امنیت ملی کشور ما همانند بسیاری از کشورهای جهان نمی تواند از تحولات، حوادث و تحرکات بیرونی و خارج از مرزهای کشور متأثر نباشد. (1) گر چه یک نظام هیچ گاه با فشار خارجی در خطر فروپاشی و در مرحله سقوط قرار نمی گیرد، اما تهدیدات خارجی همواره یک خطر قابل ملاحظه است. صرف نظر از مقدمات این بحث، واضح است که از زاویه تهدیدات خارجی، در شرایط فعلی دو تهدید روشن و آشکار نسبت به نظام ما وجود دارد: تهدید امریکا و تهدید اسرائیل. البته اگر تفکیک این دو تهدید، دقیق و درست باشد و بتوانیم آنها را دو تهدید جداگانه تلقی کنیم، چون در واقع، یک تهدید بیشتر نیست و آن تهدید امریکاست و اسرائیلی ها را باید به عنوان کارگزاران امریکا در این منطقه بدانیم. به تعبیر دیگر امروز تهدید اصلی نظام ما، استکبار جهانی و در رأس آن امریکا و صهیونیسم بین الملل است که در این مورد، اختلاف نظری وجود ندارد.
در مقطعی، مشکل اصلی ما عراق بود و لازم بود عراق به عنوان تهدید نزدیک تر دیده شود؛ البته همواره دشمن اصلی و تهدید مهم امریکا بوده، ولی امریکا همیشه به عنوان خطر نزدیک تر مطرح نبوده است. در مقطعی، تهدید نزدیک تر، عراق و تهدید خطرناک تر و بزرگ تر امریکا بود. اما امروز دیگر بحث تهدید عراق مطرح نیست. عراق ممکن است در آینده باز هم تبدیل به یک تهدید شود، ولی امروز تهدید قابل ملاحظه ای برای ما نیست. اگر شرایط عراق در آینده به وضع عادی برگردد و حزب بعث بماند و قدرتمند شود و این کشور همان توانایی های نظامی سابق در بخش های اتمی، شیمیایی و میکروبی را پیدا کند، ‌ممکن است بار دیگر عراق تهدیدی برای ما شود؛ اما امروز تهدید اصلی ما تهدید امریکا و اسرائیل است. در واقع از لحاظ جغرافیایی می توان گفت قبلاً تهدید اول ما از سمت غرب کشور و تهدید دوم ما از سمت جنوب بوده، ولی امروز برعکس، تهدید اول ما از سمت جنوب و تهدید دوم ما از سمت غرب است. امریکایی ها در آب های خلیج فارس، دریای عمان و هم در کشورهای جنوبی خلیج فارس مستقر هستند و متأسفانه حضور آنها روز به روز در حال افزایش است. دیروز بحرین پایگاه اصلی امریکا بود، سپس کویت و عربستان به آن اضافه شدند و امروز قطر و تا حدی امارات نیز به آنها پیوسته اند(2). متأسفانه آب های جنوب فعلاً محل استقرار و به عنوان پایگاه های ثابت و سیار امریکاست. اگر امریکا به عنوان تهدید اول ما محسوب شود، باید این مسئله را بررسی کنیم که چه نوع تهدیداتی از طرف امریکا برای ما مطرح است و در برابر این تهدیدات از جانب امریکا و یا اسرائیل چه اقدامات پیشگیرانه ای باید انجام داد.
نوع تهدید امریکایی ها در طول هفده سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تغییر کرده است. بعد از پیروزی انقلاب در مقطعی، امریکایی ها دنبال سرنگونی نظام بودند و نمی خواستند یک نظام اسلامی به معنی واقعی کلمه در ایران استقرار پیدا کند. می خواستند اولاً انقلاب نماند، ‌اگر هم می ماند، لااقل تعدادی از سران حکومت از افراد دست نشانده آنها باشند. این روند تا آغاز جنگ تحمیلی ادامه یافت. در جنگ تحمیلی هم امیدوار بودند که ایران ضربه سختی از عراق ببیند که منجر به سرنگونی نظام در کوتاه مدت و یا میان مدت شود. امریکایی ها این امید را تا فتح خرمشهر داشتند، ولی بعد از فتح خرمشهر وضع عوض شد. پس از پیروزی های نظامی رزمندگان اسلام، امریکایی ها فهمیدند این هدف، یعنی سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران به سادگی برای آنها عملی نیست و لذا این هدف را رها کردند. هدف بعد، تغییر رفتار ایران از طریق فشارهای سیاسی و اقتصادی بود، اینکه لازم است فشارهای مختلف به ایران وارد شود تا رفتار ایران به یک رفتار دنیاپسند تغییر کند.

قواعد بازی

یکی از سیاسیون اروپایی در پاسخ به این سؤال که اگر بعضی از تحرکات ایران از دید غرب قابل قبول نیست، لااقل برخی از فعالیت های آن قابل تحسین است و شما چرا در کنار آن انتقادها، نسبت به موارد قابل قبول، تشویق و تحسینی ندارید و در تبلیغات مطرح نمی کنید، می گوید به این دلیل که ایران، داخل تیم، ‌بازی نمی کند! اشکال این است که ایران تنها بازی می کند. بنابراین اگر گل هم بزند، نباید انتظار کف زدن داشته باشد! آنها می خواهند ما داخل تیم بازی کنیم! می گویند تیمی وجود دارد که شما باید داخل این تیم و تسلیم قواعد بازی شوید. برای این بازی، داوری وجود دارد که اگر گل بزنید، باید داور، گل را اعلام کند. شما به تنهایی در گوشه ای بازی می کنید و بعد می گویید گل شد و انتظار کف زدن دیگران را دارید! او می گوید ایران هر کاری انجام دهد، تفسیر دنیا این است که اخلال می کند، چه گل بخورد و چه گل بزند، هر دو را اخلال می دانند.
این همان تعبیر دیگر یاغی(Outlaw)است(3). می گویند شما مقررات بین المللی را نقض می کنید و در چارچوب عرف بین المللی حرکت نمی کنید. می گویند رفتار شما باید یک رفتار قابل قبول و قابل فهم برای جهان و قابل تفسیر برای ما در چارچوبی باشد که دیگر کشورها حرکت می کنند. اشکالی ندارد که گاهی انتقاد هم بکنید، ولی باید داخل چارچوب موردنظر دنیا باشید، حال اسم این چارچوب را می توان نظم نوین، مقررات و عرف بین المللی و یا هر عنوان دیگری گذاشت.

