بررسي ادعاهاي اخباري ها

مهم ترين و عمده ترين راه به دست آوردن خواسته هاي شارع مقدس از روي متون کتاب و سنت، ظواهر الفاظ است. از آن جا که ظواهر الفاظ مفيد ظن نوعي به مرادات متکلم است، عقلاً و نقلاً براي اين که بتواند مُثبت و به دست دهنده ي مراد متکلم باشد، در اعتبار خود نيازمند دليل قطعي است. اين دليل، عمدتاً از روي سيره ي عقلانيه و سيره ي متشرعه به وسيله دانشمندان اصولِ فقه در مبحث حجيّت ظواهر، تقرير و تثبيت شده است. با تثبيت چنين دليلي، ظواهر الفاظ راهي معتبر و قابل اعتماد براي به دست آوردن مرادات الفاظ کتاب و سنت مي شود. از اين اعتبار به حجيّت ظواهر الفاظ ياد مي شود که حکايت از سنديت مدرک بودن اين ظواهر بين گوينده ي سخن و شنونده يا خواننده ي آن دارد. (1)
در اعتبار ظواهر الفاظ في الجمله اختلاف و اشکالي نيست. اما در مواردي اين اعتبار مورد ترديد و اشکال واقع شده است. يکي از اين موارد، حجيّت ظواهر قرآن کريم است که با ادعاي ويژگي هايي درباره ي قرآن همراه است. موضوع حجيّت ظواهر قرآن يکي از مباحث اصولي در اصولِ فقه شيعه است که از دوران تقابل انديشه ي اخباري ها و اصولي ها جاي خود را باز کرده است.
گام اول در به دست آوردن اصول فهم قرآن در مقام استنباط احکام، اثبات حجيّت ظواهر قرآن؛ چرا که اولاً: غالب ارتباط ما با معاني قرآن از راه ظواهر الفاظ آن است؛ زيرا نصوص قطعي آن، حداقل در زمينه ي آيات الاحکام، چندان روشن نيست. ثانياً: با اثبات کبراي حجيّت ظواهر قرآن يا دقيق تر بگوييم با اثبات شمول يا عدم تخصيص کبراي کلي حجيّت ظواهر نسبت به ظواهر قرآن کريم، راه براي کاوش از چهارچوب صغريات اين کبرا که طي گفتارهاي آينده با توجه به ويژگي هاي قرآن، خواهد آمد، باز مي شود. در حقيقت در مباحث آينده، يعني مسئله ي اختلاف قرائات، شبهه ي تحريف، مسئله ي محکم و متشابه (2) و … که قبلاً عنوان گرديد عمدتاً به دنبال بررسي ويژگي ها و مباحثي درباره قرآن هستيم که مي تواند احتمالاً بر سر راه انعقاد ظهورات قرآني يا رسيدن به آن ظواهر، موانعي ايجاد کند. بنابراين، قبل از آن مباحث که نسبت به اصل حجيّت ظواهر قرآن جنبه ي صغر وي دارند، ابتدا خودِ اين اصل را، به ترتيب زير بررسي مي کنيم:

1. مراد از ظواهر قرآن کريم ( تحرير محل کلام )

مراد از ظاهر لفظ، ظن نوعي است که براي دانايان لغت و لفظ، نسبت به مراد گوينده، از آن لفظ حاصل مي گردد. در تعريف ظاهر، از مرحوم علّامه حلّي نقل شده است که لفظ ِمفيدِ معنا، اگر به جز يک معنا، محتمل معناي ديگري نباشد آن را نص خوانند و اگر محتمل معناي ديگري نيز باشد، اما معناي مفروض را با احتمال راجح و بيشتري برساند، در آن معنا ظاهر است. (3) اين تعريف را سيوطي نيز در الاتقان آورده است. (4) تذکر چند نکته در اين جا لازم است:

نکته ي اول:

افاده ي معنا به واسطه ي لفظ، هم چنان که متأثر از وضع لفظ براي معناست، به مجموعه ي قراين خارجيه و داخليه ي سخن نيز بستگي دارد. بنابراين، اين که گفته مي شود لفظ مفيد به يک معنا تا چه اندازه محتمل آن معناست، با توجه به حاصل ضرب وضع قراين خارجيه و داخليه، حساب مي شود. (5)

نکته ي دوم:

مراد از احتمال راجح يا ظن در ظاهر لفظ، ظن نوعي است، نه شخصي. مانند ساير امارات عقلاييه اي که نظام زندگي جمعي بر آن استوار است. (6) آنچه مي تواند به عنوان موضوع حجت در بين عقلا مدرک و سند تفهيم و تفهم باشد، همانا ظن نوعي است؛ چرا که ظن شخصي تحت تأثير عوامل بي شماري قابل تحقق است و نمي تواند به طور مضبوط و مشخص نزد عقلا معتبر گردد. به علاوه، در موضوع حجيت ظواهر، گفته اند: اين عذر که ظن فعلي بر وفاق ظاهر حاصل نشده و يا حتي ظن فعلي برخلاف آن حاصل شده است، پذيرفته نيست. (7)

نکته ي سوم:

در اين که آيا ظهور کلام به عنوان موضوع حجت در بين عقلا عنوان مستقلي است يا غيرمستقل و بازگشت مي کند به ساير اصول لفظيه مانند اصالة العموم، اصالة الإطلاق، اصالت عدم قرينه، و … بين اصولي ها اختلاف است. (8) چنانچه نظر دوم را بپذيريم، در حقيقت ظاهر کلام را عنواني انتزاعي و مشير به مفاد هر يک از اصول مذکور دانسته ايم، در اين صورت مراد از حجيّت ظهور به تعداد اصول مزبور معاني متعدد پيدا مي کند. اما بنابر نظر اول، ظاهر کلام يک اماره ي مستقل است که برخي از مصاديق آن، مفاد آن اصول لفظي شناخته شده است. نزاع بين اخباري و اصولي در حجيت ظواهر قرآن کريم، بنابر هر دو نظر يادشده قابل تقرير است. در نتيجه، بنابر نگاه دوم، تقرير نزاع بر اين است که هر يک از عمومات، اطلاقات، مفاهيم و … در الفاظ قرآن حجت است يا نه؟

