مفهوم جهانی شدن ظرف مدت فوق العاده کوتاهی به صورت درون مایه غالب علوم اجتماعی معاصر درآمده است. در آغاز، رایج ترین تصورات درباره جهانی شدن در دوران معاصر همان ها بود که ریشه شان به مأموریت های آپولو می رسید. کره زمین در خلأیی تاریک شناور بود و ابرها و اقیانوس ها چهره آن را پوشانده بودند. این هم زمان با پخش مجموعه تلویزیونی دیوید آتن بورو به نام زندگی روی زمین (1979) بود که در سراسر جهان حدود 500 میلیون بیننده داشت. این جهان با همه پیچیدگی رنگارنگی که داشت جهانی بود که از دریچه چشم مؤسسه نشنال جیوگرافیک تصویر شده بود: سیاره ای بدون ساکنانی قابل مشاهده. تا حدودی برای تعدیل عبارت ساده لوحانه زمین بی صاحب، مفسران سیاسی دیدگان خود را برای دیدن نشانه های «ساخته دست بشر» همچون دیوار بزرگ چین تنگ می کردند و نویسندگان زیست محیطی از این تصویر برای مشخص ساختن شکنندگی کره زمین بهره می جستند. چهار سوارکار فاجعه (جنگ، گرسنگی، همه گیری های عفونی، و طاعون) بر این جهان سوار بودند ولی ایدئولوژی های سودایی آن ها را متعلق به گذشته ها می دانستند و اعلام می کردند که خوشبختانه ارتباطات مبتنی بر فناوری پیشرفته همه ما را به آن چه پیش تر «دهکده جهانی» خوانده شده بود (McLuhan 1960) رهنمون خواهند ساخت. این برداشت طلایه دار یک رشته مفاهیم دیگر از جمله اصطلاح نتراشیده و نخراشیده «جهانی شدن» شد که خبر از ادغام وجوه محلی و جهانی می داد.
اصطلاح جهانی شدن از نخستین کاربردهای دانشگاهی آن در اوایل دهه 1980 تا اوایل دهه 1990حالت همان نوع ناچاری مقاومت ناپذیر را پیدا کرده بود که ما اکنون مسلم می انگاریم و بار سیاسی هم یافته بود. توضیح علت رواج سرسام آور این اصطلاح دشوار است. تنها کافی نیست به عوامل بارز مشخص کننده گذار این دوره از جمله سقوط دیوار برلین (1989)، پایان جنگ سرد، و فروپاشی کمونیسم در اتحاد شوروی و سپس تجزیه خود امپراتوری شوروی اشاره کنیم، مفاهیمی چون «استعمار کوکاکولا» پیش تر سکّه زده شده بود ولی دو تغییر سیاسی بزرگ سده بیست و یکم هنوز تأثیر خود را بر سیاست جهان نگذاشته بود: پیدایش نایکدست حساسی بر ضد جهانی شدن شرکت ها و بروز ناگهانی نوعی بدگمانی جهانی که به صورت «جنگ با تروریسم» به جهان قالب کرده اند. گویی داشتیم این ابزار مفهومی را برای پدیده ای تمهید می کردیم که تازه کشفش کرده بودیم و با نامیدنش به آن واقعیت می بخشیدیم. مانند کشف دنیای جدید در سده شانزدهم، در این زمان نمی توانستیم معنا و اهمیت (پیشا) تاریخ عمیق آن را بپذیریم. همان گونه که تشریح خواهم یرد که تنها بعدها تاریخ دانان و جامه شناسان شروع به سخن گفتن درباره دوره های مختلف جهانی شدن و بنابراین شیوه های اجتماعی مختلف آن کردند.
به رغم یا دقیق تر بگوییم به دلیل پویا بودن وقوف به این حقیقت، رشته های مطالعاتی چون روابط بین الملل و جامعه شناسی با «توفان های تغییری» روبه رو شدند که مفروضات رویکردهای مسلط شان را زیر ضربات خود گرفت. در روابط بین الملل تأکید واقع گرایی بر دولت های ملی به مثابه جعبه هایی سیاه، و نیز تأکیدات همتایان انتقادی آن از جمله حتی مارکسیسم که از مدت ها پیش بُرد جهانی روندهای مادی و اندیشه ها را بازشناخته بود زیر فشار زیادی قرار گرفت. پیش تر نظریه نظام های جهانی و تحلیل های نظری مکتب فرووابستگی خبر داده بود که داریم از بررسی های قدیم امپریالیسم در مقام محمل تحقیقی اصلی پیش برنده بررسی مناسبات جهانی شونده و پویش های سرمایه داری جهانی دور می شویم. اما نخستین کتاب های مهم درباره جهانی شدن به معنی دقیق کلمه را یک جامع شناس دین و بعدها دو تن از انسان شناسان- به ترتیب رولند رابرتسون (Robertson 1992)، جاناتان فریدمن (Friedman 1994) و آرجون آپادورای (Appadurai 1996)-نوشتند. روابط بین الملل در مقام یک رشته علمی، برای پرداختن به جهانی شدن با مشکلات عمیقی روبه رو بود ولی در سراسر دهه 1990 و در سده جدید کم کم کتاب هایی به دست مان رسید که نویسندگان شان مرزهای این رشته را پشت سر می گذارند؛ از جمله یان آرت شولت (Scholte 2000) نظریه پرداز انتقادی روابط بین الملل و رابرت اُبراین (O'Brien 1992)و مارک روپرت (Rupert 2000) از متخصصات اقتصاد سیاسی بین الملل.