اجرای طرح مهار

در بحث تغییر رفتار، همواره این بحث مطرح بوده که تغییر رفتار ایران از طریق تهدید و تطمیع امکان پذیر است. یعنی همواره سیاسیون امریکایی علی رغم اختلافاتی که نسبت به ایران داشته اند، همواره بر این اعتقاد بودند که ایران کشوری نیست که مسائل آن را بتوان تنها با تطمیع یا تهدید حل کرد؛ گاهی از روش تطمیع، گاهی از روش تهدید و گاهی از هر دو روش، باید استفاده کرد تا به تدریج به هدف تغییر رفتار ایران دست یافت.
با روی کار آمدن دولت کلینتون، دموکرات ها بعد از یک غیبت 12 ساله به حکومت برگشتند، لذا بار دیگر بحث ایران به طور جدی در محافل سیاسی و امنیتی امریکا مطرح شد. ماه ها شورای امنیت ملی امریکا، وزارت خارجه و سایر دستگاه ها مانند سیا و کمیته های مختلف کنگره وارد این بحث شدند و در نهایت، نظریه «مهار دوگانه»(4)را مطرح کردند.
البته طبیعی است بین آنچه اعلام می شود با آنچه در پشت پرده به عنوان نقشه اصلی مطرح است، فاصله زیادی وجود دارد؛ ولی مطالب اعلان شده همیشه آیینه ای است که از طریق آن می توان با مقداری تأمل و تفسیر و تحلیل به پشت پرده پی برد. حرف نهایی این بود که تطمیع در مورد ایران نتیجه معکوس می دهد. هرچه ایران را بیشتر تطمیع کنید، به تعبیر آنها، یاغی تر می شود و بیشتر رو در روی غرب می ایستد. تنها راه، تهدید و فشار است که برای تغییر رفتار می تواند مؤثر باشد. لذا اعلام کردند که شیوه هایی که علیه عراق به کار گرفته شده، برای ایران هم باید به کار رود و طرح مهار دوگانه را اعلام کردند و آن را در عمل هم پی گرفتند. البته هنوز هم طرح رسمی و عملی همچنان تغییر رفتار، از راه فشار و تهدید است و در یک سال اخیر لحن ها مقداری تندتر شده است. حتی به تدریج بحث سرنگونی را از زبان مقامات غیرمسئول شروع کرده اند. مقامات اجرایی و دولتی مسئله سرنگونی نظام را مطرح نمی کنند و حتی می گویند که حاضرند با ایران مذاکره کنند، اما برای مثال گینگریچ، رئیس مجلس نمایندگان امریکا چند نوبت به مسئله سرنگونی نظام ایران اشاره کرده است. یا بعضی از مقامات به این نکته اشاره کرده اند که دیگر به تغییر رفتار ایران امیدی ندارند که معنای آن این است که راهی جز سرنگونی باقی نمانده است. پس روند تهدید تشدید شده است و اگر دیروز مسئله تغییر رفتار مطرح بود، امروز در پشت پرده و گاهی هم به صورت علنی، مسئله سرنگونی نظام نیز مطرح است.

