اِشكال سوم. اعتقاد شيعه به تحريف قرآن

اتهام ديگري كه مخالفان مطرح كرده اند اعتقاد جمهور شيعه به تحريف قرآن است. از نگاه مخالفان « شيعه كه ادعاي تحريف و تبديل قرآن را دارد، خودشان تحريف كنندگان قرآن هستند با برگرداندن الفاظ قرآن از مداليلشان و دروغ بستن به خدا از روي هوا و هوس ». پيشتر، بزرگان اماميه، با استناد به چهار دليل قرآني، روايي، عقلي و تاريخي، بطلان تحريف پذيري قرآن را اثبات كرده اند. از اين رو اعتقاد شيعه به تحريفْ سخني گزاف و اتهامي عليه شيعه بيشتر نيست. اين اتهامات را مي توان در موارد ذيل طبقه بندي كرد:

1. تحريف قرآن، نظريه ي اجماعي شيعه

از نظر مخالفان، تحريف قرآن، چه به شكل كاستي آيات و سوره ها و چه به شكل تغيير ترتيب كلمات و آيات، قول اجماعي و نظريه اي راسخ در تفاسير، جوامع حديثي، منابع اعتقادي و كلامي شيعه است.(1)

پاسخ

اجماعي بودن قول به تحريف در اماميه، با مخالفت بزرگاني از قدما و معاصران اماميه، نقض مي شود و سخن وي اتهامي بيش عليه شيعه نيست، چرا كه براي انعقاد اجماع حداقل اتفاق نظر عالمان بزرگ يك عصر ضروري است، حال آنكه چنين اتفاق نظري اساساً ميان بزرگان اماميه در مسأله تحريف قرآن وجود ندارد و بلكه عكس آن صادق است. چه نيكو بود كه عسّال در اين مسأله سراغ آثار بزرگاني چون شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي، طبرسي،… آيت الله خويي، امام خميني و… مي رفت و مي ديد كه چگونه اين توهم و پنداره را مردود دانسته اند. اينك تنها براي روشن شدن مطلب براي امثال عسّال، عين عبارات برخي از اين بزرگان را در اين مسأله گزارش مي كنيم:
شيخ مفيد: « اعتقاد ما اين است: قرآني كه خداوند بلندمرتبه بر محمد، (صلي الله عليه و آله و سلم)، نازل كرد، همين قرآن ميان دو جلد است كه در اختيار مسلمانان است و چيزي بيشتر از آن نيست و تعداد سوره هاي قرآن در دست مسلمانان 114 سوره است… هر كسي بيش از اين به شيعه نسبت دهد، به قطع دروغگويي بيش نيست. »(2)
شيخ طوسي: « اما قول به زيادت و نقصان قرآن نيز از سخناني است كه روا نيست زيرا اجماع بر بطلان آن وجود دارد؛ همچنين ظاهر مذهب اهل سنت نيز خلاف آن است و قول صحيح نزد اماميه نيز همين است، سيد مرتضي آن را تأييد كرده و ظاهر روايات نيز همين قول است. »(3)
آيت الله خويي: « قول مشهور ميان علما و محققان شيعه، و بلكه متسالم نزد آنان، عدم تحريف قرآن است. »(4)
صريح عبارات اين بزرگان دلالت بر عدم اعتقاد آنان به وجود هرگونه تحريف در قرآن است. اينكه چرا مخالفان سراغ ديدگاههاي بزرگان اماميه نرفته اند، جاي ترديد و ابهام دارد.

2. تواتر روايات تحريف قرآن

مخالفانْ اعتقاد به تحريف و تبديل قرآن در اماميه را به روايات متعددي از جوامع حديثي شيعه استناد داده اند كه به زعم آنها متواترند. ذهبي اين اخبار را به صراحت متواتر خوانده است: « اخبار تحريف نزد شيعه متواترند و آنان در اين موضوع روايات زيادي را از آل البيت نقل مي كنند. »(5) عسّال نيز با استناد به چند روايت از اصول كافي كليني به زعم خود آنها را دال بر تحريف قرآن خوانده و در ارزش گذاري اين اخبار مي نويسد:«‌ اخبار تحريف در اعتقاد شيعه همانند اخبار امامت است كه شيعه به تواترِ آنها قائل است، هركسي اخبار تحريف را رد كند يا آنها را تأويل نمايد در حقيقت اخبار باب امامت و ولايت را رد نموده است. »(6) سپس بي مهابا چنين ادامه داده است: «‌ براي اماماني چون صادق(عليه السلام) و باقر (عليه السلام) در تحريف قرآن سوگندهاي آشكاري است و براي آنان در تكذيب آنچه در قرآن و مصحفهاي آن به تواتر ثبت شده، سخنان غيرقابل قبولي وجود دارد كه صدور چنين سخناني از يك مسلمان عادي بعيد است چه رسد به مردي از خاندان رسول خدا كه مسلمانان آنان را از دانشمندان بزرگ امت اسلامي مي شناسند. »(7)