نکته ي چهارم:

در بحث حجيّت ظواهر قرآن کريم به دنبال بررسي اين نکته هستيم که آيا کبراي کلي حجيّت ظواهر کلام، با تعريفي که گذشت، در مورد ظواهر الفاظ قرآن کريم با مانع يا موانعي روبه روست تا باعث شود که آن کبرا شامل اين الفاظ نگردد؟ کساني که ظواهر قرآن کريم را حجت نمي دانند با پاسخ مثبت به اين پرسش موانعي را ادعا کرده اند. فقهاي اصولي، هنگام بررسي حجيّت ظواهر قرآن وجوهي را که از سوي اخباري ها براي نفي حجيّت ظواهر قرآن عنوان شده است را به همراه برخي ديگر از وجوهي که ممکن است کسي ادعا کند، آورده و بررسي کرده اند.
جنبه ي کبروي حجيّت ظواهر قرآن کريم ناظر به اين است که پس از فراغ از انعقاد ظهور در مورد الفاظ قرآن، به صورت مستقل يا در قالب اصالة الاطلاق، اصالة العموم، اصالة عدم القرينه، اصالة الحقيقه و … آيا دليلي نقلي يا عقلي وجود دارد كه در مورد ظواهر الفاظ قرآن مانع از شمول ادله ي حجيّت ظواهر باشد يا خير و جنبه ي صغروي، نظر به اين دارد كه آيا در مورد الفاظ قرآن كريم ظهور منعقد مي شود يا نه؟