حضور دائمی امریکا در منطقه

امریکایی ها چگونه می توانند به تهدید خود عمل کنند و چه کاری در این زمینه می توانند انجام دهند؟ در مرحله اول، لازم است قبل از پرداختن به سایر تهدیدات، بحث تهدید نظامی را بررسی کنیم. اجرای تهدید نظامی و حمله نظامی برای امریکایی ها کار آسانی نیست؛ اگرچه امروز تسهیلاتی در اختیار امریکایی هاست که دیروز در اختیار نداشتند. امروز در منطقه خلیج فارس، ناوگان پنجم را تشکیل داده اند و این مسئله از لحاظ نظامی قدم مهمی است. مسئله دیگر در کنار تشکیل این ناوگان، ‌سیل ارسال اسلحه به منطقه است. امروز سلاح و تجهیزات ارتش امریکا به اندازه کافی در منطقه، در انبارهای کویت، بحرین و عربستان و اخیراً در انبارهای قطر وجود دارد. وضع نظامی امروز با قبل از سال 1991 تفاوت بسیاری دارد. در دهه 80، امریکا این همه ابزار و امکانات نظامی در منطقه نداشت تا هر لحظه اراده کند، به راحتی چندین لشکر زرهی و مکانیزه در اختیار داشته باشد، ولی امروز برای انجام یک عملیات نظامی متوسط فقط لازم است برای استفاده از امکانات موجود در انبارهای منطقه تعدادی نیرو با هواپیما وارد منطقه کند. همه این امکانات به طور مرتب مورد بازدید و آزمایش قرار می گیرند تا همواره آمادگی آنها مطلوب باشد. هیچ گاه این همه تمرین نظامی در منطقه نبوده است. تمریناتی که در سال های اخیر با نیروهای اماراتی، کویتی و عربستانی در منطقه اجرا شد، بی سابقه بوده است. تعداد هواپیما، هلیکوپتر، رزم ناو و حتی ناو هواپیمابری که امروز در منطقه وجود دارد، هیچ زمانی به این حد نبوده است. رقم تانک، ‌نفربر، موشک های ضدهوایی، موشک های بالستیک و تعداد پرسنل نیروی زمینی نیز در مجموع افزایش قابل ملاحظه ای یافته است.
از طرف دیگر، حضور امریکایی ها بسیار عادی شده است. دیروز اگر امریکایی ها می خواستند با ساز و برگ نظامی برای یک عملیات نظامی به منطقه بیایند، حداقل 6 ماه وقت لازم بود تا نیروهایشان را جا به جا و آنها را با منطقه آشنا کنند، سلاح ها و امکانات لازم را بیاورند و افکار عمومی خودشان و مردم منطقه را آماده نمایند؛ ولی امروز اگر امریکایی ها بخواهند در این منطقه عملیاتی انجام دهند، ‌در کمتر از چند هفته و یا چند روز آماده می شوند. ولی آمادگی ما ممکن است این چنین نباشد. قبلاً در دوران جنگ همه امکانات ما پای کار بود؛ سپاه، ارتش و همه نیروهای ما در منطقه و در مرزها فعال و هوشیار بودند. ایستگاه های اطلاعاتی ما فعال بود، همه امکانات ما به دلیل جنگ در منطقه بود، ‌هم در مرزهای غربی کشور و هم در سواحل جنوبی کشور؛ اما امروز دیگر شرایط جنگ نیست و سربازان ما به پادگان ها و یا به صحنه سازندگی برگشته اند؛ بازگرداندن این همه نیرو به مرز هم احتیاج به زمان دارد و هم نیاز به آماده نمودن افکار عمومی. عدم حضور نیروهای ما در مرزها هم طبیعی است، چون جنگ تمام شده است نمی توان در دوران بازسازی، ‌نیروهای مسلح را برای همیشه در مرزها نگه داشت. این امر هم امکان پذیر نیست و هم به مصلحت کشور نخواهد بود. البته باید ترتیبی اتخاذ شود که زمان حضور ما در شرایط بحرانی حداقل چند روز زودتر از دشمن باشد، که البته چنین هم هست.
بنابراین، موردی که در شرایط فعلی به نفع امریکایی هاست اینکه حضور امریکایی ها با امکانات بسیار و قابل توجه در منطقه عادی جلوه می کند؛ ولی تظاهر نظامی ما در منطقه ممکن است غیرعادی باشد. الان زمان جنگ نیست، اگر بخواهیم توپ، تانک، هواپیما و نیروهای نظامی به منطقه ببریم، ‌غیرعادی خواهد بود. ولی امریکایی ها در منطقه به بهانه های مختلف و تحت عنوان مانورهای مختلف و دعوت های مختلف از طرف کشورهای منطقه حضور دارند. پس اگر روزی بخواهند به کشور ما تعرض نظامی داشته باشند، از لحاظ آمادگی رزمی و سرعت عمل نسبت به قبل، در شرایط بهتری هستند. البته این واقعیت نیز وجود دارد که روحیه جوانان ما برای دفاع از کشور و آمادگی ملت برای ایستادگی در برابر تجاوز بیگانه بسیار بالا و کم نظیر است.

دو جبهه جدید و تقسیم توان موجود

در عین حال، امریکایی ها در سال های اخیر نسبت به گذشته با مشکلات جدیدی هم مواجه هستند. امریکایی ها در منطقه خاورمیانه، همواره از زمان پیروزی انقلاب اسلامی، یک مشکل اصلی داشته اند و آن ایران بود، بقیه مشکلات همه فرعی بود و لذا همه امکانات اطلاعاتی، ‌سیاسی‌، تبلیغی و سایر تلاش های آنها علیه ایران متمرکز بود. عراق مسئله اول برای امریکا نبود. امریکایی ها در دوران جنگ 8 ساله همواره از عراق حمایت می کردند. (5) مسئله اسرائیل هم مسئله جدیدی نبود که امریکایی ها بخواهند وقت زیادی برای آن صرف کنند. در واقع جبهه اسرائیل یک جبهه خاموش و ساکتی بود. برای مثال بعد از جنگ 1973 اعراب و اسرائیل تا سال 1982 که اسرائیلی ها جنوب لبنان را اشغال کردند، خبر چندانی در این خصوص نبوده است. در آن سال هم اسرائیلی ها، امریکایی ها و برخی از ارتش های اروپایی در اثر جهاد و فداکاری حزب الله لبنان با تلفات قابل ملاحظه مجبور به فرار از بیروت شدند. در مجموع، جبهه اسرائیل در سال های گذشته یک جبهه خاموش و آرامی بود و نیازی نبود که امریکایی ها وقت زیادی برای آن صرف کنند. پس جبهه اصلی در منطقه، جبهه ایران بود. البته فراتر از بحث خاورمیانه، مسکو در آن مقطع، دل مشغولی مهمی برای امریکا بود، ولی در منطقه خاورمیانه، مسئله اصلی برای آنها ایران بود.
امروزه امریکایی ها تنها یک مشکل ندارند، بلکه حداقل ایران، عراق فلسطین و لبنان، چهار مسئله مهم برای آنها خواهد بود. یعنی توان امریکایی ها حتماً باید به سه قسمت تقسیم شود. مهار ایران و عراق و پیشبرد فرایند به اصطلاح صلح خاورمیانه، سه مسئله مهم برای امریکا می باشد. در شرایط فعلی بخش بزرگی از تلاش امریکا مصروف مسئله اسرائیل و فرایند صلح می شود. امکانات دیپلماتیک و تبلیغاتی زیادی در امریکا برای خاورمیانه صرف شود. سفرهای وزیرخارجه و معاونین وزارت خارجه امریکا به منطقه، از تل آویو، ‌دمشق و قاهره گرفته تا سایر پایتخت ها افزایش یافته است. آیا امریکا در زمان بوش، ریگان یا قبل از آنها، این همه به منطقه رفت و آمد داشت؟ پس توان امریکا امروز در منطقه از لحاظ تبلیغاتی، دیپلماسی و حتی نظامی حداقل به سه قسمت تقسیم شده است. حتی توان امنیتی آمریکا هم تقسیم شده است. از اینکه امریکایی ها دعوت می شوند تا یک سیستم امنیتی جدید برای اسرائیل به وجود آورند، پیداست که در بخش امنیت نیز بخشی از توان امریکا برای منطقه صرف می شود. قبل از کنفرانس شرم الشیخ چند انفجار مهم و بی سابقه در اسرائیل رخ داد؛ چهار انفجار بزرگ که توسط حماس انجام گرفت. این انفجارها باعث شد تا کنفرانس شرم الشیخ برای تحت تأثیر قرار دادن آنها و ایجاد روحیه برای مردم اسرائیل و دولت های عرب منطقه در قاهره تشکیل شود. پس از این کنفرانس، امریکایی ها پول، ‌امکانات و نیرو گذاشتند تا یک سیستم امنیتی جدیدی برای اسرائیل به وجود آورند.
هرچه قدرت امریکا در منطقه بیشتر پخش شود، ‌به نفع ما و هرچه امریکایی ها متمرکز شوند، به ضرر ما خواهد بود. برای مثال اگر ‌آنها بتوانند فلسطینی ها و قدرت های مقاومت را مرعوب و طبق نظر اسرائیل مسئله خاورمیانه را حل کنند، فرصت بیشتری برای تمرکز بر مسئله ایران خواهند داشت. در مقابل، هر مقدار حل مسائل خاورمیانه و فرایند صلحِ موردنظرشان، طولانی تر شود و مشکلات آن افزایش یابد و امریکایی ها بیشتر گرفتار آن باشند، به نفع ما خواهد بود. چون برای سیاست خارجی و امنیتی امریکا در منطقه، مسئله اسرائیل بسیار مهم است. چنانچه صلح موردنظر آنها به ثمر نرسد، شکست بزرگی برای آنها خواهد بود.

