در خصوص بحث«شناخت استکبار و نحوه مقابله با توطئه های استکبار» که موضوع بحث این نوشتار است، اگر از تعریف استکبار صرف نظر کنیم و به نمونه روشن و بارز آن یعنی امریکا بپردازیم و به دشمنی ها و شیوه هایی اشاره کنیم که این ابرقدرت در طول سال های بعد از پیروزی انقلاب علیه نظام اسلامی ایران اِعمال کرده است، شاید برای تحلیل موضوع، مسیر کوتاه تری را انتخاب کرده باشیم. (1)

پایگاه اصلی امریکا در منطقه

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، تاکنون امریکا در توطئه های خود علیه انقلاب با شکست های پیاپی مواجه شده است. اولین شکست، ‌از دست دادن پایگاهی بود که بعد از کودتای 28مرداد در این منطقه به دست آورده بود؛ پایگاه مطمئنی که برای اجرای توطئه ها و نقشه ها و برنامه های منطقه ای و حتی مبارزه در برابر ابرقدرت رقیب، بسیار کارساز بود. با پیروزی انقلاب اسلامی، این پایگاه استراتژیک برای همیشه از دست آنها گرفته شد(2). برای مثال، در سایت کبکان خراسان و یا سایت شمال در منطقه نوشهر، بزرگ ترین سیستم های استراق سمع و تجهیزات راداری را در جنوب شوروی( یعنی در شمال ایران) مستقر کرده بودند. این سیستم ها هم برای ردیابی هواپیماها و موشک ها، هم برای ردیابی ماهواره ها و هم برای انواع شنودها بود. شنود نسبت به انواع پیام ها و ردیابی انواع پروازها را از طریق سیستم های راداری انجام می دادند. این تجهیزات به قدری پیشرفته بودند که به دقت می توانستند پرواز انواع موشک هایی را که در شوروی شلیک می شد و پرواز همه هواپیماها و هلی کوپترها را ثبت کنند. همه مکالمات مهمّ این کشور نیز کم و بیش زیر پوشش این دو مرکز بزرگ قرار داشت. همین مسئله نشان می دهد که ایران تا چه حد برای آنها اهمیت داشته است. ایران به عنوان مرکزی نبود که فقط از منابع اقتصادی آن استفاده و بهره برداری کنند، ‌بلکه دقیقاً به صورت یک پایگاه عظیم و حساسی بود که هم برای تقابل با ابرقدرت شرق و هم برای اهدافی که در کل منطقه و جهان داشتند، طراحی شده بود. حتی در جنگ ویتنام هم امریکایی ها از این پایگاه و از ارتش شاه استفاده کردند. در ظفار عمان هم از ارتش شاه استفاده کردند. در این منطقه، پایگاه اصلی آنها ایران بود و کشور را به طور کامل در اختیار داشتند. جایی در این کشور نبود که زیر سلطه امریکایی ها نباشد.
در برخی از پایگاه هایی که در اختیار آنها بود، حتی مسئولین ایرانیِ آن پایگاه ها نیز از قسمت های مهم آن مطلع نبودند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در بازدید از برخی پایگاه های هوایی مشخص شد که در قسمت های مهم این پایگاه ها هرگز یک ایرانی حق ورود نداشته است. حتی مسئولین ایرانی این پایگاه ها از ورود به این قسمت ها هراس داشتند، ‌چون کاملاً از آن بی خبر بودند. واقعیت این بود که ایران یک جزیره امن و یک پایگاه مطمئنی برای آنها بود. (3) به دلیل اهمیت و حساسیت این منطقه، برای امریکایی ها بسیار دشوار بود که این پایگاه مهم و عظیم را از دست بدهند. امریکایی ها مداخلات بسیاری را در دنیا تجربه کرده بودند، مداخلات نظامی و سیاسی فراوان و توطئه های فراوانی داشتند، وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد و یا حتی در آستانه پیروزی قرار داشت، به صراحت گفتند که عمر این انقلاب بیش از شش ماه نخواهد بود. همه طراحی ها و توطئه ها بر این بود که حداکثر بعد از شش ماه این انقلاب را سرنگون کنند. آنها حتی خود را برای مداخله نظامی در ایران هم آماده کرده بودند که در این سال های اخیر اسناد و مدارک آن هم تقریباً توسط خود آنها منتشر شده است. امریکایی ها در مداخلات نظامی خیلی با تجربه هستند. از سال 1948 تا امروز(1995)یعنی در مدت 47 سال گذشته، امریکا 18 بار مداخله نظامی در کشورهای مختلف داشته است. یعنی به طور متوسط هر 2/5 سال، یک بار امریکایی ها در یک کشور آشکارا مداخله نظامی داشته اند. امریکا کشوری است که تکیه اش عمدتاً بر قدرت نظامی اش است. لذا آماده شده بودند که در ایران هم مداخله نظامی کنند. پذیرش اینکه ایران را به عنوان یک پایگاه بزرگ از دست داده اند، ‌سخت بود. پیامدهای این انقلاب هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ سیاسی برای آنها بسیار دردناک بود.

قیمت واقعی نفت

اولین پیامدی که غرب بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب با آن مواجه شد، گران شدن قیمت نفت بود. قیمت نفت از 11 و 12 دلار ناگهان تا 36 دلار افزایش یافت. (4)نفت همواره به عنوان یک کالای استراتژیک مطرح بوده، به طوری که در شرایط بحرانی که فشار به غرب وارد می شده، ناچار می شدند قیمت نفت را برای برهه ای آزاد کنند، ‌اما بر اوضاع که مسلط می شدند، قیمت را به رقم دلخواه برمی گرداندند. همان طور که می دانید، قیمت نفت در هر بشکه به صورت واقعی حداقل حدود 80دلار است. یک روش محاسبه این است که اگر قیمت روز اول یعنی در زمان استخراج نفت را محاسبه کنیم که حدوداً مربوط به 134 سال پیش است، قیمت نفت آن زمان با محاسبه قدرت خرید دلار در امروز، حدود 85 دلار بوده است. قیمت واقعی نفت امروز اگر با قیمت 134 سال قبل مقایسه شود، با نگاه به قدرت خرید دلار، 85 دلار می شود. در حالی که امروز قیمت نفت 15 دلار است. بنابراین یکی از تأثیرات این انقلاب، آثار اقتصادی بود. البته مهم ترین ضربه برای امریکا از دست دادن یک پایگاه مهم و عظیم سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی به نام ایران بود که این پایگاه را در برابر ابرقدرت شرق در اختیار داشت. امریکا هرگز تصور نمی کرد که نتواند در مدت زمان کوتاهی به ایران بازگردد. در محاسبه آمریکا، برای اینکه بار دیگر بتواند سلطه خود را بر این کشور بازیابد، ‌به زمانی حدود شش ماه و یک سال نیاز بود.