پاسخ

الف. روايات استنادي مخالفانْ براي اثبات تواتر تحريف قرآن در اماميه، فاقد معيارهاي حديث متواتر در علم الحديث هستند؛ لذا بر فرض صحت محتواي اين اخبار، تعداد و وضعيت رجالي اِسناد آنها به گونه اي نيستند كه موجب تواتر آن بشود، حتي روايات اصول كافي نيز، علي رغم درستي اِسناد آنها، فاقد شرايط تواتر است و برخي از آنها از متفردات كليني است و در ديگر جوامع كهن حديثي شيعه گزارش نشده اند.
ب. مخالفانْ در فقه الحديث اين روايات دچار خطا شدند و فهم آنان از مفاد و مقصود اصلي روايات، مردود است. احاديثي كه آنان به زعم خود به عنوان روايات متواترِ تحريف گزارش كرده اند، معنا و مفهوم ديگري دارند كه در اشكالات بعدي به تبيين مقصود اصلي آنها خواهيم پرداخت.
ج.بر فرض اينكه روايت يا رواياتي دال بر تحريف قرآن در جوامع حديثي شيعه موجود باشد و داراي شرايط تواتر نيز باشد ( كه تجميع هر دو شرط منتفي است ) اين روايات با احاديث متواترِ دالّ بر سلامتِ قرآن از تحريف، ادله نقلي، عقلي، و شواهد تاريخي تحريف ناپذيري قرآن، و اجماع بزرگان اماميه كه بر عدم تحريف قرآن اتفاق نظر دارند، تعارض پيدا مي كنند و از درجه ي اعتبار ساقط مي شوند.

3. دلالت روايات كافي بر تحريف قرآن

مخالفان، از جمله ذهبي و عسّال، حساسيت زيادي به روايات كافي در بحث تحريف قرآن نشان داده و از جايگاه و اعتبار بالاي كليني، به عنوان رئيس محدثان شيعه، در تقويت اشكالات خود بهره جسته اند. در نگاه مخالفان، مقدار اندكي از روايات كافي از امام علي (عليه السلام) نقل شده و رواياتي كه سند آنها به رسول خدا برسد، بسيار نادر است و اغلب احاديث كافي، امكان صدورشان از امامان آل البيت وجود ندارد.(8) مخالفان به رواياتي از اصول كافي براي اثبات تحريف قرآن استناد جسته اند كه در ادامه، آنها را گزارش و اشكالات آنها را مورد نقد و بررسي قرار مي دهيم:
الف. « عَن أبي عبدالله (عليه السلام) قال: إنَّ القرآن الذّي جاءَ بهِ جبرئيل(عليه السلام) إلي محمدٍ(صلي الله عليه و آله و سلم) سبعَةَ عشرَ ألفَ آية. »(9)
ذهبي و عسّال در ادامه ي روايت، بدون هيچ فاصله و علامتي، اين متن را دنبال روايت گزارش كرده اند:« و التي بأيدينا ستة آلاف و مائتان و ثلاث و ستون آية و البواقي مخزونة عند أهل البيت فيما جمعه علي (عليه السلام) »(10).
ب. متني كه عسّال آن را از كافي به عنوان حديث دوم نقل كرده، عبارت « القرآن الذي جمعه علي (عليه السلام) هو مثل قرآنكم ثلاث مرات، و الله ما فيه من قرآنكم من حرف واحد مكثت فاطمة بعد موت ابيها خمسة و سبعين يوماً صبت عليها مصائب من الحزن لا يعلمها الا الله، فأرسل الله اليها جبرئيل يسليها و يعزيها و يحدثها عن ابيها و عما يحدث لذريتها و كان علي يستمع و يكتب ما سمع حتي جاء به مصحفاً قدر القرآن ثلاث مرات ليس فيه شيء من حلال و حرام و لكن فيه علم يكون »(11) است.
ج. « فإذا قامَ القائمُ قرأ كتابَ الله عزَّوجلّ عَلي حدِّهِ و أخرجَ المُصحفَ الذي كتَبَهُ علي (عليه السلام)»(12). البته عسّال، به سان موارد قبلي، روايت را چنين گزارش كرده است:« أن القائم يخرج المصحف الذي كتبه علي (عليه السلام) و انّي المصحف غاب بغيبة الامام »(13). سپس عسّال در جمع بندي سه روايت مذكور چنين نوشته است: « مخفي نيست نكاتي كه در محتواي غير مقبول اين روايات وجود دارد. حديث دوم آنچه را علي (عليه السلام) جمع كرده، قرآن نام نهاده است در حالي كه به صراحت مي گويد در آن چيزي از حلال و حرام وجود ندارد و تنها آگاهيهايي از حوادث آينده در آن هست و با اين حال چيزي غير از اين قرآن است. افزون بر اين، متن آن از سخنان جبرئيل (عليه السلام) به فاطمه (عليه السلام) در تعزيت و تسليت وي بوده است، البته بر فرضي كه اصل اين داستان را بپذيريم. با اينهمه شيعه به اين اخبار در تحريف استدلال مي كند. پاك و منزه است خداوند بخشنده ي عقول. »(14)

