره منافع ملی خودشان اصل است. یعنی هم پیمانان را همْ به خاطر منافع ملی خودشان می خواهند، حقوق بشر را هم برای منافع ملی خودشان می خواهند. لذا این حقوق بشر هر کجا به منافع ملی آنها لطمه ای وارد کند، خیلی راحت و صریح می گویند این مسئله با منافع ملی ما یا با امنیت ملی ما سازگار نیست. هیچ رودربایستی ندارند و با صراحت می گویند امنیت ملی ما بر همه چیز مقدّم است.
بنابراین در نظام های غیردینی مسئله آسان است و درواقع تضادی وجود ندارد. آن ایده و مکتبی که وجود دارد به عنوان اهرمی برای تأمین منافع ملی خودشان است. کشورهای اقماری هم برای تأمین منافع ملی خودشان است؛ اما در یک نظام مکتبی و دینی، گاهی واقعاً بین منافع ملی و منافع مکتب یا منافع جهان اسلام تضاد وجود دارد. در این گونه موارد چه باید کرد؟ به همین دلیل گفتم دیپلمات در یک نظام اسلامی وقتی می خواهد فعالیت کند، احتیاج به مهارت، تجربه و دانش بیشتری دارد و پیچیدگی های خاصی پیش روی اوست.