سیاست تأخیر

هر نوع تحولی که منجر به تأخیر در اجرای تهدیدات امریکا علیه ما شود، مطلوب است. اصل تهدیدات امریکا علیه ایران به زودی از بین نخواهد رفت، اما تأخیر این تهدیدات امکان پذیر است. اگر تهدید امروز را به پنج سال دیگر منتقل کنیم و در مرحله بعد به ده و سپس به پانزده سال دیگر، این یک سیاست معقول و قابل اجرا خواهد بود. در واقع «وقت خریدن» باید یک سیاست ما باشد. سیاست ما، نباید سیاست رویارویی و درگیری نظامی با امریکا باشد. این نکته مهمی در استراتژی ماست. آیا اینکه تنش را بالا ببریم تا به نقطه حاد و خطرناک برسانیم، ‌به نفع ماست یا اینکه آن را کاهش دهیم؟ سیاست نظام این نیست که تنش با امریکا را بالا ببریم تا آن را به نقطه رویارویی نظامی برسانیم. پس اگر سیاست درگیری با امریکا مطرح نیست، یا باید تهدید را از بین ببریم و یا لااقل آن را برای شرایط آینده به تأخیر بیندازیم، ‌چون شرایط جهان همیشه یکسان نیست و فراز و نشیب زیادی خواهد داشت. در دهه های آینده، تحولات زیاد خواهد بود و معلوم نیست این تحولات به ضرر ما باشد. برخی معتقدند گذشت زمان به ضرر ماست، این سخن پایه و اساس درستی ندارد. هیچ کس نمی تواند قاطعانه بگوید گذشت زمان به ضرر ما خواهد بود. دلایل فراوانی وجود دارد که نشان می دهد شرایط آینده به نفع ماست. البته اینها، مسائل قابل بحث است.
خوشبختانه تمرکز امریکا علیه ایران در سال های اخیر از بین رفته است؛ گرچه ما دخالت زیادی در این مسئله نداشته ایم. در حال حاضر، یک بخش از توان امریکا صرف عراق می شود. مسائل فراوانی در موضوع عراق، امریکا را به خود مشغول کرده است: تمدید تحریم درسازمان ملل، مسئله فروش نفت و شرایطی که برای فروش آن گذاشته اند، نیرویی که امریکا برای شمال عراق آماده کرده است و بالاخره مسئله آینده عراق. در مجموع، بخشی از توان امریکا امروز مصروف عراق و آینده عراق است.

نقش ایران در مسائل منطقه

البته تحلیل امریکایی ها این است که ریشه بخشی از مشکلات آنها در عراق و خاورمیانه به ایران برمی گردد. می گویند اینکه ما در عراق موفق نیستیم و صلح خاورمیانه را هم نمی توانیم به نتیجه برسانیم، عامل مهم آن ایران است. می گویند در مسئله خاورمیانه ایرانی ها نمی گذارند صلح استقرار یابد و به نتیجه برسد. ایرانی ها از لحاظ تبلیغاتی، سیاسی، امکانات مالی، آموزشی و نظامی به مخالفین صلح کمک می کند و با ایستادگی و مقاومت گروه های مخالف، روند صلح، کند و یا حتی با شکست مواجه شده است و در نهایت ایران نمی گذارد ما افکار عمومی مردم کشورهای اسلامی را تسلیم این روند کنیم. یکی از مهم ترین مسائل این است که ایستادگی و مقاومت ایران و طرفداران ایران نمی گذارد، افکار عمومی دنیای اسلام تسلیم این سیاست شود. امروزه افکار عمومی جهان اسلام با درصد بالایی در برابر این روند ایستادگی و مقاومت می کند. حداقل یک رقم قابل توجهی از مردم مسلمان، مخالف این روند به اصطلاح صلح هستند. این مسئله بسیار مهمی است. اگر ما قادر باشیم با منطق و استدلال نگذاریم گروه های مبارز و افکار عمومی جهان اسلام و یا حداقل بخش بزرگی از آن، تسلیم شوند؛ این مسئله برای آنها بسیار نگران کننده خواهد بود.
در مسئله عراق هم ایران یک مشکل اساسی و اصلی برای امریکاست. شاید اگر ایران نبود، آنها تا به حال توانسته بودند مسئله عراق را به گونه ای حل کنند. یکی از مشکلات در مسئله عراق، مسئله شیعیان است. شیعه هم به تنهایی مشکل امریکا نیست، بلکه شیعه به اضافه حضور ایران در منطقه است که به یک معضل برای امریکا تبدیل می شود(6).

