روایت ها و تحلیل هائی از دستگیری، محاکمه و اعدام شهید طیب حاج رضائی

به دنبال قیام گسترده و غافلگیرکننده 15 خرداد، شخص شاه و دستگاه خبرپراکنی او و خیل درباریان، دولتمردان و قلم به دستان وابسته و سرسپرده، با بوق و کرنا و یکصدا جار کشیدند که این قیام با پول دیگران پدید آمده، دست های مرموزی در آن دخالت داشته و جمال عبدالناصر مصری آن را تدارک دیده است! عبدالقیس جوجو، پیش از ورود به ایران و قبل از توزیع و تقسیم پول هائی که با خود آورده بود، (1) اعجاز کرده و مردم را به خیابان کشانیده و رژیم شاه را تا لبه پرتگاه سقوط پیش برده است. مالکان بزرگ در این قیام نقش محرک را بازی کرده اند و…
رژیم شاه به دنبال این جار و جنجال تبلیغاتی، نتوانست سند و مدرکی برای اثبات ادعاهای دروغین خود ارائه دهد و طبیعی بود که بایستی روی چند نفری به عنوان محرکان اصلی آن قیام، انگشت بگذارد و آنان را قربانی کند تا بتواند افکار جهانی را فریب دهد که آن همه جار و جنجال ها و ادعاها از پایه و ریشه، پوچ و ساختگی نبوده و جنبه افسانه سرایی و خیالبافی نداشته است، لیکن از آنجا که نه «عوامل ناصر» ی در میان بود تا شاه بتواند یقه آنان را بگیرد و نه مالکان و زمینداران بزرگ در قیام 15 خرداد دستی داشتند تا بتواند آنان را به قربانگاه بفرستد، ناگزیر شد پای طیب و دار و دسته او را به میان بکشد تا به یک کرشمه دو کار کند: از طیب به جرم نمک نشناسی و سرپیچی از فرمان ملکوکانه انتقام بگیرد و به ملت ایران و جهانیان نیز بباوراند که آن ادعاهای ملوکانه و ایادی او، چندان دور از واقعیت نبوده است! از این رو، «آنهائی که پول گرفته، بلوای 15 خرداد را به راه انداختند» به دار مکافات آویخته شدند و به سزای اعمال خویش رسیدند! طیب حاج رضائی و شماری از دستیاران او به اتهام گرفتن پول و به راه انداختن «بلوای 15 خرداد» در دادگاه فرمایشی و نظامی شاه محاکمه و به مرگ و یا به زندان درازمدت محکوم شدند و دو تن از آنان نیز تیرباران شدند، لیکن رژیم شاه برای ملت ایران هیچ گاه توضیح نداد که طیب از چه مقامی پول دریافت کرد تا بنا بر ادعای او «به آشوب و بلوا دست بزند»؟! طیب نه از ملاکین و زمینداران بود که مستقیماً به تحریک و آشوب پرداخته باشد و نه رژیم ادعا کرد که جاسوس مصری ها بوده است که از آن طریق پول و دستور گرفته باشد، بنابراین چرا کسانی را که به نامبرده پول دادند و او را تحریک کردند، نام نبردند و آنان را به محاکمه نکشیدند و مجازات نکردند؟
رژیم شاه و دستگاه جاسوسی او طیب را مدت ها در زندان شکنجه دادند و حتی ناخن های او را کشیدند تا به دروغ اعتراف کند که از امام برای دست زدن به «آشوب و بلوا» پول دریافت کرده است. حتی به او وعده دادند که اگر به چنین دروغی اعتراف کند، مورد عفو ملوکانه قرار خواهد گرفت و آزاد خواهد شد، لیکن او به چنین خیانتی تن در نداد. در گزارش ساواک از زبان وکیل مدافع طیب آمده است:
سرهنگ بازنشسته، جواد صارمی، ساکن چالهرز شمیرانات و رئیس انجمن آن محل که وکیل مدافع محرکین وقایع 15 خرداد 42 در دادگاه نظامی بوده، در یک جلسه خصوصی اظهار داشت: طیب واقعاً مرد بود. هیچ یک از رجال ما شهامت و مردانگی او را ندارند. این مرد تا پای جانش ایستاد و نخواست غیرواقع سخن بگوید. از سرهنگ صارمی سئوال می شود، مگر چه امر غیرواقعی را از او توقع داشتند که نگفته است؟… نامبرده در جواب اظهار داشته: شما اگر اسراری را می دانستید حتماً برایش غصه هم می خوردید و اضافه نموده به طیب و دوستانش فشار آورده بودند که در محکمه بگویند علما و مخصوصاً خمینی ما را وادار به چنین اعمالی نموده اند تا در جلسات علنی به استناد این اظهارات از تقصیرات شما کاسته و به مجازات خیلی خفیفی محکوم شوید، والا مرگ در انتظار شماست، ولی این مرد و سایرین که واقعاً جوانمرد بودند نخواستند زیر بار حرف غیرواقع بروند… (2)