تعریف جهانی شدن

بسیاری از تعاریف ارائه شده برای جهانی شدن تقلیل گرایانه اند و معمولاً دربرگیرنده کلی گویی های فراگیری درباره منسوخ شدن قلمروداری هستند، درباره مبنای اقتصادی مناسبات جهانی اغراق می کنند، یا روی انقلاب اطلاعات به مثابه ویژگی تعریف کننده این پدیده تکیه دارند. برای نمونه، مالکوم واترز (Waters 2001:5)جهانی شدن را چنین تعریف می کند: «فرایندی اجتماعی که طی آن، محدودیت هایی که جغرافیا برای ترتیبات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پدید می آورد کنار می رود، مردم هرچه بیش تر متوجه می شوند که این محدودیت ها در حال کنار رفتن است و بر همین اساس دست به عمل می زنند». این تعریف با یک کلی گویی افراطی کامل است و / بر قیدی ذهن باورانه متکی است که نتیجه اش این است که جهانی شدن وجود ندارد مگر آن که مردم آن را بازشناسند. یکی از معروف ترین و کلی ترین تعاریف جهانی شدن، آن را چنین مشخص می سازد: «فرایندی (یا مجموعه فرایندهایی) که تجلی بخش دگرگونی سازمان فضایی- مکانی مناسبات و تعاملات اجتماعی است که خود این مناسبات و تعاملات برحسب گستردگی، شدت، سرعت و تأثیرشان ارزیابی می شوند-و جریان ها و شبکه هایی تراقاره ای یا بین منطقه ای از فعالیت تعامل، و اعمال قدرت پدید می آورد»(Held et al.1999:16). بر اساس این تعریف، جهانی شدن یک روند است و نه یک وضعیت، و در مقام یک روند متضمن برقراری پیوندهای اجتماعی سازمان یافته ای در سراسر فضای تراقاره ای یا منطقه ای است. این تعریف، سودمند ولی مبهم است. می توان پرسید چه اندازه گستردگی، شدت، سرعت، و تأثیرگذاری برای پدید آمدن جهانی شدن کافی است؟ چرا تجدید سازمان بین منطقه ای یا حتی تراقاره ای فضا-مکانی کافی است تا سخن از «جهانی شدن» به میان آوریم؟ چرا تغییراتی در شیوه سازمان دهی مبنای تعریف جهانی شدن قرار می گیرد؟
به عقیده من جهانی شدن را بهتر از همه نه بر حسب تجدید سازمان بین منطقه ای می توان تعریف کرد و نه آن چنان که برخی تعاریف دیگر گفته اند بر حسب نابودی فضا، غلبه بر فواصل، یا مقصدی که وقتی امر محلی در نهایت در دل امر جهانی قرار گیرد بدان خواهیم رسید. ممکن است جهانی شدن بیش از آن چه در حال حاضر هست کلیت یابد ولی دست کم تا زمانی که همچنان انسان هستیم و بنابراین تا حدی اسیر پیکر خویش و مناسبات خودی و بی واسطه مان هستیم هرگز نمی تواند به کلیت کامل برسد. جهانی شدن چیزی بیش از گسترش شبکه های عمل و معنای اجتماعی در سراسر فضای جهانی نیست که در آن خود مفهوم «فضای جهانی» تعریف تاریخی متغیری دارد که از نظر پدیدار شناسی از طریق زمان جهانی متغیر تحقیق یافته و شناخته شده است. بنابراین جهانی شدن، روندی چند لایه و نایکدست است که شکل های متفاوتی در گذر زمان پیدا می کند. جهانی شدن وضع مشخصی نیست. جهانی شدن یعنی دامن گستری رویّه ها، اندیشه ها و حساسیت های جاری در سراسر فضای جهانی که به صورت شیوه های عمل اجتماعی در عرصه تولید، مبادله، تحقیق، سازمان دهی و ارتباطات الگو یافته اند. وانگهی این شیوه های عمل اجتماعی خود را در سیمای شکل های متفاوت جهانی شد که در ذیل تشریح کرده ایم متجلی می سازند.
