آيا تاکنون انديشيده اي که به راستي که هستي؟ از کجا آمده اي و به کجا خواهي رفت؟ به چه چيز در زندگي ايمان داري و اين ايمان و باورهايت تو را به کجا هدايت خواهد کرد؟ به چه اعتقاد داري؟ آيا تاکنون توانسته اي چهارچوب زندگيت را مشخص کني و آيا هيچ به اين موضوع انديشيده اي که ايمان به هر چيز و هرکس، بهتر از بي ايمانيست؛ تاکنون هيچ انديشيده اي که ايمان در زندگي مي تواند مانند يک ترمز عمل کند و يک انسان بي ايمان به ماشين بدون ترمزي مي ماند که سرانجامش مشخص است؟ هيچ انديشيده اي که زندگي زيباست، ولي اين زيبايي بدين معنا نيست که همه چيز بايد به قولي گل و بلبل بوده و بر وفق مراد باشد؟ اگر اين گونه بوده، تلاش در زندگي انسان معناي خود را از دست مي داد. ولي گاهي ما تلاش را با مشکل اشتباه مي گيريم. اگر ديدمان را در زندگي کمي تغيير دهيم، خواهيم ديد که اين مشکلات است که موجب تلاش مي شود و تلاش و مبارزه براي بهتر زندگي کردن بسيار متفاوت است با تن دادن به قضا و قدر و با مشکلات زندگي کردن؛ مشکلاتي که ما خود در اثر ندانم کاريهاي مان در زندگي ايجاد مي کنيم و اگر خوب بينديشيم، خواهيد ديد که سرچشمه اين مشکلات چيزي نيست جز نداشتن ايمان و عدم استفاده از عقلي که هديه خداوند براي تمام انسان هاست. يک انسان با ايمان در زندگي براي خود حريم و چهارچوب مشخصي دارد و در راستاي اين باورها حرکت مي کند. انساني که ايمان دارد و به عقيده خاصي معتقد است، خود سانسور است و خودش، خودش را کنترل مي کند. برايش مهم است که از کجا و چه طريقي درآمد داشته و رفتارش با اطرافيانش چگونه باشد. و چون انسان معتقدي است، به خوبي هنجارهاي زندگي را مي شناسد و سعي مي کند در هر سني که هست، هر روز بياموزد. يک فرد با ايمان، يعني فردي داراي چهارچوب خاص از هنجارهاي زندگي، طبق آنچه در زندگي آموخته است و همين باورهاست که شخصيت و زندگي فرد را شکل مي دهد. چنين شخصي در قالبي خاص زندگيش را پايه گذاري کرده و کمتر با اطرافيانش دچار مشکل مي شود. حال اين اطرافيان مي توانند، رئيس، کارمند، همسر و فرزندان و… باشند. در واقع، تمام افرادي که با چنين فردي ارتباط دارند، مي توانند به وي اعتماد و تکيه کنند. از جمله همسر و فرزندانش مي دانند که با تکيه بر وي مي توانند اميد رسيدن کشتي زندگي را به ساحل آرامش داشته باشند.چند درصد از جوانان ما در خود چهارچوب معيني در راستاي باورهاي شان تعيين و طبق آن باورها عمل مي کنند؟ جواناني که به اقتضاي سن شان چنان تحت تأثير محيط اطرافشان قرار مي گيرند که با وزش هر بادي به سمتي مي وزند، چگونه توقع دارند که کشتي زندگي شان را به سلامت به ساحل برسانند. در صورتي که اگر به قوانين الهي ايمان داشته باشند، چنان در زندگي استوار خواهند بود که به جاي تأثيرپذيري از اطرافيان، آنان را متأثر از خويش خواهند کرد.
فردي که به قوانين الهي پايبند است، قانع و خاضع، نرم خو و صبور است و با رفتارش اطرافيان خود را وادار به احترام مي کند و چون بر اين باور است که هر عملي عکس العملي در پي دارد و هر چه از انسان صادر شود به وي باز مي گردد، خود مراقب رفتار خويش و چيزي را که بر خود روا نمي دارد بر ديگري نيز نمي پسندد.
در خانواده اي که ايمان حکمفرما نباشد، احترام نيز وجود نخواهد داشت و در خانواده اي که احترام بين افراد نباشد، هرکس ساز خود را خواهد نواخت و اين ناهماهنگي بين افراد خانواده، خانواده اي از هم گسيخته و بي بنياد در پي خواهد داشت. خانواده از هم گسيخته هم به گروه ارکستري مي ماند که رهبري ندارد. در اين نوع زندگي ها کشتي زندگي، مشکل به سر منزل مقصود خواهد رسيد. به اميد آنکه هرکس در زندگي خويش اول با ايمان و توکل بر خدا و دوم با عقلي که هديه خداوندي است و با عمل به باورهايش بتواند زندگي خود را به سر منزل مقصود برساند.
منبع:دنياي زنان، شماره 49