آنگاه که دادگاه نظامی شاه به اعدام طیب و چهار تن دیگر از یاران او رأی داد، از جانب شماری از مردم تهران، به ویژه اهالی جنوب شهر که از نامبرده شناخت بیشتری داشتند، و نیز برخی از علمای ایران و عراق، تلاش هایی به عمل آمد تا رژیم شاه را از اعدام آنان باز دارند. یکی از مراجع بزرگ آن روز نجف اشرف به نام آیت الله حاج سید محمود شاهرودی طی تلگرامی به شاه، «الغای حکم اعدام» طیب و چهار تن دیگر را خواستار شد.(3)
عده زیادی از اهالی جنوب شهر به منظور اعتراض به صدور حکم اعدام طیب حاج رضائی و همدستان او نزد آیت الله بهبهانی و سایر مراجع روحانی رفته و اظهار داشته اند، اگر قرار باشد طیب و همکاران او را اعدام کنند، آنها نیز کاری خواهند کرد که با آنها کشته شوند. آیت الله بهبهانی هم جریان را به آیت الله خوانساری گفته و ایشان را وادار ساخته که به وسیله امام جمعه به اعلیحضرت همایونی پیغام بدهند که از اعدام این عده صرف نظر نمایند.
شب گذشته، آیت الله بهبهانی از آیت الله خوانساری تلفنی نتیجه را جویا شده، ولی آیت الله خوانساری اظهار داشته است که امام جمعه هنوز موفق به شرفیابی نگردیده است.
از نامه سید حسن امامی (امام جمعه تهران) به هیراد (وزیر دربار شاه) به دست می آید که آیت الله خوانساری، آیت الله نجفی مرعشی از مراجع قم) نیز از «امام جمعه» خواسته بودند که وساطت کند تا در مجازات طیب و دیگر محکومان به اعدام تخفیف داده شود.
نامبرده افزون بر نامه ای که برای وزیر دربار فرستاد و دیدگاه ها و خواسته های آقایان خوانساری و نجفی مرعشی را بازگو کرد، طی نامه دیگری به شخص شاه درخواست کرد که «… آنها را به خاطر سلامت ذات مبارک والاحضرت همایون ولایتعهد، یک درجه مورد عفو قرار دهند…»
شاه که خود را ناگزیر می دید برای اثبات ادعاهای دروغین خود درباره قیام 15 خرداد، خون چند تنی را بریزد و افزون بر این، از طیب دلی پر کین داشت و از پایداری او در زندان و دادگاه سخت خشمگین بود، سه تن از همراهان او را که به اعدام محکوم شده بودند، با یک درجه تخفیف به زندان ابد محکوم کرد و طیب را همراه با حاج اسماعیل رضائی در سپیده دم روز 11 آبان ماه 1342 به جوخه اعدام سپرد و برای ایجاد رعب و وحشت در میان ملت ایران عکس های گوناگون آنان را در هنگام اعدام در روزنامه ها به چاپ رسانید و حتی عکس تیر خلاصی را که بر مغز آنان شلیک شد انتشار داد، کاری که در ایران بی سابقه بود.(4)
از طرف دیگر، روزنامه ها نیز نه تنها جزئیات گفتگوهای محکومان به اعدام و شیوه اعدام آنان را با آب و تاب منعکس کردند، بلکه درباره محل اعدام و در و دیوار آن نیز قلمفرسایی کردند. در گزارش یکی از روزنامه ها از مراسم اعدام طیب حاج رضائی و حاج اسماعیل رضائی آمده است:
میدان تیر دارای دیوارهای گچی و آجری بود که آجرها را سرخرنگ کرده بودند. رنگ این دیوارها رنگ «مرگ» را به خاطر می آورد. چهار نفر سرباز به حال آماده باش ایستاده بودند و درون تفنگ هایشان هر یک 6 فشنگ بود. این چهار نفر مأمور اجرای حکم بودند…
چند دقیقه ای بیشتر طول نکشید که دو کامیون پر از سرباز مسلح به میدان تیر رسید، بین دو کامیون پر از سوار، یک آمبولانس ارتشی به چشم می خورد که محکومین به مرگ در درون آن قرار داشتند. پس از اینکه کامیون ها توقف کردند، در آمبولانس که از خارج قفل بود باز شد. درون آمبولانس علاوه بر طیب و حاج اسماعیل دو مأمور سویل و چند مأمور مسلح نشسته بودند. طیب و حاج اسماعیل رو به روی هم قرار داشتند.