این جاست که باید تحلیل انتقادی جاستین روزنبرگ (Rosenberg 2000) را جدی بگیریم. او می گوید برخی نویسندگان تغییرات پدید آمده در سرشت زمان و مکان را به نوعی تبیین کلان تبدیل کرده اند که می تواند روندهای دامن گستری جهانی را غیرتاریخی جلوه می دهد. همان گونه که او خاطر نشان می سازد اگر جهانی شدن متضمن گسترش فضایی-مکانی باشد نمی توان آن را با مطرح ساختن این ادعا که فضا-مکان در حال حاضر جهانی است تبیین کرد. او به درستی می گوید که تبیین و «امری که تبیین می شود» نمی توانند یک دور خود تایید را بسازند. «جهانی شدن را در مقام یک نتیجه نمی توان با استناد به جهانی شدن به مثابه روندی که به سمت آن نتیجه گرایش دارد تبیین کرد»(Rosenberg 2000:2). با وجود این حکم روش شناختی قاطع بر ضد شیئی انگاری جهانی شدن باز می توان جهانی شدن را مقوله ای توصیفی تلقی کرد که به روندهای گسترش در سراسر نوعی فضای جهانی اشاره دارد که در گذر تاریخ ساخته شده است. همه تلاش من در مدخل حاضر متوجه پروردن همین برداشت با ایجاد برخی اصلاحات در آن است. تبیینی در این باره که چرا شیوه های غالب عمل به تکوین جهانی شدن کمک می کند به شکلی حشوآمیز در دل تعریفی که بالاتر ارائه شد وجود ندارد ولو آن که روشی برای آغاز چنین تحقیقی را بتوان از آن استنباط کرد. این استدلال روش شناختی را در ادامه بسط خواهم داد. نخست باید روشن سازیم که رویکردهای موجود به جهانی شدن نیز باید اندیشه هایی را که درباره امر جهانی مطرح شده است-از مفاهیم مرکزیت خورشید در سده پنجم بیش از میلاد گرفته تا تأکید بر آزادی و تجارت آزاد در زمان حاضر-به حساب آورند.
این ما را به مفهوم «جهانی اندیشی» می رساند که باید آن را از جهانی شدن متمایز بدانیم. جهانی اندیشی به ایدئولوژی ها و/یا ذهنیت هایی اشاره دارد که با پیکربندی های غالب گسترش جهانی که در طول تاریخ شکل های مختلفی داشته است. ملازم بودند. بنابراین جهانی اندیشی چیزی به مراتب بیش تر از ایدئولوژی غالب روزگار ما یا همان نولیبرالیسم معروف است. این تعریف حکایت از آن دارد که مدت ها پیش از آن که نیروی محرک سرمایه داری در صدد مستعمره ساختن گوشه گوشه ی جهان برآید جهانی اندیشی و جهانی شدن شکل های پیشانو یا سنتی داشته است. برای نمونه، می توان به امپراتوری رُم در سده دوم پیش از میلاد یا شاید یونانیان سده پنجم پیش از میلاد اشاره کرد. جالب توجه است که پژوهندگان روابط بین الملل مانند کریس رئوس-اسمیت (Reus-Smit 1999)در آغاز تحلیل های برسازانه خودشان (ـــ برسازی) درباره سرشت متحول دولت، نمونه هایی از یونان باستان می آورند. در رابطه با جهانی اندیشی، دانشمندان یونانی گسترش جهانی را عرصه ای مورد مناقشه می دانستند که عمدتاً به شیوه ی تحقیقی محدود می شد که تأثیر چندانی بر سایر شیوه های عمل نداشت. بعدها امپراتوری رُم در سراسر پهنه های گسترده ای از جهان شناخته شده خطوط ارتباط سازمانی کشید. گرچه این خطوط ارتباط در مقایسه با آن چه شاید بتوان جهانی شدن نو خواند بسیار محدود بودند، امپراتوری رُم مدعی مستعمره ساختن یک فضای جهانی بود. کلودیوس پتولیموس (حدوداً 150-90 میلادی) اعتقاد یونانی مآبانه به نظریه جهان کروی فیثاغورث را از نو زنده کرد. او درباره نوعی فضای جهانی که از کالدونیا و انگلیا تا آن چه به جاوه صغیر معروف شد را در بر می گرفت نوشته های اسلوب مندی داشت. در کنار این امپراتوری غیردینی، کلیسای کاتولیک رم (همان گونه که از نامش برمی آید: کاتولیکوس یعنی جهان شمول) ادعاهایی جهانی داشت. این بدان معنا نیست که طی این دوره ها جهانی اندیشی شکل غالب یا حتی عام شناخت جهان بود. برای نمونه، نظریه رستگاری عام نه در گذشته و نه در حال با جهانی شدن برابر نبوده است.