تضاد منافع ملی و رهبری غرب

مسئله دوم در نظام جهانی امروز، تلاش برای یکسان سازی فرهنگی است تا همه غربی بیندیشند. قدرت های بزرگ تا دیروز به جهان سومی ها می گفتند برای اینکه شما با ما متحدالشکل شوید، کافی است لباس، کت و شلوار و چهره تان مثل ما باشد. اما امروز می گویند متحدالشکل بودن کافی نیست؛ آن دوران گذشته و امروز در مرحله بعدی هستیم. امروز در اعتقادات، باورها، سنت ها و آداب و رسوم باید با ما متحدالشکل شوید. از هر کشور و نظامی که امروز با این همسان سازی مخالف است و در عمل با آن مخالفت می کند، به شدت عصبانی و خشمگین هستند. مثلاً گاهی حساسیت های عجیب و غریبی روی برخی مسائل به ظاهر ساده نشان می دهند. مثلاً روی چادر یا روسری حساسیت نشان می دهند. این مسائل گرچه از دید آنها نباید مهم باشد، ولی در عمل بیش از حدّ لازم حساسیت نشان می دهند؛ چون اینها علائمی هستند که آن اتحاد و یکسان سازی فرهنگی را که مدنظر آنهاست به هم می زند و لذا عصبانی هستند. من اخیراً در برخی مقالات دیدم حتی روی مسئله ریش حساسیت نشان می دهند، با اینکه ریش در غرب هم فراوان وجود دارد و می تواند هیچ علامتی نباشد، ولی در مجامع اسلامی چون علامت احترام به یک فرهنگ است، به آن واکنش نشان می دهند. حتی تعبیر غیرزیبای صورت نتراشیده(4) را به کار می برند. چرا عصبانی هستند؟ برای اینکه هر چیزی که مظهری برای فرهنگ مستقل باشد و بخواهد در برابر این یکسان سازی فرهنگی بایستد، آنها را عصبانی می کند.
بحث اصلی، رهبری جهانی است. یعنی همان چیزی که ما مسلمانان به عنوان حکومت واحد جهانی برای آینده جهان می گفتیم، آنها در عمل وارد اجرای این ایده شده اند. آنها هم به نحوی دنبال حکومت واحد جهانی هستند، البته نه به این صورت که کشورهای دیگر را اشغال کنند، چون این دوران را پشت سر گذاشته و تجربه کرده اند که این شیوه در شرایط فعلی جهان عملی نیست و بسیار پرخرج و پردردسر است. و لذا نمی خواهند با قدرت نظامی، کشورها را اشغال کنند. امروز می خواهند دخالت ها کمتر آشکار باشد و مدیریت به صورت کنترل از راه دور باشد و از همان نقطه همه جهان را اداره کنند.
امروز حساسیتی که روی ماهواره وجود دارد، برای چیست؟ طبق قانون مجلس، ماهواره ممنوع شد؛ چرا غرب اینقدر عصبانی شد؟ شما نگاه کنید به تبلیغات رادیوهای بیگانه که می گفتند چند صد هزار آنتن در تهران است و برای جمع آوری آنها درگیری بزرگی بین مردم و پلیس رخ می دهد. بعضی از روزنامه های غرب نوشتند که جمهوری اسلامی می خواهد از هلی کوپتر برای کشف بشقاب ماهواره استفاده بکند. سروصدای عجیبی راه انداخته بودند، چرا؟ حساسیت آنها به این دلیل بود که غرب می خواهد از طریق این ابزار بر دنیا حاکم باشد.
بحث اصلی مسئله رهبری دنیاست و ماهواره هم به عنوان یکی از ابزارهای این رهبری مطرح است. ماهواره ابزار حکومت است. حقوق بشر وسیله و ابزار حکومت است. کما اینکه تمام این کنوانسیون هایی که تشکیل می شود، همه ابزار حاکمیت غرب است. کنوانسیون های شیمیایی، NPT کنترل صدور تسلیحات و… همه اینها ابزار حاکمیت است. اینها وسایل و ابزاری است تا هر کشوری که نباید قوی شود، با این ابزار جلوی او را بگیرند، والا 25 سال از معاهده NPT گذشت؛ قرار بود آنهایی که سلاح اتمی دارند، آن را از بین ببرند و یا حداقل محدود کنند و آنهایی که ندارند صاحب سلاح اتمی نشوند و از تکنولوژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز استفاده کنند. هیچ کدام از اهداف این معاهده تحقق پیدا نکرد. آنهایی که توان هسته ای نداشتند، نگذاشتند از تکنولوژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز استفاده کنند، گفتند این مال شما نیست، بلکه از آن دوستان ماست. درست است که معاهده NPT گفته است که همه می توانند از تکنولوژی هسته ای برای مقاصد صلح آمیز استفاده کنند، منتهی یک شرط ناگفته و یک ضمیر مستتر دارد؛ یک تبصره ای هست که روی کاغذ نیست و شما آن را نمی بینید. آن تبصره این است که دوستان ما فقط باید از این تکنولوژی بهره مند شوند. شما اول بیایید از دوستان ما شوید تا این تکنولوژی را در اختیار شما قرار دهیم.
هدف اصلی تمام مقررات بین المللی تهیه ابزار برای حاکمیت قدرت های بزرگ است. البته مقصود من این نیست که ما در معاهده NPT عضو نباشیم، امضا نکنیم و فعال نباشیم. می خواهم بگویم حواس ما باید جمع باشد که دشمن اینها را تنها به عنوان ابزار کنترل و رهبری خودش می خواهد استفاده کند، والا حضور و یا عدم حضور ما در این گونه معاهدات، بر مبنای منافع و مصالح ملی ما خواهد بود. البته در شرایط فعلی در مجموع، فواید عضویت ما می تواند بیش از مضرات آن باشد.
بنابراین دومین تضاد، تضاد بین منافع ملی ما و مراکز قدرت جهانی است. این تضاد دوم در همه جا هست، بین اروپا و امریکا هم ممکن است باشد. بین حوزه آسیای دور و امریکا هم همین طور. منتهی در یک کشور و نظامی مانند جمهوری اسلامی ایران که مرکز امید و الهام بخش بسیاری از حرکت های آزادی بخش در جهان است که خوشایند آنها نیست، تضاد منافع بیشتر و مبارزه شدیدتر می باشد و ما باید کاملاً هوشیار باشیم. پس اساس بحث من در دو جمله است: 1) در تضاد بین منافع ملی و اهداف اسلام و جهان اسلام باید چه کنیم؟ 2)در تضاد بین منافع ملی و قدرت های استکباری به ویژه غرب باید چه کنیم؟