وقتی در آمبولانس باز شد و حاج اسماعیل چشمش به خبرنگاران افتاد گفت: از ما عکس بگیرید. این عکس ها روز قیامت نزد ما می آید. دار فانی را وداع می گوئیم. دنیا بقایی ندارد. هرچه بیشتر بمانیم، معصیتش بیشتر است. آنگاه صورت یکدیگر را بوسیدند و از هم طلب رضایت کردند.
طیب و حاج اسماعیل را از آمبولانس پائین آوردند. طیب حرفی نمی زد، ولی حاجی اسماعیل مرتب حرف می زد. طیب درحالی که دستبند به دست داشت و هر دو دست را روی هم، جلوی سینه خود گرفته بود، با مأمور محافظش وارد میدان شد و به طرف تیرهای چوبی رفت. وقتی به مأمورین مسلح رسید، نگاهی به آنها کرد و خنده ای روی لبانش نقش بست.
طیب و حاجی اسماعیل کنار هم ایستادند. حاجی اسماعیل گفت: «ما می میریم.» در این موقع طیب خندید، حاجی اسماعیل که تصور کرد به گفته او می خندد، به تندی پرسید: «مگر دروغ می گویم؟ تو هم داری می میری» طیب جواب داد: «درست است، ولی حالا که اعداممان می کنند، چرا حرف بزنیم، تو هم حرفی نزن».
طیب و حاجی اسماعیل را کنار تیرها آوردند و چشم های هر کدام از آنها را با یک دستمال ابریشمی سرخرنگ یزدی بستند. بعد طناب ها را دور بدن آنها پیچیدند و گره زدند. نماینده دادستان متن حکم دادگاه تجدیدنظر را قرائت کرد. هنگام قرائت حکم، نماینده دادستان اشتباهاً گفت: «اسماعیل حاج رضائی» در این هنگام حاج اسماعیل در حالی که با طناب محکم به تیر بسته شده بود فریاد زد: «حاج اسماعیل رضائی درست است نه اسماعیل حاج رضائی».
سپس چهار مأمور اجرای حکم روی خط اول رو به روی دو محکوم قرار گرفتند. یکی از آنها به زمین زانو زد و دیگری در کنارش ایستاد. این دو نفر، مأمور تیرباران طیب بودند. دو نفر دیگر رو به روی اسماعیل رضائی قرار گرفتند. یکی از آنها ایستاد و دیگری به زمین زانو زد و هر چهار نفر به طرف محکومین به مرگ نشانه رفتند.
یک افسر در خط دوم پشت سر مأموران اجرای حکم قرار گرفت، دستش را بالا برد و به صدای بلند آماده باش داد و آنگاه فریاد زد: آتش.
تیغه آفتاب تازه از پشت کوه بیرون آمده بود و کمی از آسمان را سرخرنگ می کرد. لکه های ابر روی سینه آسمان چسبیده بود که صدای شلیک 24 تیر فشنگ طنین انداز شد. ابتدا سرها روی بدنشان خم شد و بر روی شانه هایشان افتاد. بعد طناب ها بر اثر اصابت گلوله پاره شد و اجساد محکومین بر روی خاک غلتید… پس از چند دقیقه، یک مأمور با اسلحه کمری خود، دو تیر فشنگ به عنوان تیر خلاص، روی پیشانی هر دو نفر شلیک کرد. سکوت، میدان تیر را فراگرفت. آمبولانسی که چند دقیقه قبل بین دو کامیون پر از سرباز، محکومین را به میدان تیر آورده بود، از میدان تیر دور شد و با جسد دو محکوم به آرامی راه گورستان را در پیش گرفت.(5)
روزنامه دیگری در گزارش خود زیر عنوان «چند لحظه قبل از فرمان آتش» آورده است.