2. اخباري ها و حجيت ظواهر الفاظ قرآن كريم

الف) آراي اخباري ها

ترديد در حجيّت ظواهر قرآن را نخستين بار به محدث امين استرآبادي ( متوفاي 1026، 1031 يا 1036 ق. ) اخباري مشهور نسبت داده اند. (9) وي در كتاب الفوائد المدنية كه در آن به بررسي منابع استنباط احكام و چگونگي حجيّت آن ها مي پردازد، مستقلاً بحثي را به عنوان حجيّت ظواهر قرآن اختصاص نداده، امّا فصل دوم تأليف خود را چنين عنوان كرده است: « الفصلُ الثاني في بيانِ انحصارِ مدركِ ما ليس من ضرورياتِ الدينِ من المسائلِ الشرعيَةِ أصليّةً كانت أو فرعيّةً في السماع عن الصادقين (عليهما السلام) » (10) روشن است كه « سماع عن الصادقين (عليهما السلام) » در اين سخن از باب غلبه ي تعداد روايات منقول از امام محمدباقر (عليه السّلام) و امام جعفر صادق (عليه السّلام)، نسبت به ساير معصومين (عليهم السّلام) است. (11) به هر حال، در اين فصل نُه دليل بر اين دليل بر اين ادعا كه احكام شرع را تنها مي توان از روي اخبار به دست آورد اقامه شده است.
پيش از اين فصل، نويسنده در فصل اول با عنوان « إبطال التمسّك بالاستنباطات الظنّية في نفس أحكامه تعالي » به طور كلي حجيّت هر ظني را در به دست آوردن احكام شرع، مردود دانسته است. وي شيوه ي اصولي ها را در استنباط احكام شرع از روي منابع اربعه مشهور ( كتاب، سنت، اجماع و عقل ) متأثر از اهل سنت كه به قياس، استحسان و … تمسك مي كنند دانسته و آن را اعتماد به ظن و گمان در مقام استنباط احكام شرع قلمداد كرده است. (12)
نويسنده در فصل اول، دوازده دليل بر عدم اعتماد به ظن در مقام به دست آوردن احكام شرع آورده است.
همه ي اين دوازده دليل بر اين محور است كه ظن مجتهد به احكام شرع غيرقابل اعتماد است، امّا وي هيچ كجا به ادله اي كه اصولي ها بر اعتبار ظنون خاصه اقامه مي كنند، مانند بقاي عقلا بر حجيّت ظواهر، حجيّت خبر واحد و … نپرداخته است. همه ي ايرادهاي وي در حقيقت متوجه ظاهر تعريفي است كه مشهور اهل سنت از اجتهاد ارائه داده (13) و در آن جا حاصل از اجتهاد مجتهد را ظن وي به احكام شرع دانسته اند.
از اين رو، با توجه به چنين عيب بزرگي كه در سخن استرآبادي وجود دارد، نيازي به نقل و بررسي ادله ي وي در اين باره نيست.
ادله اي كه در فصل دوم براي انحصار مدارك احكام در اخبار اهل سنت (عليهم السّلام) آورده است، در حقيقت نفي حجيّت تمسك به قرآن را مستقل از روايات به دست مي دهد. ادله ي وي چنين است:
1. دليل قطعي بر جواز تمسك به غير از سخن معصومين (عليهم السّلام) در نظريات دين ( در مقابل ضروريات دين ) وجود ندارد، امّا در مورد سخن معصومين (عليهم السّلام) ترديدي در صحت تمسك به سخن آن ها نيست و ادله اي كه در كتب اهل سنت و متأخرين شيعه بر جواز استناد به غير سخن معصومين (عليهم السّلام) آمده است، قبلاً ( در فصل اول كتاب ) پاسخ داده شد.
2. حديث ثقلين كه متواتر بين شيعه و سني است: « إني تاركُ فيكم الثقلين إن تَمسَّكتم بهما لن تَضِلّوا بعدي كتابَ الله عزّوجلّ و أهل بيتي لن يَفترِقا حتي يَرِدا عليَّ الحوضَ ». معناي حديث چنان كه از اخبار متواتر به دست مي آيد، وجوب تمسك به سخن معصومين (عليهم السّلام) است؛ چرا كه در اين صورت به مجموع كتاب و سخن اهل بيت (عليهم السّلام) تمسك شده است. علت اين كه معناي حديث چنين ذكر شده اين است كه راهي براي فهم مراد خداوند متعال نيست مگر از راه اهل بيت (عليهم السّلام)؛ زيرا فقط آنان اند كه ناسخ و منسوخ سخن خداوند را مي شناسند و مي دانند كدام سخن بر اطلاق خود باقي است، كدام يك مؤوّل است و … پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين سمت را ويژه ي آنان قرار داده است.
3. هر راهي براي به دست آوردن احكام غير از راه تمسك به سخن معصومين (عليهم السّلام) كه به اختلاف در فتاوا و دروغ بستن به خداوند متعال مي انجامد، مردود است.
4. هر شيوه اي در استنباط احكام غير از شيوه ي انحصار منبع احكام در روايات، تنها از اين جهت كه موجب ظن به حكم شرع مي شود قابل اعتبار است، ولي ظن به اثبات حكم شرع يا نفي آن قابل اعتماد نيست.
5. اين كه خداوند متعال مي فرمايد: « فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ » و مانند آن، بر اساس اخبار متواتر مراد اين است كه هرچه را نمي دانيم از معصومين (عليهم السّلام) بپرسيم.
6. عقل و نقل بر اين دلالت دارد كه مصلحت بعثت پيامبران و انزال كتب، از ميان برداشتن اختلاف و خصومت بين مردم است تا نظام معاش و معاد آنان پابرجا باشد، اگر بنا باشد در احكام شرع به ظن عمل شود اختلاف و خصومت سرمي گيرد.
7. در توقيع منقول از حضرت صاحب امر ( عج الله تعالي فرجه الشريف) و نظير آن از روايات آمده است كه در حكم وقايع و رخدادهاي جديد به راويان سخن ما رجوع كنيد كه حجت من بر شما آنان هستند و من حجت خداوند هستم بر آنان.
