3. مشکلات ملت سازی

فرایند ملت سازی همان طور که در بخش نظری آمد، به دنبال بررسی این مسأله است که ملی گرایی موجود در ساخت سیاسی و اجتماعی، در تناسب با چارچوب دولت و همچنین جامعه یا هویت ملی قرار دارد یا نه. این موضوع در مورد عراق چندان صدق نمی کند. دلایل آن ابتدا به ساختگی بودن کشور عراق، سپس به کشمکش و تعارض مفاهیم مختلف ملی گرایی و در نهایت، ایدئولوژیک شدن این مفاهیم باز می گردد.
1-3. ساختگی بودن
عراق دولت ساختگی (1) و کشوری است که از دو شکاف جدی برخوردار است: نژادی و مذهبی. شکاف کردها و اعراب و نیز شیعه و سنی. این شکاف ها به قدری است که پرکردن آنها کار بسیار مشکلی است. به عنوان مثال، بحث کردی و عربی، نژادی است و بر تفاوت میان آنها تأکید دارد. در عین حال، بحث شیعه و سنی نیز بر شکاف مذهبی اشاره دارد که این شکاف را حتی میان کردها نیز افزایش می دهد. در عین حال، نبود پیشینه قبلی بین این سه گروه، رسیدن به روال دیرینه گرایی را در کل کشور مشکل کرده است. این ویژگی، عراق را در کنار لبنان به الگوی منحصر به فردی در خاورمیانه تبدیل کرده است. جدا از موضوع نژادی یا زبانی و یا مذهبی، خاستگاه آنها نیز کاملاً متفاوت است و کردها عمدتاً خود را از تبار مادهای مستقر در مناطق کردی ایران می دانند. در صورتی که خاستگاه اعراب از نجد سرچشمه می گیرد. این تفاوت نشان می دهد عراق بر اساس روال دیرینه گرایی شکل نگرفته است، یعنی مباحث پیشینی مناسبی برای قرار گرفتن در کنار هم و داشتن احساس تعلق و وابستگی وجود ندارد. بنابراین، باید روال پسینی یا ابزار گرایانه در دستور کار قرار گیرد. در عین حال، همان طور که در بخش قبل مطرح شد، ساخت دولت در عراق نیز نتوانست- در طی یک سده- زمینه های مشترک و تعلقات همگرایانه را گسترش دهد. آنچه بخش های مختلف عراق امروز را به هم پیوند می دهد، الزامات راهبردی و جغرافیایی است، نه تجربه زیست مشترک مسالمت آمیز.
بزرگترین گروه از این میان، شیعیان هستند که حدود 60 تا 65 درصد جمعیت 28/945/569 نفری عراق را تشکیل می دهند. شیعیان در سه مقطع تاریخی نقش مهمی در عراق داشتند. یکی در زمان شکل گیری کشور عراق پس از فروپاشی عثمانی و شورش علیه بریتانیا در سال 1920، دیگری پس از حمله آمریکا به عراق برای آزاد سازی کویت در سال 1991 و در نهایت، پس از حمله آمریکا به عراق در سال 2003. شیعیان، به لحاظ دموکراسی عددی- به معنای میزان جمعیت مساوی با میزان سهم در قدرت- در عراق باید وجه غالب را در حکومت داشته باشند. بر همین اساس، شیعیان به رغم اینکه تمام لوازم تأسیس منطقه فدرالی و یا حتی استقلال را از نظر جمعیت، سرزمین مرغوب و مناطق نفتی بصره را در جنوب حتی بیش از کردها داشتند و دارند (حکیم، 1384: 8)، همیشه طرفدار حاکمیت سرزمینی عراق بودند و همین عامل باعث شد در مقاطع مختلف نیز در چارچوب کشوری فعالیت کنند. بارزترین مورد آن، نقش