محبت از عواطف مهم در زندگي انسان است، چرا که عامل اساسي در تشکيل خانواده، و در پيوند ميان اعضاي آن و همبستگي و همکاري آنان به شمار مي آيد. در ساخت شخصيت کودک نيز نقش مهمي ايفا مي کند؛ زيرا، اظهار محبت و مهر و عاطفه والدين نسبت به کودک احساس امنيت و آرامش را در روان او ايجاد مي کند و در نتيجه، شخصيتش به گونه اي سالم و بهنجار رشد مي نمايد، بنابراين، با اعضاي خانواده و با اقرار محيط اجتماعي اش روابطي توأم با محبت و دوستي و همدلي برقرار مي کند، اما هرگاه کودک، به هر دليلي، از احساس محبت والدين محروم شود احساس امنيت و آرامش را از دست مي دهد و دچار نگراني و اضطراب مي شود و بعدها در معرض ابتلا به بيماري رواني قرار مي گيرد.
به طور کلي، محبت عامل مهمي در ايجاد روابط سالم اجتماعي است؛ زيرا، محبت عاملي است که ميان مردم الفت و دوستي پديد مي آورد، و آنان را به همکاري و همبستگي و يکپارچگي وا مي دارد. انسان را با خانواده اش و قومش و وطنش پيوند مي دهد و باعث مي شود که در راه دفاع از خانواده يا قومش و يا وطنش مال و جان خود را فدا کند.
محبت به خدا نقش مهمي در زندگي مؤمن ايفا مي کند چرا که به رفتار او در زندگي جهت مي دهد و در همه کردارها و گفتارهايش تأثير مي گذارد و در نتيجه، جز آنچه مورد پسند خداوند بزرگ است، از وي سر نمي زند.
محبت به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز نقش مهمي در زندگي مؤمن دارد؛ چرا که باعث مي شود آن حضرت را الگوي خود قرار دهد و در همه ي اعمال و رفتارش به او اقتدا کند و از اوامر و نواهي ايشان پيروي نمايد.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بسياري از احاديث خود به چند نوع محبت اشاره کرده است: دوست داشتن خداوند بزرگ، دوست داشتن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، دوست داشتن مردم، دوست داشتن حيوانات، دوست داشتن عالم هستي، دوست داشتن همسر، دوست داشتن مال و محبت پدري. در اين جا هر يک از اين محبت ها را که در حديث نبوي آمده است بررسي مي کنيم.

دوست داشتن خدا

دوست داشتن خداوند بزرگ والاترين نوع محبت انساني است و در ايجاد سعادت و لذت روحي بيش ترين تأثير را دارد. شالوده اي است که تمام اعمال و افعال مؤمن بر آن استوار است. نيرويي است که به رفتار او جهت مي دهد. هرگاه خدا دوستي وجود انسان را فرا گيرد همه اعمال و رفتار و حرکات و سکناتش در راستايي خواهد شد که او دوست دارد و مي پسندد، و از نافرماني خداوند و هر آنچه که او ناخوش دارد از آن نهي مي کند دوري خواهد کرد.
انسان معمولاً کسي را که به او نيکي کند دوست دارد. از همين رو، کودک والدينش را دوست دارد چون از او مراقبت و نگهداري مي کنند، به او نيکي مي نمايند و به تربيتش مي پردازند.
نعمت هاي بي شمار خداوند متعال به انساني يکي از موجبات عشق بزرگ و بي کران او به خداوند است. محبت او به خدا بايد بيش تر از هر محبت ديگري باشد. بايد خداوند را بيش تر از خودش، والدينش، همسرش، فرزندانش، قبيله و عشيره و وطنش و هر چيز ديگري در اين زندگي دوست بدارد. قرآن کريم در اين باره مي فرمايد:
( قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يأْتِي اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ). (1)
« بگو: اگر پدران شما و پسرانتان و برادرانتان و زنانتان و خويشاوندانتان و اموالي که به دست آورده ايد و تجارتي که از کسادش بيمناکيد و سراهايي را که خوش مي داريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه او دوست داشتني تر است. پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد، و خدا گروه فاسقان را راهنمايي نمي کند».
نيز مي فرمايد:
( وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْدَادًا يحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ). (2)
« و برخي از مردم به جاي خدا همانند هايي [برايش] بر مي گزينند و آن ها را چون دوستي خدا دوست مي دارند ولي کساني که ايمان آورده اند به خدا محبت بيشتري دارند».
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز مردم را به دوست داشتن خداوند بزرگ، به خاطر نعمت هاي فراوانش به آنان، ترغيب کرده است. براي نمونه، از ابن عباس روايت شده است که پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« خدا را به خاطر نعمت هايي که به شما مي دهد دوست بداريد…». (3)
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) خود، با آن که خدا دوست ترين مردم و مقرّب ترين آنان به درگاه خدا بود، در دعايش مي خواهد که خداوند محبت خود را روزي او فرمايد؛ زيرا در اين محبت لذتي روحي مي يابد که هيچ لذتي در عالم بالاتر از آن نيست. از عبدالله بن يزيد خَطمي انصاري روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در دعايش مي گفت:
« محبتت را و محبت کسي را که نزد تو سزاوار محبت است روزي من فرما…». (4)
از معاذ بن جبل نيز روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود پروردگارش به او امر کرده است با اين دعا او را بخواند:
«…از تو درخواست مي کنم محبتت را و محبت به کسي که تو را دوست دارد و دوست داشتن عملي که به محبت تو نزديک مي کند». (5)
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به اصحابش از عشق و محبت داود (عليه السّلام) به خداوند بزرگ مي فرمود و به آنان مي گفت که داود (عليه السّلام) در دعايش تقاضا مي کرد که خداوند محبتش را به او ارزاني دارد و عشقش را به او شديدتر از علاقه اش به خودش و خانواده اش قرار دهد. از ابو دردادء روايت شده است که پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« داود در دعايش مي گفت: بار خدايا، محبت خودت و محبت کسي که تو را دوست مي دارد، و عملي را که مرا به محبت تو مي رساند، از تو درخواست مي کنم. بار خدايا، چنانم گردان که تو را از خودم و خانواده ام و از آب خنک دوست تر بدارم». (6)
خدا دوستي منبع اصلي هرگونه محبتي است که انسان نسبت به هر چيز ديگري در عالم احساس مي کند. دوست داشتن پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) دوست داشتن مردم، دوست داشتن همه ي آفريده هاي خدا، دوست داشتن کار نيک، دوست داشتن هر آنچه خداوند متعال دوستش دارد و هر آنچه انسان را به خدا دوستي نزديک مي سازد ناشي از محبت انسان به خداوند متعال است. محبت انسان به خداوند بزرگ تبديل به نيرويي مي شود که رفتار او را به سمت هر آنچه خوبي است و هر آنچه خداوند آن را مي پسندد و دوست مي دارد و دوري از آنچه خداوند از آن نهي کرده و دشمنش مي دارد؛ جهت مي دهد. در همين باره پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است:
« هر کس براي خدا دوست بدارد و براي خدا دشمن بدارد و براي خدا عطا کند ايمان را کامل گردانيده است». (7)
نيز فرموده است:
« برترين اعمال دوست داشتن و دشمن داشتن به خاطر خداست». (8)