امواج انقلاب اسلامی

نکته دوم که حتی از مسئله از دست دادن ایران هم برای امریکا و غرب دردناک تر بود، تأثیر پیروزی انقلاب اسلامی بر سایر کشورها، چه کشورهای اسلامی و چه کشورهای جهان سوم و چه کشورهای منطقه بود. جای هیچ تردیدی نیست که این انقلاب با شعار اسلامی و دینی و با نقش پررنگ دین و مذهب و با رهبری اندیشمندان و علمای دینی به پیروزی رسید و لذا نمی توانست در درون مرزهای جغرافیایی ایران محبوس باشد. لذا آثار این انقلاب در منطقه بسیار سریع ظاهر شد. انقلاب در زمستان 1357 به پیروزی رسید و در ایام حج در تابستان 1358 یعنی پس از حدود 6 ماه، تظاهرات بی سابقه ای در مکه و مدینه توسط حجاج ایرانی به وقوع پیوست که مورد توجه مردم عربستان و حجاج سایر کشورها قرار گرفت.
این آثار، کاملاً غرب و استکبار و در رأس آن امریکا را تکان داد، زیرا دریافتند که آثار این انقلاب در همه منطقه، ‌کم و بیش به چشم می خورد و تأثیرگذار شده است و تأثیرات این انقلاب کم و بیش در اکثر کشورهای اسلامی و کشورهای منطقه مشاهده می شود، به ویژه آثاری که از این انقلاب در سال 1982 در لبنان مشاهده شد و شکست هایی که امریکایی ها در تجاوزات به آن کشور متحمل شدند. در ماجرای تجاوز اسرائیل به لبنان معلوم شد که این انقلاب چه تأثیری در جان و فکر جوانان مسلمان در سراسر دنیای اسلام گذاشته است. شاید اولین بار بود که سربازان استکبار غرب با رسوایی از یک کشور جهان سوم فرار می کردند. امریکایی ها چند نوبت در لبنان مداخله کرده بودند و مداخله آنها در 1982 برای اولین بار نبود. فرانسوی ها هم چند نوبت مداخله کرده بودند. وضع اسرائیل هم که روشن است و تجاوزات مکرر داشت. از زمان تأسیس رژیم غاصب صهیونیستی یعنی از سال 1948، اولین بار بود که امریکایی ها، فرانسوی ها، ایتالیایی ها و دیگر قدرت های بزرگ غربی در کنار اسرائیل به لبنان تجاوز کردند و در نهایت با ذلت و خواری و شکست مفتضحانه مجبور به فرار شدند. بی تردید این مقاومت جدید مسلمانان در سایه تأثیر مستقیم انقلاب اسلامی ایران بوده است. البته برای استکبار و در رأس آن امریکا تحمل این مسئله آسان نیست و ادامه این وضع هم برای آنها بسیار مشکل و آزاردهنده است.