شیعیان عراق در جنگ تحمیلی علیه کشور شیعه همسایه یعنی ایران بود که در طی آن، 80 درصد سربازان و 20 درصد افسران ارتش عراق را شیعیان تشکیل می دادند. (Dodge, 2005: 46-47) در عین حال، شیعیان در عراق از زمان قیمومیت تا سال 2003 در حاشیه بودند. این امر ناشی از سه عامل بسیار مهم است: ابتدا اینکه برای شیعیان، ملی گرایی عربی و حفظ ساختار عراق اولویت داشت. به همین خاطر، در شرایط بحرانی، تمایلی به ایجاد شکاف در مقابل تهدید خارجی نداشتند تا کشورشان مورد تهدید قرار نگیرد. به همین دلیل، هم در جنگ افروزی صدام علیه ایران – به رغم ایجاد فشار صدام بر شیعیان برای جلوگیری از نفوذ ایران در میان آنها پس از انقلاب اسلامی- همکاری کردند و هم با سیاست های ملی گرایانه عربی در جهان عرب همسو بودند. این موضوع باعث می شد همیشه اولویت آنها چیز دیگری جز کسب قدرت باشد. به همین دلیل، پس از سال 2003، فعالیت شیعیان برای ایفای نقش سیاسی افزایش یافت. آنها از موقعیت سنی ها ناراضی و معتقد بودند در عراق همیشه «مالیات و مرگ برای شیعیان است و پست ها برای سنی ها». (Stansfield, 2005: 138)
عامل دوم این بود که شیعیان بیشتر ساکن مناطق روستایی بودند و در حکومت و دیوان سالاری تجربه چندانی نداشتند. در دوره امپراتوری عثمانی، به واسطه غلبه سنی ها، شیعین در امر حکمرانی دخالتی نداشتند و پس از فروپاشی عثمانی نیز نتوانستند جایگاهی در امر سیاست داشته باشند. به عنوان مثال، در سال های قیمومیت 1921 تا 1932، تنها 5 وزیر شیعه یا کرد بودند و در دوره پادشاهی تا سال 1958، نخست وزیر و وزیران مالی، داخلی، دفاع و خارجه، سنی بودند. (Stansfield, 2007: 47) این موضوع باعث به حاشیه رانده شدن آنها از عرصه قدرت و تجربه اندوزی سیاسی شد.
گروه بعدی کردها هستند که 15 تا 20 درصد جمعیت عراق را تشکیل می دهند. کردها بیشترین مشکل را در عراق داشتند. آنها بعد از اینکه نتوانستند بر اساس پیمان سورس به استقلال برسند، برای کسب استقلال تلاش کردند. هر گاه دولت عراق در حالت ضعف قرار داشت، فعالیت کردها بیشتر می شد و هرگاه دولت قوی بود، به سرکوب آنها می پرداخت. یکی از مسایلی که کردها در عراق داشتند و آنها را از شیعیان متمایز می سازد، این است که کردها در تلاش خود برای خودمختاری، فدرالیسم و یا استقلال، با هر گروه داخلی و هر کشور خارجی که به توافق رسیدند، به آن عمل نشد و زمانی که به اقدام مسلحانه روی آوردند، بیشترین صدمات از حمله وحشیانه به حلبچه و علمیات انفال را شاهد بودند. در این عملیات که در بهار و تابستان 1988 رخ داد، 3000 روستا نابود، 1/5 میلیون نفر بی خانمان و 180/000 نفر کشته شدند. (Yaldiz, 2004: 25) کردها جدا از اقدام مستقیم برای کسب موقعیت مناسب در عراق، با کشورهای خارجی نیز وارد مذاکره می شدند که هر بار مسایل آنها وجه المصالحه منافع ملی کشورهای پیرامون و یا قدرت های بزرگ می شد.