دوست داشتن پيامبر

پس از دوست داشتن خداوند، دوست داشتن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در پيشرفته ترين و کامل ترين مرتبه محبت انساني قرار دارد. محبت نسبت به خدا و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هر دو، قله ي محبت انساني و از نظر روحانيت و زلالي و پاکي، بالاترين درجه ي آن را تشکيل مي دهند.
دوست داشتن پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بر هر مسلماني واجب است؛ زيرا خداوند پاک و بلند مرتبه، در آيه 24 سوره توبه که پيش تر، در ضمن سخن از دوست داشتن خداوند، آن را آورديم، ما را به دوست داشتن پيامبر فرمان داده و آن را در کنار محبت به خود آورده است.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز ما را به محبت نسبت به خود و اهل بيتش فرمان داده و فرموده است:
« خدا را به خاطر نعمت هايي که به شما مي دهد دوست بداريد، و مرا به خاطر دوست داشتن خدا دوست بداريد، و اهل بيتم را به خاطر دوست داشتن من دوست بداريد». (9)
علاقه ي سلمان به پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بايد بيش تر از علاقه او به خودش يا والدينش يا فرزندانش و يا هر انسان ديگري باشد. از انس روايت شده است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« هيچ يک از شما ايمان ندارد مگر آن که من در نزد او محبوب تر از پدرش و فرزندش و همه ي مردم باشم». (10)
مؤمن در محبتش به خداوند متعال و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) لذت و سعادتي مي يابد که هيچ لذتي و سعادتي در اين دنيا با آن را برابري نمي کند، و از رهگذر اين محبت حلاوت ايمان را در کام جان خويش احساس مي کند. از انس روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« سه چيز است که در هر کس وجود داشته باشد شيريني ايمان را مي چشد: يکي اين که خدا و پيامبر او را از هر چيز ديگري دوست تر بدارد، ديگر اين که اگر کسي را دوست مي دارد تنها به خاطر خدا دوست بدارد، و سوم اين که همچنان که دوست ندارد در آتش افکنده شود دوست نداشته باشد که به کفر باز گردد». (11)
هرگاه مؤمن خداوند بزرگ و پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را دوست داشته باشد حلاوت ايمان را مي چشد و احساس سعادت و آرامش وجود او را فرا مي گيرد و همه رفتارهايش جهت الهي پيدا مي کند به طوري که جز آنچه مورد رضايت خداوند باشد کاري انجام نمي دهد، و از هر آنچه او نهي کرده است دوري مي کند، و عشق او به خداوند وي را به دوست داشتن همه آفريده هايش مي کشاند. لذا مردم را دوست دارد و با آنان خوش رفتاري مي کند. حيوانات را دوست مي دارد و با آن ها مهرباني مي نمايد، و خلاصه همه عالم را دوست مي دارد چون آفريده ي اوست.(12)
دوست داشتن خدا و پيامبر او از عوامل مهم در تربيت مسلمانان و تقويت وفاداري آنان به اسلام و پايبندي شديدشان به اصول و آموزه هاي آن، و حلقه زدن بر گرد پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و آموختن از او و اقتدا کردن به او و اجراي اوامر او بود به همين سبب مسلمانان در رويارويي با کافران و دشمنان دين يک صفت و يکدل بودند، و در تبليغ پيامبر اسلام مشتاقانه مي کوشيدند، و يراي شهادت در اين راه سر از پا نمي شناختند، و اين از مهم ترين عوامل پيروزي مسلمان و انتشار دعوت اسلام بود.
خداوند متعال به کساني که از پيامبر پيروي کنند وعده داده است که آنان را دوست بدارد و گناهانشان را ببخشد. خطاب به پيامبر خود مي فرمايد:
( قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ). (13)
« بگو: اين پيامبر اگر خدا دوست داريد از من پيروي کنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بيامرزد، و خدا آمرزگاري مهربان است».
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز دوستاران خود را وعده ي بهشت داده است. اَنس مي گويد:
مردي از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره ي قيامت پرسيد و گفت: کي قيامت مي شود؟ حضرت فرمود: چه براي آن آماده کرده اي؟ مرد گفت: هيچ، جز آن که خدا و رسول او را دوست مي دارم. حضرت فرمود: « تو با کسي خواهي بود که دوستش مي داري». (14)
نيز از اَنَس روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« … هر کس مرا دوست داشته باشد در بهشت با من خواهد بود». (15)