چند لحظه قبل از فرمان آتش، وقتی که طیب و حاجی اسماعیل را به تیرهای چوبی بسته بودند، این گفتگو بین آنها رد و بدل شد.
حاج اسماعیل خطاب به عکاس ها: این عکس ها را نگه دارید. روز قیامت به درد ما می خورد. در این هنگام طیب به قهقهه خندید. حاج اسماعیل خطاب به طیب: چرا می خندی؟ مگه دروغ می گم؟ طیب باز هم به خنده: خیلی خب، تیربارانمان می کنند… مردن که دیگه این همه حرف زدن نداره… حاج اسماعیل: الان ما داریم می میریم، تو هم همین طور. طیب با خنده حالا ساکت شو! بذار کارشونو بکنن.(6)
بی تردید روزنامه های وابسته به دربار و زیر سانسور ساواک، واقعیت ها را بازگو نکرده و آنچه که آن دو نفر پیش از اعدام اظهارنظر کرده اند، گزارش نداده اند، بلکه برخی از گفته های آنان را به صورت دست و پا شکسته و مبهم در روزنامه ها آورده اند، لیکن از این گزارش های کوتاه و دست و پا شکسته، آنچه می توان دریافت این است که طیب و حاج اسماعیل، مرگ را و مرگ آفرینان حاکم را به مسخره و ریشخند گرفته بودند و حتی در واپسین لحظه های زندگی از شوخی و بذله گویی دست نکشیدند و با قهقهه های مستانه از شهادت استقبال کردند و به سوی حق شتافتند.
به دنبال اعدام شادروان طیب حاج رضائی و حاج اسماعیل رضائی، در سحرگاه 11 آبان ماه 1342 موج خشم و اندوه، سراسر حوزه قم را هم فراگرفت. یک روحانی جوان در بین نماز جماعت در مسجد فیضیه برپا خاست و به روح بزرگ شادروان طیب حاج رضائی و حاج اسماعیل رضائی که جان باختند، ولی ننگ و رسوایی پیشنهادی شاه را نپذیرفتند، درود فرستاد و از نمازگزاران خواست که برای آنان طلب مغفرت کنند و نماز «لیلة الدفن» را به جا آورند. اشعاری نیز از طرف یکی از روحانیون مبارز سروده شد. مصرع اول آن را که به یاد دارم، چنین بود: «طیبا! طیبک الله روانت به چنان»
اشعار زیر نیز در آن روزها سروده شده است:
شاه را چون روبهان بردند از پیش سپاه
آیت الله خمینی حافظش لطف اله
شهر قم گردیده اندر 15 خرداد ماه
از جفا و جور این سفاک بی دین قتلگاه
پاره پاره نوجوانانی نیامد در شعار
از جبین آن جوانان نور ایمان مشتعل
جملگی بودند اندر عزم، کوهی مستقل
کشته گردیدند گردیدند آغشته به گل
خاکشان گردید گل از اشک چشم و خون دل
بی کفن در زیر گل خفتند در آغوش یار
حاج اسماعیل و طیب آن دو مرد پاکزاد
با وفا و با صفا کردند رو سوی جهاد
عاقبت دست قضا از جور چرخ کج نهاد
جسمشان گردید رنگین ز تیر پر عناد
رحمت و عفو و رضا بادا بر آن دو نثار
روحانیان مجاهد و پاسداران نهضت امام خمینی با فشار همه جانبه بر مقامات روحانی حوزه قم موفق شدند که درس های حوزه را در سوگ طیب و حاج اسماعیل برای یک روز تعطیل کرده، طی اعلامیه ای اعدام این دو جوانمرد قهرمان را به شدت محکوم کنند. این کار اثر به سزایی در میان همه طبقات به جا گذاشت. تا آن روز هیچ گاه سابقه نداشت که حوزه علمیه قم برای یک مقام غیرروحانی درس های خود را تعطیل کند.(7) ساواک در گزارشی آورده:
طبق اطلاع واصله از قم روز 12 ماه جاری، آیات شریعتمداری، نجفی و گلپایگانی به درس حاضر نشده و علت آن، اعتراض به اعدام طیب و حاج اسماعیل بوده است. ضمناً بنا به پیشنهاد شریعتمداری در منزل سید احمد زنجانی جلسه ای تشکیل داده تا در صورتی که بتوانند دیگران را راضی کنند برای دو نفر اعدامی فوق الذکر مجلس ختمی ترتیب دهند، ولی آقای گلپایگانی به عنوان بیماری از شرکت در جلسه مزبور خودداری نموده است… (سند شماره 227 )
در تهران، تبریز و اصفهان نیز به مناسبت اعدام طیب و حاج اسماعیل، مجالس و مراسمی برپا گردید و اعلامیه هایی انتشار یافت. در روز 12 / 8/ 42 مراسم بزرگداشت آن دو شهید در مسجد فروتن، واقع در خیابان خراسان، مقابل منزل طیب برگزار شد. در این مراسم ــ بنا بر گزارش ساواک ــ حدود هزار نفر شرکت کردند. در این مراسم حاج شیخ عباسعلی اسلامی سخنرانی کرد. در پایان مراسم حاضران این نوحه را دم گرفتند:
ای برادر در کجا افتاده ای
در کجا جان داده ای
شور و شوق مردم نسبت به طیب و حاج اسماعیل مایه بیم و نگرانی رژیم شاه شد. از این رو از برگزاری دیگر مراسم برای آن دو شهید جلوگیری کردند. در روز 42/8/13 از طرف جمعی از کسبه میدان بارفروشان تهران در مسجد «انبار غله» و مدرسه «حاج ابوالفتح» برای آن دو شهید مجلس ختم اعلام شد، لیکن پاسبان ها آن دو محل را محاصره کردند و از برگزاری مراسم بزرگداشت برای آنان جلوگیری به عمل آوردند.
مأموران شناخته نشده ساواک در پی اعدام طیب در کوچه و بازار و محل کسب و کار از افراد مختلف درباره اعدام او و حاج اسماعیل نظرخواهی کرده و چنین گزارش داده اند:
… با تماس با عده قلیلی از کسبه میدان، اظهار نموده اند عیب ندارد و زندان و اعدام را برای مرد درست کرده اند. درباره حسین بن علی (ع) هم بد کردند، مالش را به تاراج و اهل بیتش را به اسارت بردند. یک عده اظهار داشته اند: طیب و حاج اسماعیل به نظر یک عده یهودی قلمداد شده و مرده اند، لیکن در نزد رفقا و دوستان، همیشه زنده می باشند و هیچ وقت فراموش نخواهند شد و نامشان در تاریخ ثبت خواهد شد. یک دسته از کسبه میدان هستند که اصولاً بی طرف بوده و دخالت در هیچ گونه کارهای سیاسی ندارند و در مورد اعدام طیب و حاج اسماعیل نیز اظهار بی طرفی می کنند.(8)
در برخی اعلامیه هایی که به دنبال اعدام طیب و حاج اسماعیل منتشر شده است، می خوانیم:
رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد
یا آنکه ز جان و سر اندیشه نباید کرد
طیب قهرمان! تو به دست شقی ترین و بی شرم ترین دژخیمان قرن، یعنی محمدرضا پهلوی شربت شهادت نوشیدی. تو به دست نوکران کسی که دینش، ایمانش، وجدانش، زنش، وطنش، همه چیزش دلار است، تیرباران شدی و بدین وسیله افتخار آزادمردی را برای خود کسب کردی. به خون پاکت قسم می خوریم که تو را فراموش نکرده، برای ابد نام پرافتخارت را در ردیف نام آزادگان و شهدای دین و وطن ثبت کنیم. آنها با تیرباران کردن تو پستی و رذالت ذاتی و فطری خود را بیش از پیش به ثبوت رساندند و تو با کشته شدن به دست این ناپاک مردان ثابت کردی که تمام تهمت هایی که به تو می زدند، سر تا پا دروغ بود، زیرا اگر راست می گفتند و تو چنین بودی که ایشان وانمود می کردند، لایق خودشان بودی، نه لایق شهادت در راه دین و وطن.
