2. بهانه جویی قوم یهود به دلیل بی ایمانی و بی اعتقادی ایشان

هدف شهید بهشتی از بیان بهانه جویی های قوم بنی اسرائیل، عدم پایمردی و ایمان و استقامت این قوم بوده است؛ زیرا در صورت نبود ایمان است که سختی ها و مشکلات برای انسان ها بزرگ جلوه می نماید و متعاقب آن مردم اقدام به بهانه تراشی می کنند. تداوم این بهانه گیری ها، به فروپاشی قیام ها و نهضت ها منجر می شود. سرنوشت قوم یهود از نظر شهید بهشتی از این حالت مستثنی نبوده است زیرا هنگامی که درمصر مورد اذیت و آزار قرارمی گرفتند و مصریان ایشان را به بردگی و بیگاری وا می داشتند، حضرت موسی به همراه این قوم از مصر خارج شدند و به صحرای سینا رفتند. حضرت موسی معجزات بسیاری برای آنها آورد تا بتواند ایمان آنها را حفظ کند؛ معجزات ایشان به آن حد رسید که هیچ یک از پیامبران دیگر به این اندازه و به صورت پی در پی برای قوم خود، معجزه و دلیل نیاورده اند. این معجزات از این رو بود که مردم دست از ایمان خود نکشند و بتوانند پرصلابت ایستادگی کنند، اما از آنجایی که ایمانی در بین آنها وجود نداشت و زندگی را در همان خواب و خوراک و لذت جنسی می دیدند، با هر گونه ناملایمتی، خروج از دین را مطرح می کردند.
ایشان درشرحی بیان داشتند:
بعد ازفوت حضرت یوسف، مصریان، قوم بنی اسرائیل را پرمدعا، طلبکارو امتیازطلب یافتند ضمن اینکه مصریان شروع به بدرفتاری و فتار نامناسب با آنها کردند. ازآنجایی که قوم بنی اسرائیل تنومند[بودند]و بدنی ورزیده داشتند و جمعیت آنها
روزبه روز درحال افزایش بود. دستگاه فرعون احساس کرد که اگر این مردم پا بگیرند، بالاخره یک روزی انقلاب می کنند. بنابراین، برای جلوگیری ازانقلاب احتمالی، یک راه چاره ای باید پیدا کرد. راه چاره [را]این دانست که اینها را به بردگی و بیکاری بگیرند(2).
شهید بهشتی می افزایند:
با این وضعیت بعدها موسی قیام می کند تا این مردم را نجات دهد اما این مردم زیر بار این رهبر نمی رفتند. حضرت موسی آیات و معجزات بسیاری برای آنها آورد تا آنها از ایمان خود دست نکشند. در زندگی بنی اسرائیل براساس (تورات، قرآن و تاریخ)حوادث استثنایی [و] معجزه آسای فراوانی رخ داده است، اما این مردم از درون فاسد شده [بودند]در هر قدم پایشان به هر کلوخی می خورد، صدایشان بلند می شود و می گفتند:که ای موسی!نگذاشتی. بالاخره آنجا لقمه نانی داشتیم، قطره آبی داشتیم. این چه بدبختی است که برای ما درست کرده ای و ما را در بیابان سینا سرگردان ساختی؟ موسی باید برای اینها دائما آیات بیاورد که آنها هوس برگشتن به سرزمین مصررا نکنند چون جنبش ها نیاز به پایمردی و ایمان و استقامت دارند در غیر اینصورت با تزلزل روبه رو می گردد. بنی اسرائیل نمونه این مردم هستند از درون آنها ایمان برنخاسته و سعادتشان ناشی از ارزیابی اصیل و همه جانبه و عالی انسان نیست. ایمانشان یک لقمه نان، لذت جنسی و مسائل پیش پاافتاده زندگی است. برای این افراد هر آیه و نشانه ای آورده شود، دوباره به عقب برمی گردند. (3)
سپس شهید بهشتی یکی از مهم ترین بهانه جویی های این قوم را در قالب گوساله سامری بیان می دارد و ادامه می دهد که خداوند می خواهد ماهیت این قوم را برای انها روشن سازد. آیت اللّه بهشتی داستان گوساله سامری را بیان کرده و نتیجه گرفته است که «انسان گاهی در کتمان و کفر، آن قدر پیش می رود که چشم هایش باز است و حقیقت عریان جلویش
است، اما باز هم نمی بیند. »ایشان می افزایند:
قران می گوید که ما با این حادثه استثنایی نمی خواستیم قاتل را معرفی کنیم، می خواستسم ماهیت بنی اسرائیل را به خودشان معرفی کنیم که شما چه مردمی هستید و می خواستیم به آنها بفهمانیم که وقتی صحبت رستاخیز و زندگی پس از مرگ می شود، این نمونه است:ببینید چه راحت خدا یک انسان مرده را زنده می کند.
از نظر کلی، نهضت بنی اسرائیل در مصر نهضتی بود که اگر با این رهبر توأم با نشانه های خارق العاده و پی در پی نبود، همان مقدار هم به ثمر نمی رسید.
سپس آیت اللّه بهشتی بیان می دارند که این عدم ایمان آوردن و کتمان حقیقت باعث شد که این قوم به سوی سقوط و فساد پیش روند:
قوم بنی اسرائیل نشان داد که انسانی که از خودجوشی کم بهره باشد، انسانی که از درونش آوای حقیقت دوستی و حق پرستی برنخیزد، انسانی که کشش های فطری درونی، او را به سوی حق و وظیفه نکشاند و اگر تمام آیات و بینات و بهترین راهنماها و رهبرها[ی]برگزیده خدا را برایشان بفرستی و دراختیارشان بگذاری، باز هم به سوی فساد و طغیان و سقوط می رود. بنگر سرگذشت بنی اسرائیل را تا چه پایه خدا به آنها نعمت داد!بنگر تا چه حد نشانه های خاص و اختصاصی در اختیارشان گذاشت تا راه را از چاه بشناسد اما مگر شناختند؟ و اگر هم شناختند، مگر ترتیب اثر دادند؟ معرفتی که دنبالش عمل نباشد، چه ارزشی دارد؟(4)