دوست داشتن مردم

انسان موجودي اجتماعي است و در جامعه اي زندگي مي کند که روابط گوناگون عاطفي، اجتماعي، اقتصادي، و ديگر انواع روابط انساني او را با بسياري از همنوعان خود پيوند مي دهد. کودک از بدو تولدش در ميان اعضاي خانواده خود زندگي مي کند و احساس محبت و شفقت و همدردي و همياري و وفاداري و دلبستگي و تعلق او را به آنان پيوند مي دهد، و در بين آنان احساس امنيت و آرامش و خوشبختي مي کند. محبت کودک به مادرش نخستين محبتي است که کودک از آغاز تولدش احساس مي کند. اين به خاطر ارتباط مادر با ارضاي کليه نيازهاي اساسي کودک و احساس خوشي و لذتي است که از ارضاي آن ها به او دست مي دهد. سپس رفته رفته محبت کودک به ديگر افراد پيرامونش مانند پدر و برادران و نزديکان و دوستان و همسايگان و عموم مردم شکل مي گيرد.
کودک همچنان که نسبت به والدين خود و اعضاي خانواده اش احساس محبت مي کند، متقابلاً مهر و محبت و دلسوزي و توجه حمايت آنان نسبت به خود را نيز حس مي نمايد. اين فضاي آکنده از محبت دو سويه که کودک در آن پرورش مي يابد عامل مهمي در ساخت شخصيت بهنجار او، و احساس امنيت رواني، و اعتماد به نفس و خوشبختي او مي باشد.
کودکي که چنين بهنجار پرورش مي يابد معمولاً نسبت به همه ي مردم احساس محبت مي کند. لذا با آنان انس و الفت مي گيرد و دوستي مي ورزد و خوش رفتاري مي کند، و به افرادي که نياز به مهرورزي دارند مهر مي ورزد، و به آنان که نياز به کمک و مساعدت دارند کمک مي کند. محبت و مساعدت انسان به مردم و دراز کردن دست ياري به سوي آنان از عوامل مهمي است که باعث مي شود انسان احساس کند به جامعه تعلق دارد و عضو سودمندي در آن است، و در نتيجه احساس رضايت از خود و شادماني و سعادت مي نمايد. روان درمانان جديد به اهميت روابط انساني در زمينه بهداشت رواني انسان پي برده اند. از همين رو مي کوشند بيماران رواني خود را با افراد جامعه ارتباط دهند و پيوندهاي مودت و محبت را ميان آنان و ديگر مردمان تقويت کنند و آنان را به جذب شدن در جامعه و انجام دادن کارهاي مفيد براي مردم به عنوان يکي از عوامل مهم در درمان رواني آنان، ترغيب نمايند. براي مثال، آلفرد آدلر (Alfred Abler) سعي داشت بيماران رواني خود را وادارد تا به ديگران اهميت دهند و با آنان بياميزند و کمکشان کنند. او مي گفت هر زمان که بيمار رواني به اين توصيه عمل کرده بيماري اش بهبود يافته است. (16)
از اين جا روشن مي شود که چرا اسلام در دعوت مردم به همدلي و همدوستي و کمک به يکديگر اهتمام نشان داده است. علتش آن است که ارتباط دوستانه و محبت آميز انسان با ديگران تعلق او به جماعت را تقويت مي کند، و او را از احساس نگراني و اضطراب که از تنهايي و انزواي اجتماعي ناشي مي شود و معمولاً بيمار رواني از چنين احساسي رنج مي برد، رهايي مي بخشد.
قرآن کريم مسلمانان را به برادري و محبت و همياري و همبستگي فرا خوانده است. براي مثال مي فرمايد:
( وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ…). (17)
« و مردان و زنان مؤمن دوستان يکديگرند».
( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَينَ أَخَوَيكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ). (18)
« در حقيقت مؤمنان با هم برادرند پس ميان برادرانتان آشتي افکنيد و از خدا پروا بداريد باشد که مورد رحمت قرار گيريد».
( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا …). (19)
« و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراکنده نشويد و نعمت خدا را بر خود ياد کنيد آن گاه که دشمنان يکديگر بوديد پس ميان دلهاي شما الفت افکند تا به لطف او برادرانِ هم شديد…».
قرآن کريم انصار را به محبت و حمايتشان از مهاجران و برادري کردن با آن ها و کمک نمودن به ايشان ستوده است. خداوند متعال مي فرمايد:
( وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيهِمْ وَلَا يجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ). (20)
« و کساني که قبل از [مهاجران] در [مدينه] جاي گرفته و ايمان آورده اند؛ هر کس را به سوي آنان کوچ کرده دوست دارند، و نسبت به آنچه به ايشان داده شده است در دل هاي خود حسدي نمي يابند، و هر چند در خودشان احتياجي [مبرم] باشد، آن ها را بر خودشان مقدم مي دارند، و هر کس از خست نفس خود مصون ماند ايشانند که رستگارانند».
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز مسلمانان را به دوستي و مودت و محبت نسبت به يکديگر تشويق کرده است. مثلاً فرموده است:
« … سوگند به خدايي که جانم در دست اوست، وارد بهشت نشويد مگر آن که مؤمن شويد، و مؤمن نباشيد مگر آن گاه که يکديگر را دوست بداريد. آيا شما را راهنمايي نکنم که با چه وسيله يکديگر را دوست مي داريد؟ رواج دادن سلام در ميان خود». (21)