دوره بندی جهانی شدن

تعریفی که در بالا از جهانی شدن به دست دادیم با این سخن رولند رابرتسون (Robertson 1992) است که جهانی شدن نوعی روند تاریخی و متغیر ریشه دار است همخوانی دارد. این تعریف با اشاره به این که امپراتوری رُم واجد حساسیت های جهانی شونده (جهانی اندیشی) و رویّه های جهانی شونده (جهانی شدن) بوده است تاریخ نامه رابرتسون درباره «مرحله جنینی» را به مدت ها پیش از آغاز شکل های «نو» جهانی اندیشی در سده پانزدهم که شاهد احیای نوعی نگرش کروی به جهان بود می رساند.
در نتیجه باید نسبت به ادعاهایی که جهانی شدن را به نوگرایی پیوند می زنند بدبین باشیم. برای نمونه، آنتونی گیدنز(Giddenes 1990) جهانی شدن را نتیجه نوگرایی می داند و مارتین آلبرو (Albrow 1996) در نتیجه فوران شور نظری ادعا می کند که جهانی شدن دارد جای نوگرایی را می گیرد. اما روندهای جهانی شدن مدت ها پیش از نوگرایی (که به منزله دوره ای تاریخی تنها یک پیکربندی اجتماعی غالب شناخته می شود) پاگرفتند و احتمالاً مدت ها پس از دوران اوج آن ادامه خواهند داشت. می توانیم میان شکل های سنّتی، نو و حتی پسانوی جهانی شدن تفاوت قائل شویم ولی مهم آن است که این گونه شکل ها را از ویژگی های یکتای دوره های مشخص تاریخی نپنداریم. برای نمونه، رابرتسون (Robertson 1992) بین پنج «مرحله» جهانی شدن که خودش آن ها را چنین نامگذاری کرده است فرق می گذارد: «مرحله جنینی»(از اوایل سده پانزدهم تا میانه سده هجدهم)، «مرحله نوزادی» (از میانه سده هجدهم تا اواخر سده نوزدهم)، «مرحله خیز»(از اواخر سده نوزدهم تا میانه دهه 1920)«مرحله مبارزه برای چیرگی»(از دهه 1920 تا اواخر دهه 1960 به بعد). با این که رابرتسون از جهانی شدن سخن می گوید ولی انواع مراحلی که برمی شمارد بر تأکید خاص بر تحولات اروپا مبتنی است. وانگهی، این مراحل مختلف به دلیل به کاربردن اصطلاحات بارداری چون «خیز» به شکل ضمنی گویای نوعی فرجام شناسی رمزآلود درباره توسعه است. نمی گوییم باید از مشخص ساختن الگوهای اتفاقاً غالب عمل تاریخی و تعیین زمان آغاز و پایان برای آن ها پرهیز کنیم بلکه می گوییم در بیش تر نوشته ها گرایشی به سمت نوعی «دوران باوری» وجود دارد که هر دوره را به شکل معینی از عمل تقلیل می دهد و برعکس، هر شکل معینی از عمل را خاص یک دوره می شناسد.

نظریه پردازی درباره جهانی شدن

درست مانند حوزه تعریف و دوره بندی جهانی شدن، در زمینه نظریه پردازی درباره جهانی شدن هم گرایشی به سمت تکیه روی تغیراتی وجود دارد که در بازار یا در حوزه تبادل اطلاعات پدید آمده است. در رشته های روابط بین الملل، اقتصاد سیاسی بین الملل، جامع شناسی و نظریه اجتماعی استثناهای قابل توجهی وجود دارد ولی در اغلب قریب به اتفاق موارد تلویحاً این تصور مطرح می شود که اگر موتور بخار ما را به انقلاب صنعتی رساند فناوری های اطلاعاتی-ارتباطاتی هم جهانی شدن را برای ما به ارمغان آورده اند. نمی گوییم این تحولات اهمیت تعیین کننده ای ندارند ولی باید متوجه باشیم که شکل معاصر جهانی شدن زاده شبکه ای از شیوه های عمل، از جمله تغییرات پدید آمده در تولید، مبادله، تحقیق، سازمان دهی و ارتباطات است.