دو مشکل جدید منطقه ای برای امریکا

در حال حاضر دو مسئله جدید در منطقه در حال شکل گرفتن است که موجب می شود مشکلات سه گانه امریکا، به مشکلات پنجگانه تبدیل شود. یکی مسئله عربستان و دیگری مسئله ترکیه است. این دو کشور برای امریکا در منطقه، نقطه اتکاء هستند. از لحاظ نظامی و پتانسیل قدرت نظامی در منطقه، ترکیه کشور مهمی است که عضو ناتو هم می باشد؛ و از لحاظ قدرت فرهنگی، دینی و اقتصادی، عربستان سعودی کشور بسیار مهمی است. وضع این دو کشور امروزه به گونه ای است که توان امریکا را به خود مشغول کرده است. از این رو، امریکایی ها به جای اینکه در این منطقه روی سه مسئله فکر کنند، ناچارند با پنج مسئله مواجه شوند و توان خود را تقسیم آن کنند. همین نکته بسیار مهم است. به اعتقاد من، مسئله انفجار در پایگاه هوایی ظهران عربستان مسئله بسیار مهمی بود؛ نه به این دلیل که تعدادی امریکایی کشته شدند، بلکه به این دلیل که امنیت نیروهای امریکایی در این جزیره امن و ثبات برای امریکایی ها حداقل برای مدت ها از بین رفت و آنها را نسبت به عربستان دچار تردید نمود. اگر یک کشور خارجی در ماجرای ظهران دخالت می داشت، از لحاظ روانی برای امریکایی ها بسیار مفید بود و مسائل داخلی امریکا تا حدی حل می شد؛ اما امروز روشن است که مسئله ظهران یک مسئله داخلی است و این مسئله را امریکایی ها به خوبی می دانند که مشکل، مربوط به داخل جامعه عربستان است. یعنی تاکنون در منطقه، یک بنیادگرایی به نام بنیادگرایی شیعه وجود داشت که آنها می خواستند آن را از بین ببرند، ‌اما امروز یک بنیادگرایی سنی هم مشابه بنیادگرایی شیعه، قد عَلَم کرده است(7). این مسئله برای آنها بسیار نگران کننده است. اگر در عربستان بتوانند به گونه ای شیعیان را متهم کنند که این انفجار از طرف شیعیان عربستان بوده، برای امریکایی ها بسیار مفید خواهد بود. لااقل می دانند در افکار عمومی امریکا این چنین مطرح کنند که در میان اکثریت سنی داخل عربستان مشکلی ندارند؛ ولی اگر برای مردم امریکا روشن شود که این کار، کار سنی ها در عربستان بوده و یک حرکت بسیار قوی ضد امریکایی در درون عربستان در حال شکل گرفتن است، برای آنها بسیار نگران کننده خواهد بود.
به هر حال، امروز بخشی از توان آنها مصروف به این مسئله خواهد شد که این پایگاه، چگونه باید به عنوان پایگاه امن و جزیره ثبات حفظ شود و برای این کار، باید چه کنند؟ مسئله عربستان بسیار مهم است. من فکر می کنم مسئله ظهران، داخل حاکمیت امریکا را سخت تحت فشار قرار داده است. بی جهت نیست که روی مسئله ظهران، حزب جمهوری خواه علیه دموکرات ها این همه تبلیغ می کند. برای افکار عمومی امریکا، مسئله بسیار مهمی است.
موضوع بعد، ترکیه است که موضوع بسیار حساسی است. حزب رفاه با پیروزی در انتخابات شهرداری ها توانست شهرهای مهم و امروز نیز تقریباً دولت را در اختیار داشته باشد. هر چند این دولت، ائتلافی است، اما نخست وزیر ترکیه از این حزب است. از لحاظ سمبلیک نیز بسیار مهم است. اینکه در آینده چه خواهد شد، مهم نیست، بلکه امروز افکار عمومی ترکیه را مذهبی ها در اختیار دارند. امریکا به رشد اسلام گرایی و طرفداری از مذهب فکر می کند. اینها فکر می کردند در ترکیه مسئله اعتقادات دینی را برای همیشه از بین برده اند. فکر نمی کردند هیچ وقت اسلام در این کشور احیا شود. اما امروزه حرکت های مردمی به سمت اسلام و فرهنگ اسلام رو به رشد است. رشد حجاب در دانشگاه های ترکیه و در سراسر جامعه اسلامی ترکیه رو به گسترش است. تمایل جوان ها به مسجد و قرآن روز به روز افزایش می یابد. حتی در اروپا به ویژه در کشورهای آلمان و اتریش که ترک ها بیشتر حضور دارند، تمایل جوانان ترک به دین و قرآن هر روز بیشتر می شود. این تحول بسیار مهم است. اگر غرب با ادامه توطئه خود، دولت فعلی را سرنگون کند و یا حتی حزب رفاه را منحل نماید، آن مسئله ای که غرب نسبت به آن کاملاً درمانده شده و راه حلی برای آن ندارد، عشق و علاقه مردم نسبت به اسلام و به اجرای شریعت است. (8)
بنابراین، این مسئله حائز اهمیت است که بر مشکلات امریکا در منطقه هر روز اضافه می شود و تمرکز نیرو بر ایران کم کم به تفرق نیرو تبدیل می شود. این نقطه برای ما مثبت و مهم است. هرچه این تفرق تشدید شود، به نفع ما خواهد بود.