در اين حديث، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دوستي و مودت مسلمانان نسبت به يکديگر را شرط ايمان داري آنان و رفتن به بهشت قرار داده است. پس، مؤمن حقيقي کسي است که او مردم را و مردم او را دوست بدارند، و کسي که مردم را دوست نداشته باشد و مردم هم او را دوست ندارند، انساني تهي از خير است و اميدي نيست که مشمول آمرزش خداوند متعال واقع شود. پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است:
« مؤمن اهل انس و الفت است، و در کسي که اهل انس و الفت نباشد خيري نيست». (22)
مردم دوستي مؤمن و محبت او به ديگران فقط بايد براي خدا باشد، نه منفعتي زودگذر يا غرض شخصي يا رسيدن به پول يا مقام و منصبي. آنچه به رفتار مؤمن جهت مي دهد عشق او به خداوند متعال و جلب رضايت اوست؛ بنابراين، هر کاري که انجام مي دهد قصدش از آن خدا و رضايت اوست. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مسلمانان را تشويق مي فرمود که به خاطر خدا يکديگر را دوست بدارند، و براي اين کار به آنان وعده پاداش بزرگ مي داد. از ابومالک اشعري روايت شده است که رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) پس از گزاردن نمازش رو به مردم کرده فرموده:
« اي مردم! بشنويد و آگاه باشيد و بدانيد که خداوند عزوجل را بندگاني است که نه پيامبرند و نه شهيد، اما پيامبران و شهيدان به خاطر مجالس آنان و قربشان به خداوند بر آنان غبطه مي خورند. مردي باديه نشين از مردمان دور دست آمد و با دستش به پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) اشاره کرد و گفت: اي پيامبر خدا، مردمي از مردمان که نه پيامبرند و نه شهيد، اما پيامبران و شهيدان به خاطر مجالس آنان و قربشان به خدا برايشان غبطه مي خورند؟ آنان را براي ما وصف کن. چهره پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از سؤال آن باديه نشين شکفت و فرمود: آنان گروهي از مردمان ناشناس و قبايل غريب هستند که پيوندهاي خويشاوندي آنان را به هم وصل نکرده است اما به خاطر خدا يکديگر را دوست مي دارند و با هم خلوص مي ورزند. براي اينان خداوند در روز قيامت منبرهايي از نور مي نهد و آنان را بر آن منبرها مي نشاند، و چهره هايشان را و جامه هايشان را نور قرار مي دهد. در روز قيامت که مردم وحشت مي کنند، آنان هيچ هراسي ندارند، آنان اولياي خدايند که نه بيمي دارند و نه اندوهگين مي شوند». (23)
در روايتي آمده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از هفت گروه نام برد که خداوند در روز قيامت که سايه اي جز سايه او نيست آنان را در سايه خود در مي آورد، از آن جمله اند:
« … دو مردي که به خاطر خدا يکديگر را دوست بدارند و بر اين دوستي با يکديگر اجتماع کنند و بر آن از يکديگر جدا شوند…» (24)
در روايت ديگري آمده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« مردي براي ديدن برادرش در آبادي ديگري به راه افتاد. خداوند بر سر راه او فرشته اي را به انتظارش گماشت. چون مرد به او رسيد ، فرشته پرسيد: کجا مي روي؟ مرد گفت: به ديدن برادرم در اين آبادي، فرشته پرسيد: آيا حقي بر او داري که براي گرفتنش مي روي؟ مرد گفت: نه، بلکه به خاطر خداوند عزوجل او را دوست مي دارم. فرشته گفت: پس بدان که من فرستاده ي خدا به نزد تو هستم تا به تو بگويم که چون او را به خاطر خدا دوست داري خداوند نيز تو را دوست مي دارد». (25)
کسي که دوستي و دشمني اش با مردم تنها براي خداوند متعال باشد، همچنان که در حديث پيش گفته ابو امامه يادآور شديم،(26) ايمانش کامل است.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از مسلمانان مي خواست که دوستي شان با ديگران صادقانه و پيراسته از خودخواهي و غرض ورزي باشد، و اين دوستي زماني تحقق مي يابد که مؤمن آنچه را براي خود مي پسندد براي برادر مؤمنش نيز همان پسندد. از اَنَس روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« هيچ يک از شما مؤمن نيست مگر آن گاه که براي برادرش آن بخواهد که براي خود مي خواهد». (27)
در حديث ديگري از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده است:
«…براي مردم آن پسند که بر خود مي پسندي تا مسلمان باشي …». (28)
مهرورزي و دوستي مردم نسبت به يکديگر و همدلي آنان به تقويت روابط اجتماعي آنان مي انجامد و به استحکام يکپارچگي جامعه و ثبات آن کمک مي کند؛ چرا که افراد به مثابه ي خشت بناي جامعه هستند و چنانچه بر اثر کينه و دشمني، روابط ما بين آن ها از هم بگسلد و پيوند ميانشان گسسته گردد جامعه از هم مي پاشد و فرو مي ريزد، چنان که اگر اجزاي ساختمان از هم جدا شوند آن ساختمان فرو مي ريزد. پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مسلمانان را به همياري و برادري و همبستگي و انسجام تشويق فرمود تا اين که جامعه اسلامي همواره با ثبات و پايدار و نيرومند باقي بماند. و عوامل ويراني و تخريب که از سوي دشمنان اسلام عليه آن تدارک ديده مي شود در آن اثر نکند. نعمان بن بشير مي گويد که پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« مؤمنان در مهرورزي و همدوستي و همدلي چونان يک پيکرند که هرگاه عضوي از آن دردمند شود ديگر اعضا، با شب بيداري و تب، با آن همدردي کنند». (29)