8. در كلامي از معصومين (عليهم السّلام) آمده است: دانش را قفلي است كه كليد آن پرسش است. (14)
پس از اين هشت دليل، استرآبادي دليل نهمي مي آورد كه به دليل طولاني بودن، فشرده اي از آن را مي آوريم. وي مي گويد:
علوم نظري بر دو قسم است: يك قسم آن كه منتهي به مايه اي مي شود نزديك به حسن، مانند علم هندسه، حساب و بيشتر ابواب منطق. در اين قسم اختلافي بين دانشمندان در نتايج علوم حاصل نمي شود. قسم ديگر، علوم نظري است كه مايه ي آن دور از حس است، مانند علم حكمت الهي و حكمت طبيعي، علم كلام، علم اصول فقه، و مسائل نظري فقهي. در اين قسم چون كه مايه ي اصلي نزديك به حس نيست، اختلاف نظر فراوان است. در اين قسم گرچه رعايت قواعد صوري منطقي هم بشود، سودي در رفع اختلاف ندارد؛ چرا كه منطق صوري صورت استدلال را درست مي كند نه ماده ي آن را. (15)
پس از ذكر اين مقدمه مي گويد:
اگر به سخن ائمه معصومين (عليهم السّلام) تمسك كنيم از خطا مصون مي مانيم، در غير اين صورت مانعي براي جلوگيري از خطا نداريم. روشن است كه مصونيت از خطا شرعاً و عقلاً امري مطلوب و مرغوب است. (16) آن گاه مي گويد: اگر در اين دليل تأمل كني خواهي دانست كه نمي توان بر دليل ظني در احكام خداوند متعال اعتماد كرد. (17)
يكي ديگر از علماي اخباري به نام حسين بن شهاب الدين كركي عاملي ( متوفاي 1076 ق. ) در كتاب خود به نام هداية الابرار الي طريق الائمة الاطهار فصلي را به « تفسير القرآن و العمل به » اختصاص داده است وي در اين فصل سخن خود را با تقسيم آيات قرآن به محكم و متشابه آغاز مي كند. محكم را نص صريحي مي داند كه در آن بيش از يك معنايي كه از آن فهميده مي شود محتمل نباشد؛ مانند سخن خداوند متعال كه مي فرمايد:‌ « وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا » (18) اما متشابه را هر لفظي مي داند كه در معناي خود محكم نباشد، مانند منسوخ، مجمل، عام قابل تخصيص، مطلق قابل تقييد، لفظي كه حمل آن بر ظاهر ممكن نيست، لفظي كه در آن وجوه مختلف احتمال مي رود و … .
سپس مي گويد: گاهي لفظي از جهتي محكم است و از جهت ديگر متشابه، مانند « اقيموا الصلوة » كه از جهت دلالت بر وجوب نماز محكم است اما از جهت دلالت بر كيفيت نماز متشابه است. روايات ائمه ي اطهار (عليهم السّلام) فراوان بر منع از تفسير قرآن و سخن بر ظواهر آن راندن و استنباط احكام غيرضروري از آن كردن نقل شده است. چنين دانشي ويژه ي ائمه ي معصومين (عليهم السّلام) است؛ زيرا آنان اند كه مخاطب به قرآن هستند نه ديگران. مردم مأمور هستند در فهم قرآن به ائمه (عليهم السّلام) مراجعه كنند، لذا مفسران از قدما مانند ابوحمزه ثمالي، علي بن ابراهيم، عياشي و ديگران، در تفسير قرآن بيش از نص روايات را نمي آورده اند. (19)
وي آن گاه رواياتي را كه پس از اين ضمن نقل سخن صاحب حدائث خواهيم آورد در اثبات نظر خود نقل مي كند و مي گويد: از اين اخبار به دست مي آيد كه تفسير قرآن و اخذ احكام نظري ( در برابر ضروري ) از ظواهر ظني الدلاله ي آن بدون مراجعه به سخن ائمه (عليهم السّلام) براي تشخيص منسوخ از غير آن، دانستن بقاي عموم با اطلاق، مؤوّل بودن يا نبودن، جايز نيست؛ زيرا در روايات تصريح كرده اند كه قرآن را تنها كساني كه مخاطب آن هستند مي فهمند و نسبت به اذهان ساير مردم، قرآن معماگونه نازل شده است.
بنابراين، اين كه برخي از متأخران فقهاي شيعه استنباط احكام را از آيات قرآن، بدون جست و جو از آن ها در روايات جايز مي دانند، مانند تمسك به عموم « اوفوا بالعقود » براي اثبات صحت عقودي كه مورد اختلاف است، نادرست و ناشي از غفلت آنان است. (20)
شيخ يوسف بحراني صاحب حدائق نيز در الدرر النجفية بحثي را در عمل به قرآن كريم در احكام شرعي و اعتماد بر آن مطرح كرده است. وي ابتدا ضمن نقل اختلاف اخباري ها و اصولي ها در اين زمينه مي گويد: برخي از اخباري ها در منع از فهم قرآن تا آن جا به افراط گراييده اند كه گفته اند هيچ لفظي از قرآن را نمي توان فهميد، حتي مانند: « قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ » را مگر به تفسيري از معصومين (عليهم السّلام). در مقابل، مرحوم فيض سرحد تأويل مشكلات آن و گشودن مبهمات و بيان مجملات آن فهميد. (21)
مرحوم صاحب حدائق، با اين كه در آغاز بحث با هيئتي بي طرفانه موضوع را مطرح مي كند تا زمينه ي قضاوت صحيح را فراهم آورد، اما تحقيق و قضاوت خود را با مطرح كردن اخبار در زمينه ي فهم قرآن شروع مي كند. گويا براي اين كه معلوم شود اصلاً مي توان قرآن را فهميد يا نه، ابتدا بايد سراغ اخبار و روايات برويم. البته، پس از مطرح كردن اخبار و بيان تعارض آن ها و ترويج اخبار منع، به نظر خود، دليل ديگري هم مي آورد كه به آن اشاره خواهيم كرد.