پاسخ

در پاسخي كلي به اِشكال مخالفان نسبت به كافي و روايات آن مي توان چنين گفت كه اولاً مطابق مباني كلامي اماميه، روايت هريك از امامان همان سخن رسول خدا است و سخن رسول خدا سخن خداوند است، از اين رو، مصدر روايت فرقي ندارد كه امام علي (عليه السلام) باشد يا امامان ديگر. كليني در « كتاب فضل العلم » از اصول كافي به اين نكته تذكر داده است.(15) ثانياً برخلاف گفته ي مخالفان، تعداد روايات علوي در كافي بسيار است كه با اندك مطالعه و بررسي به دست مي آيد. ثالثاً كتاب شريف كافي از منابع كهن و معتبر روايي اماميه به شمار مي آيد و مرحوم كليني تمام تلاش خود را در گردآوري روايات معتبر در آن انجام داده است و جمهور اماميه به اعتبار كلي كافي اعتقاد دارد لكن تك تك روايات آن را نيازمند بررسي مي داند و اين در تضاد با اين سخن است كه گفته بشود محتواي كافي امكان صدورش از آل البيت وجود ندارد. در ادامه روشن خواهد شد كه مخالفان، با استقرائي ناقص و صرفاً با استشهاد به چند روايت، چنين قضاوتي را درباره ي كافي انجام داده اند. اينك به بررسي روايات استشهادي مخالفان مي پردازيم:
روايت الف. متن اصلي اين روايت در كافي، كه كليني آن را در باب « نوادر » كتاب « فضل القرآن » گزارش كرده، چنين است: « عن اَبي عبدالله (عليه السلام) قال: إنّ القرآن الذي جاءَ به جبرئيلُ (عليه السلام) إلي محمدٍ (صلي الله عليه وآله و سلم) سبعةَ عشرَ (16)‌الف آيه »(17) در پاسخ به استدلال به اين روايت چنين مي توان گفت:
بديهي است كه اين بخش جزء روايت نبوده و مخالفان آن را سهواً يا عامدانه به متن روايت افزوده اند، بدون آنكه علامتي را براي افزوده ي خويش قرار دهند. چنين دستبردي در متون روايي، خود مصداق تصحيف و تحريف و از نظر علم الحديث نشانه ي واضع بودن راوي يا ناقل حديث است.
ب. آنچه مبتني بر بخش افزوده شده بر روايت الف ادعا شده كه باقي آيات نزد امامان شيعه است اولاً فاقد مدرك روايي است هرچند شاذ و نادر است و ثانياً احدي از علماي اماميه چنين سخني را بر زبان نياورده اند جز زبان بيمار مخالفان كه چشم را بر حقيقت بسته و بي پروا اماميه را به چنين خرافاتي متهم نموده است.
ج. سند روايت موجود در كافي صحيح و بنا به يك احتمال، موثّق است(18‌) و مضمون اين حديث در برخي از مصادر اهل سنت نيز نقل شده است.(19) در مصادر شيعي نيز جز در الكافي در هيچ منبع ديگري وجود ندارد و از متفردات كليني است. تنها شيخ صدوق در رساله اعتقادات خود در مقام علاج روايات تحريف نما به مضمون اين حديث اشاره كرده است.(20) بر فرض درستي برداشت مخالفان از متن روايت، يك حديثِ متفردْ توانِ مقابله با روايات و ادله متعدد دال بر سلامت قرآن از تحريف را ندارد و اساساً به مقام تعارض با آنان نخواهد رسيد.
د. در برخي از نسخه هاي معتبر الكافي، متن حديث با عدد هفت هزار نقل شده است: « إنّ القرآن الذي جاءَ بهِ جبرئيلُ (عليه السلام) إلي محمدٍ(صلي الله عليه و آله و سلم) سبعةَ آلافِ آيةٍ »(21). هفت هزار آيه عددي تقريبي است و با تعداد آيات قرآن انطباق دارد، لذا با توجه اعتبار نسخه مي توان احتمال سهو قلم از ناسخ را جدي دانست و مسأله را اختلاف نسخه مطرح كرد(22) و معيار را حديث نسخه معتبر يعني هفت هزار آيه دانست. در اين صورت دست مخالفان از استناد و اشكال تهي خواهد شد.