سیاست بازدارنده در برابر تهدیدات امریکا

آیا امریکا با توجه به همه این مسائل، باز هم یک تهدید نظامی برای ایران محسوب می شود یا نه؟ مجموعه اطلاعات و تحلیل ها این است که امریکایی ها در شرایط فعلی به هیچ عنوان قصد شروع یک درگیری نظامی را ندارند و نمی خواهند وارد یک جنگ تمام عیار نظامی با ایران شوند. این چنین نیست که بخواهند سربازها و نیروی زمینی خود را وارد خاک ما کنند. چنین احتمالی با هیچ تحلیل و تفسیری و با هیچ مبنایی سازگار نیست. البته امکان اینکه امریکایی ها در مقطعی یک حمله کوتاه مدت موشکی یا هوایی به یک یا چند مرکز نظامی یا اقتصادی ما انجام دهند، منتفی نیست و این احتمال وجود دارد؛ گرچه در شرایط فعلی این احتمال چندان قوی نیست. البته ضعیف بودن این احتمال به این معنا نیست که ما هوشیار نباشیم و پیش بینی و احتیاطات لازم را انجام ندهیم.
به هرحال، در برابر این تهدید احتمالی چه باید کرد؟ طراحی ما در برابر حمله امریکا همواره باید به گونه ای باشد که اگر حمله ای به ما شد، متجاوز تاوان سنگینی را پرداخت کند. این گونه طراحی می تواند بازدارنده باشد. یعنی امریکایی ها باید بدانند که اگر به جمهوری اسلامی ایران حمله کردند، ایران دارای توان و قدرتی است که می تواند به راحتی ضربه سنگینی به امریکا وارد کند و این مسئله بسیار بازدارنده خواهد بود. وارد آوردن ضربه سنگین به امریکا و تلفات سنگین به آنها یعنی آشفته ساختن وضع داخلی امریکا که هیچ حکومتی در امریکا حاضر به تحمل خسارات آن نیست. برای بازدارندگی لازم است امریکا توان ما را درک کند و مطمئن شود که هر حمله نظامی او چنین پیامدی خواهد داشت و با تلفات سنگینی مواجه خواهد شد.

تحلیل غلط امریکا از اوضاع داخلی ایران

البته تهدید آمریکا منحصر به تهدید نظامی نخواهد بود و همان طور که اشاره شد، احتمال تهاجم نظامی در شرایط فعلی هم ضعیف است و هم خسارت آن در صورت انجام، زیاد نخواهد بود. تهدیدات خطرناک تری وجود دارد که احتمال انجام آن هم نه تنها ضعیف نیست، بلکه در حال اجرا و انجام است، مانند تهدیدات سیاسی و اقتصادی. یک تهدید اقتصادی بر مبنای حرکت های دقیق سیاسی و بین المللی، می تواند مؤثر باشد. البته علامت مؤثر بودن را از مسائل اخیر شیراز و اراک و مشهد گرفته اند که البته یک علامت غلطی بوده که به آنها داده شده است. مبنای اصلی فشارهای اقتصادی امریکا چند حرکت داخلی در چند شهر ایران بود که فکر کردند در ایران آمادگی شورش و تحول در درون کشور وجود دارد و راه تسریع و گسترش آن هم، تشدید فشار است و فشار مؤثری هم که می تواند اوضاع داخل را به هم بریزد، فشار اقتصادی است. برهمین مبنا فشارهای اقتصادی را شروع کردند و همه تلاش خود را گذاشتند تا یک فشار شدید اقتصادی بر ایران وارد کنند. این فشار اقتصادی از اردیبهشت سال گذشته شروع شد و اولین مورد هم مسئله کونوکو و سرمایه گذاری در ایران بود که با دستور اجرایی کلینتون ممنوع شد. بعد هم مسئله ممنوعیت خرید نفت ایران توسط شرکت های امریکایی بود. از اول انقلاب تا چند ماه قبل همیشه حدود 25 درصد نفت ایران را شرکت های امریکایی می خریدند. اتکای اصلی بودجه کشور هم که بر نفت است(بیش از 70درصد بودجه) از این رو آنها فکر کردند تحریم خرید نفت، فشار سنگینی بر ایران خواهد بود. خوشبختانه ما توانستیم از این مسئله کنیم. وزارت نفت، وزارت خارجه و دستگاه های دیگر با همکاری هم توانستند حرکت خوبی انجام دهند که این طرح مؤثر واقع نشود. برنامه های فشار و تحریم اقتصادی تا طرح اخیر داماتو ادامه یافت. خوشبختانه امریکایی ها در این طرح نیز موفقیتی به دست نیاوردند و برایشان روشن شد که ایران به خوبی می تواند در برابر این تحریم ها ایستادگی کند. (9)