ب) روايات مورد استناد در منع حجيّت ظواهر قرآن

صاحب حدائق به روايات فراواني در منع حجيّت ظواهر قرآن كريم استناد كرده است كه در پي مي آيد:
1. در روايت جابر آمده است:
از امام محمدباقر (عليه السّلام) شنيدم كه مي فرمود: هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه همه قرآن را آن چنان كه نازل شده است گردآورده، مگر اين كه دروغ گو باشد. هيچ كس قرآن را آن چنان كه خداوند متعال نازل كرده جمع آوري و نگه داري نكرده است مگر علي بن ابي طالب (عليه السّلام) و امامان (عليهم السّلام) پس از او. (22)
2. در روايت ديگري از جابر نقل شده است:
از امام محمدباقر (عليه السّلام) نقل است كه كسي به غير از جانشينان به حق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي تواند ادعا كند كه همه ي قرآن از ظاهر و باطن آن نزد اوست. (23)
3. روايت زيد شحام كه در آن مصاحبه اي از امام باقر (عليه السّلام) با قتادة بن دعامه نقل شده و آمده است:
واي بر تو اي قتاده! اگر قرآن را از پيش خود تفسير مي كني، خود و ديگران را به تباهي مي كشي و اگر از اين و آن مي گيري باز هم خود و ديگران را تباه مي كني… واي بر تو قتاده! همانا قرآن را فقط كساني كه مخاطب آن قرار گرفته اند مي شناسند. (24)
4. در مرسله ي ابوزهير بن شيب بن انس كه در آن مصاحبه اي از امام صادق (عليه السّلام) با ابوحنيفه نقل شده، آمده است:
ابوحنيفه! آيا كتاب خدا را آن چنان كه شايسته است مي شناسي؟ ناسخ و منسوخ آن را مي داني؟ ابوحنيفه گفت: آري، حضرت فرمود: ابوحنيفه! قطعاً تو علمي را ادعا مي كني كه خداوند به جز نزد تو اهل قرآن كه بر آن ها نازل شده، به وديعت نهاده نشده است. (25)
5. در مرسله ي طبرسي (رحمه الله) در جوامع الجامع در ذيل آيه ي: « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا » (26) نقل شده است:
از امام محمدباقر (عليه السّلام) و امام جعفر صادق (عليه السّلام) منقول است كه فرمودند: آن [ علم قرآن ] شخصاً براي ماست و مراد [ آيه ] ما هستيم. (27)
در تفسير البرهان نيز در ذيل همين آيه دو روايت نقل كرده است. در روايت اول در پاسخ به پرسش از مراد آيه به نقل از امام محمدباقر (عليه السّلام) آمده است:
درباره ما اهل بيت نازل شده است. (28)
در روايت دوم به نقل از امام رضا (عليه السّلام) در مجلس مأمون آمده است: « مراد آن عترت پاك است. » (29) سپس در پاسخ به پرسش مأمون و حاضران، به نقل از آن حضرت توضيحاتي در چگونگي دلالت آيه با استناد به ساير آيات آمده است.
6. رواياتي كه در ذيل آيه: « بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ … » (30) وارد شده است، از جمله روايت ابوبصير كه مي گويد:
شنيدم امام محمدباقر (عليه السّلام) درباره ي اين آيه سخن مي گفت… سپس با دست به سينه خود اشاره كردند. (31)
هم چنين در صحيحه ي حمران آمده است:
از امام صادق (عليه السّلام) درباره ي آيه ي شريفه … پرسيدم، عرض كردم مراد آن شما هستيد؟ حضرت فرمود: پس چه كسي مي تواند باشد؟ (32)
7. رواياتي كه در ذيل آيه: « … قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ » (33) وارد شده است؛ مانند مرسله ي بريد بن معاويه از امام باقر (عليه السّلام).
حضرت فرمود: مراد ما هستيم و حضرت علي (عليه السّلام) نخستين ما، بهترين و برترين ما بعد از پيامبراكرم (صلي الله عليه و‌ آله و سلم) است. (34)
و يا مرسله عبدالله بن عجلان:
درباره ي حضرت علي (عليه السّلام) بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و درباره ي امامان پس از ايشان نازل شده است. حضرت علي كسي است كه نزد او علم كتاب است. (35)
8. معتبره ي ابوبصير كه در تفسير آيه ي شريفه ي: « وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَّكَ وَلِقَوْمِكَ … » (36) آمده است:
از امام باقر (عليه السّلام) درباره ي شهادت زنازاده پرسيدم كه آيا قبول است؟ فرمود: نه عرض كردم حكم بن عتيبه مي گويد: قبول است. فرمود: خدايا گناه او را نيامرز. خداوند درباره ي حكم نفرموده است: « وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ … » حكم به هر دري بزند دانش را نمي تواند به دست آورد مگر از اهل بيتي كه جبرئيل (عليه السّلام) بر آن نازل مي شود. (37)
هم چنين در صحيحه ي بريد بن معاويه، در ذيل همين آيه ي شريفه آمده است:
ذكر همان قرآن است و ما خويش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستيم و كساني هستيم كه در مورد آن ها پرسيده مي شود. (38)
9. رواياتي كه در ذيل آيه ي كريمه ي: « … وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ … » (39) وارد شده است، از جمله روايت عبدالرحمن بن كثير از امام صادق (عليه السّلام) كه مي گويد:
اميرالمؤمنين (عليه السّلام) و ائمه (عليهم السّلام) پس از او مراد هستند. (40)
10. در مرسله ي عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق (عليه السّلام) چنين مي خوانيم:
هيچ چيز مانند قرآن از عقل هاي مردم دورتر نيست. (41)
در روايتي به نقل از جابر بن يزيد از امام محمدباقر (عليه السّلام) نيز آمده است:
هيچ چيز مانند تفسير قران كريم از عقل مردم دور نيست. (42)
11. روايت مناظره ي هشام بن حكم در حضور امام صادق (عليه السّلام) كه در آن حجت بر مردم براي رفع اختلاف در كتاب و سنت، امام صادق (عليه السّلام) معرفي شده است. (43)
12. رساله اي منسوب به امام صادق (عليه السّلام) خطاب به شيعيان كه در آن آمده است:
علم قرآن نزد اهل ذكر است و مردم مأمورند كه از آنان پرسش كنند. (44)
13. در خطبه اي منقول از اميرالمؤمنين (عليه السّلام) درباره ي علم قرآن آمده است:
علم قرآن را از اهل آن جويا شويد اهل قرآن دسته اي ويژه هستند كه از نور آنان روشنايي گرفته مي شود و پيشواياني هستند كه از آنان پيروي مي شود، حيات دانش اند و هلاكت جهل و ناداني. (45)
14. در رساله ي ديگري منسوب به امام صادق (عليه السّلام) كه مرسلاً نقل شده، آمده است:
قرآن مثل هايي است فقط براي كساني كه آگاهي دارند و به شايستگي آن را مي خوانند. اينان كساني هستند كه به قرآن ايمان آورده اند و آن را مي شناسند. اما ديگران، قرآن را براي آن ها بسيار مشكل و از ره يافت هاي آنان بسيار دور است. از همين روست كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: چيزي مانند قرآن از دل مردم دورتر از تفسير قرآن نيست. همين جاست كه همه مردم به شگفتي فرو مي روند، مگر كساني كه خدا بخواهد. همانا خداوند از آن رو قرآن را معماگونه قرار داد كه مردم در خانه و بر راه الهي نشينند و او را بپرستند و به فرمان او به پيروي از متوليان قرآن و گويندگان سخن او برخيزند و از هر چه در اين باره نياز دارند از آنان بپرسند نه از ديگران. سپس فرمود: « وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ » (46) اما ديگران از آن هرگز آگاهي نمي يابند و [ غير از معصومين (عليهم السّلام) كه به قرآن آگاهي دارند، كساني ديگري اين چنين ] يافت نمي شوند، و تو مي داني كه نمي شود مردم همه صاحبان امر باشند؛ زيرا در اين صورت كساني را كه بر آن ها فرمان رانند و كساني را كه امر و نهي خدا را به آن ها رسانند نخواهند يافت. از اين رو خداوند واليان امر را دسته اي ويژه قرار داد تا مردم ديگري كه آن ويژگي ها را ندارند و در علم با آن ها هم چون ساير مشتركات، مشترك نيستند و به قرآن و تأويل آن آگاه نمي شوند مگر از راه و دروازه ي آن كه خداوند قرآن داده است، از آن ها پيروي كنند. (47)
15. روايت حسن بن عباس بن جريش ( يا حريش ) از امام محمدباقر (عليه السّلام) كه در آن در پاسخ كسي كه مي گويد مگر قرآن براي مردم كافي نيست، آمده است:
آري، اما اگر براي آن مفسري داشته باشند. پرسيد: مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را تفسير نكرده است؟ فرمودند: آري، آن را براي يك نفر تفسير كردند و براي مردم قدر و منزلت او را بيان كردند و او علي بن ابي طالب (عليه السّلام) است. (48)
16. در مرسله ي ابوبصير به نقل از امام صادق (عليه السّلام) چنين آمده است:
هر كسي كه قرآن را به رأي خود تفسير كند، اگر درست گفته باشد پاداشي ندارد و اگر نادرست گفته باشد از آسمان هم دورتر است. (49)
17. معتبره ي قاسم بن سليمان از امام صادق (عليه السّلام) مي گويد:
پدرم فرمود: كسي برخي از قرآن را به برخي ديگر قياس نكرد مگر اين كه كفر ورزيد. (50)
18. روايت (51) ريان بن صلت از امام رضا (عليه السّلام) به نقل از آباي گرامي خود تا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين نقل شده است:
خداوند فرمايد: هر كس سخن مرا به رأي خود تفسير كند به من ايمان نياورده و هر كس مرا به آفريده ام تشبيه كند مرا نشناخته و هر كس در دين من قياس را استعمال كند بر دين من نيست. (52)
19. در روايت نبوي منقول مي خوانيم:
هر كس قرآن را به رأي خود تفسير كند اگر به حق هم برسد خطا كرده است. (53)
20. در روايت نبوي ديگر آمده است:
هر كس بدون آگاهي چيزي در قرآن بگويد بايد جاي خود را در آتش قرار دهد. (54)
21. حديث متواتر بين شيعه و سني از پيامبراكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چنين مي گويد:
من بين شما دو بار گران بها به يادگار مي گذارم؛ كتاب خدا و عترتم كه اهل بيت من هستند اين دو از هم جدا نمي شوند تا نزد حوض بر من وارد شوند. (55)
صاحب حدائق (رحمه الله) روايات فوق را ظاهر يا صريح در مطلوب و مدعاي خود، يعني عدم حجيت ظواهر قرآن كريم دانسته است. تنها در مورد حديث اخير ( حديث ثقلين )، توضيح مي دهد كه ظهور عدم افتراق كتاب و عترت به اين اعتبار است كه در معاني قرآن به عترت (عليهم السّلام) مراجعه گردد؛ چرا كه اگر فهم قرآن كلاً يا بعضاً در مورد احكام شرع و معارف الهي بدون بيان عترت (عليهم السّلام) ممكن باشد، افتراق و جدايي اين دو صدق مي كند، در حالي كه حديث شريف بر عدم افتراق اين دو دلالت دارد. حديث مي گويد: عترت (عليهم السّلام) از قرآن جدا نمي گردند، چون كه همه ي كردار و گفتار آنان به گونه اي مي باشد كه در قرآن است. و قرآن از آنان جدا نمي گردد، به اين معنا كه احكام و معاني آن به دست نمي آيد مگر از سوي آنان. (56)
وي آن گاه روايت ديگري از اميرالمؤمنين علي (عليه السّلام) را مؤيد بر نظر خود مي آورد. آن روايت كه از آن به مستفيضه ياد مي كند چنين است:
من كتاب گوياي خدا هستم و اين، كتاب زبان بسته ي خداست. (57)
سپس مي گويد:
اگر كتاب بدون سخن آن حضرت فهميده مي شد ناميدن آن به صامت وجهي نداشت. (58)
به جز روايات ياد شده، صاحب حدائق دليل ديگري هم بر نفي حجيت ظواهر قرآن ادامه كرده است. وي مي گويد: قرآن مشتمل است بر ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، خاص و عام، مطلق و مقيد، مجمل و مبين، تقديم و تأخير و تبديل و تغيير. استنباط احكام شرع از چنين مجموعه اي تنها براي كسي ممكن است كه به همه ي موارد فوق آگاهي داشته باشد و به جز معصومين (عليهم السّلام) كس ديگري را چنين آگاهي نيست. (59)
تا بدين جا ادله ي صاحب حدائق بر عدم حجيت ظواهر قرآن كريم پايان مي يابد. پس از اين رو، روايات و آياتي را كه از سوي اصولي ها براي اثبات حجيت ظواهر قرآن كريم مورد استدلال قرار گرفته است مطرح مي كند و به آن ها پاسخ مي دهد. ادله ي اصولي ها را بر رد اخباري ها به زودي خواهيم آورد.
امّا نكته ي قابل توجه اين است كه پس از نقل ادله ي اصولي ها و رد آن ها صاحب حدائق مي گويد:
سخن حق در مقام آن است كه شيخ طوسي در كتاب تبيان آورده و گفته است: معاني قرآن چهار بخش است: نخست آن كه، آگاهي به آن مختص به خداوند متعال است و كسي نمي تواند ادعاي دانستن آن را داشته باشد و يا درصدد آن برآيد، مانند اين كه مي فرمايد:‌ « يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ » و يا: « قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ »، (60) سوم آن كه، مجمل است و ظاهر آن مفصلاً پرده از مراد آن برنمي دارد، مانند: « وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ » (61) و يا: « وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ » (62) و: « وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ » و: « فِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ ». (63) از اين موارد نمي توان تفاصيل احكام مربوط را به دست آورد؛ مثلاً نمي توان تعداد نمازها و عدد ركعات آن و يا جزئيات مناسك حج و شرايط آن را و يا مقادير نصاب و زكات را از آن ها به دست آورد، مگر به بياني از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و يا وحي از جانب خداوند متعال. بنابراين چين برداشت هايي از قرآن نادرست و ممنوع است و مي تواند اخبار منع از استنباط از قرآن شامل بشود. چهارم آن كه، لفظ مشتركي بين دو يا چند معنا به كار مي رود كه هر يك ممكن است مراد باشد. در اين صورت نيز كسي نمي تواند لفظ را بر يك معناي مشخصي حمل كند، مگر با استناد به سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا ائمه معصومين (عليهم السّلام). (64)
اگر صاحب حدائق در عبارات يادشده با شيخ طوسي موافق باشد، چنان كه در ابتداي نقل آن اظهار كرده است، وي را نمي توان در شمار اخباري هايي آورد كه حجيت ظواهر قرآن را نمي پذيرند؛ چرا كه عبارات فوق به سخن اصولي ها و حجيت ظواهر قرآن نزديك تر است تا سخن اخباري ها. در واقع قسم دوم از اقسام مورد نظر شيخ طوسي همان ظواهر الفاظ است كه مورد نزاع اخباري ها و اصولي ها است. شيخ نيز از آن به « ظاهر » ياد كرده و گفته است هر كس لغت قرآن را بشناسد مي تواند معنا را از آن استخراج كند. اما قسم اول در سخن وي، اساساً از محل نزاع خارج است؛ چرا كه در اين قسم اصلاً فهميدن و كشف معنا از لفظ مطرح نيست، بلكه نفس اموري مطرح است كه علم به آن مختص خداوند متعال است. مانند علم به وقت قيامت كه مثال زده است. اما قسم سوم در سخن وي نيز، مورد بحث در مسئله حجيت ظواهر قرآن كريم نيست؛ چرا كه آياتي مانند: « وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ »، « وَللهِ عَلي النّاسِ حِجُّ البَيْتِ … » و اساساً ظهوري در تفاصيل و جزئيات نماز، حج و … ندارند.
نهايت امر اگر كسي بگويد در مقام بيان هستند، مي تواند در جايي كه دليلي بر جزئيت يا شرطيت يا مانعيت امر وجود ندارد به اطلاق آن ها در نفي جزئيت، شرطيت يا مانعيت تمسك كند. قسم چهارم اقسام مذكور در سخن شيخ نيز در فرضي است كه با وجود اشتراك لفظ در معاني نمي توان ظهور آن را تعيين كرد؛ چرا كه فرض وي در جايي است كه هر يك از معاني ممكن است مراد باشد و در حد يكساني است، اما در صورتي كه قرينه بر يكي باشد، يعني ظهور لفظ مشترك معين باشد، در اين صورت همه ي معاني در حد يكسان نيستند و طبعاً به آن ظاهر اخذ مي شود.
در نتيجه شيخ طوسي را با عبارات منقول از وي نمي توان در شمار قائلان به منع از حجيت ظواهر قرآن درآورد. بلكه اگر صاحب حدائق به نظر وي ملتزم باشد، بايد او را در شمار قائلين به حجيت ظواهر قرآن به حساب آورد. امّا ادله اي كه صاحب حدائق به تفصيل آورده است و خلاصه اي از آن را نقل كرديم، عدم حجيت ظواهر قرآن كريم را هم سو با نظر برخي ديگر از اخباري ها كه پيش از اين نقل كرده ايم نشانه رفته است. چگونگي پاسخ اصولي ها به اين ادله و بررسي آن در پي مي آيد.