تحقیر استکبار از سوی انقلاب اسلامی

نکته سوم که بر حساسیت و عصبانیت امریکا نسبت به انقلاب اسلامی ایران اضافه نمود، ‌تحقیرهای مکرری بود که به امریکا تحمیل شد. هر بار که امریکایی ها علیه این انقلاب و برای نابودی و سرنگونی نظام طراحی و برنامه ریزی کردند، با یک شکست بزرگ مواجه شدند. از آغاز پیروزی انقلاب تا به امروز امریکایی ها در هر مقطعی که علیه این انقلاب طرح و نقشه ای داشتند، با شکست مواجه شدند: از ماجرای طبس گرفته که یک نمونه روشنِ مداخله نظامی امریکا در ایران برای به اصطلاح آزادی گروگان ها بود، ‌تا توطئه کودتای نوژه(5)، تا توطئه ای که به عنوان جنگ عراق علیه ایران طراحی کردند و تا نصب پرچم امریکا بر روی نفتکش های کویت و تا جنگ مستقیمی که در خلیج فارس علیه ایران به راه انداختند. در هر مقطع و مرحله ای توطئه ای علیه ایران طراحی کردند که خوشبختانه همه این توطئه ها مواجه با شکست شد. بی تردید موفقیت و پیروزی ما در سایه ایثار و تلاش و فداکاری مردم شجاع و غیور و با رهبری های ولایت امر و با لطف و عنایت خداوند بود. در برخی از موارد هم که اصلاً دخالتی نداشتیم، ملت دخالتی نداشت، فقط لطف و عنایت خداوند باعث شد که نقشه های آنها نقش بر آب شود.
در مجموع، امریکایی ها در سه مقطع توطئه های بزرگی را علیه انقلاب اسلامی طراحی کردند که در هر سه مقطع، شکست فاحشی نصیب آنها شد. مقطع اول، در زمان اشغال لانه جاسوسی بود. نقشه هایی که علیه ما طراحی کردند، عبارت از بلوکه کردن اموال ایران، منع واردات کالاهای ایرانی به امریکا و تا ماجرای طبس بود. مقطع دوم مربوط به سال های 1366 و 1367 در زمان ریاست جمهوری ریگان و مداخلات نظامی آنها در خلیج فارس بود که شکست هایی هم نصیب آنها شد. در این مقطع، تحریم مرحله دوم علیه جمهوری اسلامی ایران را تصویب و صادرات اقلام و کالاهای به اصطلاح دومنظوره را به مقصد ایران تحریم کردند.
مقطع سوم در اردیبهشت سال جاری(1374)بود که از دید خودشان مهم ترین تحریم در طول این 16سال، ‌یعنی تحریم نفتی و تجاری را علیه جمهوری اسلامی ایران تصویب کردند. در این مرحله هم هیچ پیروزی نصیب امریکایی ها نشد، با اینکه آنها بسیار مغرور و مطمئن بودند که در این مقطع حتماً به پیروزی می رسند، زیرا می دانستند اتکای اقتصاد ایران به نفت است. البته این یک معضل اقتصادی ماست که باید آن را حل کنیم و اتکاء به نفت را کاهش دهیم؛ نه به دلیل توطئه امریکا، که اساساً اتکاء به یک محصول برای اقتصاد کشور خطرناک است. از طرف دیگر به دلیل حجم بالای خرید و فروش نفت توسط شرکت های امریکایی نیز تحریم آنها می توانست مؤثر باشد. روزانه حدود 40 میلیون بشکه نفت در سطح جهان خرید و فروش می شود؛ البته به صورت کاغذی 60 تا 70 میلیون، ولی به صورت واقعی 40 میلیون بشکه نفت که نیمی از آن مربوط به شرکت های امریکایی است و این قدرت بالایی است. یعنی امریکا 50 درصد بازار نفت را در اختیار دارد. ویژگی های نفت هم به گونه ای است که نمی توان آن را به هر کشوری فروخت. تکنولوژی پالایشگاهی بعضی از کشورها به گونه ای است که با هر نفتی سازگار نیست. برای مثال پالایشگاه یک کشور به گونه ای است که با نفت فلان کشور سازگارتر است. پالایشگاه برخی از کشورها به گونه ای طراحی شده که نفت ایران برای آنها مناسب نیست و ناچار است از نفت کشور دیگری استفاده کند. از طرف دیگر به صورت سنتی حدود 25 درصد نفت ایران را شرکت های امریکایی می خریدند. یعنی از زمان پیروزی انقلاب تا امسال در طول این مدت همواره 23 تا 25 درصد، حدود یک چهارم نفت ایران توسط شرکت های امریکایی خریداری می شده است. البته وقتی 50 درصد بازار نفت دنیا در دست آنهاست، طبیعی است که یک چهارم نفت ایران را هم آنها خریداری کنند. بنابراین، از یک طرف حدود 600/000 بشکه نفت ایران در روز به شرکت های امریکایی فروخته می شد و از طرف دیگر 50 درصد بازار نفت جهان نیز در اختیار امریکایی ها بود و لذا مطمئن بودند که با تحریم نفتی شرکت های امریکایی، می توانند یک فشار جدی بر جمهوری اسلامی ایران وارد کنند.
خوشبختانه آنها علی رغم توطئه و طراحی، هیچ گونه موفقیتی نداشتند. از آنجا که ما نفت را در چارچوب برنامه به فروش می رسانیم، خیلی سریع توانستیم 600/000 بشکه نفت را در یک ماه جبران کنیم و آنچه شرکت های امریکایی می خریدند، ‌به شرکت ها و به کشورهای دیگر بفروشیم. البته آنها در هر مرحله تلاش کردند این معاملات انجام نشود. برای مثال اگر می خواستیم با چین معامله کنیم، ‌امریکایی ها مداخله می کردند. اگر می خواستیم با ژاپن، افریقای جنوبی و یا کشورهای اروپایی معامله کنیم، مداخله می کردند. یعنی به هر شرکتی که می خواستیم نفت بفروشیم، آنها اطلاعات لازم را در اختیار داشتند- البته مسئله مخفی هم وجود نداشت- و مداخله می کردند، نه به صورت مخفی، بلکه با مداخله آشکار، وزیرشان را می فرستادند، ‌سفیرشان را مأمور می کردند، تا بتوانند تحریم اقتصادی علیه ایران را مؤثر نمایند، مسافرت هایی را که در طول این هفت ماه داشتند، بسیار زیاد بوده است. حتی وقتی رئیس جمهوری ایران به کشوری مسافرت می کند، یک وزیر امریکایی برای اینکه آثار سفر را خنثی کند، روانه آنجا می شود. یعنی تا این حد آشکارا به مقابله انقلاب اسلامی آمده اند و این نشان می دهد که امریکایی ها از این انقلاب تا چه حد عصبانی هستند.
بنابراین، در توطئه ای که طراحی کردند تا در زمینه فروش نفت، ایران را با مشکل مواجه کنند، ‌کاملاً ناموفق بودند. همه حجم نفتی که قرار بود بفروشیم، در بازار امروز به راحتی می فروشیم. از لحاظ درآمدی هم با مقایسه ارقام بودجه، در شش ماهه اول امسال(1374) حدود یک میلیارد و 970 میلیون دلار اضافه درآمد داشتیم.