هـ. اگر بر متن هفده هزار آيه تأكيد كنيم بايد مقدار زايد بر آيات موجود، حمل بر حديث قدسي يا وحي تفسيري شود. اين راه حل، ابتدا مورد توجه شيخ صدوق قرار گرفته(23) و سپس شيخ مفيد با عدم تعليق بر آن، بر پذيرش آن خبر داده است(24) و برخي ديگر از دانشمندان نيز آن را پذيرفته اند(25). شيخ صدوق بنا به ادله ي سلامت قرآن از تحريف و ديگر قرائن و شواهد، پس از آنكه مقدار زايد را وحي غيرقرآني مي داند و مثالهاي متعددي براي آن مي آورد، با صراحت چنين مي نويسد: « لو كان قرآناً لكان مقروناً به و موصلاً اليه غيرمفصول عنه »(26). از نظر محققان اماميه اگر كسي اين پاسخها را كافي نداند، هرگز نمي تواند به ظاهر اين حديث ملتزم شود؛ چون براساس اين حديث، حدود يازده هزار آيه از قرآن ساقط شده است و اين عدد ناچيزي نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت، با آن كه در مصادر فريقين، اعم از معتبر و غيرمعتبر، نمي توان از اين آيات مفقوده نشاني به دست داد، با اينكه دعاوي بر وضع و نشر آنها فراوان بوده است. همچنين هرگز از احاديث شيعي روايتي به چشم نمي خورد كه از حذف يا افزايش يك آيه كامل يا آياتي از قرآن خبر دهد (27) و اين خود قوي ترين دليل بر عدم اعتماد به مفاد حديث مذكور است و ناگزير بايد اين حديث را، كه مخالف با ادله ي سلامت تحريف قرآن است، ساقط بدانيم يا به يكي از علاجهاي يادشده گردن نهيم.
و. اگر در ساختار اين حديث تأمل كنيم، چنين به نظر مي آيد كه اين حديث، قطعه اي از بزرگ تر بوده كه اگر با صدور و ذيل آن ملاحظه مي شد،‌امكان يكي از معاني ياد شده ( وحي تفسيري، حديث قدسي ) قوت مي گرفت(28). افزون بر همه ي اينها، مرحوم كليني اين روايت را در باب « النوادر في فضل القرآن » گزارش كرده است. استاد سيد محمدتقي حكيم سخني دقيق در اين باره دارند: « نقل اين احاديث در بخش روايات نادر و تعارض آنها با روايات نقل شده ديگر وي و لزوم مطرح ساختن آنها به لحاظ شيوه اي كه براي خود در نظر گرفته است و نيز عدم ملازمت به صدور چنين روايتي و ايمان به محتواي آنها، همه و همه، موجب رد قطعي چنين اخبار و روايات و ايمان وي به عدم تحريف است. »(29) شايان ذكر است كه محققان اماميه در پژوهشهاي متعدد خود احتمال برداشت تحريف از اين روايت را مردود اعلام كرده و ادله اي استوار بر آن ارائه نموده اند.(30)
روايت ب. موضوع اين روايت مصحف فاطمه (عليها السلام) است كه به زعم عسّال قرآني ديگر بوده و آياتي زياده بر قرآن موجود در آن هست. باز به سان روايت الف در گزارش آن دستپاچه شده و مطالبي را به آن آميخته است، لكن چنين متني در الكافي وجود ندارد. شايد مقصود ايشان حديث ذيل بوده كه تعصب مانع تحقيق وي شده است:«… ثُمَّ قال: « و إنَّ عندنا لمُصحَفَ فاطمه (عليها السلام)، و ما يدْريهِم ما مُصحَفُ فاطمه (عليها السلام)؟ » قالَ: قُلتُ: و ما مُصحَفُ فاطمة (عليها السلام)؟ قال:« مُصْحَفٌ فيهِ مثلُ قُرانكمْ هذا ثلاثَ مرّاتٍ، و الله ما فيه من قُرانكم حرفٌ واحدٌ »‌قال: قلْتُ: هذا و اللهِ العلْمُ، قال:‌« إنّهُ لعِلمٌ، و ما هوَ بذاك »(31) استناد عسّال به اين روايت براي اثبات تحريف قرآن دچار اشكالات ذيل است:
الف. اين روايت بخشي از روايت بلندي است كه موضوع آن منابع علم ائمه ( عليهم السلام ) است و امام اصدق (عليه السلام)‌در مقام پاسخ به پرسش راوي ( ابوبصير )‌از منابع علم امامان بوده است. جالب آنكه در اين روايت سخني از قرآن به ميان نيامده است جز در همين بخش استنادي عسّال؛ لكن اگر دقت كنيم معلوم مي شود كه مقصود حضرت از عبارت « مُصحَفٌ فيه مثلُ قرآنكم »( استفاده از تمثيل مصحف، براي بيان مكتوب بودن و مابين الدفتين بودن مصحف فاطمه (عليه السلام) بوده است نه قرآني بودن محتواي آن؛ زيرا حضرت در ادامه روايت وجود هرگونه همانندي آن با قرآن را نفي كرده است. در قريب به