سوزان استرنج (Strange 1996) دیدگاه جالب توجهی را مطرح می سازد که از گرایش نوشته های موجود به مبالغه کردن درباره نقش ارتباطات به دور است. او مقوله های چهارگانه امنیت، اعتبار، دانش، و تولید را به مثابه مبنای تحلیل تغییراتی به کار می برد که در جریان جهانی شدن در نظام های قدرت پدید آمده است. مقوله های چهارگانه استرنج برای آن چه خود او می خواهد بداند (یعنی این که در بستر سرمایه داری قماری چه کسی چه چیزی به دست می آورد) کافی است ولی با شناخت کلی تر جهانی شدن فاصله بسیاری دارد. هر چه باشد حتی اگر تغییرات پدید آمده در شیوه ارتباطات یگانه مبنای تعیین کننده جهانی شدن نباشد باید برای آن ها جایگاهی در چارچوب تبیین قائل شویم.
اشید با پرداختن به شیوه های تولید، مبادله، ارتباط گیری، سازمان دهی و تحقیق بهتر بتوانیم به مجموع کامل پرسش های مطرح در طیف مسائل مربوط به جهانی شدن و محلی شدن پاسخ گوییم. در دوران معاصر شیوه تولید غالب مبتنی بر رایانه و کم تر وابسته به «نیروی کار موجود در محل» با «یکپارچگی در نقطه ای واحد» است. مبادله هر چه بیش تر تحت سیطره روندهای چندگانه بازاریابی کالا و مبادله انتزاعی سرمایه قرار دارد. تحقیق، فنی-علمی و به لحاظ نظری فارغ از بافت محل است. سازمان دهی شکل انتزاعی دارد و تحت حاکمیت شیوه های عقلایی، دیوان سالارانه تصمیم گیری است و شیوه های عقلایی-دیوان سالارانه تصمیم گیری است. و ارتباط تحت سیطره مبادله الکترونیک از جمله پخش انبوه برنامه های رادیو و تلویزیونی قرار دارد که محتوای آن ها از منابع پراکنده در گرداگرد جهان تأمین شده است ولی عمدتاً تحت کنترل دفتر مرکزی بنگاه سخن پراکنی در ایالات متحده قرار دارد. تغییرات پدید آمده در هر یک از این شیوه ها به دامن گستری جهانی شدن کمک می کند.
شیوه های ارتباط و مبادله اگر کلید شناخت جهانی شدن نباشند نمونه های خوبی را از تغییر دوران سازی که طی سده گذشته ایجاد شده است به دست می دهند. هرچه باشد تنها در پایان سده نوزدهم بود که برای نخستین بار در تاریخ بشر، احداث خطوط تلگراف باعث شد ارتباطات از محدودیت حمل فیزیکی پیام ها توسط انسان ها آزاد شود. در گذشته معمولاً ارتباطات دوربرد وابسته به عاملان انسانی نهادهایی چون دولت بود. در آغاز سده بست و یکم مناسبات ارتباط گیری به شکل بارزی دگرگون شده بود. در آوریل 2003 روپرت مرداک قراردادی 6/6 میلیارد دلاری برای خرید گروه تلویزیونی خصوصی دایرکت تی وی ایالات متحده بست و بدین ترتیب مجموعه نیوز کورپوریشن و فاکس انترتینمنت را دارای نخستین شبکه تلویزیون ماهواره ای جهانی خصوصی کرد که شامل استار ایشیا، استار پِلاس (هند) و بریتیش اسکای می شد.
این نمونه عینی محکمی از جهانی شدن در عمل است ولی چندان گویای سرشت سیاسی این روند یا رابطه میان وجوه محلی و جهانی نیست. برای نمونه شبکه تلویزیونی فاکس نیوز در جریان «عملیات آزادسازی عراق»(2003) با نمایش جنگ از پشت عینک ملت گرایی دوآتشه توانست بیش ترین درصدد بینندگان تلویزیون های کابلی در ایالات متحده را جلب کند. در حالی که پرچم آمریکا در گوشه سمت چپ صفحه تلویزیون در اهتراز بود مجریانی مانند بیل آوریلی در سخنان شان واژه های «ما» و «آن ها»، «خوب» و «شیطانی» را به کار می بردند. عامل آوریلی در نخستین هفته اوریل 2003 روزانه 5/4 میلیون بیننده را در ایالات متحده پای تلویزیون ها می نشاند. بدین ترتیب علی رغم بُرد جهانی شبکه فاکس نیوز پیداست که می توان این پدیده را به همین اندازه مؤید ادعاهایی گرفت که درباره گرایش های ضد جهانی شدن مطرح می شود و حکایت از بازگشت به مرزهای دولت ملی و بازخوران متقابل میان شکل اجتماعی جهانی شدن (در این مورد، شیوه ارتباطات) و بازخیزش ملت گرایی جنگ طلب دارد.