تحریم در زمینه سرمایه گذاری در نفت

در مجموع، امریکایی ها فکر می کردند با تحریم خرید نفت ایران، فشار شدید اقتصادی بر مردم ما وارد می کنند، که کاملاً دچار اشتباه شدند و موفقیتی به دست نیاوردند. از طرف دیگر تلاش کردند تا سرمایه گذاری در میدان های نفتی ایران متوقف شود و لذا قرارداد کونکو را لغو کردند. ولی این قرارداد با قرارداد جدیدی به سرعت جایگزین شد و شرکت توتال فرانسه با همان شرایط قرارداد مشابه ای را امضاء کرد که مقدمات اجرای این قرارداد هم فراهم شده است. امریکا تلاش زیادی کرد تا این قرارداد امضاء و اجرا نشود که ناموفق بود. اخیراً هم از شرکت های نفتی دنیا دعوت شده است تا در ده پروژه بزرگ در خلیج فارس و دیگر مناطق نفت خیز شرکت کنند که در این سمینار حدود صد شرکت نفتی بزرگ حضور پیدا کردند. تعدادی از این شرکت ها اعلام آمادگی کردند تا در این مناقصه بین المللی حضور پیدا کنند. اخیراً یک سناتور آمریکایی به نام داماتو، طرحی را به سنا برده است که طبق آن هر شرکتی که در ایران در زمینه نفت و گاز سرمایه گذاری کند، مشمول تحریم تجاری امریکا می شود.
همان طور که می دانید، یک بخش از ابرقدرتی امریکا مربوط به قدرت او در اقتصاد است. اینکه می گوییم امریکا ابرقدرت است، یعنی چه؟ و به چه مفهوم؟ ابرقدرتی ناشی از تکاثر و انباشت قدرت است. اساساً رفتار مستکبرانه از همین جا آغاز می شود. یک بخش از قدرت امریکا مربوط به بخش اقتصاد است، چون قدرت اقتصادی امریکا، قدرت بالایی است. برای تصور دقیق تر از کمّ و کیف این قدرت، می توان آن را با توان اقتصادی خودمان مقایسه کنیم. برای مثال، حجم مبادلات تجاری ما در سال چه مقدار است؟ حدود 18 میلیارد دلار صادرات و حدود 18 تا 20 میلیارد دلار هم واردات داریم. در مقایسه، امریکایی ها در سال گذشته حدود 750 میلیارد دلار واردات و حدود 700 میلیارد دلار صادرات داشتند. این حجم تجارت نشان می دهد که قدرت اقتصادی این کشور چه مقدار است! وقتی کشوری با 750 میلیارد واردات و 700 میلیارد صادرات در تجارت جهانی حضور دارد، قدرتش هم برای مانور زیاد است؛ و لذا با همین قدرت مانور، ‌این طرح را در سنا مطرح کردند که هر کس در ایران سرمایه گذاری کند، مشمول تحریم تجاری امریکا می شود. البته عده ای هم در سنا با این طرح مخالفت کردند و گفتند اگر این طرح تصویب شود، ‌ما وارد یک جنگ تجاری می شویم که به مصلحت امریکا نیست و این طرح مانند طرح های گذشته ناموفق خواهد بود. همان طور که در تحریم خرید نفت ایران ناموفق بودند، در این طرح جدید هم- در صورت تصویب- قطعاً ناموفق خواهند بود.

امریکا به عنوان ابرقدرت

در مجموع، امریکا در برابر انقلاب اسلامی با سه شکست بزرگ مواجه شده است: اول، از دست دادن پایگاه بزرگی مثل ایران(6)، دوم تحت تأثیر قرار گرفتن کشورهای منطقه و کشورهای اسلامی و جهان سوم از انقلاب اسلامی که برای منافع غرب خطرناک است، و سوم تحقیر امریکا در تمام توطئه هایی که علیه ایران داشته است. شاید عامل اصلی عصبانیت امریکا از نظام جمهوری اسلامی ایران هم همین شکست ها باشد. البته امریکا یک ابرقدرت و یا به تعبیری، در شرایط فعلی، تنها ابرقدرت جهان است. ما هم به عنوان کشوری در حال توسعه هستیم، بنابراین چگونه می توانیم با یک قدرت مستکبری مانند امریکا در ستیز و مبارزه باشیم؟! اساساً امریکایی ها چه توطئه های دیگری در آینده علیه ما در برنامه دارند؟ وقتی می گوییم امریکا مستکبر است، به این مفهوم است که امریکایی ها از لحاظ اقتصادی، سیاسی، نظامی و فرهنگی امروز یک ابرقدرت هستند. از لحاظ نظامی که روشن است. توان نظامی امریکا، پایگاه هایی که در سراسر جهان دارد، انباشت تسلیحات کشتار جمعی و یا سلاح های معمولی و حضور ناوگان های بزرگ این کشور در آب های جهان، امریکا را تبدیل به ابرقدرت کرده است. طبیعی است که با این توان نظامی، قدرت مداخله سریع را هم داشته باشند. سرعت عمل هم مسئله اصلی و مهمی است. قدرت نظامی مدرن توأم با سرعت عمل که در زمانی کوتاه، قدرت دخالت نظامی را نسبت به اهداف موردنظرشان در سطح جهان داشته باشند و آنها را به تصرف دربیاورند، ‌یکی از نشانه های ابرقدرتی در بعد نظامی است. این مفهومی از استکبار در بعد نظامی است که امروز امریکایی ها معتقدند از آن برخوردارند.
از نظر اقتصادی امریکا دارای یک توان اقتصادی بالایی است. از لحاظ تولید ناخالص داخلی در مقایسه کشورها در سطح دنیا، ‌بالاترین رقم مربوط به امریکاست. تولید ناخالص داخلی امریکا در سال 1994، حدود 6000 میلیارد دلار بوده است. در ردیف دوم، ژاپنی ها هستند که در همین سال تولید ناخالص آنها حدود 4500 میلیارد دلار بوده است. البته این مسئله برای ما می تواند آموزنده باشد. ژاپن یک جزیره است و منابع زیرزمینی ارزشمندی هم در اختیار ندارد، اما چگونه توانسته است این رقم بالا را در تولید ناخالص داخلی داشته باشد؟! 4500 میلیارد دلار، رقم بالایی است. برای تصور دقیق آن، خوب است بدانید که تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی در سال گذشته 121میلیارد دلار بوده است. ممکن است بعضی تصور کنند که عربستان به دلیل حجم بالای نفتی که استخراج می کند و می فروشد، ‌پولدارترین کشور دنیاست، ‌ولی عربستان فقط 121 و ژاپن 4500میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی داشته اند.
این فرق آنهایی است که از mind(مغز)استفاده می کنند و آنهایی که از mine(معدن)استفاده می کنند. اینها که از معدن استفاده می کنند، 121 میلیارد دلار دارند، در حالی که بالاترین حجم نفت را استخراج می کنند و می فروشند. ژاپنی ها هم از مغز استفاده می کنند و 4500میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی آنهاست. این تجربه به ما ثابت می کند که باید کشور را از لحاظ زیرساخت های اقتصادی و نیروی انسانی متحول کنیم و اتکاء خود را از نفت برداریم. در همین یکی، ‌دو سال اخیر که در صادرات غیرنفتی کشور فعال شدیم، به راحتی صادرات غیرنفتی ما در سال گذشته به حدود 5 میلیارد دلار افزایش یافت. در برابر آن هم، 15 میلیارد دلار صادرات نفتی ما بود. این مسئله نشان می دهد که می توان 25 تا 30 درصد درآمد نفتی را به سوی صادرات غیرنفتی تغییر داد. بنابراین اگر مقداری فعال تر شویم، می توانیم صادرات غیرنفتی خودمان را بالاتر ببریم و به تدریج اتکاء خود را از نفت برداریم.
امریکا کشوری با شش هزار میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی است که در یک سال رقم تجارت جهانی اش هم هزار و پانصد میلیارد دلار است. 750میلیارد واردات و 700 میلیارد دلار صادرات یک قدرت بزرگ اقتصادی است. امریکا بر مبنای فنّاوری و توان بالای تولید و بر مبنای منابع بزرگی که در این کشور وجود دارد، ابرقدرت اقتصادی است. البته فرق امریکا با ژاپن در این است که امریکا دارای انواع منابع زیرزمینی است و سرزمینش مناسب تولید انواع محصولات کشاورزی است، ولی منابع ژاپن بسیار محدود است و آمادگی برای تولید انواع محصولات کشاورزی ندارد. بدین ترتیب، قدرت اقتصادی توانی است که یک ابرقدرت می تواند از ابزار اقتصادی خودش به نفع یا علیه کشوری استفاده کند.