اتفاق روايات مرتبط با مصحف، تصريح شده است كه مصحف فاطمه (عليه السلام) به هيچ روي مشتمل بر قرآن نيست. در رواياتي كه از حضرت صادق (عليه السلام) درباره ي مصحف فاطمه (عليه السلام) نقل شده، امام (عليه السلام)، با تعابير مختلف، اشتمال آن را بر قرآنْ نفي كرده است. در برخي از روايات آمده است:‌« اما و الله ما هو بالقرآن »(32)، « ما فيه حرف من القرآن » (33)، « ما فيه آيةٌ من القرآن »(34). از امام كاظم (عليه السلام) نقل كرده اند كه فرموده است: « عندي مصحف فاطمة ليس فيه شيءٌ من القرآن » (35). آنچه آمد بخشي از روايات نشانگر نفي اشتمال « مصحف » بر قرآن بود؛ روايات ديگري نيز از اين مطلب، به تأكيد و تصريح سخن گفته اند. (36) اكنون بيفزاييم كه با توجه به آنچه آمد و با دقت در روايات بسياري كه به صراحت اشتمال « مصحف فاطمه (عليها السلام ) » را بر قرآن نفي كرده اند و در ميان آنها روايات صحاح نيز كم نيست، اگر روايتي و گزارشي برخلاف آنچه آمده باشد، بي گمان اعتباري نخواهد داشت و نبايد بدان وقعي نهاد. (37) از اين رو، سخن عسّال مبني بر اينكه مصحف فاطمه (عليها السلام) قرآني ديگر است با ظاهر اين روايت و موضوع آن كه بيان منابع روايي علم معصومان است، ناسازگار است. شايان ذكر است كه محققان معاصر اماميه به شبهات اهل سنت درباره مصحف فاطمه (عليها السلام) از جمله يكسان انگاري آن با قرآن در پژوهشهايي مستوفي پاسخهاي استواري داده اند.(38) لذا هيچ عالمي از شيعه اعتقاد به قرآني بودن مصحف فاطمه (عليها السلام) نداشته و ندارد و سخن عسّال در اين مورد اتهامي بيش نيست و فاقد سند و مدرك است و صرفاً برداشت نسنجيده و شتابزده ي وي از روايت مذكور بوده است.
ب. اصل اين سخن، كه بر فاطمه (سلام الله عليها) وحي قرآني شده، با مباني وحي شناسي اسلامي در تضاد است و اين سخن و ادعا از هركس كه صادر شود، مردود است؛ زيرا مطابق مباني اعتقادي شيعه و سني وحي قرآني تنها و فقط بر حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شده و با رحلت ايشان نزول وحي قرآني پايان پذيرفته است. اما اينكه فرشته مطالبي را به فاطمه (سلام الله عليها) الهام كرده باشد هيچ امتناع عقلي ندارد و كسي با آن مخالفت نورزيده است.
روايت ج. موضوع اين روايت نيز مصحف امام علي (عليه السلام) است كه مطابق اعتقاد شيعه حاوي اصل قرآن و تفسير و تأويل آن بوده است و هم اكنون در اختيار امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ‌قرار دارد و بعد از ظهور آن را در اختيار مردمان قرار خواهد داد. متن اصلي اين روايت در الكافي چنين است: « فإذا قامَ القائمُ (عليه السلام) قرأَ كتابَ اللهِ عزّوجلّ علي حدّهِ و أخرج َ المُصحف الذي كتبَهُ علي (عليه السلام) ».(39)
الف. در ظاهر اين روايت هيچ گونه دلالت و نشاني متني بر تحريف قرآن وجود ندارد و صرفاً به اين نكته اشاره دارد كه مصحف علوي در اختيار امام عصر (عج ) قرار دارد.
ب. شايد عسّال پنداشته است مقصود از « المصحف » قرآن كريم است، لكن اين برداشتْ درست نيست زيرا طبق اين معنا بايد به تعداد صاحبان مصاحف، قرآنهاي متعددي نيز داشته باشيم. ظاهر مصحف به نوشته اي مكتوب و بين دو جلد اطلاق مي شود و هيچ دليلي بر تبادر آن به قرآن وجود ندارد. امام در اين روايت به مفهوم متعارف و ذهني مخاطب از مصحف علوي ( كه براي وي روشن بوده ) تكيه كرده است و به هيچ روي مراد ايشان قرآن ديگر نبوده است. يكي از محققان در اين باره مي نويسد: « از نظر لغت و اصطلاح عالمان و مفسران، عنوان « مصحف » اسم خاصي براي قرآن كريم نبوده، بلكه اين اسم