طیب عزیز! شهادت تو قلب میلیون ها مردم مسلمان و آزاده دنیا را مالامال غم و اندوه ساخت، همه دوستانت همراه عزیزانت در مرگ تو اشک ریزانند، اما خوشحالند که تو به وصال حق رسیدی. تو با کشته شدن به دست این خدابرگشتگان مقام عالی و والی در بهشت برای خود به دست آوردی و آنان با کشتن تو و هزاران آزاده دیگر مثل تو، مکانی بس خوفناک و سوزان برای خود در جهنم کسب نمودند. مگر نه این است که شمر با بریدن سر امام حسین (ع) پست ترین نقاط جهنم را برای خود به دست آورد و حسین (ع) با دادن سر خود، مقامی بس والا نزد پروردگارش پیدا کرد. آنها نیز می کوشند تا فردا در ردیف شمر قرار گیرند و تو کوشیدی تا مقام والایی در بهشت برای خود به دست آوری.
طیب آزاده!
ما از شکنجه های قرون وسطایی که به تو دادند تا علیه مرجع عالیقدر عالم تشیع اقاریری از تو بگیرند، آگاهیم و در مقابل این مقاومت و از خودگذشتگی تو سر تعظیم فرود می آوریم.
طیب شهید!
بدن سوراخ سوراخ تو تا روز قیامت گواهی صادق بر ظلم و جنایت «آدمکشی و ناپاکی» بی دینی و حیوان صفتی محمدرضا پهلوی و سایر نوکران اجانب خواهد بود.
طیب محبوب!
تیرهایی که بدن پاک تو را سوراخ کرد، نشانه بارزی از پاکی و درستی توست و گواه صادقی است که تو حقاً طیب بودی. ما به روان پاک پدر و مادرت که چون تو فرزندی لایق و برومند به بار آوردند، درود می فرستیم و خوشبختیم که تو پاک به دنیا آمدی و پاک و منزه از دنیا رفتی. خداوند روح پاک تو را با روح پاک حربن یزید ریاحی که با داشتن لغزش های گذشته به درجه شهادت نایل گشت، محشور گرداند.
طیب قهرمان!
تیرباران تو و رفیق صمیمی و عزیزت که همچون قهرمانان، فقط رفیق دوران آزادی تو نبود، بلکه تا پای چوبه دار همراهت بود، موجب گشت که نام محمدرضا پهلوی برای ابد همچون لکه ننگی بر صفحه تاریخ ایران ثبت گردد و انتشار عکس های تیرباران کردن تو، گستاخی و حیوان صفتی هیئت حاکمه آدمکش و مطبوعات سر تا پا مفتضح لجن این مملکت را ثابت کرد.
طیب عزیز!
قسم می خوریم به خون پاک تو، به خون پاک رفیق همراهت، به خون پاک سید حسین امامی، به خون پاک شهدای 30 تیر، به خون پاک افسران شرافتمند ارتش، به خون پاک دکتر حسین [فاطمی] (9) به خون پاک حضرت نواب صفوی، به خون پاک عبدالحسین واحدی، به خون پاک محمد واحدی، به خون پاک خلیل طهماسبی، به خون پاک همه شهدای نیمه خرداد و به خون پاک همه آزادمردانی که به دست هیئت حاکمه خائن شربت شهادت نوشیدند، دست از مبارزه برنخواهیم داشت و امیدواریم رفقای تو فراموشت نکرده، دست به دست هم داده، انتقام تو را هرچه زودتر از «شاه خائن»، «نخست وزیر خائن»، «وزرای خائن» [و] از نمایندگان قلابی و از همه وابستگان به این هیئت حاکمه بگیرند. 11 / 8/ 1347 ــ ملت ایران به مناسبت هفتمین روز شهادت جانگداز شهدای (10) عالیقدر اسلام
بهشت جاودان پایان زندگی شادروانان «طیب حاج رضائی» و «حاج اسماعیل رضائی» و روسیاهی دنیا و جهنم و عذاب ابدی، نصیب جنایتکاران و ستمگران است. یک بار دیگر دیو خونخوار استعمار سیاه در راه تأمین منافع شوم خود که انهدام هستی و اساس استقلال ملت مسلمان ایران و محو آثار مقدس شعائر دین خداست، چنگال از آستین جنایت به در آورد و ریشه حیات دو فرزند شجاع و از جان گذشته ملت ایران را قطع نمود و با آغاز محاکمه قلابی و فرمایشی در پادگان عشرت آباد و تشدید فشار و مضیقه بر شخصیت های عالیقدر مذهبی و سیاسی، آخرین پرده های تزویر و ریا را از چهره منحوس خود برداشت و ماهیت شیطانی خویش را نمایان ساخت.