منافع ملی و فراملی

در بحث اول، اگر بین منافع ملی ما و منافع جهان اسلام و یا اصول و احکام اسلامی تضادی وجود داشته باشد، باید چه کرد؟ مسئولین دیپلماسی کشور وظیفه مهم و ویژه ای را در این زمینه برعهده دارند. به عنوان مثال در دوران جنگ، ‌چرا جنگ طولانی شد؟ دلایل فراوانی وجود دارد. ما می توانستیم از لحاظ نظامی به پیروزی هایی دست پیدا کنیم، به شرط آنکه بعضی اصول اسلامی را زیرپا می گذاشتیم. مثال ساده ای را مطرح کنم. عراق سه سال و نیم شهرهای ما را با موشک، ‌هواپیما و توپخانه هدف قرار داد و تعداد زیادی از مردم بی گناه ما را به شهادت رساند و فشار اجتماعی، اقتصادی و روانی شدیدی را در پشت جبهه به وجود آورد و ما مقابله به مثل نکردیم. خیلی آسان بود که ما هم مناطق مسکونی عراق را هدف قرار می دادیم و متقابلاً همان مشکلات را برای دشمن ایجاد می کردیم، ولی ما عمل متقابل انجام ندادیم و به اعتراض و تحرکات سیاسی، تبلیغی و بین المللی اکتفا کردیم. تازه بعد از سه سال و نیم وقتی به این نقطه رسیدیم که اگر ما مقابله به مثل نکنیم و پاسخ ندهیم، دشمن در انجام این گونه جنایات ضدبشری تشویق می شود و روز به روز حملات را شدیدتر خواهد کرد؛ امام امر فرمود که هروقت می خواهید به تلافی، شهری را گلوله باران کنید، حتماً 48 ساعت قبل، باید به وسیله رادیو برون مرزی اعلام کنید تا مردم از شهر خارج شوند. اینها از مشکلات ما در جنگ بود. مثلاً یک شهر ما موشک باران می شد، ما نمی توانستیم بلافاصله پاسخ دهیم، می بایست چندین نوبت در رادیو اعلام می کردیم که می خواهیم به فلان شهر حمله کنیم و سپس عملیات مقابله به مثل را انجام می دادیم.
اگر مسئله پایبندی اقدام به اصول اسلامی و حرمت تعرض به جان بی گناهان نبود، ما در جنگ خیلی راحت تر می توانستیم به پیروزی نظامی برسیم. ما در سال های اول جنگ دارای برتری هوایی بودیم، البته در سال های بعد شرایط تغییر کرد و فرانسوی ها و روس ها هواپیماهای مدرن از قبیل میگ25 و میراژ F1 در اختیار عراق گذاشتند و عراق از لحاظ هوایی بسیار توانمند شد، همچنین از لحاظ موشکی با کمک روسیه و برخی از کشورهای اروپایی، دارای قدرت موشکی قابل ملاحظه ای شد. در سال های اولیه اگر در جنگ شهرها وارد می شدیم می توانستیم ضربات بسیار سنگینی به عراق وارد کنیم،‌ ولی ما جنگ شرافتمندانه و در چارچوب معیارهای اسلامی و انسانی را بر پیروزی نظامی ترجیح دادیم.
یا مثلاً در زمان جنگ اگر ما در مسئله افغانستان و یا به دلیل دستگیری اعضای حزب توده با شوروی آن نیز درگیر نمی شدیم، راحت تر می توانستیم جنگ را پیش ببریم. روس ها علامت هایی داده بودند، منتهی ما نپذیرفتیم، چون با اصول اسلامی ما در تضاد بود. در مورد افغانستان، درواقع بین منافع یک کشور اسلامی و منافع ملی ما تضاد وجود داشت و در مجموع، جمع بندی نظام، ترجیح وظایف اسلامی- انسانی بر منافع سیاسی کشور بود.