روزگاراني واپسين تر از صدر اسلام، به قرآن نيز اطلاق مي شده است. واژه شناسانْ « مصحف »‌ را مجموعه اي از نگاشته هاي قرار گرفته در ميان دو ( لتِ ) جلد كتاب ( = ما بين الدّفَتَين ) گويند. در كهن ترين فرهنگ لغوي آمده است:«‌و سُمَّيَ المُصحفُ، مصحفاً، لانّهُ اُصحِفَ؛ أي جُعلَ جامعاً للصُّحف المكتوبة بين الدّفتن »(40). كاربرد اين واژه در روايات نيز نشانگر معناي لغوي آن است. اگر به قرآن هم « مصحف » گفته شده، با عنايت به اين جهت بوده است. « عن النبي (صلي الله عليه و آله و سلم): من قرأَ القرآن في المُصحف كانت له الفا حسنةٍ و من قرأهُ فز غير المُصحف- فاظنُّه قال- كالفِ حسنةٍ » (41)؛ ( آن كه قرآن را در « مصحف »‌ قرائت كند، دو هزار حسنه از آن او خواهد بود و آن كه در غير « مصحف » بخواند- به گمانم گفت- هزار حسنه. بر همين پايه بوده است كه هر مجموعه اي با ويژگي ياد شده ( يعني قرار گرفتن در ميان دو لتِ جلد ) را مصحف مي گفتند. به اين نص تاريخي بنگريد: « عن ابي اسحاق الفَزاري قال سألتُ الأوزاعيُّ قُلتُ: مصحفٌ من مصاحفِ الروم أصبناهُ في بِلادهِ أو غيرِهم!… »(42) اوزاعي به سال 88 هجري ديده به جهان گشوده است.(43) بدين سان اين نص تاريخي نشانگر آن است كه اين واژه در قرن اول، مفهومي عام داشته و به هر مجموعه اي با ويژگي مذكور اطلاق مي شده است. از ابوسعيد خُدري خواستند تا حديث املا كند، ننوشت و گفت:‌« لا نكْتُبكُم شيئاً. أتجعلونَهُ مصاحفَ تقرَؤونها، و قد كان فيكم منْ يُحدِّثنا فنحفظُ عنهُ! فاحفَظوا عنّا كما حفِظنا نحنُ عن نيَّتكم »(44)؛ چيزي نمي نويسيم. آيا مي خواهيد قرآن را چونان مصاحفي قرار دهيد كه مي خوانيد؟! در حالي كه در ميان شما كساني بودند كه براي ما حديث مي گفتند و ما حفظ مي كرديم، شما نيز بدان گونه كه ما حفظ مي كرديم، حفظ كنيد. روشن است كه مراد ابوسعيد از واژه ي« مصاحف » كتاب است، نه قرآن. در اين زمينه موارد مشابه فراواني مي توان يافت.(45) بنابراين، عنوان « مصحف » در لغت و زبان عرب به هر نوشتاري كه به شكل كتاب درآمده و ميان دو جلد قرار گرفته باشد اطلاق مي شده است و هرگز نبايد پنداشت كه اين عنوان با اصطلاح مصحف كه براي نگاشته هاي قرآني مانند مصحف عبدالله بن مسعود، مصحف عايشه، مصحف اُبيّ بن كعب و… به كار مي رفته، همسو است. چرا كه بعضي از اهل سنت (46) كه قرآن را با نام « مصحف » مي شناسند، مقرضانه يا ناآگاهانه سعي در القاي اين مطلب دارند كه مقصود شيعيان از مصحف حضرت فاطمه (سلام الله عليها) ‌يا صحيفه ي امام علي (عليه السلام) قرآن خاصي است كه با قرآن مشهور مسلمانان تفاوت دارد و در پي آن، اتهام تحريف قرآن (47) را مطرح مي نمايند. در همين زمينه، امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:« به خدا سوگند كه يك حرف هم از قرآن شما در مصحف نيست. »(48) (49)
در يك جمع بندي مي توان به عسّال و همگنانش چنين گفت كه شيعه ي اثني عشريه، اعتقادي به تحريف ندارد و نظريه ي رسمي اين مذهب اين است كه قرآن فعلي همان قرآني است كه بر رسول خدا نازل شده است. آنچه وي به عنوان ادله ي تحريف قرآن در شيعه آورده ناتمام و برخاسته از برداشتهاي نادرست وي از روايات است.
اين قسمت را با استناد به سخن مرجع عالي قدر شيعه آيت الله خويي به پايان مي بريم: « و ممّا ذكرنا تبين للقاري أنّ حديث تحريف القرآن، حديث خرافة و خيال و لا يقول به الا من ضعف عقله أو من لم يتأمل في أطرافه حقّ التأمل، أو من ألجاه حبّ القول به و الحبّ يعمي و يصمّ و امّا العاقل المنصف المتدبّر فلا يشك في بطلانه و خرافته .»(50)