در توافق استقلال بریتانیا و عراق، هیچ اشاره ای به وضعیت کردها نشد. کردها در زمان پادشاهی عراق تا سال 1958 تقریباً وضعیت خودمختاری نسبی داشتند. این امر به واسطه توافق با دولت عراق نبود، بلکه به خاطر این بود که دولت عراق امکان نفوذ فراگیر در منطقه را نداشت و کوهستانی بودن منطقه نیز امکان تحرک نظامی علیه آنها را کاهش می داد. از سال 1919 تا 1958، 8 شورش در شمال عراق رخ داد. (Syndia, 2004: 14) در زمان قاسم سعی شد با کردها به ملایمت رفتار شود و از این رو، مسعود بارزانی که پیش از این در درگیری های نظامی به ایران گریخته بود، به عراق برگشت. با سقوط قاسم، در نوامبر 1963 عبدالسلام عارف قدرت را در عراق به دست گرفت و به توافق صلحی با بارزانی برای کاهش اختلاف رسید. عارف در سال 1966 درگذشت و برادرش البزاز در ژوئن 1966 جای وی را گرفت. وی اعلامیه ای صادر کرد و در آن، به روشنی به ویژگی دو ملیتی (عربی/کردی) کشور عراق اشاره کرد و خودمختاری منطقه ای کردستان را تا مادامی که وحدت سرزمینی عراق مورد تهدید قرار نگیرد، پذیرفت. در عین حال، این اعلامیه مورد قبول حزب بعث نبود. یک سال پس از کودتای دوم حزب بعث در سال 1968، بارزانی به شرکت نفت عراق در کرکوک حمله کرد تا آسیب پذیری چاه نفت را نشان دهد. این حمله حزب دموکرات کردستان- که از حمایت ایران برخوردار بود – حزب بعث را به مصالحه با کردها وادار کرد. مذاکره صدام و محمد عثمان به اعلامیه 11 مارس 1970(2) منجر شد که در آن تقریباً تمام تقاضاهای بارزانی مورد پذیرش قرار گرفت؛ از جمله اینکه، زبان کردی در کنار زبان عربی، زبان رسمی در مناطق با اکثریت کردنشین باشد و در عراق به عنوان زبان دوم مورد قبول باشد، کردها به طور کامل در حکومت و مناصب لشگری و کشوری مشارکت داشته باشند، آموزش و فرهنگ کردی تقویت شود، تمام مقامات مناطق کردنشین کرد باشند، حقوق خانواده پیش مرگان (شبه نظامیان کرد) که در درگیری ها کشته شدند، حفظ گردد، اصلاحات مناسب ارضی در مناطق کردی برقرار گردد، یک کرد معاون رییس جمهور عراق باشد و در نهایت، مناطق کردنشین خودمختار باشند. (Yaldiz, 18: 2004) علت دادن این امتیازات به کردها، یکی پشتیبانی شوروی از کردها بود که بعداً به توافق سال 1972 شوروی با بارزانی منجر شد، اما با سفر صدام به مسکو در همان سال، اوضاع به ضرر کردها تغییر کرد. دوم اینکه، ایران به خاطر مسأله ملی شدن نفت عراق در سال 1972 و تعیین خطوط مرزی بین دو کشور- که بعداً به قرارداد 1975 الجزایر منجر شد- به تحولات درون عراق توجه داشت و کمک های مختلفی به کردها می کرد. به عنوان نمونه، در سال 1974، بارزانی 60/000 نیروی پیش مرگ داشت، در حالی که عراق تنها 90/000 نفر نیروی نظامی داشت. (Ibid: 23) صدام حاضر شد در قانون اساسی موقت سال 1974 به کردها خودمختاری بدهد و اردبیل به عنوان مرکز منطقه حکم الذهابی کردستان شناخته شد. دو زبان کردی و عربی، زبان رسمی بود و شورای اجرایی زیر نظر مستقیم شورای وزیران به اداره آنجا مشغول می شد. نیروی پیش مرگ به عنوان نیروی حافظ مرزی شناخته شد. با بروز اختلاف بر سر کرکوک و عدم حمایت های خارجی از کردها، صدام چندبار اقدام به ترور بارزانی کرد ولی موفق نشد و از پذیرش حبیب کریم به عنوان معاون رییس جمهور سرباز زد. در سال 1975، 1500 روستا را نابود کرد، افراد زیادی از مردم عادی و پیش مرگان را کشت و یک منطقه امنیتی به طول 600 مایل در مرزهای ایران و سوریه ایجاد کرد. (Ibid: 19-34) مهمترین واقعه ای که در دوره بعثی ها از نظر مباحث ملی گرایی قومی در عراق رخ داد، عربی سازی کردستان بود که از سخن گفتن به کردی در انظار عمومی و تدریس این زبان در مدارس کردنشین جلوگیری شد، بر انتخاب اسامی عربی برای کردها تأکید و در اسناد رسمی از آنها به عنوان اعراب نام برده می شد. (برانکاتی، 8:1383) این سیاست به تعبیری سیاست زبان کشی (3) بود. (Bengio, 1999: 108) کردها در سال 1988، پس از اتفاقات حلبچه، اولین جبهه ملی کردستان (4) را با ترکیب دو حزب اصلی تشکیل دادند که ماجرای وضعیت خودمختار دهه 1990 پیش آمد.