سیاست بازان با سیاست های خانمان برباد ده و استقلال شکن و ضد دین بیگانه، تصور می کنند با تقویت نوکران سرسپرده خود و جدال با عقاید و مقدسات و منافع و آزادی ما می توانند ملتی را که در راه به دست آوردن آزادی و تأمین استقلال سیاسی خود قیام نموده است، سرکوب کنند و با قتل عام و زندان و شکنجه و تیرباران و تشکیل محاکم فرمایشی و تسلط اجامر و اوباش سازمان امنیت بر جان و مال و ناموس و سرنوشت او بر نقشه های پلید خویش جامه عمل بپوشانند.
سال هاست که به یاری خدای بزرگ و قهار و به همت والای فرزندان شجاع اسلام، تمام این نقشه ها در کشورهای اسلامی خصوصاً ایران برملا گردیده و برای طراحان و مجریانش، حاصلی جز شکست و روسیاهی و ناکامی نداشته است. بگذار عمال بیگانه به خاطر ارعاب مردم محروم و ستمدیده، سینه های فرزندان شجاع و دلیر ما را سوراخ نموده و مغز آنان را متلاشی کنند. بگذار مردان آزاده ای نظیر حجت الاسلام طالقانی و مهندس بازرگان و دکتر سحابی، استادان محترم و ارزنده دانشگاه و دوستان آنان در محیط ترور و وحشت و در زیر سایه سرنیزه به دست نظامیان بی اراده ای که با اعتراف خودشان مجری فرمانند، محاکمه و محکوم شوند. بگذار پیشوای عظیم الشأن اسلام و رهبر شجاع و توانای ملت مسلمان ایران، حضرت آیت الله العظمی آقای خمینی و دیگر پیشوایان بزرگوار و غیور اسلام در زیر فشار نیروی اهریمنی و خونخوار از آزادی محروم و تحت نفرت انگیزترین روش های پلیسی قرار گیرند. بگذار گودال های بیابان های اطراف شهر از اجساد فرزندان گرسنه و ستمدیده، ولی دلیر و قهرمان این ملت پر شود، تا مشعل فروزان عدالت و آزادی افروخته گردد.
در سحرگاه شنبه دو تن از دلیرترین فرزندان ایران، «طیب حاج رضائی» و «حاج اسماعیل رضائی» که با تحمل سخت ترین شکنجه های طاقت فرسا و غیرانسانی حاضر نشده بودند نسبت های خلاف حقیقت سازمان امنیت را به روحانیت بپذیرند، به جرم علاقه به دین، زیر رگبار گلوله نوکران خون آشام اجانب جان سپردند، اما نامشان زینت بخش صفحات تاریخ مبارزات ضد بیگانه گردید.
در این هفته، موج نفرت عظیمی همراه تاریخی ترین اندوه های عمومی از کشور ایران برخاست و متعاقب آن، حوزه علمیه قم درس خود را تعطیل کرد و برای شادی روح آن پاک مردان مجلس تذکر ترتیب داد، اما در تهران حکومت دیکتاتوری با تمام ادعای ثبات سیاسی اش، از ترس خشم و نفرت مردم از برقراری مجالس یادبود آن دو شهید راه انسانیت جلوگیری و بیش از پیش، قلوب مردم را جریحه دار ساخت.
مردم مسلمان ایران با قلبی داغدار به بازماندگان این دو شهید تسلیت گفته و به خون پاکشان قسم یاد می کنند که در دفاع از حریم مقدس قرآن و قطع دست عمال بیگانه از پای ننشینند و مانند این دو مرد فداکار، هرگز تسلیم اجانب و عمال او نگردند. خدای بزرگ و توجهات ولی عصر (عج) پشتیبان ما هستند.