ادامه دارد…

پي‌نوشت‌ها:

1.ذهبي، التفسير و المفسرون، ص 10؛ عسّال، الشيعة الاثني عشرية، و منهجهم في التفسير، الاولي، منصور للطباعة و التوزيع، 1427ق، بي جا، ص 275؛ رومي، اتجاهات التفسير في القرن الرابع عشر، الرشد، رياض، 2002م، ج1، ص 195 و 199.
2.الاعتقادات، ص 84.
3.التبيان، ج1، ص 3؛ طبرسي، مجمع البيان، ج1، ص 42.
4.البيان في تفسير القرآن، ص 201.
5.همان، ص 28.
6.همان.
7.همان.
8.عسّال، پيشين، ص 100.
9.شايان ذكر است اين روايت در باب « نوادر كتاب فضل القرآن » كافي گزارش شده است. رك: الكافي، الطبعة القديمة، ج2،‌ص 634؛ الكافي، الطبعة الحديثة، ج4، ص 675.
10.ذهبي، پيشين، ص 28؛ عسّال، پيشين، ص 275.
11.عسّال، پيشين، ص 275-276.
12.كليني، الكافي، تصحيح و تعليق علي اكبر الغفاري، چ پنجم، دارالكتب الإسلامية، طهران، 1363ش، ج2، ص 632.
13.عسّال، پيشين، ص 276.
14.همان.
15.كليني، پيشين، ج1، ص 53، ح14.
16.در برخي از نسخه هاي معتبر كافي سَبعَة آلاف آمده است: الكافي، الطبعة الحديثة، ج4، ص 675.
17.كليني، پيشين، ج2، ص 634.
18.مجلسي، مرآة العقول، ج12، ص 525. بنا به اين احتمال، كه به جاي « هشام بن سالم » در سند حديث « هارون بن مسلم » باشد، حديث موثق خواهد بود.
19.فاضل هندي، كنز العمال، ج1، ص 460، ح2309 و ص 451، ح2427. در اين منبع به نقل از عمر بن الخطاب چنين آمده است: « القرآن ألف ألف حرف و سبعة و عشرون ألف حرف »؛ يعني بيش از دو سوم قران ساقط شده است.
20.الاعتقادات، ص 84-85.
21.الكافي( الطبعه الحديثة )، ج4، ص 674-675.
22.مولي صالح مازندراني، شرح اصول الكافي، تعليقات، الميرزا ابوالحسن الشعراني، ضبط و تصحيح السيد علي عاشور، الاولي، 1421ق، دار إحياء‌التراث العربي للطباعة و النشر و التوزيع، ج11، ص 76.
23.الإعتقادات، ص 86.
24.تصحيح الاعتقادات، ص 124.
25.محمد حر عاملي، رسالة في إثبات تواتر القرآن، تحقيق فتح الله نجارزادگان، ضمن مجموعة تراث الشيعة القرآني، مكتبة علوم القرآن المختصة، قم، 1417ق، ج4، ص 96.
26.الاعتقادات، ص 86.
27.فتح الله نجارزادگان، « تأملي در احاديث تحريف نماي الكافي »، مجموعه مقالات فارسي كنگره كليني، دار الحديث، قم، 1387ش، ج5، ص 176-179.
28.همان، ص 183-184.
29.محمدتقي حكيم، الاصول المقارن، مؤسسة آل البيت، قم، 1979م، ص 111.
30.رك: محمد احساني فر لنگرودي، « نفي برداشت تحريف از صحيحه هشام در الكافي »، ص 193-217؛ محمود كريميان، « صيانت قرآن از تحريف در احاديث الكافي »، ص 73-157؛ هر دو نشر يافته در: مجموعه مقالات فارسي كنگره ي كليني، دارالحديث، قم، 1387ش، ج5.