با این اوصاف، کردها وضعیت وخیم تری از شیعیان داشتند، زیرا آنها از ابتدا خواستار خودمختاری بودند. در عین حال، عرب هم نبودند و باورهای ملی گرایانه عربی را قبول نداشتند، وارد درگیری مسلحانه با دولت عراق شدند و از حمایت خارجی کمک گرفتند. در عین حال، آنها نیز همانند شیعیان، با مشکلاتی مواجه اند. آنها نیز از سابقه و پیشینه اجرایی و حکمرانی برخوردار نبودند و همانند زمان عثمانی، بهترین کار ویژه آنها جنگیدن بود. این موضوع زمانی بهتر درک می گردد که بدانیم در دهه 1990 که منطقه کردها از اختیار صدام خارج شد، درگیری خونینی در انتخابات سال 1994 بین دو حزب دموکرات کردستان و اتحاد میهنی کردستان درگرفت که طی آن، هر کدام دوباره مناطق قبیله ای خود را در اختیار گرفتند. (Dodge, 2005: 50-51) این مووضع نشان می دهد اعطای خود مختاری زمینه هایی را لازم دارد که یکی از آنها پذیرش قواعد مناسب است. در واقع، به رغم بی عدالتی هایی که علیه کردها شده است، آنها نیز در منطقه کردستان نسبت به اقلیت های دیگر همان رویه را داشتند. در دهه 1990 نیز کردها سعی در تغییر مردم منطقه چند ملیتی کرکوک به نفع وضعیت غالب کردی داشتند که خود به مثابه « دامن زدن به آتش» (5) بود. (Ibid: 52)
در حال حاضر، کردها خواستار مقاومت در برابر نفوذ ترکیه در این مناطق هستند. آنها باید فدرالیسم را حفظ کنند، علیه اقلیت ها، به ویژه ترکمن ها خشونت به خرج ندهند و شرایط عربی سازی را بهبود بخشند. در عین حال، سرنوشت کرکوک همچون بحرانی است که می تواند مسأله ساز شود، زیرا شک و تردیدهای گرایش کردها به استقلال را افزایش می دهد و ترکیه را وادار به تحرکات نظامی خواهد کرد. واگذاری چند درصد از درآمد نفت برای استفاده در منطقه و سیاست های جبرانی اقتصادی می تواند موضوع استخراج نفت را حل کند.