بعد از جنگ در دوران بازسازی هم وضع مشابهی داشتیم. در این دوران مسئله سلمان رشدی مطرح شد و هنوز هم به عنوان یک مشکل در روابط ما با اروپا مطرح است. اگر منافع ملی صرفاً مدنظر باشد، قاعدتاً می بایست مسئله رشدی را رها می کردیم و از فتوای امام پشتیبانی نمی کردیم تا عادی شدن روابط ما با اروپا تسریع شود و نیاز ما به تکنولوژی، اعتبارات مالی و سرمایه ای از طریق غرب و اروپا تأمین گردد. ولی این کار را نکردیم. چون اینجا تضاد بین منافع اقتصادی و یا سیاسی با اصول اسلامی داشت. بحث دفاع از فرهنگ اسلام، پیامبر و دفاع از حیثیت اسلام مطرح بود.
مسئله خاورمیانه و به اصطلاح صلح خاورمیانه نمونه دیگری است و از این نمونه ها فراوان داریم. در جنگ دوم خلیج فارس و حمله عراق به کویت، گرچه با اعلام موضوع بی طرفی، از موضع ایران در سطح جهانی تجلیل شد(البته موضع ما در این بحران خیلی مشکل نبود چون منافع ملی ما با مبانی اسلامی منطبق بود) اما پس از پایان بحران و تشکیل کنفرانس مادرید و طرح بحث صلح خاورمیانه ورق برگشت و تجلیل جهانی تبدیل به حملات تبلیغی و سیاسی شد. درواقع تغییر رفتار ما(به تعبیر آنها) مربوط به انطباق و یا عدم انطباق منافع ملی ما با مبانی اسلامی بود.
بحث اصلی در موارد تضاد است، که در این گونه موارد باید چه کنیم؟ آیا به خاطر اصول و احکام اسلامی و یا به خاطر مسلمانان و جهان اسلام از منافع ملی خود صرف نظر کنیم؟ برخی افراد این اِشکال را بر ما دارند و می گویند چرا منافع فرامرزی را بر منافع ملی ترجیح می دهید؟ یکی از سیاسیون، مثال «چراغی که به خانه رواست به مسجد نارواست» را می زند و می گوید نباید به خاطر حمایت از مسلمانان، برای مردم ایران مشکل آفرید. در جامعه ما هم افرادی هستند که به این گونه موارد معترض هستند. البته ما به دنبال هم پیمان برای خودمان نیستیم. تفکر ما، تفکر مارکسیست های دیروز نیست. ما دنبال اقماری در دنیا نیستیم که به صورت مستعمره ما باشند و ما آنها را اداره کنیم و برای آنها پول خرج کنیم. شواردنادزه زمانی که وزیرامور خارجه شوروی در دوران گورباچف بود، می گفت مدت چند دهه برای اقمارمان هفتصدمیلیارد روبل پول خرج کردیم و این عامل اصلی شکست ما بود. نرخ روبل هم آن زمان حدود 1/5 تا 2 دلار بود، یعنی رقمی بیش از هزار میلیارد دلار خرج آنها کرده بودند. ما اصلاً دنبال این موضوع نیستیم و ایجاد اقمار در شرایط فعلی نه از لحاظ سیاسی نه از لحاظ اقتصادی برای ما نه ممکن است و نه مفید. اما دفاع از اصول اسلامی به عنوان یک اصل اساسی برای ما مطرح است.