نيز مي فرمايد:
« مؤمنان نسبت به يکديگر چونان ساختماني هستند که اجزاي آن يکديگر را استوار مي دارند…». (30)
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به دعوت مسلمانان به برادري و محبت و مهرورزي و همدلي و همياري و همبستگي بسنده نکرد بلکه عملاً نيز سعي کرد تا اين مفاهيم را در جامعه اسلامي که بلافاصله پس از هجرت، آن را در مدينه بنا نهاد تحقق بخشد. او ميان مهاجران و انصار برادري افکند و با اين کار پيوندهاي برادري و محبت و همياري را ميان مسلمانان تقويت کرد. براي نمونه، سعد بن ربيع انصاري را با عبدالرحمن بن عوف برادر قرار داد، و در پي آن، سعد به عبدالرحمن گفت: « من ثروتمندترين انصار هستم و دارايي ام را با تو نصف مي کنم. دو زن دارم. ببين کدام يک را بيش تر مي پسندي نامس را به من بگو تا طلاقش دهم و عده اش که تمام شد تو با او ازدواج کن». عبدالرحمن گفت: خدا به عيال و اموالت برکت دهد. بازارتان کجاست؟». (31) بازار را به او نشان دادند و عبدالرحمن به تجارت و کسب و کار پرداخت و زن گرفت و از ثروتمندان مدينه شد.
ايجاد اخوت ميان مهاجران و انصار و در نتيجه، گسترش روح برادري و مودّت و تعاون و همبستگي ميان مسلمانان نمونه منحصر به فردي از همبستگي اجتماعي بود. اين واقعه تأثيرات ژرف و ديرپايي در استقرار جامعه اسلامي در مدينه داشت و کمک کرد که مسلمانان با خيال آسوده در جهت نشر دعوت اسلامي کار کنند.
مؤمن تنها به اين اکتفا نمي کند که او مردم را دوست داشته باشد بلکه هم چنين، مي کوشد که خود نيز محبوب مردم باشد تا به اين فرموده ي پيش گفته رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جامه ي عمل پوشاند: « مؤمن اهل انس و الفت است و در کسي که با ديگران الفت نگيرد و ديگران با او الفت نگيرند خيري نيست». پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مسلمانان را به انجام کارهايي که باعث محبوبيت آنان در بين مردم مي شد نصيحت و توصيه مي کرد؛ کارهايي مانند سلام کردن به يکديگر، دست دادن، هديه دادن، و اظهار محبت به همديگر، روايت شده است که آن حضرت فرمود:
« … آيا شما را به چيزي راهنمايي نکنم که اگر آن را انجام دهيد نسبت به هم محبت پيدا مي کنيد؟ سلام کردن به يکديگر». (32)
در روايت ديگري که عطاء بن ابي مسلم عبدالله خراساني آن را بازگو کرده آمده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« با يکديگر دست دهيد تا کينه ها از بين برود، و به هم هديه دهيد تا يکديگر را دوست بداريد و دشمني ها برطرف شود». (33)
خداوند متعال مؤمني را که مردم دوست باشد و مردم نيز دوستش بدارند، دوست مي دارد. از انس روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« مردم عائله خدايند، و محبوب ترين مردم نزد خداوند کسي است که به عائله او نيکي کند». (34)
از ابوالعباس سهل به سعد ساعدي روايت شده است که گفت:
« مردي خدمت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و گفت: اي پيامبر خدا، مرا به کاري راهنمايي کن که هرگاه آن را انجام دهم خدا و مردم مرا دوست دارند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: به دنيا بي اعتنا باش تا خدا دوستت بدارد، و به آنچه مردم دارند بي اعتنا باش تا مردم دوستت بدارند». (35)
زهد و بي اعتنايي به دنيا آن است که انسان خود را به آنچه در دست خداست توانگرتر بداند تا به آنچه خود او دارد. رويگرداني انسان از آنچه مردم دارند نيز به محبوبيت وي در نزد مردم مي انجامد.(36)
هرگاه خدا بنده اي را دوست بدارد اهل آسمان و زمين نيز او را دوست مي دارند، و براي او مقبوليت در جامعه را رقم مي زند. پيامبر خدا فرموده است:
«خداوند هرگاه بنده اي را دوست بدارد، جبرئيل را فرا خواند و آن گاه در آسمان بانگ برآورد و گويد: خدا فلاني را دوست مي دارد پس شما نيز او را دوست بداريد، و اهل آسمان دوستش دارند. سپس مقبوليت در زمين برايش قرار داده شود. و هرگاه خداوند بنده اي را دشمن بدارد جبرئيل را فرا خواند و فرمايد: من فلاني را دشمن مي دارم، پس تو هم او را دشمن بدار، و جبرئيل دشمنش بدارد و آن گاه در ميان اهل آسمان بانگ برآورد که خدا فلاني را دشمن مي دارد پس شما نيز او را دشمن بداريد، و اهل آسمان دشمنش بدارند، آن گاه نفرت از او در زمين برايش قرار داده شود». (37)