تأثیر تبلیغات غرب در افکار عمومی

دلایل ظاهری و تبلیغاتی امریکا علیه ایران مبتنی بر مسائلی از قبیل تروریسم، ‌بر هم زدن صلح خاورمیانه، حقوق بشر، دموکراسی و سلاح های کشتار جمعی بود. گرچه همه کشورهای جهان به نوعی سیاست مهار و تحریم اقتصادی را محکوم کردند و حتی متحدان امریکا هم از آن پیروی نکردند، اما کمتر کشوری حاضر شد که دلایل و مبانی امریکا را مورد تردید و نقد قرار دهد؛ حتی اکثر کشورهای غربی در مبانی با امریکایی ها اتفاق نظر دارند. این مسئله نشانگر آن است که امریکایی ها در زمینه تبلیغاتی و سیاسی توانسته اند کشورهای دیگر را تحت تأثیر قرار دهند. به عبارت دقیق تر، ‌در بخش سیاسی و تبلیغاتی غرب دارای منافع مشترکی است و این هجوم تبلیغاتی و سیاسی توسط همه کشورهای غربی کم و بیش علیه ایران ادامه خواهد داشت. برخی از کشورهای اروپایی حتی حاضر نشدند اصل فشار اقتصادی و تحریم را قاطعانه محکوم کنند، بلکه نقد و حتی محکومیت آن را در چارچوب غیرقابل قبول بودن قوانین فرامرزی امریکا مطرح نمودند. چند تن از وزرای خارجه و اقتصاد کشورهای اروپایی اعلام کردند اینکه ایران دنبال تروریسم دولتی است و حقوق بشر را نقض می کند و دنبال سلاح کشتار جمعی است و باید به ایران فشار وارد کنیم، ‌همه اینها قابل قبول است، اما چرا کنگره امریکا می خواهد قانون خود را به دیگران تحمیل کند، در حالی که ما مقررات بین المللی داریم، شورای امنیت و سازمان ملل داریم، ‌خوب بود امریکا از آن طریق عمل می کرد. این نغمه بسیار خطرناکی است.
به اعتقاد من، ‌امریکا در طرح داماتو حتماً ناموفق خواهد بود، اما باید پذیرفت که در طرح میان مدت خود موفقیتی به دست آورده و افکار عمومی دنیا را برای پذیرش این گونه اتهامات علیه ایران آماده کرده است. اینکه مقامات کشورهای اروپایی اتهامات را به نحوی می پذیرند، نکته مهمی است. در این زمینه ما باید هوشیار باشیم. برای ما مهم است که اروپایی ها در شرایط فعلی دنبال هویت مستقل خودشان هستند و می خواهند به نوعی از امریکا فاصله بگیرند و استقلال خود را به نمایش بگذارند و به همین دلیل هم رو در روی امریکا ایستاده اند و می دانند که اگر قانون داماتو را بپذیرند، سرآغاز خطرناکی برای اروپا، پاسیفیک و کل جهان خواهد بود و به همین دلیل مقاومت می کنند. از این رو، ما باید تلاش کنیم در این مقطع و از شرایط فعلی اروپا به نفع خود استفاده کنیم و کاری نکنیم که اروپا در کنار امریکا قرار گیرد.

لزوم جلوگیری از تحقق دو اجماع

امریکایی ها در این مقطع تا حدی توانستند به دو هدف خطرناک دست یابند که یکی ایجاد آمادگی و تحریک افکار عمومی داخلی امریکا و دیگری نوعی اجماع مسئولین امریکا علیه ایران بود. البته در این زمینه ضد انقلاب و صهیونیست ها هم نقش قابل ملاحظه ای داشته اند. امروز کار به جایی رسیده که هر حزبی در امریکا اگر بخواهد رأی بیشتری بیاورد، باید به ایران بیشتر حمله کند. هیچ کس نمی تواند بدون مخالفت با ایران، رأی موردنیاز را در امریکا به دست آورد. این مسئله برای ما حائز اهمیت است و باید روی آن کار کرد. دولت و هیئت حاکمه امریکا دشمن خطرناک ماست، ‌اما نباید مردم امریکا را علیه خودمان بسیج کنیم، بلکه برعکس باید بتوانیم مردم امریکا را با واقعیت های ایران و انقلاب اسلامی آشنا کنیم. ما باید تهمت ها و دروغ هایی را که علیه ما منتشر شده است، افشا کنیم و مردم را از واقعیت ها آگاه نماییم. این وظیفه همه ماست. همه باید دست به دست هم دهیم تا این رسالت سنگین را انجام دهیم. این کار، کار آسانی نیست، ولی باید در این زمینه قدم های لازم و ممکن را برداریم. باید کاری کنیم که اگر روزی حزبی بخواهد در امریکا پیروز شود، مسئله حل رابطه امریکا با ایران را مطرح کند و برای افکار عمومی امریکا رابطه با ایران اهمیت واقعی خود را بازیابد.
یک خطر مهم از ناحیه امریکا برای ما این است که آنها بتوانند در افکار عمومی جهان و یا در میان مسئولین رده بالای جهان یک اجماع علیه ما به وجود آورند. اگر این دو اجماع حاصل شود، حتماً خطراتی ما را تهدید خواهد کرد؛ البته نه به این معنا که نظام ما در معرض خطر قرار گیرد یا ایستادگی و مقاومت ما برای اصول از بین برود! ما باید تلاش کنیم که به این مرحله نرسند، اما اگر در این هدف موفق شدند، ما عقب نشینی نخواهیم کرد. کشورهای کوچک تر از ما مانند لیبی و سودان نیز در برابر فشار امریکا ایستاده اند. ما نباید اجازه دهیم که امریکا ما را درگیر شورای امنیت سازمان ملل کند. اگر در قدم اول قاطعانه ایستادگی نکنیم، آنها قدم به قدم جلو خواهند آمد. در حقوق بشر ما را وارد سازمان های بین المللی کرده اند که خروج از آن هم کار آسانی نخواهد بود. خوشبختانه تاکنون امریکا در روند اجماع سازی سیاسی جهان علیه ایران موفقیتی به دست نیاورده است، ولی ما باید در این زمینه سرمایه گذاری سیاسی کنیم.
به اعتقاد من، ‌هرگونه تجاوز نظامی علیه ایران بدون نوعی اجماع در افکار عمومی امریکا امکان پذیر نیست. البته مقصود از این اجماع، اجماع سیاسی و نه اجماع واقعی، یعنی اکثریت قاطع مردم و سیاسیون امریکاست که امریکایی ها به راحتی نمی توانند به این دو هدف دست یابند. تمایل افکار عمومی کشورهای مهم غربی و مسئولین آنها هم لازم است. رضایت کشورهای کوچک همسایه ما هم ضروری است. یعنی امریکایی ها در یک حرکت نظامی، باید رضایت کشورهای همسایه ما را به دست آورند. حتی در یک حمله نظامی متوسط و کوچک نیز رضایت کشورهای همسایه مهم است. امریکا به خوبی می داند که ما می توانیم حضور آنها را در منطقه با مشکلات فراوانی مواجه سازیم. اصولاً هر زمان که تنش بین ما و امریکا زیاد می شود، قبل از همه، کشورهای کوچک منطقه هستند که آسیب می بینند. در این دعوا مهم نیست که کدام طرف پیروز می شود، اینها می دانند که شعله های این آتش آنها را خواهند سوزاند.