3. انزوای خودساخته قوم یهود

مهم ترین سئوالی که ذهن شهید بهشتی را به خود مشغول نموده این است که:
چرا یهود هرجا که هستند در یک جامعه کوچک دربسته زندگی می کنند؟ این زندگی دربسته جدا از دیگران، محصول انزوای خودساخته و نوع تربیت قومی آنها است یا عوامل سیاسی سایر کشورهای متخاصم یا قوم یهود چنین محیطی را برای آنها به وجود آورده است؟(5)
ایشان همچنین با بررسی تاریخ اسلام و نقش یهودیان متوجه شد که چرا در آن زمان، یعنی زمان حضرت رسول اکرم، یهودیان به عربستان آمدند و حصاری دور خود کشیدند و خود را از دیگران جدا ساختند و در عصر کنونی نیز تمایل به انزوا و حصارکشی در اطراف خود دارند. لذا ایشان اقدام به بررسی تاریخ اسلام و نقش یهود و نصاری در سرزمین عربستان نمود که ماحصل این بررسی در کتاب «محیط پیدایش اسلام»و سپس گام به گام به پاسخ سؤالات مذکور پرداخته شده است. ایشان بیان داشته اند:
تاریخ مهاجرت یهود به سرزمین عربستان و مبدأ آن چندان برای ما برای ما روشن نیست، ولی نویسنده کتاب تاریخ یهود در این باره می گوید:درباره مهاجرت یهود به سرزمین عربستان و شبه جزیره عربستان و علل و عوامل آن عقیده های مختلفی هست ولی شک نیست که بسیاری از یهودیان دراثرستمکاری حکام رومی از میهن خود گریخته و در
عربستان پناهنده شدند. اگر در فلسطین، کشورهای اروپایی و روم آسایش واقعی برای یهود وجود نداشت، بالعکس در عربستان وضع زندگی آنها کاملا رضایت بخش بود زیرا آنها در آنجا مورد تهدید و آزار کشیشان مسیحی نبودند، بلکه از تکریم و علاقه همسایگان خود برخوردار بودند.
آنچه مسلم است به علت دورافتادگی منطقه حجاز و نجد عده ای از یهودیان قرن ها قبل از ظهور اسلام و به احتمال قوی مقارن ظهور مسیح(ع)و یا قرن دوم و سوم مسیحی به عربستان مهاجرت کردند. حداقل برطبق تواریخ موجود، درحدود پنج قرن قبل ازاسلام، یعنی همان اواخر قرن اول مسیحی، مهاجرت یهود به سرزمین حجاز شروع شده بود. یهودی ها دیدند که دراین منطقه می توانند دورازسخت گیری های حکام و مردم زندگی کنند. (6)
اما نوع زندگی آنها چنان بود که خود را از دیگران مجزا می ساختند(7)، این رویه را در زمان پیامبری حضرت رسول نیز ادامه دادند. به رغم اینکه حضرت رسول برای اهل کتاب امکانات بسیاری قائل بودند و رفاه هر چه بیشتر آنها را سرلوحه کار خود قرار می دادند، اما یهودیان باز هم در محیطی انزواجویانه زندگی می کردند. شهید بهشتی بیان می دارد:
پیامبر پس از ورود به یثرب در آغاز ورود پیغمبر، یک عده قابل ملاحظه ای از اوس و خزرج اینها مسلمان شدند ولی عده ای مشرک بودند، مسلمان نشده بودند، یهود هم آنجا بود. جمع شماری از یهودی ها از جمع شمار اعراب اگر بیشتر نبود، کمتر هم نبود. بعد
که قرارشد پیغمبر به عنوان زمامدار و حکمران منطقه یثرب زمام حکومت را در دست داشته باشد، پیغمبر یک عهدنامه ای مقرر فرمودند که این عهدنامه در تاریخ اسلام وجود دارد. دراین عهد نامه، پیغمبر به یهود و نصارا اجازه می دهد که پیرو آیین خودشان باشند، معابد خودشان را داشته باشند و کسی معترض آنها نشود. علاوه براین پیامبر تعهد فرمودند که از جان و مال و حقوق همه ساکنان یثرب، از جمله یهود، دفاع کند؛ یعنی بار دفاع از آنها به دوش مسلمانان افتاد(8).
اما به رغم تمام این آزادی ها، یهودیان در بنی نضیر و بنی مصطلق می خواستند که دربسته و مجزا از دیگران زندگی کنند و از اعرابی که درنزدیکی آنها زندگی می کردند، جدا بودند. این خصلت زندگی یهودیان بود و اکنون نیز در همه جای این دنیا این خصلت را دارند. (9)
شهید بهشتی بعد از بیان این نمونه تاریخی اظهار می دارد که به رغم خدمت پیامبر اسلام به ایشان، آنها نه تنها روحیه سپاسگزاری نداشتند، بلکه همواره علیه اسلام و بلاد اسلامی اقدام می نمودند. ایشان می افزاید:
با کمال تأسف، تبلیغات وسیع یهودیان در دنیا پس ازپیدایش نهضت صهیونیست در میان آنها چنین منعکس کرده است که این قدرت های حاکم هستند که به یهودیان اجازه نمی دادند و نمی دهند که با دیگران زندگی کنند و قدرت های
حاکم را مجبور می کنند در محله ها و محیط های محصور زندگی کنند(10).
دکتربهشتی بعد از بیان موارد مذکور چنین نتیجه می گیرد که زندگی درانزوا و محیطی محصور که یهودیان درآن به سرمی بردند و می برند، ناشی ازاین است که این قوم برحسب آیین و تفکر اجتماعی خودشان، خود را از آمیزش و اختلاط با دیگران دورمی کنند. مقصود دکتر بهشتی این است که انزوای خود ساخته قوم یهود نه از سوی حاکمان سایر کشورها، بلکه به جهت آیین خودشان می باشد، اما آنها در نشریات تبلیغاتی صهیونیستی از این مسئله به منظور تحریک عواطف مردم آزادیخواه و بشردوست دنیا به نفع خودشان استفاده می کنند و می گویند:«چه می توان کرد؟ چه می شد کرد؟ این قوم یهود آن قدر مورد ستم و تجاوز بود که بالاخره هر جای دنیا هم بود اصلا اجازه نمی دادند مثل آدمای دیگر داخل آن جامعه زندگی بکند. »(11)
آیت الله بهشتی برای اثبات این ادعای خود،سندی از مقررات می آورد وحادثه ای واقعی را که برای خود ایشان پیش آمده است بیان می دارد و ضمن اثبات ادعای مذکور، موضوع را به نژادپرستی و ناسیونالیسم افراطی قوم یهود مرتبط می سازد(12).