قدرت سیاسی و فرهنگی

امریکا از لحاظ سیاسی و فرهنگی هم به نوعی ابرقدرت است. از لحاظ فرهنگی ابزار تبلیغاتی وسیعی را در اختیار دارد(7). نه اینکه سطح فرهنگ مردم آن سرزمین از لحاظ تاریخی بالاتر است، بلکه از این نظر که امروز بزرگ ترین مراکز آموزشی و تحقیقاتی در آنجاست. امروز جدیدترین تحقیقات در این کشور انجام می شود. یعنی کشورهای غربی و از جمله امریکا، امروز در زمینه رشد علم و دانش و تحقیق در سطح بالایی هستند؛ و از طرف دیگر ابزارشان برای تبلیغ درست آنچه دارند، در دنیا بالاست. یعنی قدرت ماهواره ای و اینترنتی آنها بالاست و به راحتی می توانند افکار، نظرات و تحلیل های موردنظر خود را به دنیا القاء کنند و دنیا را زیر سلطه فرهنگی خودشان قرار دهند. البته تکنولوژی به آنها کمک زیادی کرده است. امروز هر کس که در خانه خود یک کامپیوتر و یک خط تلفن در اختیار داشته باشد، به راحتی می تواند از طریق ماهواره و اینترنت به همه شبکه های اطلاعاتی وصل شود. امروز در دانشگاه های کشور و حتی در منازل به تدریج همه علاقه مندان، خودشان را به شبکه های اطلاعاتی متصل می سازند. بی تردید این امر، تحول بسیار بزرگی است که به راحتی یک ابرقدرت را قادر می کند که افکار، اندیشه و نظرات خود را به دیگران به ویژه به جهان سوم القاء کند. آنچه تا دیروز به عنوان نوعی سلطه فرهنگی برای امریکایی ها هدف بود، امروز سلطه فرهنگی به هدف بالاتری تحت عنوان یکسان سازی فرهنگی تبدیل شده است. امروز به صراحت می گویند که ما به مرحله ای رسیده ایم که هدف ما یکسان سازی فرهنگی است و بنابراین هر فرهنگی که در برابر فرهنگ ما مانع باشد، با آن مقابله می کنیم. (8)
با استفاده از قدرت نظامی و اقتصادی و فرهنگی خودشان توانسته اند از لحاظ سیاسی هم بر جهان سلطه پیدا کنند. امروز می توان نمونه بارز آن را در سلطه آنها بر سازمان ملل متحد و شورای امنیت و کمیته های سازمان ملل دید که متأسفانه این نهادهای بین المللی به ابزار دست آنها تبدیل شده است. امریکا هم به دلیل نفوذی که در بعضی از کشورها دارد، اقماری که دارد، و به دلیل تأثیری که از لحاظ اقتصادی با تأمین 30 درصد بودجه سازمان ملل بر این نهاد بین المللی دارد، و از طرفی هم مرکز این سازمان در این کشور مستقر است، در مجموع سلطه ویژه ای بر سازمان ملل و نوعی سلطه سیاسی بر جهان پیدا کرده است.