پي‌نوشت‌ها:

1. درباره ي معناي حجيّت، ر.ک: محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج3، ص 12.
2. البته ممکن است برخي از اين عناوين را بتوان چنين تفسير کرد که نزاع در آن ها هم جنبه کبروي به خود بگيرد. از جمله در مورد محکم و متشابه در آينده خواهيم ديد که به نظر ما بحث در آن حالت کبروي دارد. ولي براي تقسيم مباحث، در اين جا از آن نظر برگزيده صرف نظر کرده ايم. در حقيقت در اين جا متشابه را مجمل يا مانند آن فرض مي کنيم که در آن ظهور منعقد نمي شود.
3. ميرزاي قمي، قوانين الاصول، ج1، ص 163.
4. جلال الدين سيوطي، الاتقان، ج3، ص 9.
5. ر.ک: ميرزاي قمي، همان، ص 164.
6. محمدرضا مظفر، اصول فقه، ج3، ص 15.
7. آخوند خراساني، کفاية الاصول، ج2، ص 59؛ همو، حاشيه بر رسائل، ص 46 و سيدابوالقاسم خوئي، مصباح الاصول، ج2، ص 118.
8. آخوند خراساني، کفاية الاصول، ج2، ص 65؛ همو، حاشيه بر رسائل، ص 45؛ سيدمحمدکاظم حائري، مباحث الاصول ( تقريرات درس اصول شهيد سيدمحمدباقر صدر )، جزء دوم از قسم دوم، ص 174؛ سيد ابوالقاسم خوئي، مصباح الاصول، ج2،ص 130؛ جعفر سبحاني، تهذيب الاصول ( تقريرات درس اصول امام خميني )، ج2، ص 163 و محمدرضا مظفر، اصول الفقه، ج3، ص 150.
9. يوسف بحراني، الدرر النجفيه، ص 169.
10. محدث استرآبادي، الفوائد المدنية، ص 128.
11. آشتياني، بحرالقوائد، ص 30.
12. محدث استرآبادي، الفوائد المدنية، ص 90- 128.
13. ر.ک: همين کتاب، تعريف استنباط.
14. محدث استرآبادي، الفوائد المدنية، ص 128-129.
15. همان، ص 130-131.
16. همان، ص 131.
17. همان.
18. كهف، آيه ي 49.
19. كركي، هداية الابرار، ص 155.
20. همان، ص 162.
21. يوسف بحراني، الدرر النجفية، ص 169.
22. سمعت أبا جعفر (عليه السّلام) يقول: ما ادّعي أحد من الناس أنّه جَمعَ القرآنَ كلّه كما أُنزِل إلّا كذّابٌ و ما جَمعَه و حَفِظَه كما نَزله اللهُ تعالي إلّا عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام) و الأئمّةَ (عليهم السّلام) من بعدِه. ( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص 228 ).
23. عن أبي جعفر (عليه السّلام) أنّه قال: ما يَستطيعُ أحد أن يدّعي أنّ عنده جميع القرآن كلّه ظاهرَه و باطنَه غيرالأوصياء. ( همان ).
24. ويحك يا قتادة إن كنت إنّما فسّرتَ القرآنَ من تلقاءِ نَفسك فقد هَلكتَ و أهلَكتَ، و إن كنتٌ قد أخذَته من الرجال فقد هَلكت و أهلكتَ … و يحك يا قتادة إنّما يعرف القرآنَ مَن خُوطِب به. ( اسماعيل معزي ملايري، جامع احاديث الشيعه، ج1، ص 209 ).
25. يا أبا حنيفة تَعرف كتابَ الله حقّ معرفتِه و تَعرف الناسخَ و المنسوخَ قال: نعم. قال: يا أبا حنيفة! لقد ادّعيت علماً ويلك ما جَعل الله ذلك إلّا عند أهلِ الكتابِ الذين أنزل عليهم … ( همان، ص 349 ).
26. فاطر، آيه ي 32.
27. المرويّ عن الباقر و الصادق (عليه السّلام) انّهما قالا: « هي لنا خاصّة و إيّانا عني ». ( فضل بن حسن طبرسي، جوامع الجامع، ج3، ص 374 ).
28. نَزلت فينا أهل البيت. ( سيدهاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ج3، ص 363 ).
29. أراد العترة الطاهرة. ( همان ).
30. عنكبوت، آيه ي 49.
31. قال سمعتُ أباجعفر (عليه السّلام) يقول في هذه الآية … فأومأ بيده إلي صدرِه. ( سيد هاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، ص 214 ).
32. سألت اباعبدالله (عليه السّلام) عن قولِ الله تبارك و تعالي… قلت: أنتم هم قال: من عسي أن يكون؟ . ( همان، ص 215 ).
33. رعد، آيه ي 43.
34. … قال، إيّانا عني و عليّ أوّلنا و أفضلنا و خيرنا بعد النّبي (صلي الله عليه و آله و سلم). ( اسماعيل معزي ملايري، جامع احاديث الشيعه، ج1، ص 218 ).
35. … فقال نَزلت في عليّ بعد رسولِ الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و في الأئمّة بعدَه و عليّ (عليه السّلام) عنده علمُ الكتابِ. ( همان ).
36. زخرف، آيه ي 44.
37. سألت أباجعفر (عليه السّلام) عن شهادةِ ولدِ الزني تَجوز فقال: لا فقلت: إنّ الحَكَم بن عتيبةَ يَزعم أنّها تَجوز فقال: اللهمّ لا تَغفِر له ذنبَه ما قال الله للحكم « وَ إنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ » فليَذهب الحكَم يميناً و شمالاً فواللهِ لا يُؤخَذ العلمُ إلّا من أهلِ بيتٍ نَزل عليهم جبرئيلُ (عليه السّلام). ( اسماعيل معزي ملايري، همان ).
38. الذكر القرآن و نحن قومه و نحنُ المَسؤولون. ( همان، ص 243 ).