به رغم محتوای متغیر (محلی، ملی، منطقه ای یا جهانی) رسانه ها، آن ها از حیث ارتباطات متقابلی که میان شان وجود دارد، چارچوب مرجع شان و منابع فناوری شان دارند جهانی می شوند. چه فاکس نیوز باشد چه سی ِان ِان یا حتی الجزیره، سیستم های غالب ارتباطات دوربرد متکی به ماهواره ها هستند، به یکدیگر ارجاع می دهند و بیش از مخاطبان محلی یا ملی شان بیننده دارند. برای نمونه، فاکس نیوز مانند همه گروه های خبری بزرگ سایتی اینترنتی دارد که از همه جای جهان قابل دسترسی است. به گزارش نیلسن /نِت رِیتینگز، در هفته ای که به 23 مارس 2003 ختم می شد بیش از دو میلیون نفر به سایت اینترنتی فاکس نیوز، بیش از هشت میلیون نفر به سایت اینترنتی اِن بی سی، و بیش از ده میلیون نفر به سایت اینترنتی سی اِن اِن سرزدند. در مارس 2003 نیلسن برآورد کرد که «جهان فعالان اینترنتی» از 247/5 میلیون کاربر تشکیل می شود؛ این رقم رشد چشمگیری را حتی نسبت به مارس 1994 نشان می دهد که در آن آل گور، معاون رئس جمهور ایالات متحده، طرح «خودش» را برای تشکیل شبکه ها-همان زیرساخت جهانی اطلاعات-ارائه کرد.
در حال حاضر شما کاربران اینترنت را در سراسر جهان بین 580 تا 655 میلیون نفر برآورد می کنند. در استرالیا 10/5 میلیون کاربر اینترنت، در اتریش 3/7 میلیون کاربر، در آرژانتین 2 میلیون کاربر، در آروبا 24000 کاربر وجود دارد و در مورد افغانستان اطلاعاتی در دست نیست. این فهرست گویایی است که نشان می دهد چگونه اقبال مردم به چنین فناوری هایی با وضعیت اقتصادی و سیاسی آنان ارتباط دارد. با این حال می توان گفت که برد مستقیم این رسانه های ارتباطی، جهانی است. در حال حاضر یک نفر می تواند از آروبا گرفته تا افغانستان و استرالیا در هر نقطه از جهان بایستد و از طریق سیستم های ارتباطی ماهواره ی از جمله سیستم مکان یابی جهانی (جی پی اس) به کمک فناوری و به شکل جهانی به نحوی از انحا «در شبکه قرارگیرد» یک آگهی که در سال 1998 برای سایت irridum.com منتشر شده بود نخستین تلفن همراه ماهواره ای جهانی را چنین معرفی می کرد: «به دفتر کار جدیدتان با وسعت 510/228/030 کیلومتر مربع خوش آمدید».
اگر از ارتباطات سراغ مبادله برویم فوراً می بینیم که چگونه شیوه های مختلف عمل درهم تنیده اند. همراه با توسعه کُدبندی الکترونیکی و رایانه ای به مثابه ی شیوه جدید و مسلط ارتباطات، سیستم های مبادله الکترونیکی در کنار سکه ها و پول کاغذی به سرعت مطرح و باعث سردرگمی شده و با شیوه های تولید و سازمان دهی هر چه یکپارچه تر گردیده است. کارل مارکس با این که پول را نوعی انتزاع مادی می شناخت نمی توانست آهنگ تغیر در این حوزه از جهانی شدن را تصور کند.
گرچه بسیاری از این تحولات نمونه های قبلی آهسته تری داشتند تغییرات به سرعت چند برابر شده است. برای نمونه، نخستین کارت های اعتباری جهانی مانند آمریکن اکسپرس، مَسترکارت و ویزا کارت در دهه 1960 گسترش یافتند؛ سیستم های تهاتر چک ها در دهه 1970 توسعه پیدا کردند؛ سیستم های الکترونیکی انتقال وجوه و ماشین های خودکار تحویلدار در دهه 1980 رواج گسترده یافتند. در 1985 شرکت هلندی ارتباطات فیلیپس و بانک انگلیسی لویدز تشکیل سیستم مشترک انتقال جهانی وجوه مرسوم به سرفونت وَن را اعلام کردند که از پرو تا پاپوا گینه نو کشورهای مختلفی را تحت پوشش داشت. بانکداری الکترونیک از طریق جست و جوگرهای جهانی مانند نت اسکیپ و اینترنت اکسپلورر همراه با طرح های جدید برای بازاریابی الکترونیکی، خرید و فروش الکترونیکی، و مبادله رایانه ای سهام در دهه 1990 جا افتاد. آی بی ام در اواخر دهه 1990 با رواج دادن مفهوم جدید «تجارت الکترونیک» تحت شعار «راه حل هایی برای سیاره کوچک ما» از نو جان گرفت. اتفاقاً در آگهی های آی بی ام نو و کهنه در کنار هم قرار داشتند: یک آگهی که در 1998 درباره تجارت الکترونیک در روزنامه ها چاپ شد تاجری امروزی را که روی رایانه همراهش خم شده بود در کنار توتان خامن، فرعون مصر، نشان می داد که یک دفتر حسابرسی باستانی در دست داشت.