هیئت های مؤتلفه اسلامی
در پی اعدام طیب حاج رضائی و حاج اسماعیل رضائی، شهید قاضی طباطبایی در تبریز طی سخنرانی خود در روز 42/8/15 اظهار کرد:
دو نفر جوان رشید مسلمان را تیرباران کردند. آنها در راه دین شربت شهادت نوشیدند. تمام روحانیون تبریز به روح آن دو نفر درود می فرستند و به خانواده آنها تسلیت می گویند.
و اضافه کرد: ای طیب و حاج اسماعیل بخوابید، روح شما زنده است.
مردم! با این وضع مسلمانی نمی شود و نمی توان در مقابل دستگاه پلید ایستادگی نمود. ما نیز باید مثل این دو نفر شهید، مقاومت به خرج داده و مسلمانی را سرمشق بگیریم… هیئت حاکمه دم از قرآن و مسلمانی می زند، اما دو نفر جوان مسلمان را تیرباران می کند و پشتیبانی از آنان را قدغن می نماید. چرا برخلاف قانون اساسی رفتار می کنند؟ به طوری که استحضار دارید از فروش و توزیع و الصاق عکس آقای خمینی جلوگیری به عمل می آید، ولی در یکی از مساجد کرمانشاه، عکس نامبرده را قاب و به دیوار آویخته اند.

پی نوشت ها :

1ــ دستگاه تبلیغاتی رژیم شاه ادعا کرد که در روز 15 خرداد 42 شخصی به نام عبدالقیس جوجو هنگام ورود به ایران در فرودگاه مهرآباد ارزهای مختلفی، معادل یک میلیون تومان از او کشف شد، بنابراین نامبرده هنوز به ایران نرسیده و ارزهای مختلف را توزیع نکرده بود، قیام برپا شد و مردم به تظاهرات دست زدند. از این رو، باید گفت که نامبرده از راه اعجاز توانسته بود مردم را به حرکت درآورد!!
2ــ ر. ک به: نهضت امام خمینی، سند 222.
3ــ همان، سند 223.
4ــ همان، سندهای 226 ــ 225 ــ 224.
5ــ کیهان، شماره 6085، شنبه 11 آبان 1342.
6ــ اطلاعات، 11 آبان 1342.
7ــ این تجلیل حوزه علمیه قم از شادروان طیب حاج رضائی و حاج اسماعیل رضائی شگفت انگیز نمی باشد، زیرا طیب درست است که سوابق خوبی نداشت، لیکن در آن شرایط که در مرز بین مرگ و زندگی قرار گرفته بود، چنان جوانمردی و مردانگی از خود بروز داد که تنها برای انسان های استوار صخره سای امکان دارد. طیب را میان کشته شدن و اعتراف دروغ و خلاف واقع علیه امام قرار دادند. او می توانست با یک کلمه نسبت دروغ علیه امام، جان خود را نجات دهد و از مرگ برهد، لیکن او این کار را نکرد. با کمال رشادت و جوانمردی چوبه دار را بوسه زد و دامان پاک امام را نیالود. او به بعضی از دوستان سابقش و نیز به مزدوران رژیم که «خیرخواهانه» او را نصیحت می کردند که «یک کلمه بگو و جان خود را خلاص کن» با کمال صراحت پاسخ گفت: من در زندگی خلاف های زیادی کرده ام، ولی هرگز حاضر نیستم به خاطر چند صباحی بیشتر زیستن دامان مرجع تقلیدی را لکه دار سازم. من در 28 مرداد پول گرفتم و کودتا را راه انداختم، نه در 15 خرداد او تسلیم نشد و ثابت قدم به سوی چوبه اعدام گام برداشت. آنگاه که فرمانده جوخه چند لحظه پیش از فرمان آتش، نام یکی از آن دو تن را اشتباه خواند، با صدایی رسا، درحالی که به چوبه اعدام بسته شده بودند. خطای او را تصحیح کرد و نام و فامیلی خود را اعلام داشت. آنان با کلماتی خون رنگ، آخرین سطور حیات خویش را نگاشتند.
8ــ پرونده ساواک، تظاهرات 15 خرداد، ج 5، برگ شماره 81.
9ــ ناخوانا.
10ــ اصل: شهدای جانگداز.

منبع: شاهد یاران، شماره 68