در اساطیر یونان باستان، آمفیون (Amphion) پسر آنتیوپه(3) (Antiope) و زئوس (Zeus) و همچنین شوهر نیوبه(2) (Niobe) می‌باشد. وی به اتفاق برادر دوقلویش زتوس (Zethus) شهر تبس (Thebes) را تسخیر کرد، سپس لیکوس(5) (Lycus)، پادشاه شهر و همسرش دیرسه (Dirce) را به انتقام رفتار بدی که با آنتیوپه داشتند به قتل رسانید. آمفیون و برادرش دیوارهای شهر را مجدداً ساختند. روایت است که وقتی آمفیون چنگ خود را می‌نواخت، آجرها به خودی خود حرکت کرده و به صورت دیوار چیده می‌شدند. همچنین در روایتی آمده که پس از تولد آمفیون، عموی بزرگش لیکوس او و برادرش را در کوهستانی رها کرد تا اینکه چوپانی آنها را یافته و بزرگ کرد.
زئوس به کارهای دستی، کشتی گیری، کشاورزی و گلّه داری پرداخت، اما آمفیون که از هرمس (Hermes)، یک چنگ هدیه گرفته بود به نواختن موسیقی پرداخت. آنها طی واقعه‌ای که به طوری معجزه آسا اتفاق افتاد متوجه شدند مادرشان آنتیوپه در زندان عمویشان لیکوس در بند می‌باشد. آن واقعه بدین گونه بود که یک شب به طرزی معجزه آسا بندهای آنتیوپه باز شد و او خود را به کلبه‌ی فرزندانش رسانده و خود را به آنها شناساند. پس هنگامی که بچه‌ها مادرشان را شناختند، لیکوس و همسرش را به قتل رساندند. روایت است که آنها دیرسه را زنده به گاوی بستند تا بدن وی در برخورد با زمین و سنگ‌ها، قطعه قطعه شد، سپس به جای لیکوس در تبس حکومت کردند. چندی بعد آمفیون با نیوبه ازدواج کرد که بنا به روایتی مدت‌ها بعد، او و فرزندانش توسط آپولو (Apollo) به قتل رسیدند. در مورد چنگ نوازی آمفیون روایت است که با نوای چنگی هفت سیم، تخته سنگ‌های حصار طیوه را جادو می‌کرد.

منبع مقاله :
معصومی، غلامرضا؛ (1388) دایره المعارف اساطیر و آیین های باستانی جهان جلد اول، تهران: شرکت انتشارات سوره مهر؛ چاپ اول