چگونه باید در برابر ابرقدرت ایستاد

اگر بخواهیم با سلطه و توطئه امریکا مقابله و با استکبار مبارزه نماییم، ‌باید محاسبه کنیم که با چه دشمنی مواجه هستیم. امریکا چرا مستکبر است و به چه چیزهایی تکیه دارد و چرا دارای این همه غرور و گستاخی است و چگونه باید با این مستکبر مواجه شد؟ بایستی توطئه های او را شناخت و خنثی کرد. امریکایی ها بعد از شکست ابرقدرت شرق، یعنی در پایان دهه 80 و آغاز دهه 90 که جهان با حادثه شگفت آور شکست شوروی مواجه شد، ‌احساس کردند که تنها ابرقدرت جهان هستند. به صراحت نیز اعلام کردند که رهبری جهان باید در اختیار ما باشد و لذا نظم نوین جهانی را مطرح کردند و با غرور و تبختر با جهان مواجه شدند. البته مواردی هم پیش آمد که غرور آنها را بیشتر کرد، مانند ماجرای حمله عراق به کویت و سپس رهبری آنها بر ائتلافی که عراق را مجبور به خروج از کویت کرد. برای آنها این یک تجربه موفق در مسائل جهانی بود و توانستند از این طریق رهبری جهانی خود را ترویج کنند. مورد بعدی، مسئله پرونده صلح خاورمیانه بود که رهبری این روند را امریکایی ها در اختیار گرفتند. امریکا به عنوان ابرقدرتی مطرح شد که قادر است معضل بزرگ پنجاه ساله و پیچیده منطقه را با قدرتی که در اختیار دارد، حل کند؛ گرچه در این زمینه تاکنون کار مهمی صورت نگرفته و اقدامات مقدماتی و تبلیغی است و بسیار بعید است موفقیتی در این زمینه به دست آورند.
امریکایی ها در برابر این گونه مسائل، در چند سال اخیر با مشکلات جدیدی هم مواجه شده اند که به نظر می رسد در داخل حاکمیت امریکا امروز دیگر تبختر دو سال پیش وجود نداشته باشد. شکست های پیاپی که امریکا در این دو سال اخیر متحمل شد، چه در ماجرای ایران که در این هفت ماه گذشته در تحریم اقتصادی و تجاری ایران ناموفق بودند و چه شکستی که امریکایی ها در سومالی با آن مواجه شدند و به قول خودشان یک ژنرال پابرهنه( فرح عیدید) آنها را از سومالی بیرون کرد که یک رسوایی برایشان در منطقه بود و چه مشکلات فراوانی که در روند به اصطلاح صلح خاورمیانه که در واقع توطئه ای علیه مسلمان ها در این منطقه بود، پیدا کردند. می دانید آنها اعلام کردند که تا پایان سال 1993 می توانند مسئله صلح اسرائیل و سوریه را به نتیجه برسانند. در سال 1994 گفتند نیمه آن سال، ‌بعد گفتند پایان 1994، در پایان 1994 گفتند ابتدای سال 1995 که تاکنون هم هیچ پیشرفتی نداشته اند. روند صلح دچار مشکلات فراوانی شده و این مشکل هم از ناحیه ملت های منطقه بوده است. بدین ترتیب امریکایی ها برخلاف غرور دو سال قبل، امروز با شکست های متعددی مواجه هستند.
مسئله بعدی که امروز امریکایی ها با آن مواجه اند، وضعیت جدید روسیه است. روسیه به عنوان یک ابرقدرت شکست خورده ای که تا دو سال پیش مطرح بود، امروز به عنوان یک مار خفته است که تنها احتیاج به یک حرارت دارد تا از نو حرکت کند. (9)وضع روسیه امروز با دیروز بسیار متفاوت است. امریکایی ها بسیار نگران سال آینده هستند. سرمایه گذاری های فراوانی برای سال 1996 یعنی سالی که انتخابات ریاست جمهوری روسیه برگزار می شود، انجام داده اند و البته با مشکلات فراوانی هم مواجه هستند. به قول خودشان اگر رادیکال ها در روسیه روی کار بیایند، ‌همه نقشه های آنها نقش بر آب خواهد شد.
مشکل دیگر امریکا، ‌ظهور و بروز ابرقدرت های جدید است. البته هنوز زود است که از ابرقدرتی به نام اروپا یا چین یا ژاپن نام برد، اما همه علائم لازم برای اینکه در آینده نه چندان دور، ‌دوران تک ابرقدرتی به سرآید، ‌به چشم می خورد. با علامت هایی که امروز دریافت می شود، ‌مسلماً قرن آینده با چهره های جدید و قدرت های بزرگ مواجه خواهد شد. (10)
نکته آخر اینکه امریکایی ها با مشکلات جدید داخلی مواجه شدند. آنها فکر نمی کردند که از درون این مقدار پوسیده باشند و مشکلات درونی این همه معضلات برای آنها به وجود آورد. ماجرای لس آنجلس، انفجار در اوکلاهما و تظاهرات عظیم سیاهپوستان سه نمونه از معضلات داخلی آمریکا بود؛ و همچنین ده ها حادثه مهمی که در درون امریکا رخ داده است و خود آمریکایی ها امروز معترف اند که در داخل امریکا معضلات فراوانی دارند.