گروه سوم در عراق، سنی های عرب هستند که حدود 15 درصد مردم عراق را بدون احتساب سنی های کرد به خود اختصاص می دهند ( البته به همراه آنها 32 تا 37درصد می شوند). (پایگاه داده پردازی سیا، 2010) این گروه جماعتی با توجه به سابقه طولانی حکومت داری در دوره های مختلف و نقش بسیار مهم آنها در ایجاد و گسترش ملی گرایی عرب، با روند دموکراتیک در عراق موافق نیستند، زیرا موقعیت برتر خود را در قدرت از دست خواهند داد. سنی های عرب با این پیشینه تاریخی عمدتاً با دو گروه جماعتی اصلی عراق – شیعیان و کردها- تفاوت دیدگاه دارند. از یک سو، نگران به قدرت رسیدن شیعیان هستند، زیرا ممکن است شیعیان رفتارهای تلافی جویانه علیه آنها داشته باشند و همان رفتارهایی که در گذشته با غلبه سنی ها بر مرکز قدرت اعمال شد و شیعیان را از اعمال مراسم مذهبی خود در مراکز شیعی باز می داشتند، انجام دهند. از سوی دیگر، نگران هستند که آنها هویت عراق به عنوان کشور عربی را رقیق کنند و در عوض،‌ رابطه عراق با ایران گسترش یابد.
باقی مانده جمعیت عراق که چیزی حدود 3 تا 5 درصد را تشکیل می دهند، ترکمن ها و آشوری ها هستند. ترکمن ها در تلفار، موصل، اربیل و کرکوک مستقر هستند. بیشترین جمعیت آنها در کرکوک است. شهرهای شمالی موصل، کرکوک و اربیل شهرهایی با جمعیت مختلط هستند، اما در موصل جمعیت عرب غالب هستند و در اردبیل، کردها. ترکمن ها خود را ساکنان اصلی کرکوک می دانند، و معتقدند به واسطه سیاست های عربی سازی دوره صدام و کردی سازی (6) کردها، به ویژه پس از سال 2003، جمعیت آنها کاهش یافته است. (Stansfield, 2007: 71-72) آسوری ها کمتر از یک میلیون نفر جمعیت دارند که اکثریت آنها در بغداد ساکن هستند، اما در اردبیل، موصل و دهوک هم استقرار یافته اند. آنها عمدتاً ارتدکس هستند و به کلیسای چالدون تعلق دارند. آسوری ها خود را وام دار امپراتوری باشکوه آسوری و ساکنان اصلی عراق می دانند. جنبش دموکراتیک آسوری (7) که رابطه خوبی با جبهه متحد شیعیان دارند، خواستار منطقه اداری آسوری با مرکزیت بخدده در شرق موصل برای تضمین آزادی خود هستند. (Ibid: 71-73)
این روال نشان می دهد عراق با توجه به پیشینه فرهنگی و سابقه تاریخی اش، تا چه حد با گرایش های گریز از مرکز مواجه است. در عین حال ساختگی بودن عراق هنوز امری جدی است و تنها روال سیاستی می تواند با بهره گیری از آموزه های ملی گرایانه ابزاری مبتنی بر سرزمین، آن را تداوم بخشد.
2-3. تقابل مفاهیم مختلف ملی گرایی
تاریخ تقریباً یک سده ای شکل گیری عراق، معرکه تقابل سه نوع ملی گرایی است و همچنان این سه، همتراز هم- البته با شدت وحدت کمتر – پیش می روند: ملی گرایی عراقی (الوطنیه)، ملی گرایی عربی (القومیه) ‌و ملی گرایی قومی (کردی، ترکمن). زمینه های شکل گیری و تداوم این سه ملی گرایی را باید در سه خاطره جمعی مردم عراق جستجو کرد: تمدن بین النهرین باستان، میراث اسلامی و عربی و امپراتوری عثمانی. (Quoted from Stansfield, 2007: 10) آنچه در واقع امر در عراق رخ داد، ملی گرایی عربی بود و در عین حال، همین عامل در ترکیب با ایدئولوژی های مختلف باعث مسایل و مشکلات این کشور شد. علت گسترش ملی گرایی عربی، به پیشینه آن در دوره امپراتوری عثمانی باز می گردد. آنچه این «مرد بیمار اروپا» را از پای در آورد، همین احساسات ملی گرایی بود که از غرب به سوی شرق و امپراتوری روان شد و مثل خوره به جانش افتاد. امپراتوری عثمانی بر اساس باور دینی و برادری شکل گرفته بود و هر انسانی که مسلمان بود، می توانست همسان و برابر و برادر با دیگران، در زیر این چتر زندگی کند. این باور هر چند ممکن است با واقع تطابق نداشته باشد، اما مبنای مشروعیت امپراتوری بود. اندیشه های ملی گرایانه که همراه با تغییرات اصلاحی موسوم به تنظیمات در دهه دوم و سوم سده نوزدهم وارد این امپراتوری شد، دو دسته گرایش ملی گرایی را میان ترک ها (جنبش ترک های جوان) و اعراب شکل داد. آنچه در این مرحله اهمیت داشت، نه باور دینی، بلکه موقعیت قومی بود. اعراب احساس غبن می کردند که به رغم اینکه اسلام به زبان عربی نازل شده و پیامبر از اعراب است، اما سروری در این امپراتوری از آن ترک هاست. این باور با فروپاشی امپراتوری و شکل گیر عراق تداوم یافت.