دوست داشتن همه آفريده هاي خدا

اسلام دين محبت و خيرخواهي نسبت به همه انسان ها و همه آفريده هاي خداست.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به يارانش مي آموخت که همه ي مردم را دوست بدارند و کارهايي را که در آن ها خير همه ي انسان ها و همه ي مخلوقات خدا، از حيوانات و پرندگان است انجام دهند. از اَنَس روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« هر مسلماني نهالي بنشاند يا دانه اي کشت کند و پرنده اي يا انساني و يا چرنده اي از آن بخورد اين براي او صدقه اي به شمار مي آيد». (38)
در روايتي ديگر آمده است که آن حضرت فرمود:
« مردي در راهي مي رفت و سخت تشنه شد. به چاه آبي رسيد. در آن فرو شد و آب نوشيد و بيرون آمد. سگي را ديد که از تشنگي له له مي زند و خاک نمناک را مي خورد. مرد با خود گفت: اين سگ همان قدر تشنه است که من بودم. پس، داخل چاه شد و کفش خود را پر آب کرد و آن را با دهانش گرفت و بالا آمد و به سگ آب داد. خداوند از اين کار او قدرداني کرد و او را آمرزيد». اصحاب عرض کردند: آيا براي حيوانات هم به ما پاداش داده مي شود؟ فرمود: «براي سيراب کردن هر جگر تفتيده اي پاداشي است». (39)
دعوت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به محبت و کار نيک محدود به هيچ حدّ و مرزي نيست، و به دوست داشتن مردم نيز منحصر نمي شود بلکه يک دعوت فراگير است که همه ي هستي و مخلوفات الهي را در بر مي گيرد. زماني که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مسلمانان را به دوست داشتن انسان و ديگر مخلوقات خداوند فرا مي خواند با اين کار، در واقع، آنان را دعوت به اين مي کند که انسان هاي کامل و ايده آل و لبريز از محبت و نيکي باشند به طوري که اين محبت آنان تمام مخلوقات خداوند در عالم هستي را غرق خود سازد.
انساني که اين دعوت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را اطاعت کند و بتواند آن را در درون خويش تحقق بخشد در اوج بهداشت رواني و در قله سعادت انساني جاي مي گيرد.

دوست داشتن فرزندان

پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مسلمانان را به دوست داشتن فرزندان و محبت به آنان و تربيت و سرپرستي درست آن ها توصيه مي فرمود، و خود در اين زمينه براي آنان بهترين الگو بود. آن حضرت حسن و حسين (عليه السّلام) را دوست مي داشت و به آن دو مهر مي ورزيد و آن ها را در آغوش مي کشيد و مي بوسيد و بر پشت خود مي نشاند. از اَنَس روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه (عليها السّلام) مي فرمود: « پسرانم را صدا بزن» و آن دو را مي بوييد و بغل مي کرد. (40) از ابو هريره روايت شده است که گفت:
رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) حسين بن علي را بوسيد. ارَع بن حابس تيمي که در آن جا نشسته بود، گفت: من ده فرزند داريم و يکي از آن ها نبوسيده ام. رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به او نگاهي کرد و فرمود: « کسي که رحم نکند مورد رحم قرار نمي گيرد». (41)
باديه نشيني نزد پيامبر آمد و گفت: شما کودکان را مي بوسيد! ما که نمي بوسيم.
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « من چه کنم که خداوند مهر و رحمت را از دل تو کنده است». (42)
برّاء نيز مي گويد:
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را ديدم که حسن را بر دوش خود سوار کرده است و مي فرمايد:« بار خدايا، من او را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (43)
همو مي گويد:
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) چشمش به حسن و حسين (عليهما السّلام) افتاد، فرمود: « بار خدايا، من اين دو را دوست دارم، تو هم دوستشان بدار». (44)
بُريره مي گويد:
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) براي ما سخنراني مي کرد که حسن و حسين (عليهما السّلام) که هر يک پيراهني قرمز بر تن داشتند و گاه به زمين مي خوردند، وارد شدند. پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از منبر به زير آمد و آن دو را بغل کرد و بر زانوي خود نهاد، سپس فرمود: « راست فرمود خداوند که: دارايي ها و فرزندان شما فتنه اند. چشمم به اين دو طفل افتاد که راه مي روند و زمين مي خورند، طاقت نياوردم به طوري که سخنم را قطع کردم و آن ها را بغل کردم». (45)
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مسلمانان را به حسن توجه به فرزندان، به ويژه دختران، سفارش مي کرد و به کساني که با دخترانشان خوش رفتاري کنند وعده ي آمرزش و نيل به بهشت مي داد. از ابن عباس روايت شده است پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« هر کس دختري داشته باشد و او را زنده به گور نکند و به او توهين و تحقير روا ندارد و پسرش را بر وي ترجيح ندهد خداوند او را وارد بهشت کند». (46)
عايشه مي گويد:
زني با دو دخترش نزد من آمد و از من چيزي خواست اما من جز يک عدد خرما چيزي نداشتم، و همان را به او دادم. آن زن خرما را ميان دو دخترش قسمت کرد و سپس برخاست و رفت. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) که آمد موضوع را برايش گفتم: فرمود: « هر کس دختراني داشته باشد و به آن ها نيکي کند براي او پرده اي در برابر آتش خواهند بود». (47)
يکي از مظاهر علاقه و محبت پدران به فرزندان اين است که به آنان اهتمام بورزند و در مراقبت و راهنمايي و ارشاد و تربيت آنان بکوشند تا اين که شهرونداني شايسته بار آيند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به تعليم و تربيت درست فرزندان توصيه کرده و مسلمانان را به اين امر ترغيب فرموده است و براي اين کار آنان وعده پاداش بزرگي از جانب خداوند داده است. جابر بن سمره از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت کرده است که فرمود:
« انسان فرزندش را تربيت کند بهتر از آن است که يک من صدقه دهد». (48)
هم چنين از ايّوب بن موسي از پدرش از جدّش روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « هيچ پدري به فرزندش هديه اي بهتر از ادب نيکو نداده است». (49)
بدين سان مي بينيم که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به پرورش سالم کودک در خردسالي و حسن تربيت و مراقبت او اهتمام مي ورزيد تا نهال صفات پسنديده و اخلاق فاضله، در اين مرحله آغازين زندگي او، در جان وي غرس شود، مرحله اي که مطالعات روانشناختي جديد اهميت آن را در شکل گيري شخصيت کودک که تأثير زيادي در رفتار او در زندگي آينده اش خواهد داشت، روشن ساخته است.