استانداردهای دوگانه

یکی از مواردی که حیثیت جهانی امریکا را به خطر انداخته، موضع گیری های دوگانه امریکایی ها در چند سال اخیر است. در واقع این نوع موضع گیری ها با استاندارد دوگانه در این چند سال اخیر بیشتر شده و حیثیت فرهنگی و سیاسی آنها را در جهان لکه دار کرده است. برای مثال در یک مورد هواپیماربایی را محکوم می کنند و آن را عمل تروریستی می دانند، ‌در مورد دیگر که هواپیماربایی در جمهوری اسلامی ایران اتفاق افتاد، ‌نه تنها آن را محکوم نکردند، که حتی اظهارنظری هم نکردند. وقتی هم که از آنها می پرسند که آیا به هواپیماربا پناهندگی سیاسی می دهید، دوپهلو حرف می زنند. در مواردی مبارزه برای دفاع از خود و کشور وظیفه است، ‌و در مواردی مبارزه برای دفاع از ملت و کشور خود عمل تروریستی است. یک بار سرکوب مردمی که به خیابان آمده اند، عملی قهرمانانه است- همان طور که در لس آنجلس ارتش را وارد عمل کردند، چون پلیس ناتوان بود و مردم را کشتند و به عنوان یک غرور و افتخار مطرح کردند- یک بار هم اگر حادثه ای در گوشه ای از ایران رخ بدهد و پلیس دخالت کند، این عمل به عنوان عمل ضد حقوق بشر محکوم می شود.
در همین فاصله ده روز، دو حادثه عجیب و موضع گیری های عجیب و غریب از طرف امریکایی ها را شاهد بودیم. وقتی رهبر جهاد اسلامی فلسطین، دکتر فتحی شقاقی، مردی که برای دفاع از وطن و برای آرمان های مقدس خود، در برابر اشغال کشورش مبارزه می کرد، ترور می شود، امریکایی ها اظهار خوشحالی می کنند. هیچ کس نمی تواند دفاع و آزادسازی کشور و وطن را مقدس نداند. هر آن کس که برای آزادی کشور و ملتش در برابر اشغالگر می جنگد، ‌وجدان بیدار ملت های دنیا این مبارزه در برابر تجاوزگر را یک دفاع مشروع و یک جهاد مقدس می داند، ولو امریکا بگوید عمل تروریستی است. شخصیتی که همه عمر خود را در راه مبارزه با اشغالگران گذرانده است، وقتی توسط صهیونیست ها ترور می شود، اینها اظهار شادمانی می کنند. رابین به صراحت می گوید من ناراحت نیستم، ‌من از این حادثه خوشحالم. بعد هم مدارکی فاش می شود که نشان می دهد این ترور به دست شخص رابین صورت گرفته است. هیچ یک از مقامات امریکا هم این عمل را محکوم نمی کنند. یک کشور غربی هم این عمل جنایتکارانه را محکوم نکرد. متأسفانه حتی برخی از دولت های اسلامی و کشورهای اسلامی هم این ترور را محکوم نکردند و خیلی ها به نوعی ابراز خوشحالی کردند. اما شب گذشته که رابین، جنایتکار معروف که دستش به خون هزاران فلسطینی آغشته است، ‌ترور می شود، اظهار تأسف می کنند. تاریخچه زندگی رابین و کشتارهایی که به دست او به عنوان افسر ارتش رژیم اشغالگر صهیونیستی صورت گرفته، برای همه روشن است. کشتارهایی که به دستور او صورت گرفت، تجاوزات چند سال اخیر به جنوب لبنان، این همه گلوله باران ها، به شهادت رساندن مبارزین، ورود به داخل خاک لبنان با هلی کوپتر و به شهادت رساندن سید عباس موسوی رهبر حزب الله و ربودن افرادی از داخل لبنان، تمام این موارد به دستور این جانی بوده است. یک آدمی که تمام زندگی اش با جنایت و ترور و کشتار توأم بوده است، وقتی کشته می شود، نه تنها ابراز تأسف می کنند که حتی کلینتون می گوید من جمله و تعبیری پیدا نمی کنم که تأسف خودم را بیان کنم. اگر عمل تروریستی بد است، چطور وقتی یک رهبر آزاده و مبارز کشته می شود، خوب است! اما یک جنایتکار کشته می شود، بد است! لااقل در ظاهر هم خوب بود جنایت و ترور را محکوم می کردند. لااقل نمی گفتند از ترور فتحی شقاقی خوشحالیم یا ناراحت و متأسف نیستیم.
این برخورد دوگانه به مردم دنیا نشان می دهد که برای امریکایی ها آنچه اصل و هدف است، ‌فقط منافع خودشان است. حتی در بعضی از امور فقط منافع حزبی مطرح است و نه چیز دیگر. کشوری که این چنین است نمی تواند رهبر جهان باشد. نمی تواند ادعای رهبری دنیا را داشته باشد. ملت های دنیا زیر بار چنین ابرقدرتی نمی روند. در حادثه ترور دکتر فتحی شقاقی همه ملت های منطقه اشک ریختند، متأسف و متأثر بودند، ولی جنایتکاران دنیا خوشحال بودند. در حادثه دیروز درست برعکس، ملت های منطقه خوشحال بودند، در کشورهای اسلامی و کشورهای منطقه شادمانی بود، اما جنایتکاران دنیا و سردمداران جنایت متأسف و اندوهگین بودند.

ملت همیشه پیروز

در مجموع، آمریکا با همه مشکلاتی که با آنها مواجه است، قادر نیست با یک نظامی که ریشه در جان مردم دارد، مقابله کند. با نظامی که تنها مربوط به یک ملت نیست، بلکه مربوط به یک امت است، نمی توان مبارزه کرد. با یک ملتی که فداکار و در صحنه است و با رهبری که در دل مردم جای دارد، نمی شود جنگید. اگر رهبران دنیا با کارتِ‌ رأی انتخاب می شوند، در کشور ما کسی که ولایت امر را برعهده دارد، تنها با رأی انتخاب نشده، بلکه با دل مردم پیوند دارد و مورد عشق و علاقه مردم است. بنابراین تا مردم ما در صحنه هستند، تا وحدت ملت ادامه دارد، تا مردم، رهبری روحانیت و ولایت فقیه را با جان پذیرفته اند، دشمن توفیقی به دست نخواهد آورد.
با مطالعه تاریخ مشروطه، تاریخ انقلاب و تاریخ امروز می توان دریافت که آن نیرو و قدرتی که می تواند همه مردم را دور یک محور جذب و جمع کند، اسلام و دین و مذهب است. هیچ نیروی دیگری این همه جاذبه ندارد. آن قشری که زبان و بیان و قلمش می تواند اسلام را تبیین و تشریح کند، روحانیت است. بنابراین آنهایی که در برابر روحانیت می ایستند، آنهایی که می خواهند روحانیت را زیر سؤال ببرند، دوستداران کشور و ملت نیستند. ملت ما هیچ وقت از صفا و صمیمیت و وحدت و رابطه با روحانیت ضرر ندیده، بلکه همیشه نفع برده است. هر زمان روحانیت در صحنه نبوده، کشور ما ضرر کرده است. کدام قدرت قادر بود مردم را به میدان های جنگ بکشاند و هشت سال دفاع مقدس را سامان دهد و آن حماسه ها را بیافریند؟ جز امام، جز ولایت امر؟ جز اینکه مردم و جوان های ما احساس کردند فرمان او فرمان حق است و وقتی او فرمان می دهد، نزد خداوند حجت شرعی دارند. وقتی او دستور می دهد، اگر کشته شوند، نزد خداوند شهیدند؛ وقتی او می گوید جنگ، جنگِ مقدس است، مردم باور می کردند. اگر این رابطه مردم و روحانیت نبود، اگر ولایت فقیه نبود، اگر امام نبود، مگر ما می توانستیم در برابر دنیا بایستیم؟ ما در جنگ هشت ساله تنها با عراق نجنگیدیم، بلکه دنیا با ما جنگید و ما در برابر توطئه دنیا ایستادیم و پیروز شدیم.
اگر کسی بگوید دین و اسلام را قبول ندارد، اما اگر وطن را قبول دارد، اگر ایران را قبول دارد، به خاطر ایران هم که شده، به خاطر شرف ملی و منافع ملی هم که شده، در شرایط فعلی باید از روحانیت و ولایت امر حکایت کند. از این پیوند مستحکمی که امروز بین مردم و روحانیت، بین مردم و ولی امر به وجود آمده که ضامن مقاومت و ایستادگی ملت است، باید حمایت کند. این پیوند به نفع مردم و کشور است. بدون این پیوند، ادامه استقلال امکان پذیر نیست. بدون این پیوند نمی توان در برابر امریکا و استکبار ایستاد و مقابله کرد. با همین پیوند بوده که در این 17 سال بعد از پیروزی انقلاب تا به امروز در برابر توطئه های مختلف ایستاده ایم و امروز هم در سایه این وحدت است که وقتی امریکا تحریم اقتصادی را علیه ایران اعلام می کند، مردم متزلزل نمی شوند. وقتی رهبری آن را به عنوان روز مبارک برای ملت ایران اعلام می کند، برای مردم قابل تحمل می شود و مردم ما پشت سر رهبر می ایستند. آن قدرتی که می تواند انسجام ملی را به وجود آورد، آن قدرتی که می تواند وحدت ملی را تقویت کند، آن قدرتی که می تواند ما را در برابر ابرقدرت ها استوار بدارد، استقلال ما را حفظ کند و توطئه آنها را درهم بشکند، آن قدرت روحانیت و پیوند مردم با روحانیت است. هرچه این پیوند را تقویت کنیم، به نفع کشور است.
یک فرد آگاه که تاریخ کشور ما را می شناسد، به خوبی می داند که از طریق وحدت ملی می توانیم منافع و مصالح ملی را تضمین کنیم. آنهایی که این اصول را قبول ندارند و خودشان را روشنفکر می دانند، حتماً از واقعیت جامعه و کشور بی خبرند. امروز بیش از هر زمان دیگر، حضور بیشتر و فعال تر مردم در صحنه ضروری است، ‌به خصوص قشر دانشجو و قشری که فردا اداره کشور را بر دوش خواهد گرفت. آنهایی که فردا مدیریت جامعه را برعهده می گیرند، امروز باید با حساسیت بیشتری به مسائل اساسی کشور توجه داشته باشند. آگاهی و حضور نسل دانشجوی ما در صحنه های سیاسی یک واجب انقلابی، ‌یک واجب سیاسی و یک واجب دینی است. بنابراین باید با حضور فعال و تلاش و فداکاری، همه نقشه ها و توطئه های استکبار را نقش بر آب کرد.