طرفداران ملی گرایی عربی در عراق، نظامیان عرب به جامانده از امپراتوری عثمانی بودند. فردی نظیر صدقی بکر، به رغم اینکه خود کرد بود، باور شدید به این تلقی داشت. این اندیشه در عراق، به تدریج توسط ابوخلدون ساطع حصری به شکل نظریه و گفتمان غالب درآمد. ساطع با بهره گیری از مفاهیم ملی گرایانه رمانتیک آلمانی و برگفته از هر در و فیشته، سعی در پرورش فرهنگی ملت عرب داشت. او که در سال 1921 و 1922 مدیر کل آموزش پادشاهی فیصل و در دهه 1930، استاد دانشکده آموزش معلمان عالی و رییس دانشکده حقوق بود، باور داشت که اعراب بدون مرز هستند و باید بر اساس ویژگی های مشترک زبان، آموزش، تاریخ و منافع اقتصادی گردهم آیند. (Lukitz, 1995: 99-100) ساطع این خویشاوندی پایدار اعراب را تقدیر ملت نوظهور برای انجام مأموریت مقدس و ابدی می دانست. «انکار هویت به معنی خودفریبی است، زیرا هر فرد عرب زبان عضو ملت عرب است، خواه ما بخواهیم یا نه، خواه او بپسندد یا نه». (ادیب مقدم، 1388: 37-38)
ملی گرایی عراقی به طور مستقیم تأثیر قاطع بر هویت عراقیان نداشته است، اما پیشینه تمدن بین النهرین در عراق که مبنای تمدنی بسیاری از تمدن های دیگر خاورمیانه است، برای مردم عراق هویت خاص و برتری ایجاد می کند. این هویت، هم در چارچوب خاص عراق قرار می گیرد و هم امکان برتری و سروری (8) عراق میان دولت های عربی را نشان می دهد. (Stansfield, 2007: 10-11) این باور در دهه 1970 در عراق به نفع ملی گرایی عربی استفاده شد و پس از شکست نصار در جنگ با اسراییل، نقش عراق را در رهبری اعراب برجسته کرد. بر اساس ملی گرایی عراق، «اندیشه» (9) عراق یا «ابتدا عراقی بودن» اهمیت دارد و درجه ای از پذیرش تمام جماعت ها را در درون عراق به عنوان وطن در نظر می گیرد. (Rear, 2008: 157; Stansfield, 2007: 56,90) این رویکرد با نگاه ابزار گرایانه سعی دارد بخش های مختلف عراق را با پیشینه های متفاوت ولی به واسطه جغرافیای مشترک گردهم آورد. این نوع ملی گرایی برخلاف ملی گرایی عربی که فرهنگی است، مبتنی بر سرزمین و مفهوم جدید ملی گرایی است که در بسیاری از مناطق جهان شکل گرفته و تداوم دارد.