رسالت تبلیغی ما نسبت به افکار عمومی

بنابراین ما باید به عنوان یک سیاست، روی افکار عمومی جهان کار کنیم. باید روی مسئولین کشورهای مهم حتی روی مسئولین امریکایی هم کار کنیم. این بحث«لابی»(10)یک بحث درستی است. ما باید روی افکار مسئولین امریکایی هم برنامه ریزی کنیم. ارگان های مختلف با سیاست های مختلف باید در این زمینه کار کنند. روی مسئولین اروپایی نیز باید کار کنیم. حتماً باید در اروپا چند کشور، دوست داشته باشیم و دوستی با آنها را حفظ کنیم. یافتن دوست سخت و نگه داشتن او سخت تر است. به اعتقاد من باید نسبت به روابط با کشورهایی نظیر فرانسه و آلمان کار کنیم و آنها را به عنوان کشورهای نزدیک و دوست درآوریم. با قدم های درست نباید گذاشت امریکا اجماع موردنظر خود را در اروپا و در کشورهای همسایه ما به وجود آورد.
توافق قدرت های غربی، افکار عمومی جهان، افکار عمومی امریکا و مسئولین امریکایی خطرناک است. ما باید بتوانیم این اجماع ها را بشکنیم و برای این کار تلاش زیادی لازم است که در داخل و خارج باید انجام شود. سیاست آشکار و دیپلماسی مخفی ما از امروز باید در برابر دشمنان اصلی ما- امریکا و اسرائیل- پیچیده باشد و حساب شده حرکت کنیم، اهداف آنها و تهدیدات آنها را مدّ نظر قرار دهیم و نگذاریم که در این تهدیدات موفق باشند.

پی نوشت ها :

1. نشست تخصصی، در جمع پژوهشگران بخش سیاسی، مرکز تحقیقات استراتژیک، ‌1375.
2. برای اطلاعات بیشتر در خصوص پایگاه های امریکا در سراسر جهان به منابع زیر رجوع شود:
-http://www. unitedforpeace. org/article. php?id=884
-http://www. alternet. org/world/97913/ the_us_has_761_military_bases_across_the_planet_and_we_simply_never_talk_about_it/
3. درباره دولت های به اصطلاح یاغی ادبیات گسترده ای در روابط بین الملل وجود دارد. اثر نوام چامسکی در این زمینه روشنگر است:
Noam Chomsky,Rogue States:The Rule of Force in World Affairs,Pluto Press,London,2000
همچنین نگاه کنید به:
Robert Litwak,Rogue States and U. S. Foreign Policy:Containment After the Cold War,Washington,D. C:Woodrow Wilson Center Press,2000
4. Dual Containment
طرح مهار دوگانه نخستین بار در مؤسسه سیاست گذاری خاور نزدیک و سپس در سمپوزیوم شورای سیاست گذاری خاورمیانه(Middle East Policy Council) در 24 فوریه 1994 توسط مارتین ایندیک مدیر وقت امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی امریکا بیان شد. رجوع کنید به:
Martin Indyk,Clinton Administration Policy Toward the Middle East,Speech to the Washington Institute for Near East Policy,18 May 1993;Martin Indyk,Graham Fuller,Anthony Cordesman,Phebe Marr,"Symposium on Dual Contianment:U. S. Policy Toward Iran and Iraq",Middle East Policy,Vol. 3,1994
همچنین برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به:
F. Gregory Gause III,"The Illogic of Dual Containment",Foreign Affairs,March/April 1994
5. در مورد حمایت های تسلیحاتی امریکا از عراق در دوران جنگ تحمیلی نگاه کنید به:
Alan Freidman,Spider's Web:The Secret History of How the White House Illegally Armed Iraq. Bantam Books,New York,1993
Kenneth R. Timmerman,The Death Lobby:How the West Armed Iraq. NewYork,Houghton Mifflin Company,1991
6. پس از حمله امریکا به عراق و سرنگونی رژیم بعثی، به مسئله شیعه توجه بیشتری شد و ادبیات گسترده تری در مورد اصطلاحاتی نظیر هلال شیعی و ژئوپلیتیک شیعه مطرح شد. نگاه کنید به:
Seyyed Vali Reza Nasr,The Shia Revival:How Conflicts Within Islam Will Shape the Future. Norton and Company,NewYork,2007
7. برای آگاهی از نگاه غربی نسبت به بنیادگرایی سنی رجوع کنید به:
"Saudi Arabia Backgrounder:Who are the Islamists"?,Middle East Report,No. 31,21 September 2004. Available at:http://www. crisisgroup. org/home/index. cfm?id=3021 & 1=1
8. پیروزی حزب عدالت و توسعه در سال های بعد و احیای اسلام گرایی در ترکیه این روند را تأیید کرد.
9. در مورد طرح داماتو و فرمان اجرایی کلینتون رجوع شود به:
Colin MacKinnon,"Clinton's Executive Order on Iran:Taking It from AIPAC and AI Gore",Washington Report on Middle East Affairs,July/August1995
10. Lobby

منبع :روحانی، حسن؛ (1388)، اندیشه های سیاسی اسلام، تهران: انتشارات کمیل، چاپ سوم 1391.