پی نوشت ها :

1-کارشناس ارشد روابط بین المللی
2-همان.
3-نوار ش 511.
4-نوار ش 514.
5-نوار ش 509.
6-محمد حسین بهشتی، محیط پیدایش اسلام (تهران:بقعه، 1387)، ص 56 و 57.
7-البته علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نظر دیگری را نیز مطرح می نمایند و آن اطلاع یهود از ظهور پیامبری جدید در شبه جزیره است.آنها با هدف پیروی و اتحاد با وی به این منطقه وارد شدند و حتی به هنگام استقرار در مدینه، وعده هم پیمانی با پیامبر جدید علیه فبیله های اوس و خزرج را سر می دادند.چرا که با این دو قبیله مشکلات زیادی داشتند.در عین حال می توان به این نکته نیز توجه داشت که تکاپوی یهود برای رسیدن به سرزمین ان که بتوان بهره دنیوی دیگر از آن برد، هدف اصلی آنها برای ورود به شبه جزیره عربستان بوده است.
8-نوار ش 509.
9-همان.
10-همان.
11-همان.
12-گتو عبارت معروف برای این مفهوم است.عبارتی که به محل اختصاص ی زندگی یهودیان در میان اقوام دیگر اطلاق می شود.در گتو یهودیان به صورت کاملا مستقل و جدا از سایر اقوام از هر جهت-مدرسه، حمام،فروشگاه، قصابی، کارگاه های فنی و صنعتی و…- جریان داشت.

منبع :نشریه 15 خرداد، شماره 20.