ملی گرایی قومی اشاره به این باور دارد که «هر ملت، یک دولت» باید داشته باشد. این باور در جایی امکان بروز می یابد که در کنار زمینه های مادی- که برای ارتزاق یک ملت ضروری است- جمعیت یکدستی وجود داشته باشد. امروزه، بیشتر کشورهای جهان، چند ملیتی هستند و اندیشه ملی گرایی قومی توجیه پذیری چندانی ندارد، مگر در شرایطی که آنها در معرض نسل کشی یا پاکسازی قومی باشند. (بنگرید به میلر، 1383، فصل دوم) در این صورت، برای حفظ هویت فرهنگی خود می توانند به این گرایش روی نمایند. مهمترین گروه جماعتی که در عراق با این پدیده مواجه بود،‌ کردها هستند. آنها تمام شرایط توجیه گرایش به ملی گرایی قومی را داشتند، اما این توجیه تنها در عراق حاکم بود. در کشورهای پیرامون عراق نیز جمعیت کرد وجود دارد که بدون آنها امکان شکل گیری یک کشور امکان پذیر نیست، زیرا در تغایر مفهوم «یک ملت، یک دولت» قرار می گیرد. همچنانکه، منافع ملی کشورهای دیگر را به خطر می اندازد. در عین حال، زمینه را برای گروه های دیگر در شمال عراق مثل ترکمن ها برای خودمختاری فراهم می سازد. این موضوع به ویژه در مورد کرکوک بسیار بغرنج است. بنابراین، به نظر می رسد آینده عراق تا حد زیادی تابع ملی گرایی سرزمین و ملی گرایی عراقی است تا ثبات، زندگی و آرامش در رگ های عراق به جریان افتد و ملی گرایی های دیگر همچنان که تجربه ثابت کرد به عنوان «نیروی بی امان خارج از کنترل انسان و چیزی شبیه به پدیده طبیعی نظیر امواج و جزر و مد» یا به قول آلبرت انیشتین «بیماری کودکانه یا سرخک نژاد بشر» در نیاید. (همان: 11)
3-3. ترکیب ایدئولوژی با ملی گرایی عربی
باور اولیه شکل دهنده ملی گرایی عربی به شکل ایدئولوژی در عراق توسط ساطع حصری مطرح شد، اما آنکه باور این ایدئولوگ را به استراتژی تبدیل کرد، میشل عفلق بود که بنیانگذار حزب بعث در دهه 1940 به شمار می رفت. عفلق ایده مردم عرب حصری را پذیرفت، اما مخالف نشانه عربی بودن تنها به واسطه زبان عربی بود و به دنبال ترکیب بین آرمان شهر عربی و ایدئولوژی سیوسیالیسم برآمد. این جریان ابتدا میان تحصیل کردگان اروپایی در سوریه مطرح شد و سپس منجر به ایجاد حزب البعث العربی در سال 1943 شد و پیوستن به نیروهای الاحیاءالعربی در سال 1947، زمینه شکل گیری حزب سوسیالیستی عربی را در سال 1953 فراهم آورد. «حزب نوظهور سوسیالیستی بعث عربی از یک ابردولت متحد عربی از امتداد اقیانوس آتلانتیک شمالی تا خلیج فارس در شرق را جانبداری می کرد». (ادیب مقدم،‌1383: 38)
البته، مخالفت با نفوذ استعماری در عراق تنها به حزب بعث ختم نمی شد، بلکه حزب استقلال (10) و حزب ملی دموکراسی خواه (11) نیز در دهه های 1940 و 1950 خواستار عدم وابستگی دربار به بریتانیا و الغای پیمان 1930 بین عراق و بریتانیا بودند. (Dawisha, 160: 2008) آنچه این جریان و همچنین پیوستن عراق به پیمان بغداد در سال 1955 باعث شد تا زمینه مخالفت با غرب و پیوستن به بلوک شرق را تشدید کند، شکل گیری اسراییل و جنگ های اعراب و اسراییل است. مشکلاتی که