کارکردن در این سطح از آن چه می توان تحلیل حدسی خواند برای بررسی شیو های امروزی جهانی شدن و انجام مقایسه ای با گذشته سودمند است ولی اگر به سطح انتزاعی تری از تحلیل برویم امکانات بیش تری برای ژرف تر ساختن تحلیل به دست می آوریم. زیرا درست همان طور که می توانیم بین شیوه های مختلف و غالب جهانی شدن (در زمینه تولید، مبادله، ارتباطات، سازمان دهی و تحقیق) تفاوت قائل شویم بین شکل های مختلف و غالب یکپارچگی جهانی هم می توان فرق گذاشت.

شکل های جهانی شدن

مفهوم «شکل های غالب» که در این جا به کار بردیم اهمیت تعیین کننده دارد زیرا در سراسر تاریخ بشر، شاهد تلافی متغیر دست کم چهار شکل متفاوت یکپارچگی، از محلی تا جهانی بوده ایم. نخست، یکپارچگی «چهره به چهره» با تن یافته را داریم که در آن انسان ها به مفهوم فیزیکی با هم آشنا می شوند. دوم، شکل «شیء پایه» یکپارچگی را داریم که در آن اشیایی، از هدایا گرفت تا کالاها محمل برقراری رابطه ای میان افراد در ورای یکپارچگی تن یافته می شوند. سوم، شکل «نهاد پایه» یکپارچگی را داریم که در آن، عاملان نهادها و شرکت های مختلف امکانات برقراری روابط اجتماعی را گسترش می دهند. این همان سطحی از یکپارچگی است که محققان متعارف روابط بین الملل در گفتمان روابط میان دولت ها شرکت دارند بر آن متمرکز شده اند. چهارم، شکل «تن زدوده» یکپارچگی را داریم که در آن روابط اجتماعی از هرگونه عامل واسطه ای فارغ است. باید خاطر نشان سازیم که این شکل های یکپارچگی کاملاً مستقل از جهانی شدن هستند و با پیدایش تمامی شکل های آمیزش اجتماعی ارتباط دارند. اما این شکل های یکپارچگی شیوه سودمندی برای تحلیل دقیق تر فرایندهای دامن گستری جهانی است که فرایندهای نایکدست، تراتاریخی و متحول هستند.
جهانی شدن شدن تن یافته اشاره به این دارد که چگونه جابه جایی انسان ها به نحوی سراسر جهان را در برگرفت که فضای جهانی تحقق یافت. به تعبیر سطحی می توان این را قدیمی ترین شکل جهانی شدن خواند و آن را نتیجه ناخواسته فرایندهای طولانی مدت جابه جایی انسان دانست که مدت ها پیش از امکان پذیر بودن هرگونه ذهنیت خودآگاه جهانی اندیشی رخ داده اند. این نوع هانی شدن را می توان مترادف با پراکنده شدن انسان ها به منظور سکنی گزیدن در روی زمین به کار برد. اما چون می خواهیم این روند را یکپارچگی زا قلمداد کنیم باید جهانی شدن تن یافته را در حکم گسترش خطوط ارتباط زنده متقابل ‍[میان انسان ها] بدانیم. این نوع جهانی شدن از آن رو موضوعیت دارد که جابه جایی های الگودار پناهندگان. مهاجران، مسافران و گردشگران باعث یکپارچگی جهان می شود زیرا آوارگی های فرامرزی دیگرانی که می شناسیم شان خطوط پیوند انسانی ای را ترسیم می کند که داستان ها، خاطرات و دیدارها آن ها را دوام می بخشند. شکل دوم یعنی جهانی شدن شیء پایه متضمن جابه جایی اشیا به ویژه کالاهای تجارت شده و نیز اشیاء مبادله و ارتباط که همه جا یافت می شوند است: سکه ها، اسکناس ها، تمبرها و کارت های پستی. امروزه کالاهایی که در جهان مبادله می شوند از اشیایی که تحت نظارت سازمان جهانی بازرگانی قرار دارند تا آثار و گنجینه های باستانی مانند سنجاق کلئوپاترا و قوچ بیشه زار تمدن او را، که طبق گزارش های جریان فروپاشی رژیم صدام حسین در 2003 از موزه ملی عراق ربوده شدند، در برمی گیرند. شکل سوم یعنی جهانی شدن نهاد پایه بستگی به جابه جایی عاملان نهادهایی چون شرکت های چندملیتی و دولت ها دارد که آغاز آن به حرکت سپاهیان امپراتوری توسعه طلب رُم و نمایندگان تبشیری مسیحیت باز می گردد و امروزه شامل فروشگاه های مک دونالد، کوکاکولا، صلح سبز و سازمان ملل متحد می شود زیرا هر یک از آن ها طرح های خود را در سراسر جهان شناخته شده به اجرا می گذارد. سرانجام وجه مشخصه جهانی شدن تن زدوده مبادله چیزها و فرایندهای غیرمادی از جمله تصاویر، متون الکترونیکی و سرمایه دیجیتالی است. این دست کم از حیث بُرد و شدت سیستمی، یگانه شکل به راستی جدید جهانی شدن است ولی با تقارن ارتباطات الکترونیکی، مبادلات رایانه ای، علم فناورانه و سرمایه داری قماری عمومیت بی سابقه ای یافته است.