محبت جنسي

يکي از انگيزه هايي که خداوند متعال در وجود ايشان نهاده انگيزه ي جنسي است. اين انگيزه هر يک از نر و ماده را، از رهگذر احساس محبت و عشق و براي ادامه بقاي نوع، به سوي يکديگر مي کشاند. ما پيش تر، به بررسي اين انگيزه پرداختيم اما اينکه بر آنچه در پاره اي احاديث نبوي در خصوص محبت جنسي آمده است، مي پردازيم.
اسلام محبت جنسي را نفي نمي کند؛ چرا که اين محبت يک امر طبيعي و فطري در نهاد انسان است، اما به ارضاي آن از طريق مشروع، يعني ازدواج، فرا مي خواند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به جوانان سفارش مي کرد که، در صورت توان، ازدواج کنند و کساني را که شرايط اقتصادي لازم براي ازدواج را نداشتند به روزه گرفتن فرا مي خواند؛ زيرا روزه انسان را به مهار کردن انگيزه ي جنسي کمک مي کند و در تسلّط بر عشق و محبت جنسي توانا مي سازد. از عبدالله بن مسعود روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« از جوانان! هر يک از شما توان مالي دارد ازدواج کند، و هر کس ندارد روزه بگيرد؛ چون روزه شهوت را قطع مي کند». (50)
ابن قيم جوزي، ضمن سخن از عشق و علاج آن، به اين حديث اشاره کرده است و مي گويد: «… پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) عاشق را به دو راه علاج راهنمايي کرده است: اصلي و جايگزين. و او را به اصلي- درماني که براي اين درد تعيين شده است- فرمان داده است؛ بنابراين مادام که مي تواند ازدواج کند نبايد از آن به روشي ديگر عدول کند». (51) در همين باره، ابن ماجه از ابن عباس روايت کرده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« ما براي عاشقان راهي مانند ازدواج نديده ايم». (52)
اما اگر جوان نتوانست ازدواج کند آن گاه بايد درمان جايگزين را که همام روزه باشد، برگزيند؛ زيرا روزه گرفتن، از يک سو، شدت انگيزه جنسي را مي کاهد، و از سوي ديگر فرد را از انديشيدن در آن باز مي دارد، چرا که با پرداختن به روزه و تلاوت قرآن و استغفار و تسبيح خدا گفتن سعي مي کند خود را به خدا نزديک سازد، و اين همه را در چيره آمدن بر قدرت و شدّت عشق کمک مي کنند.
طبيعي است که مرد همسر خود را دوست بدارد و در زندگي با احساس امنيت و آرامش و آسودگي خاطر کند، خداوند بزرگ به اين حقيقت اشاره کرده مي فرمايد:
(وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيهَا وَجَعَلَ بَينَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يتَفَكَّرُونَ). (53)
« و از نشانه هاي [وجود] او اين است که از جنس خودتان جفت هايي برايتان آفريد تا در کنار آن ها آرام گيريد، و ميان شما دوستي و مهرباني قرار داد، در اين امر براي مردمي که مي انديشند نشانه هايي است».
پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) همسران خود را دوست مي داشت اما علاقه آن حضرت به همسرانش او را از انجام مسوؤليت هايش در جهاد براي نشر دعوت اسلام و تحکيم پايه هاي دولت اسلامي، و فرماندهي سپاهيان، و هدايت و ارشاد و آموزش دادن يارانش باز نمي داشت.