عراق از جانب بریتانیا داشت و ایجاد کشور اسراییل در سرزمین عربی، گرایش به سوی تفکرات سوسیالیستی را افزایش داد. این موضوع زمینه را برای فعالیت حزب بعث در سطح جامعه و ترکیب گرایشات ملی گرایی عربی و تفکرات سوسیالیستی فراهم کرد. کودتای 1958 و 1963 و در نهایت، کودتای 1968، حزب بعث را به بازیگر اصلی عراق تبدیل کرد و امکانی ایجاد شد تا برنامه ها و اندیشه های خود را عملی سازد که مهمترین اهداف آن عبارتند از الغای پیمان 1930 و همچنین لغو قرارداد پرت موث (12) که در ژانویه 1948 بین عراق و بریتانیا منعقد شد، ملی کردن نفت و امتیازات برق، ملی کردن پایگاه نظامی بریتانیایی واقع در جبّانیه و شعیبه، حذف تجارت کشور از وابستگی به پول جاری بریتانیا، طرح انتخابات مستقیم و در نهایت، بهبود توزیع دقیق تر درآمد بین بخش های مختلف جمعیت. (Lukitz, 1995: 127)
دهه 1970 از نظر داخلی و خارجی، دوره مهمی در عراق است. از نظر داخلی، حزب بعث به طور موفقیت آمیزی به سطوح بالای قدرت رسید. از نظر منطقه ای، افول ناصریسم در مصر به خاطر شکست اعراب در قبال اسراییل در جنگ 1967 و مرگ ناصر در سال 1969 و مهمتر از همه، نزدیکی مصر و اسراییل پس از جنگ 1973 که منجر به توافق آن دو در سال 1978 شد، زمینه را برای نقش رهبری عراق فراهم کرد. در عین حال، عراق به خاطر جایگاه جغرافیایی خود، برخلاف مصر نقش رهبری خود را با منافع ملی خودش تعریف کرد و با تأکید بر نابودی اسراییل و ایجاد کشور فلسطین در منطقه با رویکرد اتحاد عربی، اولویت را اول مرزهای شرقی کشورهای عربی و جلوگیری از ایران مبتنی بر ملی گرایی ضد عربی دوره شاه و به ویژه هراس از غلبه شیعیان در عراق پس از بروز انقلاب اسلامی دانست و آشفتگی های طبیعی پس از انقلاب اسلامی در ایران را زمینه ای مناسب برای تغییر وضعیت مرزی خود که پیش از این در قرارداد 1975 نامناسب می دید، یافت. این کشور به جز موضوع موصل که همچنان نگرانی هایی از ادعاهای ترکیه در مورد آن داشت، از دسترسی محدود به خلیج فارس و حصر جغرافیایی خود در خشکی به شدت ناراحت بود و برای همین سعی در تغییر این شرایط از دو طریق ایران و کویت داشت. در نیم قرن گذشته، عراق بارها برای دستیابی به بخش ایرانی اروندرود و جزایر وربه و بومیان در کویت تلاش کرد. این دغدغه عراق، به حدی جدی است که این کشور را وادار دو جنگ ناکام کرد. (اسکافیلد، 1381) بر این اساس، ملی گرایی عربی با رهبری جدید عراق بر اساس سه اصل مهم ضد امپریالیستی، ضد ایرانی و ضد صهیونیستی شکل گرفت. (ادیب مقدم، 1388: 40)

پی نوشت ها :

1- Artificial state.
2- March Manifesto of 1970.
3- Linuicide.
4- First National Front of Kurdistan.
5- Trigger issues.
6- Kurdification.
7- Assyrian Democratic Movement (ADM).
8- Primus inter pares.
9- Idea.
10- حزب الاستقلال.
11- حزب الوطنی الدموقراطیه.
12- Port mouth.

منبع: خسروی، غلامرضا، (1390)، چشم انداز عراق آینده، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی، چاپ اول.