پی نوشت ها :

1. کنگره سراسری اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه ها، اساتید و دانشجویان دانشگاه، دانشگاه شهید بهشتی، ‌14 آبان 1374.
2. برای دستیابی به اطلاعات جالبی از تأثیر انقلاب اسلامی بر روابط ایران و ابرقدرت ها به منبع زیر رجوع کنید:
Nikki R. Keddi and Eric Hooglund,The Iranian Revolution and the Islamic Republic,New York:Syracuse University Press,1986,pp. 171-227
3. سیاستمداران امریکایی در تحلیلشان از شرایط جامعه ایران قبل از انقلاب، ایران را جزیره امنی در منطقه قلمداد می کردند. به عنوان مثال جیمی کارتر رئیس جمهور دموکرات وقت ایالات متحده در سفر به ایران در تاریخ 30 دی 1355، ایران را «جزیره ثبات» در یکی از حساس ترین مناطق جهان نامید. برای اطلاعات بیشتر به منبع زیر رجوع کنید:
Dilip Hiro,Iran Under the Ayatollahs,New York,Routledge & Kegan Paul Inc,First Published in 1985,p. 1
4. در رابطه با تأثیر انقلاب اسلامی ایران(1979) بر افزایش قیمت جهانی نفت نگاه کنید به:
ایرج ذوقی، مسائل سیاسی اقتصادی نفت ایران، تهران: پاژنگ، 1373، صص 331-337.
5. جهت آگاهی از ابعادی از کودتای نوژه نگاه کنید به:
سیدعلی موسوی، ‌کودتا و ضد کودتا، ‌تهران: ‌دفتر نشر و فرهنگ اسلامی، پاییز 1360؛ مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، کودتای نوژه: انقلاب اسلامی و توطئه های دهه نخستین، ‌تهران، 1368.
6. جهت دستیابی به اطلاعاتی در زمینه از دست رفتن منافع امریکا در ایران در پیامد انقلاب اسلامی ایران(1979)به منبع زیر رجوع شود:
Amitar Acharya,U. S. Military Strategy in the [Persian]Gulf,Routledge,1989,London,pp. 37- 57
7. ابعادی از قدرت فرهنگی امریکا و ائتلاف غرب و مخاطرات پیش روی آن توسط هانتینگتون در مقاله زیر مورد بررسی قرار گرفته که واکنش های زیادی را در سطح جهانی به دنبال داشته است:
Samuel P. Huntington,"The Clash of Civilizations",Foreign Affairs,Summer 1993.
8. فرانسیس فوکویا، نمونه ای از این ادعای امریکایی ها را در مقاله زیر مطرح نموده است:
Francis Fukuyama,"The End of History",The National Interest,Summer 1989
9. نمونه ای از نگرانی ها و رویکرد جدید امریکا نسبت به روسیه جدید را می توان در مقاله زیر مشاهده کرد:
Zbigniew Brzezinski,"The Cold War and its Aftermath",Foreign Affairs,Fall 1992.
10. به عنوان نمونه لستر تارو در کتاب خواندنی زیر مشکلات اقتصادی را که ابرقدرت امریکا در طول سال های آتی در اثر ظهور قطب های جدید اقتصادی در عرصه جهانی با آن مواجه می شود، به تصویر کشیده است:
Lester Thurow,Head to Head:The Coming Economic Battle Among Japan,Europe,and Ametica,New York,William Morrow and Company,INC,1991

منبع :روحانی، حسن؛ (1388)، اندیشه های سیاسی اسلام، تهران: انتشارات کمیل، چاپ سوم 1391.