31.الكافي، ج1، ص 595.
32.بصائرالدرجات، ص 151.
33.همان، ص 157.
34.همان، ص 153.
35.همان، ص 156.
36.رك: بصائرالدرجات، ص 150؛ عبدالحي بحراني اصفهاني، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآيات و الاخبار و القوال، تحقيق و نشر، مؤسسة الإمام المهدي (عليه السلام)، الطبعة الرابعة، 1425ق، ج11، ص 2؛ علي نمازي شاهرودي، مستدرك سفينة البحار، مؤسسة البعثة، تهران، 1410ق، ج6، ص 198.
37.محمدعلي مهدوي راد، « اوصال قرآن: تنزيل »، آفاق تفسير، ص 41-42.
38.سيد محسن امين عاملي، أعيان الشيعه، چاپ سوم، مطبعة الانصاف، بيروت، ج1، ص 314؛ سيد جعفر مرتضي عاملي، مأساة الزهراء، ج1، ص 106-117؛ اكرم بركات عاملي، حقيقة مصحف فاطمة عند الشيعه، دار الصفوة، بيروت، 1418ق، سيد هاشم هاشمي، حوار مع فضل الله حول الزهرا، ص 137-219.
39.كليني، پيشين، ج2، ص 633.
40.خليل بن احمد الفراهيدي، العين ( ترتيب كتاب العين )، تحقيق محمدحسن بكائي، طبع و نشر مؤسسة النشر الإسلامي، چاپ اول، قم، 1414ق، ج3، ص 120؛ جوهري، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه. تحقيق احمد بن عبدالغفور عطار، چاپ چهارم، دارالعلم ملايين، بيروت، 1410ق، ج4، ص 1348؛ ابن منظور المصري، لسان العرب، بيروت، دار صادر، 1410ق، ج9، ص 186.
41.سيد هاشم بحراني، البرهان في تفسير القرآن، تحقيق موسوي زندي، چاپ دوم، انتشارات اسماعيليان، قم، 1334هـ، ج1، ص 546.
42.عبدالله بن ابي داود سجستاني، كتاب المصاحف، دارالكتب العلميه، بيروت، ص 177.
43.محمد بن سعد كاتب الواقدي، الطبقات الكبري، دار صادر، بيروت، ج6، ص 488.
44.خطيب بغدادي، پيشين، ص 36.
45.جاحظ، الحيوان، المجمع العربي الإسلامي، 1388ق، ج1، ص 388؛ ناصرالدين اسد، مصادرالشعر الجاهلي، دارالجيل، بيروت، 1367، ص 139.
46.براي آگاهي از اين گونه كسان و آثارشان رك: ثامر هاشم حبيب العميدي، دفاع عن الكافي، مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، قم، 1415هـ، ج2، ص 353.
47.رك: اكرم بركات عاملي، حقيقة مصحف فاطمة عند الشيعة، بيروت، دارالصفوة، 1418ق، نويسنده در اين كتاب با طرح شبهات اهل سنت، پاسخ مناسبي به آنها داده است.
48.« و الله ما فيه من قرآنِكُم حرفٌ واحد .» كليني، پيشين، ص 239، ح1.
49.البيان، ص 259.
50.البيان، ص 259.

منبع مقاله :
راد، علي، (1390)، مباني كلامي اماميه در تفسير قرآن: با رويكرد نقّادانه به آراي ذهبي، عسّال و رومي، تهران: سخن، چاپ اول