کودک آزاری عاطفی الگوهای مختلفی دارد که به طور خلاصه به آن ها می پردازیم:

طرد کردن:

وقتی کودک از طرف والدین و اطرافیان طرد می شود، طرح واره ای رهاشدگی در ذهن او شکل می گیرد.

منزوی کردن:

اگر در سن مناسب به کودک استقلال لازم داده نشود، کودک منزوی می شود و مهارت های اجتماعی را نمی آموزد. خیلی از خانواده ها به دلایل فرهنگی به فرزندان خود اجازه نمی دهند با هم سالان خود رفت و آمد کنند.

مرعوب کردن:

این الگو در رابطه ی بسیاری از والدین و کودکان دیده می شود. والدین کودک را می ترسانند و وحشت زده می کنند. به عنوان مثال «لولو خُرخُره» یکی از شایع ترین دستاویزهای بزرگ ترها برای مرعوب کردن کودکان است؛ یا تهدیدهایی که «اگر این کار را بکنی، می دهم آشغالی ببردت.»، «اگه شیطونی کنی می برم دکتر آمپول بزنه.»و… که باعث می شود در کودک احساس ترس شدیدی ایجاد شود. این گونه تهدیدها نیز آزار عاطفی هستند.
نوع دیگر مرعوب کردن، در «کودکان جنگ» و «کودکان کار» دیده می شود. در برخی کشورها، مانند کشورهای آفریقایی، کودکان را به شدت می ترسانند و از آنان به عنوان سرباز استفاده می کنند. کودکانِ کار نیز از ترس تنبیه شدن توسط رئیس یا صاحبکار خود، برخلاف میل شان کارهای سخت یا حتی خلاف انجام می دهند.

نادیده گرفتن:

گاهی والدین به یکی از فرزندان خیلی توجه می کنند و احترام می گذارند، به حدی که فرزند دیگر نادیده گرفته می شود. این نادیده گرفتن جدا از آن که نوعی غفلت است، اگر باعث کاهش اعتماد به نفس کودک شود، آزار عاطفی هم محسوب می شود.
این نوع آزار اغلب در خانواده هایی دیده می شود که یکی از فرزندان به نوعی کم توانی، نقص یا ناتوانی دچار است. معمولاً کودکان ناتوان مورد بی توجهی قرار می گیرند. تعداد زیاد فرزندان هم می تواند باعث شود یکی از آنان نادیده گرفته شود. جنسیت کودک هم در این زمینه مؤثر است. جنس ناخواسته آن طور که باید مورد توجه والدین قرار نمی گیرد. به عنوان مثال در بسیاری از خانواده های ایرانی، به طور سنتی، پسرها بعد از پدر رئیس خانواده هستند، حتی اگر کوچک تر از دخترها باشند. قاعدتاً در خانواده باید پدر و مادر در رأس هرم قدرت باشند و بعد از آنان فرزندان به ترتیب سن در این هرم قرار بگیرند. اما در فرهنگ های مردسالارانه، مثل فرهنگ ما، و در خانواده های سنتی، این قاعده رعایت نمی شود و قدرت بر اساس جنسیت تقسیم می شود. در این گونه خانواده ها می بینیم پسری که بعد از پنج دختر به دنیا آمده از همه ی آن پنج دختر قدرت و بُرش بیش تری دارد. این تقسیمِ قدرت نوعی نادیده گرفتن است. آن پنج دختری که نادیده گرفته می شوند در واقع مورد کودک آزاری عاطفی قرار گرفته اند.
بدیهی است که در چنین خانواده هایی احساس حسادت بین فرزندان به شدت رشد می کند و خواهران و برادران ارتباط عاطفی خوبی با هم ندارند، خانواده به میدان جنگ و رقابت تبدیل می شود و فرزندان برای جلب توجه و کسب حمایت والدین، درگیر رابطه های مخرب می شوند.
منبع مقاله :
خوشابی، کتایون؛ (1387)، کودک آزاری(انواع آزار جسمی، جنسی، عاطفی و بی توجهی به کودکان)، تهران: نشر قطره، چاپ اول