39. آل عمران، آيه ي 7.
40. في حديثٍ في قوله تعالي… قال أميرالمؤمنين (عليه السّلام) و الأئمّة (عليهم السّلام). ( اسماعيل معزي ملايري، جامع احاديث الشيعه، ج1، ص 212 ).
41. ليس [ شيء ] أبعد من عقول الرجال من القرآن ( عياشي، التفسير، ج1، ص 17 ).
42. و ليس شيء أبعد من عقولِ‌ الرجالِ من تفسير القرآن. ( حر عاملي، وسائل الشيعه، ج18، ص 142 ).
43. همان، ص 130.
44. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص 6.
45. … فَاطلُبوا ذلك من عند أهلِه خاصّةٌ فإنّهُم خاصّةً نورٌ يُستَضاء به و أئمّة يُفتدي بهم و عَيشُ العلمِ و موتُ الجهلِ … ( همان، ج2، ص 251 ).
46. نساء، آيه 83.
47. إنّما القرآن أمثال لقومِ يَعلمون دونَ غيرِهم و لقومٍ يَتلونه حقّ تلاوتِه و هم الذين يؤمنون به و يَعرفونه فأمّا غيرهم، فما أشدّ إشكالاً عليهم و أبعده من مذاهب بهم. و لذلك قال رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) ليس شيء بأبعدَ من قلوب الرجال من تفسيرِ القرآن، و في ذلك تحيّر الخلائقُ أجمعون إلّا من شاء الله و إنّما أراد الله بتعميته في ذلك أن يَنتهوا إلي بابه و صراطه، و أن يعبدوه و ينتهوا في قوله إلي طاعة القوم بكتابه و الناطقين عن أمره، وأن يستنطقوا ما احتاجوا إليه من ذلك عنهم لا عن أنفسهم. ثمّ قال: « وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِي الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ » فأمّا غيرهم، فليس يعلم ذلك أبداً، و لا يوجد و قد علمت أنّه لا يستقيم أن يكون الخلق كلبهم ولاة الامر إذ لا يجدون من يأتمرون عليه. و لا من يَبلغونه أمر الله و نهيه فجعَل الله الولاةَ خواصٌ ليقتَدي بهم من لم يخصّصهم بذلك فافهم ذلك إن شاء الله و ايّاك و تلاوة القرآن برأيك، فإنّ الناس غيرِ مشتركين في علمه كاشتراكهم فيما سواه من الأمور، و لا قادرين عليه و لا علي تأويله إلّا من حدّه، و بابه الذي جَعله الله له… . ( برقي، محاسن، ص 268 ).
48. بلي إن وجدوا له مفسّراً. قال: و ما فسّره رسولُ الله (صلي الله عليه و آله و سلم)؟ قال: بلي قد فسّره لرجل واحد و فسّر للأمّة شأن ذلك الرجل و هو عليّ بن أبي طالب (عليه السّلام). ( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص 250 و حر عاملي، وسائل الشيعه، ج18، ص 131 ).
49. من فسّر القرآن برأيه إن أصاب لم يؤجر. و إن أخطأ فهو أبعد من السماء. ( عياشي التفسير، ج1، ص 17 و حرعاملي، همان، ص 149 ).
50. قال أبي (عليه السّلام)، ما ضَرب رجلُ القرآنَ بعضَه ببعضٍ إلّا كفر. ( محمد بن يعقوب كليني، همان، ج2، ص 632 و حر عاملي، همان، ج18، ص 135 ).
51. در سند اين روايت محمد بن موسي بن متوكل وجود دارد. شواهد وثاقت او را گفته اند: 1. كثرت روايت صدوق (رحمه الله) از او؛ 2. توثيق علامه و ابن داود؛ 3. ادعاي اجماع ابن طاووس بر وثاقت او اما نجاشي (رحمه الله) از او اسمي نبرده است. ( ظاهراً به دليل نداشتن كتاب ). شيخ طوسي هم او را نام برده ولي توثيق يا تضعيفي نياورده است. ( ر.ك: سيدابوالقاسم خوئي، معجم رجال الحديث، ج17، ص 274 و شيخ طوسي، كتاب الرجال، ص 492 ).
52. قال الله جلّ جلاله: ما آمن بي من فسّر برأيه كلامي و ما عرفني من شبّهني بخلقي و ما علي ديني من استعمل القياس في ديني. ( حر عاملي، همان، ج18، ص 28 ).
53. من فسّر القرآن برأيه فاصاب الحقّ فقد أخطأ. ( همان، ص 151 ).
54. من قال في القرآن بغير علم فليتبوّا مقعده من النار. ( علّامه مجلسي، بحارالانوار، ج92، ص 111. در الدرر النجفيه به جاي « بغير علم ». « برأيه » دارد. ( يوسف بحراني، الدرر النجفيه، ص 170 ).
55. إنّي تاركُ فيِكُم الثَقلين كتابَ الله وَ عِترَتي أهلَ بيتي لن يَفترقا حتي يَرِدا عليَّ الحوضَ. ( اسماعيل معزي ملايري، جامع احاديث الشيعه، ج1، ص 46 به بعد و ص 249 به بعد و متّقي هندي كنزالعمال، ج1، ص 172 به بعد ).
56. يوسف بحراني، الدرر النجفيه، ص 170.
57. أنا كتاب اللهِ الناطقُ و هذا كتابُ اللهِ الصامتُ. ( همان، ص 171 ).
58. همان.
59. همان.
60. اخلاص، آيه ي 1.
61. بقره، آيات 43، 83 و … .
62. آل عمران، آيه ي 97.
63. معارج، آيه ي 24.
64. يوسف بحراني، الدررالنجفيه، ص 172.

منبع مقاله :
سرامي، سيف الله؛ (1392)، جايگاه قرآن در استنباط احكام، قم: بوستان كتاب ( مركز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، چاپ دوم