دوست داشتن مال و دارايي

مردم علاقه زيادي به مال و ثروت دارند؛ چون به وسيله آن تمام نيازهاي خود را برآورده مي سازند، و به مقام و نفوذ در بين مردم دست مي يابند، و صاحب نيرو و قدرت سياسي و اقتصادي در جامعه مي شوند. قرآن کريم از علاقه ي مردم به مال و ثروت چنين ياد کرده است:
( وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا). (54)
«و مال را دوست داريد، دوست داشتني بسيار».
( وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيرِ لَشَدِيدٌ). (55)
«و راستي او سخت دوستدار مال است».
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيز از دلبستگي انسان به دارايي و حرص و ولع او براي به دست آوردن آن ياد کرده است. براي نمونه، از ابن عباس روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« آدميزاده اگر دو وادي از پول داشت باز در جستجوي سومي بر مي آمد. درون آدميزاده را جز خاک چيزي پر نکند، و خدا توبه کسي را که توبه کند مي پذيرد». (56)
از ابو هريره نيز روايت شده است که پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« دل پير در دوست داشتن دو چيز جوان است: عمر دراز و مال بسيار». (57)
کعب بن عياض نيز روايت کرده است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
« براي هر امتي فتنه اي است و فتنه ي امت من مال است». (58)

پي نوشت ها :

1. توبه/ 24.
2. بقره/ 165.
3. ترمذي، در ابواب المناقب، ج13، ص 201.
4. ترمذي، در ابواب الدعاء، ج13، ص 27.
5. ناصف، ج1، ص 247، 249.
6. ترمذي، در ابواب الدعاء، ج13، ص 27.
7. ناصف، ج5، ص 78.
8. ناصف، ج5، ص 78.
9. ناصف، ج3، ص 349؛ شيباني، ج3، ص 296.
10. بخاري، ج1، ص 114؛ مسلم، ج2، ص 15.
11. ناصف، ج5، ص 78.
12. به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست*** عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
13. آل عمران/ 31.
14. بخاري، در فضايل الصحابه، ج14، ص 189.
15. ناصف، ج1، ص 47.
16. Alferd Adler: under standing Human Nature. New York: Gregnberg publishers, 2 nc, 1927, p. 239; Rolla May: The Meaning of Anxiety. New York: The ronald press co., 1450, pp. 128-130.
نيز نک: محمد عثمان نحاتي، قرآن و روان شناسي، ص 258.
17. توبه/ 71.
18. حجرات/ 10.
19. آل عمران/ 103.
20. حشر/ 9.
21. شيباني، ج2، ص 23.
22. احمد، ج4، ص 400، ج5، ص 335.
23. احمد، ج5، ص 343.
24. ناصف، ج1، ص 231-232؛ نَوَوي، ج1، ص 547، ح 659/1.
25. ناصف، ج5، ص 82.
26. نک: صفحه 81 همين کتاب.
27. ناصف، ج1، ص 26.
29. ناصف، ج5، ص 166-167.
30. نَوَوي، ج1، ص 138، ح 632/2.
31. احمد، ج4، ص 404؛ بخاري و مسلم و ترمذي و نسائي نيز اين حديث را آورده اند (ونسنک، ج1، ص 223).
32. ناصف، ج3، ص 401-402.
33. اين روايت را مسلم و ابو داود و ترمذي و احمد و ابن ماجه آورده اند (ونسنک، ج1، ص 408).
34. اين حديث را بيهقي در شُعب الايمان 2 به نقل از انس و عبدالله، آورده است (مشکاة المصابيح، محمد بن عبدالله خطيب تبريزي، ج3، ص 139، ح 4998 و 4999.
35. نَوَوي، ج1، ص 420.
36. نَوَوي، ج1، ص 420.
37. ناصف، ج5، ص 79.
38. ناصف، ج2، ص 230.
39. بخاري، در الادب، ح22، ص 222؛ ابو داود، در الجهاد، ج3، ح 2550؛ مسلم، مالک، ابن ماجه و احمد نيز اين حديث را آورده اند (ونسنک، ج5، ص 508).
40. ناصف، ج3، ص 359.
41. ناصف، ج5، ص 7.
42. ناصف، ج5، ص 7.
43. ناصف، ج3، ص 357.
44. ناصف، ج3، ص 358.
45. ناصف، ج3، ص 358.
46. ناصف، ج3، ص 358.
47. ناصف، ج5، ص 7.
48. ناصف، ج5، ص 8.
49. ناصف، ج5، ص 8.
50. اين حديث را شيخان و ابو داود و ترمذي و نسائي و دارمي و احمد روايت کرده اند (ر.ک: فصل اول کتاب حاضر، ص 55).
51. اين قيم جوزي، الطب النبوي، ص 245-247.
52. ابن ماجه، ج1، ص 1847.
53. روم/ 21.
54. فجر/ 20.
55. عاديات/ 8.
56. ناصف، ج5، ص 162.
57. ناصف، ج5، ص 163.
58. ناصف، ج5، ص 163.

منبع مقاله :
نجاتي، محمدعثمان؛ (1387)، حديث و روان شناسي، ترجمه ي حميدرضا شيخي، مشهد: بنياد پژوهشهاي اسلامي، چاپ دوم