هویت دینی نظام

اساساً اسلامی بودن نظام یکی از اصول منافع ملی ماست. یعنی دفاع از اسلام و دفاع از حقوق مسلمانان جزو منافع ملی ماست. یعنی همان طور که تمامیت ارضی جزو منافع ملی است، هویت دینی نظام هم جزو منافع ملی است. بنابراین نباید اسلامیت نظام را جزو منافع فراملی بدانیم، بلکه جزو منافع ملی است. البته منافع مسلمانان و احکام اسلام نسبت به اصل حفظ نظام دارای اولویت نیست. در مواردی که اساس نظام در خطر باشد، حتماً حفظ نظام را به منافع فراملی و فرامرزی ترجیح می دهیم. نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان مرکزیت جهان اسلام مطرح است و جایگاه این نظام بسیار ممتاز است و همه حرکت های اسلامی اصیل بر حول این محور است. بنابراین نظام جمهوری اسلامی پایگاه اصلی قدرت اسلامی است. اگر این پایگاه مورد هجوم قرار گیرد و اگر اساس نظام یا ماهیت اسلامی نظام مورد حمله قرار گیرد و در این مسئله تضادی با سایرمنافع وجود داشته باشد، قطعاً حفظ نظام اسلامی بر سایر منافع مقدّم است.
اگر کسی بگوید برای اروند رود چرا با عراق جنگیدید؟ عراق یک کشور اسلامی بود، به خاطر اسلام از بخشی از این رودخانه صرف نظر می کردید! یا چرا بر سر مسئله جزایر سه گانه با یک کشور اسلامی مشکل سیاسی و تبلیغی دارید؟ به خاطر اسلام و مسلمانان گذشت کنید! روشن است که این گونه سخنان از افرادی است که از اسلام کاملاً بی خبرند. اولاً اسلام با ظلم و ظالم مخالف است و مسلمانان را موظف کرده تا در برابر آنها ایستادگی کنند، بنابراین ادعای ظالمانه آنان، ضد اسلام است. دفاع از سرزمین اسلامی و وطن اسلامی و دفاع از حقوق مردم در برابر تجاوز و تعدی، ولو اینکه متجاوز مسلمان باشد، واجب و ضروری است. بنابراین در این گونه موارد، منافع ملی ما با اصول اسلامی کاملاً منطبق است. از طرف دیگر در این گونه موارد، مسئله حیثیت نظام اسلامی در داخل و خارج مطرح است و حفظ حیثیت نظام اسلامی بر هر حکم دیگری مقدم است و بر هر وظیفه دیگری ترجیح دارد. یعنی حفظ نظام از اوجب واجبات است. اگر اصل نظام و یا حیثیت نظام در خطر باشد، هر اقدامی که لازم باشد، باید انجام دهیم. لذا زمانی که دفاع لازم بود، هشت سال به خاطر حفظ نظام و حیثیت نظام جنگیدیم؛ زمانی هم که حفظ نظام و حیثیت نظام در گرو صلح و قطعنامه بود، صلح را پذیرفتیم. لذا امام که نسبت به شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» آن همه تأکید داشت، وقتی ادامه جنگ را برای نظام مضرّ تشخیص داد، به راحتی صلح را پذیرفت.
می توان چنین جمع بندی کرد که در منافع ملی اگر بحث حفظ نظام و هویت اسلامی نظام مطرح باشد، بی تردید بر همه چیز مقدم است و در اینجا مسئله منافع فرامرزی مطرح نیست. ولی اگر مسئله رفاه مطرح باشد و رفاه اجتماعی در خطر قرار گیرد، منافع جهان اسلام را ترجیح می دهیم. در مواردی که مسئله رفاه مطرح است، حداکثر، مشکلاتی را برای مردم ما به وجود می آورد و در این موارد مردم حاضرند مشکلات را به خاطر منافع مهم جهان اسلام و یا حفظ اصول اسلامی به جان بخرند و تحمل کنند.

پی نوشت ها :

1. سمینار سالانه سفرای ایران در خارج از کشور، با حضور مدیران وزارت امور خارجه و سفرای ایران در خارج از کشور، وزارت امور خارجه، تهران، 8 مرداد 1374.
2. وسائل الشیعه،‌ج15، ص 133.
3.همان، ص 134.
4.unshaved.

منبع :روحانی، حسن (1388)، اندیشه های سیاسی اسلام (جلد اول: مبانی نظری) تهران: کمیل، چاپ سوم.