نتیجه گیری

به رغم حجم نوشته های موجود درباره جهانی شدن می توان گفت تحقیقات در این زمینه هنوز در مرحله شکل گیری است. محققان هنوز به دنبال تعاریفی رسا، شیوه هایی برای دوره بندی تاریخ که گوناگونی پدیده ها را به دوره هایی با مرزبندی های خام دستانه تقلیل ندهند، و رویکردی نظری هستند که بدون قائل شدن موجودیتی مستقل و غریب برای جهانی شدن بتواند پیچیدگی آن را قابل فهم سازد. باید تصدیق کرد که شیوه های جهانی شدن سیال بوده و همچنان سیال است. وانگهی، جهانی شدن می تواند در پهنه تاریخ جهان یا حتی در یک برهه تاریخی شکل های غالب اساساً متفاوتی پیدا کند بی آن که شکل یادشده آن دوره را به خودی خود مشخص سازد. در هر دوره خاصی جهانی شدن شکل های متفاوتی به خود می گیرد از دامن گستری ملموس این امر اجتماعی مثلاً از طریق جابه جایی انسان ها گرفته تا گسترش ناملموس آن مثلاً از طریق ارتباطات نوشتاری یا دیجیتالی. در سراسر تاریخ بشر و در زمانه ما شکل های غالب جهانی شدن از شکل های سنتی (که محمل اصلی شان جابه جایی ملموس انسان ها و پیش بینی های روشنفکران سنتی است) تا شکل های نو و حتی پسانو را (که محمل اصلی شان رویّه های ناملموس دامن گستری انتزاعی است) در برمی گیرد. بنابراین بررسی اسلوب مند جهانی شدن نیازمند رویکرد میان رشته ای تازه ای است که در چارجوب آن پژوهندگان روابط بین الملل همکاری نزدیک تری با رشته هایی چون انسان شناسی، جامعه شناسی و تاریخ داشته باشد.
ـــ انقلاب اطلاعات؛ جهان میهنی؛ سرمایه داری قماری؛ شهرهای جهانی؛ لیبرالیسم پوشش یافته؛ منطقه گرایی

خواندنی های پیشنهادی

-1996 Albrow,M.The Global Age,Cambridge:Polity Press.
-1996 Appadurai,A.Modernity at Large:Cultural Dimensions of Globalization,Minneapolis,MN:University of Minneasota Press.
-1994 Friedman,J.Cultural Identity and Global Process ,London:Sage.
-1990 Giddens,A.The Consequences of Modernity,Cambridge:Polity Press.
-1999 Held,D.McGrew,A.Goldblatt,D.and Perraton,J.Global Transformations,Cambridge:Polity Press.
-1960 Mcluhan,M.Explorations in Communication,Boston,MA:Beacon Press.
-1992 O'Brien,R.Global Financial Integration:the End of Geography,London:Printer.
-1999 Reus-Smit,C.The Moral Purpose of the State,Princeton,NJ:Princeton University Press.
-1992 Robertson,R.Globalization:Social theory and Global Culture,London:Sage.
-2000 Rosenberg,J.The Follies of Globalization Theory,London:Verso.
-2000 Rupert,M.Ideologies of Globalization:Contending Visions of A New World Order,London:Routledge.
-2000 Scholte,J.A.Globalization:A Critical Introduction,Basingstoke:Palgrave.
-1996 Strange,S.The Retreat of the State:The Diffusion of Power in the World Economy,Cambridge:Cambridge University Press.
-2001 Waters,M.Globalization,2nd edn,London:Routledge.
پل جیمز
منبع مقاله :
گریفیتس، مارتین؛ (1388)، دانشنامه روابط بین الملل و سیاست جهان، ترجمه ی علیرضا طیب، تهران: نشر نی، چاپ دوم1390